مکه و مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مکه و مدینه - نسخه متنی

ع‍ب‍ی‍دال‍ل‍ه‌ م‍ح‍م‍دام‍ی‍ن‌ ک‍ردی‌؛ ت‍رج‍م‍ه:‌ ح‍س‍ی‍ن‌ ص‍اب‍ری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

فصل دوّم: نخستين هاى مكه

1 ـ نخستين كسى كه در مسجد الحرام بر او نماز ميت خوانده شد ابواهاب بن عزيز بن قيس بود.

2 ـ در روزگار قريش، كف حجر اسماعيل و مطاف خاك و شن بود و نخستين كسى كه آن را به ريگ فرش كرد عمر بن خطاب بود.

3 ـ نخستين كسى كه مطاف را سنگفرش كرد عبدالله بن زبير بود كه اين كار را در شعاع حدود ده ذراع از ديوار و با سنگ هايى كه زايد بر بناى كعبه مانده بود به انجام رساند.

4 ـ نخستين كسى كه در شب براى طواف كنندگان چراغى روشن ساخت عقبة بن ازرق بن عمرو غسّانى بود كه خانه اش چسبيده به مسجد الحرام و در سمت مقابل باب كعبه قرار داشت. بعدها در روزگار عبدالملك مروان، خالد بن عبدالله قسرى عهده دار اين كار شد.

5 ـ براى نخستين بار در سال 1346هـ . ق. در مسجد الحرام نيروى برق به كار گرفته شد.

6 ـ براى نخستين بار در سال 1366هـ . ق. در مسجد الحرام از پنكه هاى برقى استفاده شد.

7 ـ نخستين به كارگيرى بلندگو در مسجد الحرام، به سال 1375هـ . ق. باز مى گردد.

8 ـ توسعه مسجد الحرام در دوران آل سعود، نخستين بار در سال 1375هـ . ق. آغاز گرديد.

9 ـ براى نخستين بار در سال 1377هـ . ق. مطاف توسعه يافت.

10 ـ براى نخستين بار در سال 1379 محل برداشتن آب از زمزم به طبقه زير زمين انتقال يافت.

11 ـ در سال 1379هـ . ق. براى نخستين بار در طبقه بالاى مسجد الحرام كه در جريان توسعه سعودى ساخته شده بود، نماز گزاردند.

نكته ها و ناگفته هايى از مسجد الحرام

* رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از مسجد الحرام، به سير شبانه مسجد الأقصى و معراج رفت; آن حضرت در حطيم خفته بود كه جبرئيل نزد وى آمد و وى را به سير شبانه برد.

* صبحگاهِ روزِ پس از معراج، جبرئيل در محل كعبه، پيشاپيش پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نماز ايستاد و نمازهاى پنجگانه را بدان حضرت تعليم داد:

* رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چون در روز فتح به مكه درآمد سمت آب دادن حاجيان را از عباس بن عبدالمطلب و سمت پرده دارى و كليددارى را از عثمان بن طلحه ستاند. اما ديگر بار بر آستانه در كعبه اين دو سمت را بدين دو تن باز گردانيد و همان جا اعلام كرد:هر خونى و هر امتيازى كه در روزگار جاهليت بوده، همه را زير پا مى گذارم و بى اثر اعلام مى دارم، مگر همين سقايت حاجيان و كليددارى كعبه را.

* چون رسول خدا در روز فتح مكه طواف خود را سوار بر شتر به پايان برد، از مركب فرود آمد و آن را از مسجد الحرام بيرون بردند. پس دو ركعت نماز گزارد و سپس به سراغ زمزم رفت و در آن نگريست. او مى خواست با دستان خود از زمزم آب بردارد، اما به كناره اى از مسجد نزديك مقام ابراهيم رفت.

در آن روزگار مقام ابراهيم چسبيده به خانه خدا بود و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را دور كرد.

همچنين رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ظرف آبى خواست و قدرى نوشيد و وضو ساخت. در اين هنگام مسلمانان قطره هاى آب وضوى او را بى درنگ برمى گرفتند و بر صورت خويش مى ريختند و مشركان نيز مى نگريستند و مى گفتند: هيچ پادشاهى نه ديده و نه شنيده ايم كه به چنين جايگاهى در ميان قوم خود رسيده باشد.

* پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از فتح مكه، در روز جمعه ده روز مانده از ماه رمضان، بر گرد خانه خدا طواف مى كرد كه فضالة بن عمر بن ملوح ليثى آهنگ قتل وى داشت. پيامبر(صلى الله عليه وآله) چون به او نزديك شد فرمود: اى فضاله؟ گفت: بله، اى رسول خدا. فرمود: با خويشتن در چه انديشه بودى؟ گفت: چيزى نيست، ذكر خدا مى گفتم. پيامبر خنديد و سپس فرمود: از خداوند آمرزش بخواه. آن گاه دستان خود بر روى سينه وى گذاشت و دل آن مرد آرام گرفت. وى خود بعدها گفته بود: به خداوند سوگند هنوز دست خود از روى سينه ام برنداشت كه احساس كردم خداوند هيچ چيز را براى من دوست داشتنى تر از او نيافريده است.

* پيامبر خدا در روز فتح مكه پس از آن كه به درون كعبه رفت، بلال را كه همراهش بود فرمود تا اذان بگويد. در همين زمان ابوسفيان بن حرب، عتاب بن اسيد و حارث بن هشام در آستانه كعبه نشسته بودند. عتاب رو به همراهانش كرد و گفت: خداوند بر اسيد منت نهاد كه در اين جا نباشد و چيزى نشنود كه او را به خشم آورد. حارث گفت: به خداوند سوگند، اگر او را به حق مى دانستم از وى پيروى مى كردم. ابوسفيان نيز گفت: من هيچ نمى گويم، كه اگر چيزى بگويم اين ريگ به او خبر مى رساند!

ديرى نپاييد كه رسول خدا از كعبه بيرون آمد و به اين جمع فرمود: من همه آنچه را كه گفتيد مى دانم ـ و سپس همه آنچه را كه گذشته بود برايشان بازگو كرد. در اين هنگام حارث و عتاب هر دو گفتند: گواهى مى دهيم كه تو پيامبر خدايى. به خداوند سوگند، هيچ كس از آنچه ميان ما گذشت خبر نيافته بود تا بگوييم به تو خبر رسانده است.

* در گذشته ها، در فصل تابستان مطاف را براى سرد شدن پيوسته آب پاشى مى كردند.

* در تاريخ مسجد الحرام به ده ها رخداد طبيعى; از قبيل صاعقه، لرزش هاى شبيه زلزله، خورشيد گرفتگى و همانند آن برمى خوريم كه آياتى از حكمت خداوند را نشان داده و مايه عبرت مردمان در دورى از گناه و آمرزش طلبيدن بركرده هاى خويش بوده است.

تاريخچه زمزم

چنان كه صاحب «مرآة الحرمين» آورده، چاه زمزم در مقابل ضلع حجرالأسود به فاصله هيجده مترى كعبه و در كنار مقام ابراهيم قرار داشته است.

پيدايش اين چاه به روزگار ابراهيم باز مى گردد. چون ابراهيم به فرمان خداوند زن و فرزند خويش هاجر و اسماعيل را در بيابانى بى كشت و ذرع رها كرد، همسرش از او پرسيد: چرا ما را وامى گذارى؟ آيا خداوند تو را چنين فرمان داده است؟ ابراهيم در پاسخ گفت: آرى. همسرش آنگاه گفت: اگر چنين است تباه نخواهيم شد.

هاجر و اسماعيل در جوار خانه ماندند و چون ذخيره آبى كه همراه داشتند به پايان رسيد ميان دو كوه صفا و مروه از اين سوى بدان سوى دويد تا مگر آبى بيابد. آن گاه كه همه تلاش خود را انجام داد و توانش به كرانه رسيد، او را از جانب پروردگار پاسخ آمد و خداوند زمزم را در زير پاى اسماعيل برجوشاند.

چون زمزم از خاك برجوشيد، هاجر از اين بيم كه مباد تا آوردن مشك، اين آب از ميان برود، برگرد آن با خاك حصار ساخت و چنين بدان خطاب كرد: «زمى، زمى»; «بر جاى خويش بمان». از آن روز و به سبب اين خطاب، زمزم به چنين نامى خوانده شد.

گويند: اگر هاجر بر گرد اين آب كه از زمين برمى جوشيد، حوضچه و حصار نمى ساخت چشمه اى هميشه جارى مى ماند.

