حكيم رنجور بود و دوستى او را عيادت نكرد در شكايت و طلب حضور او گويد - مقطعات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مقطعات - نسخه متنی

اوحدالدین محمد بن محمد انوری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكيم رنجور بود و دوستى او را عيادت نكرد در شكايت و طلب حضور او گويد





  • نالهايى كنم چنانكه به مهر
    دستم اكنون جز آن ندارد كار
    كيل غم شد دلم كه چرخ بدو
    در عمرم فلك به دست اجل چه كنم تا بلا كرانه كند
    چه كنم تا بلا كرانه كند



  • سنگ بر حال من ببخشايد
    كز رخم رنگ اشك بزدايد
    عمرها شاديى نپيمايد
    مي بترسم كه گل براندايد يا مرا از ميانه بربايد
    يا مرا از ميانه بربايد


/ 439