مکه و مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مکه و مدینه - نسخه متنی

ع‍ب‍ی‍دال‍ل‍ه‌ م‍ح‍م‍دام‍ی‍ن‌ ک‍ردی‌؛ ت‍رج‍م‍ه:‌ ح‍س‍ی‍ن‌ ص‍اب‍ری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

پيدايش و تاريخ مدينه

مدينه آباديى نوساخته و نوخاسته نيست بلكه تاريخ كهن آن، به هزاران سال پيش باز مى گردد.

به طور كلى مى توان تاريخ مدينه را در دو مرحله جداى از هم بررسى كرد:

مرحله نخست: از آغاز پيدايش آن، كه تاريخش به روشنى معلوم نيست و آگاهى هاى اندكى از جزئيات آن در اختيار داريم، تا هجرت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله).

مرحله دوم: از هنگام هجرت رسول خدا به اين شهر، كه مى توان آن را تولدى دوباره ناميد، تا روزگار حاضر. تولد دوباره مدينه كه با هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) صورت پذيرفت يك رخداد و زايش محلى و محدود نبود، بلكه زايشى بود جهانى كه اين شهر را جامه اى جهانى پوشاند و پرتو آن را به همه گيتى براى هميشه تاريخ گستراند. دانستن جزئيات اين كه چه كسى مدينه را براى نخستين بار بنياد نهاد و آن را مسكون ساخت و يا چه رخدادهايى در آغازين دوره حيات اين آبادى به وقوع پيوست، نه چندان پرفايده است و نه چندان مبتنى بر آگاهى هاى روشن تاريخى; چرا كه ديدگاه ها و نظريه هايى كه درباره پيدايش اين شهر مطرح شده گرفتار ابهام، پرسش، تناقض، و گاه آميخته به خرافه است. اما با اين همه نقطه هاى اشتراك و اتفاق نظرهايى ميان آگاهى هاى تاريخى درباره اين شهر و يا ميان نظريه ها و ديدگاه ها وجود دارد كه خود نوعى اجماع شمرده مى شود.

نگارنده، همان گونه كه پيشتر يادآور شده، اين كتاب را جستارى آكادميك نمى داند و بيشتر مى كوشد در آن آگاهى هايى فشرده كه مورد نياز خوانندگان عادى است پيش روى گذارد. از همين روى همانند بخش هاى مربوط به كعبه و مسجد الحرام در اين بخش نيز آگاهى هايى فشرده و كوتاه در اختيار مى گذارد:

1 ـ همگان بر اين اتفاق دارند كه مدينه تا پيش از هجرت، «يثرب» نام داشته است، چنان كه در قرآن كريم به اين موضوع تصريح شده است: { وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لاَ مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ....

همچنين متون روايى و تاريخى گوياى آن است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از ادامه به كار بردن اين نام نهى فرموده است; در حديثى كه براء بن عازب نقل كرده آمده است: «هر كس مدينه را يثرب بنامد بايد از خداوند آمرزش بطلبد. آن طابه است، طابه است.»

اما اين كه چرا در قرآن كريم اين نام به كار رفته، در پاسخ بايد گفت: آنچه در قرآن آمده نقل سخن منافقان است كه از اين شهر با نام يثرب ياد كردند.

2 ـ معظم منابع عربى تقريباً بر اين اتفاق دارند كه يثرب نام مردى از نوادگان نوح و احتمالا همو پايه گذار اين آبادى بوده است. البته در اين مورد كه چند نسل ميان نوح و يثرب فاصله وجود داشته و نام كسانى كه در سلسله واسطه ها قرار مى گيرند چيست اختلاف وجود دارد.

3 ـ در كتاب هاى تاريخ، هر جا سخن از نخستين كسانى كه در يثرب اقامت گزيدند به ميان مى آيد از «عبيل» و «عماليق» ياد مى شود، هر چند در اين باره كه كدام يك از اين دو قوم پيشتر از ديگرى در مدينه اقامت داشته اند اختلاف وجود دارد.

اين دو قوم در جريان مهاجرت هاى بزرگى كه در روزگاران قديم در جست و جوى آبادانى و سرزمين انجام مى شده صورت پذيرفته است.

4 ـ در متون تاريخى و در ميان كسانى كه در نخستين دوره پيدايش مدينه در اين آبادى مى زيستند از «صعل» و «فالج» نيز سخن به ميان مى آيد و بدين نكته اشاره مى شود كه يهوديان بر اين دو خاندان وارد شدند.