* با گذشت زمان و به سبب شرايط و اوضاع جغرافيايى و سياسى كه به واگذاشته شدن مسجد الحرام و زمزم انجاميد اين چاه پر شد و آثار آن هم از ميان رفت، تا آن كه بعدها عبدالمطلب در پى رؤيايى كه ديده بود، به الهام خداوند آن را ديگر بار آشكار ساخت.

* به واسطه زمزم و در وفاى به نذرى كه عبدالمطلب كرده بود، عبدالله فرزند وى و پدر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در معرض قربانى شدن قرار گرفت. اما زمزم كه چشمه آب حيات است و زندگى را به اسماعيل باز گردانده بود چگونه امكان داشت واسطه مرگ شود؟ چنين بود كه خداوند راهى ديگر در پيش عبدالمطلب گذاشت و بدين سان عبدالله از كشته شدن رهايى يافت.

* به واسطه زمزم و در هنگام فديه دادن براى عبدالله و رهايى او از كشته شدن بود كه مقرر شد ديه هر مرد صد نفر شتر باشد. اسلام هم اين سنت عرب را پذيرفت و در آيين ديه چنين مقرر كرد.

* زمزم آبى است كه هر كس از آن بخورد از نفاق رهايى يابد.

* زمزم شربت پذيرايى از ميهمانان خداست كه خانه او را زيارت كنند.

* گويند ابوذر سى روز تنها به آب زمزم گذراند و در اين مدت آن اندازه فربه شد كه چين خوردگى هاى شكمش شكافت.

* آب زمزم بر هر آب ديگرى برترى دارد; چه، آن كه سبب برجوشيدنش از زمين شده، پيامبرى از پيامبران الهى بوده و آنچه واسطه اين بر جوشيدن شده پاى جبرئيل بوده است، در جوار كعبه و در مقدس ترين جاى زمين برجوشيده است. آب زمزم از سه سوى يعنى سمت حجرالأسود، صفا و نيز مروه مى آيد، پيامبران و برگزيدگان و پرهيزگاران از اين آب نوشيده اند، قلب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بدان شسته شده است، و آب زمزم را به دليل گوارا بودن و تبرك براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به مدينه مى بردند.

* پس از آن كه عبدالمطلب زمزم را ديگر بار زنده ساخت، در جوار اين چاه جايى آماده كرد و خود در اين جاى عهده دار آب دادن به مردم از زمزم مى شد. چون درگذشت فرزندش ابوطالب اين سمت را عهده دار شد. ابوطالب سالى از برادر خود عباس بن عبدالمطلب ده هزار درهم قرض طلبيد و آن را در موسم حج مصرف كرد و هيچ براى خويش نگذاشت. چون سال بعد موسم حج شد ابوطالب هيچ نداشت و از اين روى ديگر بار از برادر خود عباس چهارده هزار درهم وام خواست، بر اين شرط كه اگر نتواند آن را باز پس دهد، منصب سقايت حاجيان را به وى واگذارد.

چون سال بعد شد و ابوطالب در اين مدت نتوانسته بود بدهى برادر را باز پس دهد سقايت را به او واگذاشت. اين سمت در دست بنى عباس بود و تا پايان خلافت عباسيان در اختيار آنان ماند.

ايوب صبرى در «مرآة جزيرة العرب» در اين باره چنين آورده است:

چون عباسيان حكومت را در اختيار گرفتند، كارهاى حكومتى آنان را از پرداختن به امور سقايت باز داشت و از اين روى اين كار را به خاندان زبير كه خود عهده دار اوقات حرم بودند مى سپردند تا به نيابت از خاندان عباسى آن را به انجام رسانند.

تصوير ص145 قصة التوسعه يك صفحه كامل

بعدها خاندان زبير از عباسيان خواستند اين سمت را رسماً بديشان واگذار كنند. عباسيان هم بر اساس سندى اين كار را بدين خاندان واگذاشتند، هر چند به دليل فزونى يافتن حاجيان، كسانى ديگر نيز در انجام اين مهم با آنان همكارى مى كردند. اينان را «زمازمه» مى ناميدند.

بعدها خلفاى عثمانى نيز اين سمت را براى خاندان زبير تثبيت كردند.

امروزه اين خاندان به «بيت ريس» نامورند.

* روزگارى بر زمزم غرفه اى و گنبدى بوده و آن جا سايبانى براى سرد كردن سبوهاى آب وجود داشته است. اما اين بنا در سال 1383هـ . ق. در جريان توسعه مطاف و بر اقتضاى ضرورت برداشته شد.

