بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
آداب اسلامي لقمه حلا ل و حرام و آثار آن محمدمهدي فجري
نياز به غذا از جمله امور فطري و غريزي انسان است. (1) آنچه از اهيمت ويژهاي برخوردار است، اين است كه اين نياز چگونه و از چه راهي برآورده ميشود؟ چرا كه تاريخ نشان ميدهد اين نياز و عواملي كه رسيدن به آن را ميسر ميسازد، سرنوشت بسياري از افراد را تغيير داده است. گاه به اصطلاح «خوردن يك لقمه نان» است كه افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور واميدارد، كه گاهي تا سرحدّ پرستش در مقابل آنها كرنش ميكنند. دين مبين اسلام، همانند اديان گذشته، پيروان خويش را به تأثيرات شگرف غذا در زندگي انسان آگاه ساخته است، مسئلهاي كه امروزه نيز برخي انسانها از آن غفلت نمودهاند.
لقمه تا قبل از دستورات روحبخش اسلام و حتي پس از آن، باور نميكردند كه غذا علاوه بر «ويتامين» و «پروتئين»، در مسائل روحي – رواني انسان نيز تأثير داشته باشد. با گسترش مرزهاي دانش بشري، تأثيرات غذاها بر روحيات انساني مورد توجه دانشمندان قرار گرفت. آنان باور كردند كه بسياري از پديدههاي اخلاقي به خاطر هورمونهايي است كه غدههاي بدن تراوش ميكند و تراوش غدهها رابطه نزديكي با تغذيه انسان دارد؛ اما هنوز به اين باور نرسيدهاند كه اولاً يك لقمه نيز ميتواند آثار خاصي را بر انسان بگذارد و ثانياً راه بدست آوردن غذا و چگونگي تهيه آن نيز تأثيرات بسياري را در وجود انسان بر جا مينهد؛ در حالي كه در كلمات بزرگان دين ما به جاي غذا به «لقمه» تعبير شده است كه بيانگر اين نكته است كه اثر غذا با يك لقمه نيز منتقل ميشود و اثر خود را بر جان و روح انسان منتقل مينمايد. از منظر اسلام طريقه بدست آوردن مال كه سرانجام به لقمه و غذا تبديل ميشود، از اهميت فوق العادهاي برخوردار است و عدم توجه به اين امر عواقب بسياري را به همراه دارد. در روايت است كه رسول خداصلياللهعليهوآله فرمود: «لَيَجِيئَنَّ اَقْوَامٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَهُمْ مِنَ الْحَسَنَاتِكَجِبَالِ تِهَامَةَ فَيُؤْمَرُ بِهِمْ اِلَي النَّارِ، فَقِيلَ: يَا نَبِيَّ اللهِ! مُصَلُّونَ؟ قَالَ: كَانُوا يُصَلُّونَ وَيَصُومُونَ وَيَأخُذُونَ وَهْناً مِنَ اللَّيْلِ لَكِنَّهُمْ كَانُوا اِذَا لَاحَ لَهُمْ شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيَا وَثَبُوا عَلَيْهِ؛ (2) در روز قيامت اقوامي با داشتن حسناتِ بسيار، به اندازه كوههاي مكّه، ميآيند و امر ميشود که به آتش افکنده شوند. برخي به رسول خداصلياللهعليهوآله عرض ميكنند: يا رسول الله! آيا اين افراد نمازگزار بودند؟ حضرت ميفرمايد: آري، نماز ميخواندند، روزه ميگرفتند و پارهاي از شب را به عبادت مشغول بودند؛ لكن هرگاه بر اينان چيزي از دنيا پيدا ميشد، خود را بر آن ميافكندند.» بنابراين، انسان مسلمان موظف است در آنچه بدست ميآورد دقت نمايد؛ چرا كه هر چه بدست ميآيد و وارد زندگي انسان ميگردد، با واسطه و يا بي واسطه، در غذاي انسان وارد ميشود و در درون شكم انسان جاي ميگيرد؛ درحالي كه از اين سه حالت بيرون نيست:
الف. لقمه حلال در تعاليم الهي لقمه حلال مقدّمه عمل صالح شمرده شده است. به تعبير ديگر، همانگونه كه گياه از آب بينياز نيست، و هر قدر آبي پاكتر باشد، آن گياه هم پاك و ميوهاش شيرين خواهد بود و هر قدر آبي پليد باشد، آن گياه هم پليد و ميوه آن تلخ خواهد شد، ميوه عمل انسان نيز گوياي نوع تغذيه او ميباشد. اثر غذاي حلال در سبكي روح، نور باطن، توجه به عبادات، و اثر غذاي حرام در سنگيني، كدورت و كسالت در عبادات به خوبي مشهود است. در تفسير «روح البيان» بعد از اشاره به ارتباط عمل صالح با بهرهگيري از غذاي حلال، به اشعار زير استناد شده است: علم و حكمت زايد از لقمه حلال عشق و رقت آيد از لقمه حلال چون ز لقمه تو حسد بيني و دام جهل و غفلت زايد آنرا دان حرام لقمه تخم است و بَرَش انديشهها لقمه بحر و گوهرش انديشهها (3) به همين جهت در سيره رسول خداصلياللهعليهوآله ميبينيم كه با دقت بسيار، چيزي را از كسي ميپذيرفت و تا يقين به حلال بودن آن پيدا نميكرد، آن را نميخورد. داستان «امّ عبد الله» خواهر «شدّاد بن اوس» به خوبي روايت فوق را تبيين مينمايد. در تاريخ نقل است: «پس از روزي دراز و بس سوزان، امّ عبد الله ظرف شيري براي افطار رسول خداصلياللهعليهوآله فرستاد. حضرت ظرف را به وي بازگرداند و به وي پيغام فرستاد كه: اين شير را از كجا آوردهاي؟ امّ عبد الله گفت: از گوسفند خويش. سپس فرمود: اين گوسفند را از كجا آوردهاي؟ امّ عبد الله گفت: از مال خود خريدهام. سپس ايشان، شير را آشاميد. فرداي آن روز، امّ عبد الله نزد پيامبر خداصلياللهعليهوآله آمد و عرض كرد: اي پيامبر خدا! به خاطر گرمي هوا و درازي روز، ظرف شيري برايتان فرستادم؛ امّا شما آن را همراه پيكي باز گرداندي؟ پيامبر خداصلياللهعليهوآله فرمود: «بِذَلِكَ اُمِرَتِ الرُّسُلُ اَنْ لَا تَأكُلَ اِلَّا طَيِّباً وَلَا تَعْمَلَ اِلَّا صَالِحاً؛ (4) به همين، پيامبران، فرمان يافتهاند كه جز حلال نخورند و جز كار نيك، انجام ندهند.» بر همين اساس در وصيتش به امام عليعليهالسلام ميفرمايد: «يَا عَلِيُّ! اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ اَنْ يَتَعَلَّمَهَا فِي الْمَائِدَةِ اَرْبَعٌ مِنْهَا فَرِيضَةٌ وَاَرْبَعٌ مِنْهَا سُنَّةٌ وَاَرْبَعٌ مِنْهَا اَدَبٌ فَاَمَّا الْفَرِيضَةُ فَالْمَعْرِفَةُ بِمَا يَأكُلُ...؛ (5) يا علي! دوازده خصلت است كه سزاوار است انسان مسلمان در رابطه با غذا خوردن فرا گيرد؛ كه چهارتا از آن واجب و چهارتاي ديگر سنت و مابقي [جزء] ادب [سفره] است: [يكي از واجبات] شناخت به آن چيزي است كه ميخورد... .»