5 ـ ميان مورخان در اين نكته هيچ ترديد يا اختلافى وجود ندارد كه در هنگام هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مدينه ساكنان آن آميخته اى از قبايل عرب و يهود بوده و مهمترين خاندان هاى آنان عبارت بودند از اوس و خزرج از اعراب، و بنى قينقاع، بنى قريظه و بنى نضير از يهوديان، اما اين كه چگونه يهوديان و يا اوس و خزرج به مدينه آمده بودند و كدام يك از آنها سابقه سكونت كهن ترى داشتند، دست كم نگارنده به پاسخى روشن و كامل در اين باره دست نيافته است.

6 ـ اوس و خزرج دو قبيله قحطانى و از اعراب عاربه اى بودند كه از سبأ در يمن، قبل يا بعد از فاجعه سيل ارم و خرابى سد مأرب، بدين سامان آمدند و هر دو به تبار بزرگ قيله دختر ارقم بن عمرو بن جفنه تعلق دارند.

اين از حكمت خداوند بود كه نياكان پدرى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از عرب مستعربه و نياكان مادرى او دايى هاى عبدالمطلب از طايفه بنى نجار; يعنى از عرب عاربه باشند تا بدين سان نسب آن حضرت به اين هر دو تيره بزرگ اعراب بازگردد.

7 ـ متون تاريخى در اين باره تواتر دارند كه زندگى اوس و خزرج تا پيش از هجرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بدان شهر، آميخته با جنگ هاى فرساينده بود و جنگ هايى كه بيش از يك قرن ميان آنان استمرار داشت توانشان را ستانده بود. اين سلسله درگيرى ها كه از باب تغليب، آنها را «حروب بعاث» منسوب به آخرين جنگ از اين سلسله ـ مى نامند با «حرب سمير» آغازشده بود. سمير بن زيد نام يكى از افرادقبيله اوس بود كه آتش اين جنگ را برافروخت.

آخرين اين نبردها; يعنى حرب بعاث پنج سال پيش از هجرت پايان يافت. از آغاز آن نخستين جنگ تا آخرين آن بيش از ده جنگ عمده رخ داد كه از آن جمله است: حرب حاطب و سراره، فارع، يوم الربيع، فجار اولى و همانند آن.

گفتنى است همه اين جنگ ها به آتش افروزى يهوديان صورت پذيرفت و حدود صد و بيست سال ادامه يافته بود. اين خود، به حكمت الهى، سبب شده بود اوس و خزرج چشم به آينده اى پر از صلح و آرامش بدوزند. همين خود مهمترين عاملى بود كه سبب شد آنان به سرعت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بگروند و در بيعت هاى سه گانه عقبه با او پيمان ببندند و يكسره دل در اختيار او گذارند.

موقعيت جغرافيايى مدينه

مدينه بر روى مدار 24 درجه و 28 دقيقه و 5 ثانيه عرض شمالى و نصف النار 39 درجه و 36 دقيقه و يك ثانيه طول شرقى واقع است.

شهر مدينه كه در منطقه عمومى حجاز در غرب عربستان سعودى و در شمال مكه قرار گرفته است، تا مكه حدود 420، تا بندر تاريخى مكه; يعنى ينبع البحر حدود 220 و تا رياض پايتخت عربستان حدود 900 كيلومتر فاصله دارد.

منطقه مدينه منطقه اى حاصلخيز و مناسب براى كشت و زرع است كه از اطراف، بيابان هاى سوخته با سنگ هاى سياه آن را در ميان گرفته است. اين بيابان ها كه از رسوبات آتش فشان تشكيل شده در متون تاريخى كهن دوران اسلام به «لابتى المدينه»(187) نامور شد و شامل دو دشت سوخته «حره واقم» و «حره وبره» است كه امروزه آنها را به ترتيب «حرّه شرقى» و «حرّه غربى» نامند. اين دو دشت در مناطق جنوبى مدينه با همديگر تلاقى مى يابند و سپس هر چه به سمت شمال مى آييم از همديگر جدا مى شوند، تا جايى كه حره شرقى در نزديكى سيد الشهدا و حره غربى در جايى كه مسجد قبلتين قرار دارد پايان مى پذيرد. مزارع مدينه و خانه هاى اين شهر در ميان اين دو بيابان سوخته واقع است.

مهمترين بلندى منطقه مدينه جبل سلع است كه در گذشته ها، در شمال غرب مدينه ـ با مركز گرفتن مسجد النبى براى شهر ـ قرار مى گرفته و امروز با توجّه به توسعه شهر، در داخل مدينه واقع است.