تاريخچه مقام ابراهيم

* خداوند درباره مقام ابراهيم در قرآن كريم چنين فرموده است: «و آن گاه كه آن خانه را پناهگاه و مأمن آدميان قرار داديم و شما از مقام ابراهيم براى خويشتن نمازگاه بگيرد.»(151) ـ يعنى آن كه در جوار مقام ابراهيم نماز بگزاريد.

* برخى گفته اند: مسجد الحرام همه جايش مقام ابراهيم است. برخى گفته اند: همه حرم مقام ابراهيم است. كسانى گفته اند: همه مكان هاى حج از قبيل منا، عرفات و مزدلفه مقام ابراهيم است. و سرانجام كسانى ديگر نيز گفته اند: مقام ابراهيم همان سنگى است كه ابراهيم به هنگام بناى كعبه بر روى آن مى ايستاد و هر اندازه ديوارهاى كعبه بالاتر مى رفت آن را نيز بالاتر مى برد.

در اين ميان، نظر اخير درست تر از بقيه مى نمايد و همين نيز از نام مقام ابراهيم به ذهن انسان تبادر مى كند.

پس مقام ابراهيم همان سنگ است كه خداوند خواسته جاى پاى او بر آن بماند تا يادمانى از ايمان كامل و دلدادگى تام او به خداوند باشد.

* بنا بر روايتى كه ترمذى، احمد، حاكم و ابن حِبّان نقل كرده اند، مقام ابراهيم در اصل از سنگ هاى بهشت است; از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت كرده اند كه فرمود: «ركن و مقام دو ياقوت از ياقوت هاى بهشت هستند كه خداوند درخشش آنها را خاموش كرده است و اگر خداوند نور آنها را خاموش نمى كرد از مشرق تا مغرب را روشن مى ساختند.

* با آن كه اعراب در روزگار جاهليت نيز حجرالأسود و مقام را در كنار كعبه احترام مى گزاردند، اما خداوند چنين مقدر داشت كه اين سه از بت شدن مصون بمانند تا اين مقدسات آيين محمدى از هر گونه شائبه شرك در تاريخ خود به دور باشند.

* جاى پاهايى كه بر سنگ مقام است حالت اوليه خود را از دست داده; چرا كه جز در دوره هاى اخير، در فضاى آزاد و در زير آفتاب و ديگر عوامل طبيعى بوده و افزون بر اين، فراوان آن را لمس كرده اند و مجموع اين عوامل سبب از ميان رفتن نقش انگشتان شده است.

* آنچه از جاى پاهاى موجود بر سنگ به نظر مى رسد اين است كه ابراهيم به هنگام بناى كعبه و قرار گرفتن بر روى اين سنگ پا برهنه بوده است.

* بخارى از انس بن مالك نقل كرده است كه عمر بن خطاب گفته:

«در سه چيز با خدايم بر يك خواسته شدم: يكى آن كه گفتم: اى رسول خدا، چه خوب بود مقام ابراهيم را نماز گاه مى كردى. پس اين آيه نازل شد كه { وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً(153) ....»

* سنت آن است كه نماز در پشت مقام ابراهيم خوانده شود. البته حتماً نمى بايست به طور دقيق پشت مقام قرارگرفت، بلكه به همان اندازه كه عرفاً پشت مقام باشد كافى است، آن گونه كه نمازگزاران جماعت، در فاصله هاى دور ونزديك پشت سر امام قرار مى گيرند.

* در دوران جاهليت و در روزگار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تا روز فتح مكه، مقام ابراهيم چسبيده به خانه خدا بود، اما پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از نزول آيه { وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً و براى آن كه نمازگزاران در پشت مقام ابراهيم سد راه طواف كنندگان كعبه نشوند آن را از خانه خدا فاصله داد

و به جاى كنونى برد. مقام در دوران ابوبكر و عمر نيز در همين جا بود و چون در اين دوران سيل آن را از جاى خود كند و دور كرد آن را به مسجد الحرام برگرداندند و چسبيده به كعبه گذاشتند. اما عمر خود از مدينه به مكه آمد و در ماه رمضان سال 17هـ . ق. در حضور جمعى از صحابه آن را به همان موضع خويش در دوران پيامبر(صلى الله عليه وآله) برگرداند. اكنون نيز مقام در همان جا قرار دارد.