اثر لقمه حلال از ديدگاه اسلام بهدست آوردن روزي حلال از اهميت فوق العادهاي برخوردار بوده و آثار بسياري را بهدنبال دارد، به گونهاي كه در كلمات گهربار رسول خداصلياللهعليهوآله آمده است كه: «مَنْ بَاتَ كَالّاً مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ؛ (6) كسي كه شب را از خستگي طلب حلال بخوابد، آمورزيده خوابيده است.» خداوند متعال چنين انساني را كه براي بهدست آوردن لقمه حلال زحمت ميكشد، دوست دارد؛ چنانكه رسول خداصلياللهعليهوآله ميفرمايد: «اِنَّ اللهَ يُحِبُّ اَنْ يَرَي عَبْدَهُ تَعِباً فِي طَلَبِ الْحَلَالِ؛ (7) خداوند دوست دارد بندهاش را در زحمت طلب حلال ببيند.» در سخنان معصومينعليهالسلام آثار و فوايد گوناگوني از روزي حلال ذكر شده است كه استجابت دعا، (8) و ثبات قدم در دين از جمله آن است. «عمرو بن سيف ازدي» از قول امام صادقعليهالسلام نقل ميكند كه فرمود: «لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ فَاِنَّهُ عَوْنٌ لَكَ عَلَي دِينِكَ؛ (9) طلب روزي حلال را فرو مگذار، كه روزي حلال تو را در دينداري كمك ميكند.» به تجربه ثابت شده است كه كساني كه به دنبال روزي حلال هستند و بر مخلوط نشدن مالشان با مال حرام اصرار ميورزند، رغبت و توفيق بيشتري براي انجام كارهاي خير، مخصوصاً امور عبادي دارند. در مقابل، كساني كه شكمشان را با هر مال و لقمهاي پر ميكنند، از بسياري از معنويات دورند و اگر عبادتي انجام دهند، كسالت و بيميلي تمام وجودشان را فرا ميگيرد.
لقمههاي حرامِ ياران يزيد - كه به اصطلاح مسلمان نيز بودند - باعث شد كه امام معصومعليهالسلام و فرزندان او را تشنه به شهادت برسانند و خانوادهاش را به اسارت بگيرند و براي اين اقدام جشن و پايكوبي به راه بياندازند.
دقت علماي اسلام درباره لقمه حلال تا بدان حدّ است كه نقل است: «يكي از پادشاهان، آهويي براي يكي از علماي بزرگ فرستاد، و پيام داد كه اين آهو حلال است، از گوشت آن بخور؛ زيرا من آن را با تيري كه به دست خودم ساختهام، صيد كردهام، و هنگام صيد آن، بر اسبي سوار بودم كه آن اسب را از پدرم ارث بردهام. آن عالم در پاسخ گفت: به ياد دارم يكي از پادشاهان به حضور استادم آمد و دو پرنده دريايي به او تقديم كرد و گفت: از گوشت اين دو بخور، من اين دو پرنده را با سگ شكاري خودم صيد كردهام. استادم گفت: سخن درباره اين دو پرنده نيست، سخن در غذايي است كه به سگ شكاري خود ميدهي؟ آن سگ، مرغ كدام پيرهزني را خورده تا براي صيد، نيرومند شده است؟ بنابراين، اگر فرض بگيريم اين آهويي كه خودت با تير ساخته خودت، در حالي كه بر اسب به ارث رسيده از پدرت سوار بودي، صيد كرده باشي؛ باز مهم آن است كه اين اسب، علف كدام ستمكشيده را خورده است كه نيروي حمل تو را براي صيد يافته است؟» (10)
