وجوه اعجاز قرآن
نويسنده: آيت الله محمد هادي معرفت منبع:
كتاب علوم قرآني انديش مندان در مورد اعجاز قرآن بحث هاى دامنه دارى كرده و در اين زمينه ابعاد گوناگونى را مـطـرح كـرده انـد البته در اين موضوع برخى اختلاف نظرها نيز وجوددارد پيشينيان به گونه اى انـديـشـيـده انـد و مـتاخرين به گونه ديگر و چيزهايى بر اقوال گذشته افزوده اند ذيلا به نظريات گوناگون در باب اعجاز قرآن اشارت مى شود: 1- ارباب ادب و سخن دانان عرب , اعجاز قرآن را در گرو فصاحت و بلاغت والاى آن دانسته اند رسا بودن بيان و روان بودن عبارات كه در چينش واژه ها رعايت شده و گزينش كلمات كه دقيق انجام گرفته , نظم كلمات كه هر يك در جاى مناسب خود قرار گرفته , آن چنان تركيبى به وجودآورده كـه از لـحـاظ تـعـبـيـر و آواى الـفـاظ وكلمات بافتى به هم پيوسته و پيوند خورده فراهم آورده به گونه اى كه گويى سرتاسرهر آيه و سوره , واحد منسجمى را تشكيل داده و غير قابل تفكيك اند, تـمـامـى ايـن هـابـر قـدرت و قـوت ايـن سخن الهى دلالت دارند به علاوه , ويژگى هاى كلمات انتخاب شده به گونه اى است كه جابه جايى كلمات يا تبديل آن ها هرگز امكان پذير نيست اين سرى اسـت كـه بـزرگان علم و ادب به آن پى برده و گفته اند: هرگاه كلمه اى از قرآن را ازجاى خود بـردارى , آن گـاه تمامى لغت عرب را جستجو كنى تا كلمه ديگرى را بتوان جاى گزين آن نمايى هـرگز نخواهى يافت زيرا كلمه ديگرى كه هم از لحاظ معنا ومحتوا, و هم از لحاظ آوا و هماهنگى بـا كـلـمـات رديـف يافته آن (كه دو طرف آن قرارگرفته اند) با آن , يكى باشد يافت نمى شود اين مـى رسـاند كه در كلمات انتخابى هرجمله و جمله هاى انتخابى هر آيه , آن اندازه دقت به كار رفته كـه از تـوان بـشر بيرون مى باشد, زيرا اين گونه رعايت دقيق كلمات و جملات انتخابى , به احاطه كامل وحضور ذهنى بالفعل نياز دارد و انسان هر اندازه كه در شناخت ويژگى هاى لغت پيش رفت كرده و آمادگى داشته باشد, اين گونه احاطه وسيع و حضور ذهنى دائم نخواهد داشت , و احيانا ـ هـرچـنـد كـه قـوى و نيرومند باشد ـ اشتباه مى كند و واژه ها ياجملاتى را به كار مى برد كه مورد خرده گيرى قرار مى گيرد اين خاصيتى است كه درنوع سخن سرايان آزموده و عبارت پردازان با سـابـقـه يـافت مى شود ولى قرآن ـ با آن گستردگى و طول زمان نزول ـ بر همان قوت و قدرت كلامى خود استوار و يك سان است . درباره دقت در چينش و انتخاب حساب شده كلمات گفته اند: ((لو انتزعت منه لفظة ثم ادير بها لغة العرب كلها على ان يوجد لها نظير في موضعها الخاص لم يوجدالبتة)) ((1)) . 