* مهدى خليفه عباسى نخستين كسى بود كه در سال 161هـ . ق. براى مقام ابراهيم قابى از طلا فراهم ساخت، سپس ديگر خليفگان و كليد داران كار نگهدارى از مقام و ترميم قاب آن و يا فراهم ساختن قاب هاى جديد را براى آن پى گرفتند.

* مقام ابراهيم در آغاز در فضاى روباز قرار داشت، در جريان فتنه قرمطيان كه حجرالأسود را دزديدند، خواستند مقام را هم بربايند، اما يكى از كليدداران كعبه آن را پنهان ساخت و بدين سان از گزند ايمن نگه داشت. از آن پس بود كه مردم براى حفاظت از مقام، در انديشه برآمدند و بدين سان براى آن، دو قبه متحرك; يكى چوبى و ديگرى آهنين فراهم گرديد. بعدهابراى مقام صندوقىويژه ساختندوآن رادراين صندوق مى گذاشتند.

در زمان هاى پسين و با پيشرفت اوضاع، براى مقام مقصوره اى ساختند و در انتهاى اين مقصوره سايه بانى بود تا مردم نماز طواف را در آن انجام دهند.

گفته مى شود نخستين بار در سال 810هـ . ق. مقصوره اى بر مقام ساخته شد. بناى ساخته شده بر مقام، بعدها بارها مرمت و نوسازى شد و سرانجام در دوران سعودى و به هدف فراخ تر كردن مطاف بر حاجيان، آن را برداشتند و ضريح شيشه اى كوچكى جايگزينش كردند.

* تا سال 1385هـ . ق. مقام ابراهيم در داخل بناى مقصوره قرار داشت و پرده اى كه مقام را در ميان گرفته بود مانع دسترسى بدان مى شد. در سال 1377هـ . ق. محمد طاهر كردى فاصله ميان شاذروان كعبه تا نخستين پنجره ضريح مقام ابراهيم را اندازه گيرى و آن را يازده متر گزارش كرده است.

تصميم به برداشتن بناى ساخته شده بر مقام ابراهيم بنابر توصيه كنگره تأسيس رابطه العالم الاسلامى (انجمن جهان اسلام) در 25/12/84هـ . ق. آغاز شد. در مقدمه آن توصيه چنين آمده بود: «به منظور از ميان بردن خطر ازدحام درايام برگزارى حجّ و همچنين جلوگيرى از تكرار قربانى شدن بى گناهان در زير دست و پاى طواف كنندگان يعنى فاجعه اى كه همه ساله شاهد آن هستيم و با تسامح و تساهل آيين اسلام و مكلّف نكردن مردم به بيش از آنچه در توانشان است ناسازگارى دارد، اين كنگره طرح زير را تصويب و برداشتن مقام را به نهادهاى دست اندركار عربستان سعودى واگذار مى كند...»

به دنبال اين تصميم مشخصات فنّى طرح اعلام و مسؤولان بى درنگ دست به كار اجراى آن شدند و در نتيجه اقدام هاى انجام گرفته، حفاظ شيشه اى و ضريح امروزين بر روى مقام قرار داده شد.

در سال هاى اخير و در چهار چوب طرح توسعه ملك فهد فرمانى از سوى وى درباره مرمت مقام ابراهيم، بى آن كه ذره اى جابه جا شود يا در آن تغييرى صورت پذيرد صادر شد و در پى آن فرمان، مرمت مقام ابراهيم با ويژگى هاى زير انجام گرفت:

1 ـ ضريح فلزى كه بر مقام ساخته بودند با ضريح مسى جديد جايگزين گرديد. در اين ضريح، پنجره هاى مشبك داخل، آب طلا داده شد و بر روى اين، پنجره اى شيشه اى به قطر 10 ميليمتر و از نوع مقاوم در برابر ضربه و حرارت قرار گرفته است.

2 ـ نماى قاعده سنگى مقام از گرانيت سياه و مرمر وادى فاطمه به مرمر سفيد يكدست كرار كه با گرانيت سبز تزيين شده بود تغيير يافت تا با نماى حجر اسماعيل همانند شود.

3 ـ لبه هاى تيز قاعده سنگى مقام به شكل منحنى و گرد درآمد.

4 ـ عمليات مرمت در بعد از ظهر روز چهارشنبه 21/10/1418هـ . ق. پايان پذيرفت.

از صفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه

/ 31