ب. لقمه حرام چنانكه گذشت، دانشمندان به برخي از تأثيرات غذا بر روح و جسم انسان پيبردهاند؛ اما تأثيرات بسياري، از ديد ظاهري آنان مخفي مانده است؛ چرا كه هر چيزي با درك مادي انسان و آزمايشات، قابل مشاهده و بررسي نيست. يكي از اين موارد، تأثير لقمه حرام بر وجود انسان است. گرچه در ديد ظاهري فرقي بين غذاي حلال و حرام نيست؛ امّا لقمه حرام تأثيري بر جان آدمي دارد كه كشف آن از محدوده علوم ظاهري بشر خارج است، و وظيفه اديان الهي، بيان همين امور باطني است كه در دسترس بشر نيست. اينكه حرامخواري چه اثرات سويي بر جان و دل آدمي دارد، بحث مفصّلي است؛ ولي اجمالاً بايد دانست كه بسياري از گناهان، ريشه در آلودگي روح آدمي دارد و لقمه حرام، همانند آب آلوده كه جسم را بيمار ميكند، جان آدمي را آلوده ميسازد. وقتي جان انسان آلوده گشت، نه تنها هيچ عبادت و دعايي از انسان مورد قبول واقع نميشود؛ بلكه ناخواسته در سراشيبي سقوط قرار ميگيرد. امام حسينعليهالسلام در تحليل علل واقعه عاشورا خطاب به مردمي كه در روز عاشورا به جنگ او آمده بودند و حاضر به سكوت و گوش دادن به سخنانش نبودند، ميفرمايد: «واي بر شما! چرا ساكت نميشويد و سخن مرا گوش نميكنيد؛ در حالي كه من شما را به راه هدايت دعوت ميكنم؟ كسي كه از من اطاعت كند، هدايت ميشود و كسي كه نافرماني نمايد، هلاك و كافر خواهد شد. شما مرا اطاعت نميكنيد، گوش به سخن من نميدهيد.» بعد حضرت در علت اين مسئله ميفرمايد: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَطُبِعَ عَلَي قُلُوبِكُمْ؛ (11) به تحقيق که شكمهاي شما از حرام پر شده و به قلبهاي شما مُهر [قساوت] زده شده است.» لقمههاي حرامِ ياران يزيد - كه به اصطلاح مسلمان نيز بودند - باعث شد كه امام معصومعليهالسلام و فرزندان او را تشنه به شهادت برسانند و خانوادهاش را به اسارت بگيرند و براي اين اقدام جشن و پايكوبي به راه بياندازند. از نظر رابطه معنوي نيز آثار خوردن غذاي حرام غير قابل انكار است. غذاي حرام قلب را تاريك و روح را ظلماني ميكند و فضائل اخلاقي را ضعيف ميسازد. مورخ معروف «مسعودي» در «مروج الذهب» نقل ميكند كه: «فضل بن ربيع، رئيس تشريفات دربار «مهدي» سومين خليفه عباسي، ميگويد: روزي شريك بن عبد الله نخعي (قاضي مشهور، كه از دانشمندان نامي اهل تسنن بود و در علم فقه و حديث مهارت داشت و داراي هوشي سرشار و استعدادي قابل ملاحظه بود. اهل تسنن او را بزرگ ميداشتند، و براي قضاوت از ديگران بهتر و لايقتر ميدانستند و عدالتش را در محكمه قضا ميستودند.) به ملاقات خليفه آمد. مهدي او را گرامي داشت و از وي خواست كه يكي از سه كار را انتخاب كند: يا منصب قضاوت پايتخت را بپذيرد، يا به فرزندان خليفه علم و حديث بياموزد، و يا يك وعده غذا با او صرف كند. شريك از تماس زياد با دربار و رجال دولت آن روز احتراز ميجست و سعي ميكرد به هر نحو شده خود را در دستگاه آنها وارد نسازد و دامنش آلوده نگردد؛ و لذا از پذيرش هر سه پيشنهاد خليفه عذر خواست؛ ولي مهدي عباسي عذر او را نپذيرفت و گفت: حتماً يكي از آنها را اختيار كن. شريك فكري كرد و بعد پيش خود گفت: خوردن غذا آسانتر از تقبل آن دو كار ديگر است. از اينرو، آمادگي خود را براي صرف غذا با خليفه اعلام داشت. خليفه هم دستور داد غذاي بسيار لذيذ (و طبعاً حرام) تهيه كنند، سپس سفره گستردند