نامه ای از میان نامه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نامه ای از میان نامه ها - نسخه متنی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

نامه‏اى از ميان نامه‏ها

در اين شماره از ميان انبوه نامه‏هاى شيفتگان و مشتاقان حضرت بقية‏الله الاعظم(ع) كه با اظهار محبتهاى خود دلهاى موعوديان را گرمى مى‏بخشند قسمتى از نامه برادر عزيزمان آقاى سيد محمد خردمند را چاپ مى‏كنيم ، اميدواريم كه به يارى مولايمان بتوانيم جوابگوى اين همه صفا و محبت‏بى‏دريغ باشيم.

... اولين بار كه چشمانم به نام موعود افتاد برخود لرزيدم ، نمى‏دانستم بايد بگريم يا خنده كنم . متحير ايستادم . دوستم مردمى را كه چشم به روزنامه‏هاو مجلات ورزشى دوخته بودند كنار زد و يكى از مجله‏ها را از بين موعودها بيرون كشيد و گفت:

سيد ...! اول خودم ديدمش‏بعد لبخندى به من زد و صفحه اولش رو باز كرد . گفتم: جانم ، آقا رو عشق است . اكبر! جان آقا حال اومدم‏ها، صفا كردم.

آقا ببخشيد: يك موعود ...

با هم رفتيم مسجد، بچه‏هاى كتابخانه نبودند ولى يكى داشت كتابها را ليست مى‏كرد. بعد از سلام و احوالپرسى گفتم! حاجى ، يك مجله در اومده به نام موعود ، در مورد آقاست . برويد كتابخانه مسجد را عضو كنيد. گفت: بايد ببينم .

گفتم: بيا، صفا كن ...

توى تاكسى مدام ورق مى‏زدم و تو دلم دعابه جان دست اندركاران مجله مى‏كردم.

پيش خودم مى‏گفتم:

بالاخره آرزو به دل نمونديم . از بين اين همه مجله ورزشى ، خياطى ، سياسى ، طنز و ... يك مجله اختصاصى در مورد آقا بيرون آمد.

بالاخره از بين اين همه نويسنده و محقق و گوينده و ... يكى به فكر افتاد كه به داد عاشقان مهدى برسد . فقط خدا كند باب دندون باشه و الا مى‏آيد كارها را درست كنه و به مردم بگه آى مردم ، يك صاحبى داريد ، يك سرورى داريد! مردم را بيزار هم مى‏كند!

اين سومين باره كه دارم سرتاسر مجله رو مى‏خوانم .

رفتم مدرسه به مسؤول كتابخانه گفتم:اخوى، شما كه اين همه مجله ادبى و علمى و سياسى اينجا گذاشته‏ايد، اين رو هم بگيريد كه بچه‏ها زنگهاى آزاد كه مى‏خوان يك چيزى ورق بزنن ، لااقل بعضى اين را بخوانند و بفهمند كه بابا همه‏اش اين حرفهانيست ، يك حرفهاى ديگرى هم هست.

گفت: بايد ببينم .

گفتم: بيا، اين صفحه ... ، اين خيلى عاليه ، اين علميه ، اين قلمش خوب نيست ، اين جالبه ، اين تحقيقيه ، اين داستانه ، و . ..

گفت: بايد ببينم مسؤولين مدرسه چى مى‏گن ، ولى من مى‏دونم مدرسه هيچ خطى را قبول نداره .

ناراحت‏شدم ، خداحافظى كردم و زدم بيرون.

تو دلم گفتم: اسم مهدى رو هم يك خط حساب مى‏كنن!

تو دانشكده ديدم بعضى از بچه‏ها بيكارند، گفتم: بياين اينو بخونين خيلى جالب نوشته موضوعش هم جديده!

صفحه‏اى رو آوردم كه بالايش نوشته بود، غيبت‏يا غفلت . گفتم كوتاه هم هست‏بخونين !

خلاصه خسته‏تان نكنم . ما با اين موعود حالى كرديم تا مدتها هر جا رفتيم دنبالمون بود.

از روز اول شعبان هم از همه دكه‏ها كه يادمون بود پرسيدم آقا اين موعود ما كى مياد، تا اينكه برگه‏هايى از موعود آمد تا نويدى از آمدن موعود دهد.

آقايون و خانمهاى موعود! خسته نباشيد.

راستش نمى‏دانم چند تا دل را شاد كرديد ولى دل من كه خيلى شاد شد.

از همان روزهاى اول مى‏خواستم برگه‏اى سياه كنم و دست مريزاد بگم ولى نشد تا الان . خدا ان شاءالله قلم شما را طورى بچرخاند كه دل مهدى(ع) از آن شاد باشد .

خداان شاءالله شما را در راه خدمت‏به مهدى فاطمه و على 8 موفق گرداند.

خداان شاءالله نفسهاى بى‏صداى قلمهاى شما را چنان گرم كند كه هر خواننده‏اى را شيدايى مهدى(ع) قرار دهد.

خداان شاءالله بلا را از جان شما و تمام دوستداران حجة‏بن‏الحسن(ع) دور دارد و بر جان دشمنان يوسف زهرا و على: نازل فرمايد.

خدا ان شاءالله قلب مقدس مولانا اباصالح المهدى(ع) را از خدمت‏شما ياوران اسلام راضى و خشنود بگرداند...

/ 1