زمانه و زندگى امينى - دريای موج خيز نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دريای موج خيز - نسخه متنی

علی ابوالحسنی منذر

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

زمانه و زندگى امينى

الغدير فى الكتاب والسنة والادب، اثرِ فقيه، تاريخدان، محدث، متكلم، مفسر، اديب، كتابشناس، نويسنده، خطيب و مصلحِ بزرگ و دردآشناىِ روزگار ما، زنده ياد شيخ عبدالحسين تبريزى نجفى معروف به علامه امينى [ براى آشنايى بيش تر با زندگينامه امينى، ر.ك: مقدمه شيخ رضا امينى بر جلد اول الغدير، طبع چهارم؛ شاكرى، حسين، ربع قرن مع العلامةالامينى؛ طباطبايى، سيد عبدالعزيز، الغدير فى التراث الاسلامى، ص 174 - 177؛ ''يادنامه علامه امينى''، ضميمه روزنامه رسالت، 12 تير 67، مصاحبه با آقايان دكتر محمدهادى امينى، شيخ رضا امينى، سيد مرتضى نجومى، محمد آخوندى و...؛ امينى نجفى، محمد، سيرى درالغدير، ص 7 - 8؛ ''يادنامه علامه امينى''، حكيمى، محمدرضا و شهيدى، سيدجعفر "گردآورى" ؛ مجموعه مقالات، حكيمى، محمدرضا، حماسه غدير، ص 223 به بعد. ] "1320 - 1390 ق." شهرتى شايان دارد.

عبدالحسين به سال 1320 قمرى در تبريز، [ امينى نجفى، محمد، سيرى درالغدير، ص 7. ] در بيت علم و تقوا، ديده به جهان گشود. پدرش آيت اللَّه ميرزا احمد نجفى "1287 - 1370 ق." از علماى پارساى تبريز بود. [ براى شرح حال او ر.ك: تهرانى، آقا بزرگ، نقباءالبشر؛ علامه امينى، عبدالحسين، شهداءالفضيله، مقدمه شيخ محمد خليل الزين عاملى؛ كحاله دمشقى، عمررضا، معجم المؤلفين، ج 2، ص 193؛ حكيمى، محمدرضا، يادنامه علامه امينى، ص 20. ]

عبدالحسين، از همان آغاز كودكى، در بين همگنان، فردى ممتاز مى نمود. مادرش مى گويد:

شيردادن من به فرزندم عبدالحسين، با شيردادن به ديگر فرزندانم فرق داشت؛ زيرا هر گاه مى خواستم به وى شير دهم، گويى نيرويى مرا وا مى داشت كه وضو سازم و با وضو، سينه در دهانش بگذارم. [ امينى، محمدهادى، ''يادنامه علامه امينى''، ضميمه روزنامه رسالت، 12 تير 67، ص 3. ]

عبدالحسين، تحصيلات مقدماتى و دوره سطح علوم دينى را در مدرسه طالبيه تبريز نزد افاضل آن شهر، از جمله پدر بزرگوارش "ميرزا احمد نجفى" فراگرفت. [ امينى، محمدهادى، ''يادنامه علامه امينى''، ضميمه روزنامه رسالت، 12 تير 67، ص 3 - 4. استادان ديگرش: سيدمحمد شهير به مولانا، سيدمرتضى خسروشاهى، شيخ حسين توتونچى و ميرزا على اصغر ملكى بودند. "ر.ك: شاكرى، حسين، همان، ص 17 - 18". ] سپس در پانزده سالگى به نجف اشرف رفت و پس از گذراندن دوره سطح، دوباره به تبريز بازگشت و به پيشنهاد استادش آيت اللَّه حاج ميرزا محمود دوزدوزانى به كسوت روحانى درآمد. زان پس، چند سالى را در زادگاه خويش به تدريس و تحقيق پرداخت؛ ولى ديرى نپاييد كه جذبه ملكوتىِ نجف، ديگربار او را به سوى خود كشانيد. عبدالحسين كه اينك طلبه اى فاضل و قريب الاجتهاد بود، به نجف رفت و براى هميشه در آن سرزمين رحل اقامت افكند. آيات عظام ميرزا محمدحسين نائينى، آقا سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء، شيخ محمدحسين غروى اصفهانى و ميرزا على شيرازى از جمله استادان مهم وى در اين شهر به شمار مى روند. [ براى استادان علامه امينى در نجف ر.ك: شاكرى، همان، ص 19 - 26. براى آشنايى با مشايخ روايت او نيز، ر.ك: همان، ص 26 - 30. ] جديت و تلاش خستگى ناپذير عبدالحسين، با توفيق الهى، خيلى زود او را به مقام والاى فقاهت رسانيد.