و انواع غذاي رنگارنگ بر آن نهادند و شريك و خليفه مشغول صرف آن شدند. بعد از صرف غذا، ناظر آشپزخانه دربار رو به خليفه كرد و گفت: اين پيرمرد بعد از خوردن اين غذا هرگز بوي رستگاري را نخواهد ديد! فضل بن ربيع گويد: مطلب همينگونه شد، و شريك بن عبد الله بعد از اين ماجرا، هم به تعليم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوي آنها پذيرفت. پس از آنكه مستمري او را به دفتر نويس (حسابدار دربار) حواله دادند، درباره مبلغ آن چانه ميزد، دفتر نويس گفت: مگر پارچه فروختهاي. گفت: به خدا مهمتر از پارچه فروختهام، دينم را فروختهام.» (12)
اثر لقمه حرام مرحوم ملا احمد نراقيرحمهالله در كتاب «معراج السعادة» مال حرام را از بزرگترين عوامل هلاكت انسان و مهمترين موانع رسيدن به سعادت [دنيوي و اُخروي] معرفي ميكند و ميفرمايد: «بيشتر كساني كه به هلاكت رسيدهاند، به سبب خوردن مال حرام بوده و اكثر مردمي كه از فيوضات و سعادات محروم ماندهاند، به واسطه آن است... كسي كه تأمل كند، ميداند كه خوردن حرام، اعظم حجابي است كه بندگان را از وصول به درجه ابرار [باز داشته] و قويتر مانعي است براي اتصال به عالم انوار.» ايشان در ادامه ميفرمايد: «آري، دلي كه از لقمه حرام روييده شده باشد كجا و قابليت انوار عالم قدس كجا؟ و نطفه را كه از مال مردم به هم رسيده باشد با مرتبه رفيعه انس با پروردگار چه كار؟ چگونه پرتو لمعات عالم نور، به دلي تابد كه بخار غذاي حرام، آن را تاريك كرده؟ و كي پاكيزگي و صفا از براي نفس حاصل ميشود كه كثافات مال مشتبه آن را آلوده و چرك نموده باشد؟» (13) برخي از اثرات لقمه حرام كه از سخنان و كلمات گهربار معصومينعليهمالسلام بهدست ميآيد عبارت است از:
آثار فردي لقمه حرام كسب مال حرام و دوري نكردن از آن، باعث هلاكت انسان ميشود؛ چنانكه بسياري از افراد به سبب آلوده شدن به آن، از سعادت محروم شده و توفيق رسيدن به درجات كمال را پيدا نكردهاند، در نتيجه به نكبتهاي دنيا و آخرت دچار شدهاند. قطعاً در مسير زندگي به افراد بسياري برخوردهايم كه از همه نظر مورد تأييد همه مردم بودهاند؛ اما به ناگاه مسير زندگيشان عوض شده و انگشت تعجب را بر دهان همه گذاردهاند. اگر بهدرستي زندگي اين افراد بررسي شود، به خوبي رد پاي مال حرام مشاهده ميگردد. به همين خاطر است كه لقمان حكيم در لابلاي وصاياي خويش به فرزندش ميفرمايد: «يَا بُنَيَّ! اِعْلَمْ اَنِّي خَدَمْتُ اَرْبَعَمِائَةَ نَبِيٍّ وَ أَخَذْتُ مِنْ كَلَامِهِمْ اَرْبَعَ كَلَمَاتٍ وَ هِيَ: اِذَا كُنْتَ فِي الصَّلَاةِ فَاحْفَظْ قَلْبَكَ، وَ اِذَا كُنْتَ عَلَي الْمَائِدَةِ فَاحْفَظْ حَلْقَكَ، وَ اِذَا كُنْتَ فِي بَيْتِ الْغَيْرِ فَاحْفَظْ عَيْنَكَ، وَ اِذَا كُنْتَ بَيْنَ الْخَلْقَ فَاحْفَظْ لِسَانَكَ؛ (14) پسرجان! بدان كه من چهار صد پيغمبر را خدمت كردم و از سخنان آنان چهار جمله انتخاب كردم: 1. در حال نماز دلت را نگه دار [و با حضور قلب باش]. 2. سر سفره مواظب گلويت باش. 3. در خانه مردم چشمت را نگهدار. 