2- اسـلـوب بيان و سبك و شيوه نظم قرآن , جمله بندى ها و چينش الفاظ وعبارات , در قالبى نو و اسـلـوبـى تازه بر عرب عرضه شده , كه كاملا بى سابقه بوده وپس از آن نيز كسى مانند آن نياورده اسـت بـا ايـن كـه اين گونه نظم و تاليف كلام تازگى داشت , ولى از چارچوب اسلوب هاى كلامى عـرب بـيـرون نـبـود انـواع كـلام كـه در مـيـان فـصحاى عرب متداول بود يا شعر است يا نثر يا سجع ((2)) , كه هر يك داراى محاسنى و در كنار آن نيز معايبى بود. حسن شعر در گيرا بودن آن است كه مايه جذب و نفوذ در اعماق قلب مى گردد,ولى قيد قافيه و رعايت وزن خاص , آزادى صاحب سخن را تا حدودى سلب مى كند حسن نثر در آزاد بودن صاحب سـخـن اسـت هرگونه كلمات و الفاظى كه متناسب با معناى مراد خود مى داند آزادانه انتخاب و بـه كـار مـى بـرد, ولى آن گيرايى وجذبه شعرى را ندارد سجع گرچه احيانا به ظاهر زيبا است و يـك گـونـه هـنـرنـمـايـى سخن ورى به شمار مى رود, ولى تكلف و دشوارى و احيانا به كار بردن كلمات نامناسب , از زيبايى آن مى كاهد. قـرآن مـيان اين سه نوع كلام جمع كرده , داراى محاسن هر يك و فاقد معايب آن هامى باشد اين از شگفتى هاى سبك قرآنى است جذابيت شعر, هم راه با آزادى كامل نثر و زيبايى سجع بدون تكلف را دارا مـى باشد اين ويژگى عجيب براى سخن دانان وسخن سنجان عرب از همان آغاز آشكار بوده و هم واره براى علماى ادب مشهودبوده است . بـسيارى از بزرگان علم و ادب , برجسته ترين جنبه اعجاز قرآن را در همين جهت ياد كرده اند, از جـمـله , شيخ عبدالقاهر جرجانى , سكاكى و راغب اصفهانى , كه درجاى خود آورده ايم پيش از اين نيز سخنان بزرگان عرب را يادآور شديم , از جمله سخن وليد كه گفته بود: ((ان له لحلاوة , و ان عليه لطلاوة و انه يعلو و ما يعلى)). 3- متاخرين افزوده اند كه اين نظم و شيوه سبك چنان صورت گرفته كه نغمه آفرين و داراى آواى جـان بخش و روح افزا است هماهنگى حروف هر كلمه نسبت به حروف كلمات هم رديف آن , چنان هـم سـاز و دم سـازنـد كه از آهنگ هاى وزين ونواهاى متين و افسون گر حكايت دارد تمامى انواع جذبه هاى شعرى در اين نثرمسجع جلوه گر است . جمله بندى هاى كوتاه و بلند قرآن به گونه اى تنظيم يافته كه با الحان و نغمه هاى صوتى هم گون مـى بـاشد و تا قارى و تلاوت كننده قرآن با آهنگ هاى والاى صوتى آشنايى نداشته باشد نمى تواند آن گـونـه كه جمله بندى هاى قرآن شكل يافته , تلاوت نمايد اين حقيقتى است كه از روز نخست , پيامبر اكرم (ص) بدان تصريح فرموده وائمه هدى (ع ) برآن تاكيد داشته و امروزه به خوبى به آن پى برده اند (تفصيل آن در((التمهيد)) ج 5 بيان شده است). 4- مـهم تر از همه , قرآن شامل معارف عاليه و تعاليم حكيمانه اى است كه تا آن روز, در توان بشريت نـبوده كه بدان دست يابد و كسى را ياراى چنين انديشه هاى بلندى نبوده است ژرف نگرى و عمق بـينش آورده هاى قرآن , براى بشريت بى سابقه بود: شناخت هاى شگرف قرآن از راز هستى و اسرار وجـود, شرح و بسط آن درمعرفت صفات جمال و جلال , علت آفرينش جهان و انسان , ودايع الهى كـه در نـهـادانـسـان نـهـفـتـه اسـت , از كـجـا آمده و چرا آمده و به كجا مى رود, هدف و مقصد نـهـايى چيست , مسايلى هستند كه تا آن روز به آن خوبى كه قرآن بيان داشته آشكار نبودبعداز آن هم در سايه تعاليم قرآن راه رسيدن به اين حقايق براى انسان باز گرديد. هـمـين حقايق ارائه شده از جانب قرآن , والاترين جنبه اعجاز آن را مى رساند بامختصر مراجعه به انـديـشـه هـاى سـامـان نيافته انسان آن روز و مقايسه آن با معارف قرآنى و نيز گفته هاى متضاد انـديـش مـندان برون دينى امروز, به خوبى برترى تعاليم قرآن و دليل اعجاز آن روشن مى گردد (شرح آن در ((التمهيد)) ج 6 آمده است). 