در اطراف منطقه مدينه دو كوه و دو وادى بزرگ وجود دارد كه اين شهر را در ميان گرفته اند:

در جنوب مدينه جبل عير قرار گرفته و وادى عقيق در مسافت محدودى به موازات آن قرار دارد و پس از چندى به سمت غرب زاويه مى گيرد تا ناحيه غرب مدينه را تشكيل دهد.

در شمال مدينه هم كوه احد و وادى قنات قرار دارد كه از مناطق مجاور سيدالشهدا مى گذرد. وادى بطحان كه آن را وادى ابى جيده نيز گويند وادى ديگرى است كه به صورت جنوبى ـ شمالى از ميان مدينه مى گذرد و در پايين شهر به وادى عقيق مى پيوندد. اين وادى طبيعى، از منطقه قربان به بعد گود بردارى شده و پس از چندى با خواباندن لوله هاى پر قطرى درآن، كه تا عيون ادامه دارد ازحالت كانال روباز خارج شده است.

در پشت كوه احد، كوه كم ارتفاع گنبدى شكل سرخ رنگى است كه آن را جبل ثور گويند و مرز شمالى مدينه و حرم مدينه است. اين بلندى تا مسجد النبى 8 كيلومتر فاصله دارد. جبل عير هم كه در جنوب واقع شده و مرز جنوبى حرم مدينه را تشكيل مى دهد تا مسجد النبى 8 كيلومتر فاصله دارد و بدين ترتيب طول منطقه حرم مدينه در محور شمال ـ جنوب; يعنى از ثور تا عير 16 كيلومتر است.

پيشتر يادآور شديم كه دو دشت سوخته در دو سوى شرق و غرب، مدينه را در ميان گرفته و بخشى از آنها نيز جزو مدينه و منطقه داخلى آن شده است. مرزهاى شرقى و غربى حرم مدينه را مى توان در همين دشت ها سراغ داشت; يعنى از منطقه عروه و وادى آن در غرب تا مسجد عريض در شرق. اين مسجد در داخل مدينه و بر دست راست كسانى كه به سمت فرودگاه مى روند، در موازات مناطق بعد از پل مركز تجارى بلول واقع شده است. در ابتداى حكومت جديد ما، اين منطقه مركز قرنطينه بود.

آب و هواى مدينه از نوع آب و هواى خشك صحرايى قاره اى است كه البته پوشش گياهى اين منطقه تا حدى از شدت اين خشكى مى كاهد. اين منطقه داراى تابستان هاى طولانى و گرم است و گهگاه بادهاى سوزان مىوزد و زمستان هاى كوتاه با برخى روزهاى بارانى است، هر چند در آغاز و اواخر فصل بهار نيز مى توان از باران، گرچه اندك، سراغ يافت. بنابر احاديث اهل سنت، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خود اين شهر را به كم باران بودن وصف كرده است.

احمد و همچنين طبرانى در معجم الأوسط از طريق رجال صحيح، از ابوهريره نقل كرده اند كه گفت: از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود : «اين سرزمين كم باران است.» همچنين در حديثى ديگر كه تا حدى ضعف دارد، آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هر كس گلّه گوسفندى دارد آن را از مدينه به جاى ديگر برد كه مدينه در زمين خدا از هرجاى ديگر كم بارش تر است» ـ اين حديث را طبرانى در معجم الكبير نقل كرده است.

ميانگين دماى تقريبى مدينه در ماه هاى سال، از اين قرار است:

ژانويه 016 مه 032 سپتامبر 035

فوريه 021 ژوئن 035 اكتبر 028

مارس 025 ژولاى 035 نوامبر 022

آوريل 027 آگوست 037 دسامبر 019

پوشيده نماندكه چون مراسم دينى بر پايه تقويم قمرى انجام مى گيرد و اين تقويم داراى فصل هاى ثابت نيست، ممكن است در ماه هاى مختلف سال و در شرايط مختلف تابستان و زمستان زائران براى زيارت به مدينه بروند و با وضعيت هاى متفاوت آب و هوا روبرو شوند.

مدينه و نام هايش

مدينه را همين افتخار بس كه سراى ايمان و جايگاه هدايت و منزلگاه نزول قرآن و نخستين پايتخت اسلام بوده است و مسجد النبى و مدفن آن پيامبر گرامى را در خود جاى داده است. خداوند از ميان همه شهرها و آبادى ها اين شهر را برگزيد تا پايگاه گسترش آيين محمدى و كانون برپايى دين باشد و پيام وحى از آن به همه جهان رسد.