4. ميان مردم زبانت را حفظ كن.» معناي اين كلام، حفاظت از حلق به معناي نخوردن لقمه بزرگ يا گير كردن استخوان نيست؛ بلكه اين وصيت كه از لابلاي معاشرت با چهار صد نبي الهي بهدست آمده گوياي اين نكته است كه نبايد اجازه داد هر لقمهاي از گلوي فرد مسلمان رد شود و به گوشت و خون تبديل شود. در سخنان اولياي دين: عدم استجابت دعا (15)، عدم قبولي اعمال (16)، سياهي دل (17)، لعن فرشتگان (18) و عدم شفاعت اهل بيتعليهمالسلام از جمله آثار لقمه حرام است. «ابي العباس مكبر» روايت ميكند كه: «در محضر امام باقرعليهالسلام شرفياب بودم كه مردي به نام ابو ايمن حضور آن حضرت رسيد و گفت: اي ابا جعفر! مردم مغرور شده و مدعي هستند كه براي امت، شفاعت پيغمبر اكرمصلياللهعليهوآله كافي است. حضرت سخت متغير و خشمگين شد، بهطوري كه آثار غضب از چهره مباركش هويدا گشت و فرمود: واي بر تو اي ابا ايمن! چگونه اين مردم فكر ميكنند كه [اگر] مرتكب هر منكري شده و شهوات خود را انجام دهند و هر لقمه حرامي را خورده و دستدرازي به اموال و نواميس ديگران بكنند، [باز ميتوانند] چشم به شفاعت پيغمبرصلياللهعليهوآله داشته باشند؟» (19) همچنين علاوه بر آنكه مال حرام به معني شريك نمودن شيطان در آن است (20) و موجب عذاب الهي ميشود، (21) بر فرزندان و نسلهاي بعد نيز تأثير ميگذارد. امام صادقعليهالسلام درباره تأثير لقمه حرام بر فرزندان ميفرمايد: «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ؛ (22) آثار كسب حرام در نسلهاي بعد آشكار ميشود.»
آثار اجتماعي لقمه حرام بررسي آثار اجتماعي مال حرام نشان ميدهد كه وقتي فرد فرد اجتماع از گرفتن مال حرام ابايي نداشته باشند و هر كس تنها به اين فكر باشد كه چگونه جيب خود را پر نموده و جيب ديگران را خالي كند، روح برادري و نوعدوستي از جامعه رخت برميبندد، و در نتيجه، اخلاق اجتماعي در جامعه به خطر ميافتد؛ چه اينكه تغيير سرنوشت اجتماع در گرو تغيير اخلاق و رفتار مردم است. بنابراين، لقمههايي كه برگرفته از درآمدهاي حرام است، بر رفتار و اخلاق اجتماعي اثر نامطلوب ميگذارد؛ چرا كه درآمدهاي حرام در جامعه، منشأ ايجاد كينه و دشمني ميشود و صلح و صفا را از بين ميبرد. به تعبير واضحتر، وقتي انسان راه خود را بر كسب حرام باز ديد و براي لقمه حلال و حرام تفاوتي قائل نشد، حريمهاي اجتماعي را نيز ناديده خواهد گرفت و ديگر فرقي ميان خيانت، دزدي، كلاه برداري، و ... نخواهد گذارد، و لذا امنيت جامعه از بين خواهد رفت. همچنين گسترش لقمه حرام در جامعه موجب از بين رفتن فضايل ميگردد، و نه تنها فرد را از انسانيت ساقط، و نسل انساني را فاسد ميكند؛ بلكه اجتماع را به مخاطره مياندازد و باعث متلاشي شدن اصول اخلاق اجتماعي شده، در اثر فروپاشي اين اصول، جامعه دچار هرج و مرج و بيبندوباري ميشود. اين بخش را با سخني هشدار دهنده از رسول اكرمصلياللهعليهوآله به پايان ميبريم: «اِنَّ اَخْوَفَ مَا اَخَافُ عَلَي اُمَّتِي مِنْ بَعْدِي هَذِهِ الْمَكَاسِبُ الْحَرَامُ؛ (23) بيمناكترين چيزي كه بر امت خود از آن ميترسم، اين درآمدهاي حرام است.»