5- هم چنين در راستاى احكام و دستور العمل هاى فراگير كه قرآن عرضه داشته ,سلامت جامعه و سعادت زندگى را نيز براى انسان فراهم مى سازد, رابطه او را باخدا و جهانى فراتر از جهان خاكى نيز استوار مى دارد. انـسـان در ايـن جـهـان در رابـطه با شؤون خاص خود (مصالح فردى) مى كوشد و به ناچار رابطه ديگرى نيز با شؤون عام (مصالح اجتماعى )دارد كه بايد مد نظر قراردهد, زيرا او زندگى مشتركى با ساير انسان ها دارد و به صورت تعاونى ادامه زندگى مى دهد و نمى تواند تنها به مصلحت خويش بـيـانـديـشد و مصلحت عامه را ناديده بگيرد حيات اجتماعى حيات داد و ستد است كه حتما بايد رعايت شود و رعايت آن با حاكميت قانون امكان پذير است . قـوانـيـن سـاخـتـه دست بشر, تنها در راستاى تنظيم حيات فردى و حيات اجتماعى قرار دارد و محدوده تصرفات آحاد را در شؤون خاص و شؤون عامه مشخص مى سازد, تا از تجاوز يا كوتاهى در انجام وظايف جلوگيرى كند. ولى انسان وابستگى سومى نيز در حيات دارد و آن رابطه او با خدا و جهان ديگراست همين رابطه است ـ كه اگر مستحكم باشد ـ ((وازع نفسانى)) (بازدارنده درونى)او را تشكيل مى دهد و او را از افراط و تفريط باز مى دارد و در زندگى كاملا معتدل مى سازد. ((قـد جـاكـم مـن اللّه نور و كتاب مبين يهدي به اللّه من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم ((3)) , از جانب خداوندچراغى فروزان و شـريـعـتـى تـابـناك آمد, تا آن كس را كه در پى خشنودى خداونداست , به راه هاى سلامت آميز و سعادت بخش هدايت كند و او را [ در زندگى ] به طريقه مستقيم رهنمون باشد)). لذا تمامى احكام و قوانين الهى ـ كه قرآن و اسلام عرضه داشته ـ سه بعدى است يعنى در اين احكام و قوانين شؤون فرد و شؤون جامعه و نيز رابطه با خدا و معنويت ـ كه حافظ كرامت انسانيت است ـ رعـايـت گـرديـده اسـت قرآن سعى برآن دارد, علاوه بر سعادت در اين حيات , سعادت اخروى و جـاويد انسان را نيز تامين كند اين درحالى است كه قوانين مدون غير الهى , هرچند خالص وبدون گـرايش هاى منحرف كننده بوده باشد, ولى از بعد سوم حيات انسانى تهى است همين سه بعدى بـودن قـوانـيـن شـرع , اعـجـاز و مـافـوق بشرى بودن آن را مى رساند (در ج 6 ((التمهيد)) شرح آن آمده است). 