پس از نيل به اجتهاد، به طور مستمر و شبانه روزى، در باره مسائل گوناگون علمى در رشته هاى فقه، كلام، تفسير و تاريخ، دست به پژوهش و تحقيق زد كه حاصل آن، به صورت تأليفات ارزشمندى چون شُهَداءُالفَضيلَة و الغَدير، در اختيار ما است. افزون بر اين، بايد از اقدام وى به تأسيس ''مكتبة الامام اميرِالمؤمنين العامه'' "كتابخانه عمومى امام اميرالمؤمنين" در نجف اشرف ياد كرد، كه ميعادگاه طالبانِ حقيقت بود و محققانِ كوشا و ولايت شعارِ معاصر، همچون حاج سيد عبدالعزيز طباطبايى، [ وى در زندگينامه خودنوشت، به استفاده كلانِ خود از امينى تصريح كرده است. ر.ك: محقق طباطبايى، سيدعبدالعزيز، الغدير فى التراث الاسلامى، ص 234 - 236. ] حاج شيخ محمدباقر محمودى، شيخ محمدرضا جعفرى، سيد محمدنورى و اسد حيدر، پرورده امينى در آن بوستان معرفتند. از جناب حجت الاسلام حاج سيد كاظم حكيم زاده - از حواريون علامه امينى، و كتابدار كتابخانه ايشان در نجف اشرف [ مدير كتابخانه، حاج شيخ رضا امينى "فرزند علامه" بود و آقاى حكيم زاده نيابت وى را بر عهده داشت. ]- شنيدم كه مى گفت:

علامه اسد حيدر - محقق بزرگ شيعه در نجف، و مؤلف كتاب ارزشمند الامام الصَّادق والمَذاهبُ الاربعه، در شش جزء - آن زمان كه هنوز كار تأليف اين كتاب را آغاز نكرده بود، براى نگارش مقاله اى مختصر درباره امام ششم، به كتابخانه آمد و از امينى درخواست رهنمود كرد. امينى با لحنى پرخاش گونه از وى پرسيد: ''درباره پيشواى مذهب تشيع، چه چيزى مى خواهى بنويسى؟'' و افزود: ''اگر مى خواهى، همچون برخى كسان، چند كتاب را زير و رو كنى و با رونويسى از آن ها و افزود و كاست هايى از خويش، كتاب يا مقاله اى سرهم آورى و به خامه چاپ سپارى، بهتر است اين كار را وانَهى و به كار ديگر پردازى، كه هم تكرار مكررات است و هم شأن امام، فراتر از اين گونه كارهاى خُرد و تُنُك مايه مى باشد، و مرا نيز با تو كارى نيست؛ ولى اگر مى خواهى كارى كارستان كنى و در اعماق زمان و زندگىِ پربار آن امام هُمام فرو روى و براى دست يابى به حقايق مكتومِ حيات علمى و سياسىِ وى، به همه جا سر كشى و همه متون و مآخذ كهن را ببينى و بكاوى، اهلاً و سهلاً؛ كارى نيكو و بجا است و من نيز به قدر وسعِ خويش، در خدمت تو خواهم بود...!''

/ 41