تركيبات - ترکیبات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترکیبات - نسخه متنی

اوحدی مراغه ای اصفهانی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید



تركيبات

در آرزوى كعبه و زيارت مرقد رسول




  • هوس كعبه و آن منزل و آنجاست مرا در دل آهنگ حجازست و زهى يارى بخت سرم از دايره ى صبر برون خواهد شد از خيال حجر اسود و بوسيدن او دل من روشن از آنست كه از روزن فكر بر سر آتش سوزنده نشينم هردم دلم از حلقه ى آن خانه مبادا محروم از هوى و هوس خويش جدا باش، اى دل عمر بگذشت، ز تقصير حذر بايد كرد ناگزيرست در آن باديه از خشك لبى گرد ريگى كه از آن زير قدمها ريزد آب و نان و شتر و راحله تشويش دلست روى چون در سفر كعبه كنند اهل سلوك سر تراشيدن و احرام گرفتن سهلست شرح احرام و وقوف و صفت رمى و طواف هر دلى را كه ز تحقيق سخن بويى هست يارب، امسال بدان ركن و مقامم برسان دولت وصل تو هرچند كه خاصست، دمى جز به كام مدد و عون تو نتوان آمد صبرم از پاى درآمد، تو مرا دست بگير
    صبرم از پاى درآمد، تو مرا دست بگير


  • آرزوى حرم مكه و بطحاست مرا گر يك آهنگ درين پرده شود راست مرا شايد ار بگسلم اين بند كه در پاست مرا آب زمزم همه در عين سويداست مرا ريگ آن باديه در ديده ى بيناست مرا از هواى دل آشفته كه برخاست مرا كز جهان نيست جزين مرتبه درخواست مرا خاك آن خانه و آن خانه خدا باش، اى دل به در كعبه ى اسلام گذر بايد كرد تكيه بر گريه ى اين ديده ي تر بايد كرد سرمه وارش همه در ديده ى سر بايد كرد خورد آن مرحله از خون جگر بايد كرد از خود و هستى خود جمله سفر بايد كرد از سر اين نخوت بيهوده بدر بايد كرد با دل خويش به تقرير دگر بايد كرد بشناسد كه سخن را بجزين رويى هست كام من ديدن كعبه است و به كامم برسان عام گردان و بدان دولت عامم برسان راه عشق تو، بدان قوت و كامم برسان به سر تربت اين صدر همامم برسان
    به سر تربت اين صدر همامم برسان







وله ايضا




  • هر شبى تا به سحر زار بگريم ز غمت رحمت آري، اگر اين گريه ببيني، ليكن خار خار گل رويت، چو به باغى بروم دل من بي رسن زلف تو چون سنگ شود بر سر كوى تو، از شوق تو، من هر نفسى در غمت زار بگريم من و از بي مهرى اوحدى دوش مرا گفت بكن چاره ى خويش آخر، اى دسته ى گل، سوسن باغ كه شدي؟ پيش زخم تو به از سينه سپر مي بايست احتراز، اى دل، ازين كار چه سودست امروز؟ هر شبم دل ز فراق تو بسوزد صد بار آستين ز آب دو چشم، اين كه همى تر گردد آبرويم ببرد هر نفس اين ديده ى تر جانم از تنگى اين دل به لب آمد بي تو اوحدى را شب هجرت ز نظر نور ببرد اى دلم برده، مرا بي دل و بي هوش مكن تو برفتى و دلم قيد هواى تو هنوز گر نشانى ز جفا چون مژه تيرم در چشم بر سر ما بگزيدى تو بهر جاى كسى گفته بودى كه دوايى بكنم درد ترا در غمت زار بگريم مز بي مهرى اوحدى دوش مرا گفت بكن چارويش آخر، اى دستل، سوسن باغ كه شدي؟ آستيب دو چشم، اين كه همى تر گردد خاك پاى تو درين ديدر مي بايست اى دلم برده، مرا بي دي هوش مكن گر نشانفا چون مژه تيرم در چشم
    گر نشانفا چون مژه تيرم در چشم


  • اندكى خسبم و بسيار بگريم ز غمت خفته باشى تو، چو بيدار بگريم ز غمت بروم بر گل و بر خار بگريم ز غمت بر دل تنگ به خروار بگريم ز غمت ديدن نشكيبقاى تو هنوز بازخندى چو تو، من زار بگريم ز غمت چاره آنست كه ناچار بگريم ز غمت بي تو تاريك نشستم، تو چراغ كه شدي؟ با غم عشق تو تدبير دگر مي بايست پيشتر زانكه درافتيم، حذر مي بايست باز گويم كه از اين سوخته تر مي بايست دامنم بي تو پر از خون جگر مي بايست خاك پاى تو درين ديده ى تر مي بايست با چنين دل غم عشق تو چه در مي بايست؟ شمع رخسار تو در پيش نظر مي بايست كار دل سهل بود، عهد فراموش مكن هوس ديده به خاك كف پاى تو هنوز ديده ى من نشكيبد ز لقاى تو هنوز ما كسى را نگزيديم بجاى تو هنوز ما در آن درد به اميد دواى تو هنوز بازخندى چو تو، من زار بگريمت چاره آنست كاچار بگريمت هر شبم دراق تو بسوزد صد بار آبرويم ببرد هر نفس اين ديدر اوحدى را شب هجرظر نور ببرد تو برفتلم قيد هواى تو هنوز ديدن نشكيبقاى تو هنوز
    ديدن نشكيبقاى تو هنوز



/ 3