عظمت و جايگاه مدينه آن را از نام هايى چند برخوردار ساخته و هر يك از اين نام ها خود به جلوه اى از جلوه هاى آن اشاره مى كند و سويى از تابش عظمت اين شهر را مى نماياند.

نام هاى مدينه رادرمنابع تاريخى تابيش ازنود هم آورده اند. نگارنده دراين جا درصدد يادآورى همه آن نام ها نيست و به ذكر چند نمونه از مشهورترين نام ها بسنده مى كند:

1 ـ مشهورترين نام آن «مدينه» است; يعنى هرگاه در متون اسلامى و به تبع آن در ديگر متون، از «مدينه» نام برند و هيچ قيد و توضيحى نياورند، مقصود از آن همين «مدينة النبى» است. مدينه بدين نام، هم در قرآن و هم در سنت ياد شده است و معمولا در كنار اين نام واژه «منوره» را هم مى افزايند; چرا كه اين شهر از خدا و رسولش فروغ جاويدان يافته و اين روشنى را در هميشه تاريخ به جهان تابانده است. حسان بن ثابت از مسجد مدينه با نام «المعهد المنير» ياد كرده است.

2 ـ «طابه» يكى ديگر از نام هاى آن است; در حديثى كه بخارى از سهل بن سعد، از ابوحميد نقل كرده، آمده است كه وى گويد: با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از تبوك باز مى گشتيم و چون به نزديك مدينه رسيديم، حضرت فرمود: «اين طابه است.»

3 ـ «طيبه» نام ديگر مدينه است; چرا كه شهرى پاك و پيراسته است، رسول پاك و طيب را در خود ميهمان كرد، و پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز آن را بدين نام خواند; در حديثى آمده است كه «مردم، مدينه را يثرب مى ناميدند اما پيامبر خدا آن را طيبه ناميد.»

4 ـ «دار» نامى ديگر براى مدينه است كه خداوند در قرآن كريم از آن بدين عنوان ياد كرده و فرموده است: { وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالاِْيمَانَ...

5 ـ «حبيبه» هم نام مدينه است; چرا كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) آن را دوست داشت و به پيروى از او مسلمانان نيز آن را دوست دارند.

6 ـ «حرم رسول الله» نامى ديگر است كه بر مدينه نهاده اند. طبرانى از طريق رجالى موثق، اين حديث نبوى را نقل كرده است كه فرمود: «حرم ابراهيم مكه، و حرم من مدينه است.»

7 ـ مدينه همچنين «دار الهجره» است; زيرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و صحابه او بدين شهر هجرت كردند.

8 ـ «فتح» هم نام مدينه است; چه، همه سرزمين ها از اين شهر فتح شد.

9 ـ مدينه را «خانه ايمان» نيز خوانده اند; كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به روايت مسلم و بخارى فرمود: «آن سان كه مار به سوراخ خويش برگردد، ايمان در مدينه خانه گزيند.»

10 ـ مدينه «محفوظه» است; چرا كه خدايش از طاعون و از دجال نگه داشته است.

حرمت و فضيلت مدينه و مردم آن

فضيلت و حرمت يك مكان، يا از خود آن و به جمال و كمال ذاتى آن است، يا به چيزهايى است كه آن را در ميان مى گيرد و يا با آن همجوار مى شود و يا به چيزهايى است كه درباره اش گفته اند.

اما مدينه همه اينها را داراست و در فضيلت آن همين بس كه صدها حديث از زبان پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، آن امين وحى و آن راستگوى راست كردار، نقل شده كه همه گوياى فضايل و مناقب اين شهر هستند.

مدينه حرم امن الهى است، شهر صدق و راستى است، خداوند آن را حرم قرار داده است. خداى بركت را در آن جاى داده است. فرشتگان الهى آن را پاسبانند. هجرتگاه و مضجع پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) آن جاست. آخرين مسجد پيامبر الهى در اين شهر واقع است. مسجدى كه خداوند جايش را به رسول خويش نماياند و آن پيامبر بزرگ برايش دعا كرد و بدين سان مدينه كعبه دل ها شد.

در مدينه جانوران در امان هستند و شكار كردن و راندن آنها حرام است. در مدينه گياهان در امانند و بريدن درخت و كندن گياه و بوته حرام است. مردم را از برگرفتن سلاح و پيكار در اين شهر نهى فرموده اند. خداوند آن را در برابر ورود دجال پاس داشته است و پاس بدارد. شيطان از اين كه در اين شهر پرستش شود نوميد است. نامسلمانان حق در اختيار گرفتن اين شهر را ندارند و هر كه در اين شهر كجروى كند و فتنه ورزد و از دين برگردد كيفرى سخت يابد.