ج. غذاي شبههناك لقمه شبههناك مالي است كه حلال و حرام بودن آن معلوم نيست. امروزه كمتر انساني را ميتوان يافت كه در انديشه مال و ثروت نباشد؛ بلكه ميتوان عصر حاضر را عصر ثروت و مالاندوزي ناميد. علاقه شديد به مال و منال، انسانها را به كار دو چندان واداشته است، تا آنجا كه گاه غافل از حلال و حرام بودن مال، تنها در پِي بهدست آوردن آن ميدوند و گاه در شك ميان حلال و حرام،علاقه و عشق ثروت آنان را به خود جذب مينمايد. اين مطلب همان پيشگويي رسول مكرم اسلامصلياللهعليهوآله است كه ميفرمايد: «لَيَأتِيَنَّ عَلَي النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُبَالِي الْمَرْءُ بِمَا أخَذَ الْمَالَ اَمِنْ حَلَالٍ اَمْ مِنْ حَرَامٍ؛ (24) براي مردم زماني فرا ميرسد كه براي آنان تفاوتي نميكند كه مال را از كجا به دست آوردهاند، آيا از حلال است يا حرام؟»
دستور اسلام اين است كه انسان مسلمان به مال يا غذاي شبهه ناك نزديك نشود؛ چرا كه نزديك شدن به پرتگاه معصيت و حرام، احتمال پرت شدن را افزايش ميدهد و اين تعبير رسول خداصلياللهعليهوآله است كه ميفرمايد: «مَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ، وَقَعَ فِي الْحَرَامِ كَالرَّاعِي حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِيهِ أَلَا إِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى وَ إِنَّ حِمَى اللَّهِ تَعَالَى مَحَارِمُهُ؛ (25) هر كه در چيزهاي شبههناك افتد، [ناخواسته] در حرام خواهد افتاد، همانند چوپاني كه در اطراف قُرُق، گوسفند بچراند [كه هر آينه] بيم ميرود كه در قرق افتد. بدانيد كه هر پادشاهي قرقي دارد و قرق خداوند در زمين محرمات اوست.» امام صادقعليهالسلام ميفرمايد: «اَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ؛ (26) پرهيزكارترين مردم كسي است كه در كنار امور شبههناك (كه معلوم نيست حلال است يا حرام) توقف نمايد.» نقل است: «روزي پدر جناب مقدس اردبيلي در كنار نهر آبي نشسته بود. ديد سيبي بر روي آب روان است. سيب را برداشته و از آن قدري تناول كرد؛ اما ناگهان پشيمان شد كه چرا بدون اجازه صاحبش در آن تصرف كرده است. بدين جهت در مسير آب حركت كرد تا ببيند اين سيب از كجا آمده است. بالاخره به باغي رسيد كه درخت سيب داشت و آب از آن باغ بيرون ميآمد. مالك آن را يافت و ماجرا را شرح داد و از او طلب رضايت كرد. آن مرد رضايت نداد. گفت: قيمتش را ميدهم. گفت: راضي نميشوم. بالاخره بعد از اصرار زياد صاحب باغ گفت: من با يك شرط از شما راضي ميشوم. دختري دارم كر و كور و كچل و لال و مفلوج. اگر با او ازدواج مينمايي، رضايت ميدهم. پدر مقدس اردبيلي كه ديد چارهاي جز اين ندارد، پذيرفت و تن به اين ازدواج داد. عقد را جاري كردند. شب زفاف داخل حجله شد و دختر خوش جمال و صحيح و سالمي را در حجله ديد. از حجله بيرون آمد و نزد پدر عروس رفت و گفت: آن دختري كه براي من وصف كردي، اين نيست! گفت: اين همان است؛ اما اينكه گفتم كور است؛ چون چشمش نامحرمي را نديده، و اينكه گفتم كچل است؛ يعني مويش را نامحرمي نديده. گفتم لال است؛ يعني با مرد بيگانه سخن نگفته و گفتم مفلوج است؛ يعني از خانه بيرون نرفته است. من مدتها انتظار داشتم كه اين دختر را به همسري مثل شما بدهم و چون جديت شما را در رضايت گرفتن براي خوردن يك سيب ديدم، اين شرط را قرار دادم.» (27) و البته از چنين پدري بايد پسري همچون مقدس اردبيلي تربيت شود. خلاصه آنكه: همانگونه كه انسان سعي دارد غذايش از هر نوع آلودگي ظاهري به دور باشد، به همين خاطر غذاها را در ظرفهاي سرپوشيده و دور از دستهاي آلوده و گرد و غبار نگهداري ميكند، بايد تلاش نمايد غذاي خود و خانوادهاش را از هر نوع آلودگي به حرام نيز حفظ نمايد.