6- شيوه استدلال قرآن از ويژگى خاصى برخوردار است كه مى توان آن را يكى ازوجوه اعجاز بيانى بـه شـمار آورد و آن جمع ميان دو شيوه برهان و خطابه است اصولااين دو شيوه متضاد مى نمايند, زيـرا اسـتـدلال بـرهـانى بر مقدمات يقينى (فطريات وبديهيات) استوار است , در اين شيوه روى سخن با خاصه است تا اثبات قطعى كندولى شيوه خطابه بر مقدمات ظنى (مشهورات و مقبولات عمومى) تكيه دارد وهدف آن اقناع عامه است قرآن ميان اين دو شيوه به ظاهر متضاد جمع كرده و دربـيـان مطالب و استدلالات خويش , روى سخن با هر دو گروه را دارد, بدين ترتيب كه با يك سـخـن تـوانـسـتـه اسـت , اخـضـاع (اذعان قطعى) خاصه و اقناع عامه , هر دو راهدف گيرد لذا اسـتـدلال هـاى قرآن , در عين سادگى بيان , از عمق و ژرف نگرى به سزايى برخوردار است عامه مـردم كه از رموز استدلالات عقلانى آگاهى چندانى ندارند, به همان ظاهر ساده قانع شده پذيرا مى گردند ولى خاصه , از دقت بيان ورموز به كار رفته بهره مى گيرند. ابـن رشـد انـدلـسـى ـ فـيلسوف و دانش مند معروف ـ در كتاب پر ارج خود ((الكشف عن مناهج الادلـة)) ((4)) كه در همين زمينه نوشته , در اين باره مثال روشنى آورده ,گويد: ((قرآن براى شناسايى ذات حق تعالى , تشبيه به نور كرده ((اللّه نورالسماوات والارض)) ((5)) كه جهان تاب و فراگير است و درخشش و نمود هر چيز به وسيله آن مى باشد همين اندازه تشبيه براى شناسايى ذات حـق تـعـالـى و جـاى گـاه او در جهان هستى , براى عامه مردم كفايت مى كند و آنان را قانع مـى سـازد ولـى در عـيـن حال , اين تشبيه آن قدر دقيق و روشن گر ذات حق تعالى است , كه در راستاى تشبيه غيرمحسوس به محسوسات , شيواترين و دقيق ترين تشبيه به شمار مى رود, تشبيهى كه نمايان گر تمام عيار ويژگى هاى ذات حق تعالى مى باشد. ذات حق , واجب الوجود و وجود او ذاتى و از حقيقت ذات او برخاسته است وهستى همه موجودات از او اسـت كنه ذاتش در غايت خفا و از همه پنهان است , درعين حالى كه هستى او و وجودش در نهايت ظهور و بر همه آشكارمى باشد.
مفهومه من اعرف الاشيا
و كنهه في غاية الخفا.
و كنهه في غاية الخفا.
و كنهه في غاية الخفا.
1- سـخـنـى اسـت از ابـوسـليمان حمد بن محمد بستى و ابن عطيه غرناطى صاحب تفسير المحرر الوجيز و شيخ عبدالقاهر جرجانى و ديگر بزرگان علم و ادب كه تفصيل آن را در التمهيد ج 4 و5 آورده ايم . 2- شـعر: سخن موزون و داراى قافيه است نثر: سخن پراكنده (فاقد وزن و نظم خاص) سجع : جملات كوتاه وداراى قافيه و لى فاقد نظم و وزن خاص . 3- مائده 5: 16 ـ 15. 4- ر ك : ص 93 ـ 92. 5- نور 24: 35. 6- هود 11: 49. 7- عهد عتيق ـ سفر تكوين , اصحاح 6. 8- يوسف 12: 102. 9- عهد عتيق ـ سفر تكوين , اصحاح 50 ـ 37. 10- قصص 28: 3. 11- آل عمران 3: 44. 12- ر ك : التمهيد, ج 6, صفحات 197 ـ 190. 13- روم 30: 4 ـ 3. 14- ر ك : تاريخ ايران , نوشته حسن پيرنيا, ص 227 ـ 222. 15- بقره 2: 24. 16- التمهيد, ج 6, ص 210 ـ 197. 17- فرقا 25: 6. 18- ر ك : التمهيد, ج 6, بخش اعجاز علمى . 19- نسا 4: 82. 20- در الـتـمـهيد, ج 7, بخش دفع شبهات , به ويژه شبهه وجود اختلاف ميان آيات در اين باره بحث كرده ايم . 21- اعراف 7: 146. 22- ر ك : مجمع البيان , ج 4, ص 478 ـ 477. 23- ر ك : الطراز, نوشته امير يحيى علوى , ج 3, ص 392 ـ 391. 24- يونس 10: 39. 25- توبه 9: 127. 26- ر ك : التمهيد, ج 4, ص 190 ـ 135.