مدينه شهرى است كه مردمش به ميهمانى چون پيامبر(صلى الله عليه وآله) افتخار يافته اند. كوه و دشت آن به قدم هاى آن پيامبر(صلى الله عليه وآله) فخر ورزيده و از شادى برخود لرزيده است و نخل هايش در استقبال آن عزيز رقصِ شادى كرده اند.

در اين شهر پاداش نماز دو چندان است و مسجد اين شهر از آن مسجدهاست كه بار بستن به آهنگ زيارتشان رواست.

خرماى مدينه و خاك اين سرزمين شفاست. در اين سرزمين يادگارهايى از بهشت است و مردمانش همسايگان پيامبر خدايند.

هر كه در اين شهر بميرد بر ايمان مرده است، و آن روز كه مردمان به رستاخيز برخيزند مردمان اين شهر نخستين برانگيخته شدگان پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشند و از شفاعت او بهره برند.

اگر همه شهرها به شمشير گشوده شده، شهر مدينه گشوده قرآن است.

ستايش مدينه را كرانه نيست; چرا كه ستايش به اندازه دلدادگى است و دلدادگى مسلمانان به مدينه بى پايان است.

آنچه در اين سطور گذشت، نه سخن سرايى و قلمفرسايى، بلكه يادآورى پاره اى از حقايقى است كه در متون دينى و در احاديث اسلامى آمده است و اينك براى تبرّك نمونه هايى از آن احاديث را يادآور مى شويم :

* بخارى از عايشه روايت كرده است كه گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: خداوندا ! آن سان كه مكه را دوست داشتيم، بلكه بيشتر از آن مدينه را محبوبمان بدار خداوندا ! كيل ها و پيمانه هاى ما را بركت ده و آنها را برايمان پر و بى عيب بدار !».

* در صحيح بخارى و صحيح مسلم از ابوهريره نقل شده است كه گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «آن سان كه مار به سوراخ خود باز گردد ايمان در مدينه خانه كند.»

* از ابوهريره همچنين به روايت بخارى نقل شده است كه گفت: پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: فرمان يافته ام به آباديى بروم كه ديگر آبادى ها را فرو مى خورد. مردم، آن را يثرب گويند. اما آن مدينه است كه مردمان [ناپاك] را از خود دور كند، آن گونه كه دم آهنگر ناخالصى هاى آهن را.»

* بخارى و نيز مسلم از ابوهريره نقل كرده اند كه گفت: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «فرشتگان بر دروازه هاى مدينه نگاهبانند و نه طاعون بدين شهر درآيد و نه دجال.»

* در بخارى و ديگر منابع آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در ضمن حديثى بلند فرمود: «اگر مى دانستند، مدينه برايشان بهتر بود.»

* در صحيح مسلم، از عامر بن سعد، از پدرش نقل شده كه گفته است: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «من در ميان دو دشت مدينه اين را حرام مى دانم كه شاخه اى يا بوته اى بريده و يا حيوانى شكار شود.» در همين حديث است كه فرمود: «اگر مى دانستند، مدينه بر ايشان بهتر بود. هيچ كس اين شهر را، از روى بى ميلى به آن، وانگذارد مگر آن كه خداوند كسانى بهتر از او را در اين شهر جايگزين كند، و هيچ كس در اين شهر و در برابر سختى ها و دشوارى هاى آن مقاومت نكند مگر آن كه خود در روز قيامت او را شفيع يا شاهد باشم.» در روايت ديگرى در دنباله همين حديث چنين آمده است: «... و هيچ كس قصد سوئى نسبت به مردم مدينه نكند مگر آن كه خداوند او را در آتش بگدازد، آن گونه كه سرب در آتش يا نمك در آب ذوب شود.»

* در روايت ديگرى از عايشه است كه «... و هيچ كس با مردم مدينه نيرنگ و پيكار نكند مگر آن كه از ميان رود، چونان كه نمك در آب از ميان رود.»

* در حديث ديگرى كه بخارى و مسلم روايت كرده اند آمده است: «مدينه، از عائر تا ثور، حرم است; هر كه در آن فتنه اى (قتلى) كند يا فتنه گرى (قاتلى) را پناه دهد، لعنت خداوند و فرشتگان و مردم، همه، بر او باشد و هيچ كفاره و جايگزينى (واجب يا مستحب) از او پذيرفته نشود.»

ابوهريره مى گفت: اگر آهويى در مدينه به چرا بينم آن را نمى رمانم; چرا كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرموده است: «ميان دو دشت سوخته مدينه، حرم است.»

/ 31