1) برگرفته از مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، انتشارات صدرا، تهران، اوّل، 1370، ج 3، ص483. 2) عدة الداعي، ابن فهد حلي، دار الكتاب اسلامي، اول، 1407 ق، ص 314. 3) تفسير روح البيان، اسماعيل حقي بروسوي، دار الفكر، بيروت، ج 6، ص 88. 4) امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والاموال والحفدة و...، تقي الدين المقريزي، تحقيق محمد عبد الحميد النميسي، بيروت، دار الكتب العلمية، اوّل، 1420 ق، ج 2، ص 334؛ حكمت نامه پيامبر اعظمصلياللهعليهوآله، محمد محمدي ريشهري، دار الحديث، قم، اول، 1386 ش، ج13، ص348. 5) الخصال، شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسين، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 2، ص486. 6) كنز العمال، حسام الدين هندي، تحقيق صفوة السقا، الرسالة، بيروت، 1405 ق، ص 7، ش9215. 7) همان، ج 4، ص 4، ش 9200. 8) عدة الداعي، ص 139. 9) امالي، شيخ طوسي، انتشارات دار الثقافة، قم، 1414 ق، ص 193. 10) برگرفته از سرگذشتهاي عبرتانگيز، محمد محمدي اشتهاردي، انتشارات روحاني، قم، چاپ دوم، ص66. 11) بحار الانوار، علامه مجلسي، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج 45، ص 8. 12) مروج الذهب و معادن الجوهر، ابو الحسن المسعودي، تحقيق اسعد داغر، دار الهجرة، قم، دوم، 1409 ق، ج 3، ص 310. 13) برگرفته از كتاب معراج السعاده، ملا احمد نراقي، انتشارات هجرت، قم، نهم، 1382 ش، ص 428. 14) تفسير روح البيان، ج 7، ص 73؛ تحريرالمواعظ العددية، علي مشكيني، الهادي، قم، 1424 ق، هشتم، ص 366. 15) بحار الانوار، ج 63، ص 314. 16) عوالي اللئالي، ابن فهد حلي، دار الكتاب الاسلامي، اول، 1407 ق، ج 1، ص 365. 17) بحار الانوار، ج 45، ص 8. 18) مكارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسي، شريف رضي، قم، چهارم، 1412 ق، ص 150؛ بشارة المصطفي، عماد الدين طبري، چاپ كتابخانه حيدريه، نجف اشرف، 1383 ق، ص28. 19) تفسير جامع، سيد محمد ابراهيم بروجردي، انتشارات صدر، تهران، 1366 ش، ششم، ج 5، ص 413. 20) عياشي نقل مينمايد كه امام باقرعليهالسلام فرمود: «مَا كَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْكُ الشَّيْطَانِ؛ هر چيزي كه از مال حرام بهدست آيد، شيطان در آن شريك است. (التفسير، محمد بن مسعود عياشي، تحقيق: سيد هاشم رسولي محلاتي، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق، ج 2، ص 299). 21) مكارم الاخلاق، ص 468. 22) وسائل الشيعه، حر عاملي، مؤسسه آل البيتعليهمالسلام، قم، اول، 1409 ق، ج 17، ص 82. 23) الكافي، ثقة الاسلام كليني، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1365 ش، ج 5، ص 24. 24) كنز العمال، ج 11، ص 137، ش 30937. 25) مستدرک الوسائل، محدث نوري، مؤسسه آل البيت، قم، اول، 1408 ق، ج 17، ص 323. 26) الخصال، شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسين، قم، دوم، 1403 ق، ج 1، ص 16. 27) روزي حلال، محمدعلي قاسمي، انتشارات نور الزهرا، قم، دوم، 1388، ص176.