مکه و مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مکه و مدینه - نسخه متنی

ع‍ب‍ی‍دال‍ل‍ه‌ م‍ح‍م‍دام‍ی‍ن‌ ک‍ردی‌؛ ت‍رج‍م‍ه:‌ ح‍س‍ی‍ن‌ ص‍اب‍ری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

حرمِ مدينه و حدود آن

نگارنده در اين جا، در صدد وارسى همه جانبه حدود حرم مدينه نيست و تنها قصد دارد تصويرى نزديك تر به حقيقت از حرم مدينه، به همان اندازه كه براى ساكنان مدينه و يا زائران ضرورت دارد به دست دهد.

مدينه از منظر فقهى داراى دو حرم است و حرمتِ يكى از آنها از ديگرى بيشتر است. اين دو حرم عبارتند از:

* حرم مركزى كه آن را «حرم الصيد» گويند و سكونت در آن فضيلت دارد. بركت آن فراوان است و فتنه و بدعت آورى در آن، به موجب احاديث، كيفرى دو چندان دارد.

** حرم پيرامونى، كه بيشتر به هدف حفاظت از منافع اقتصادى مدينه و چراگاه هاى آن مقرر شده و آن را «حرم الشجر» يا «قرقگاه مدينه» گويند.

ساده ترين ترسيم از حدود حرم شجر يا قرقگاه مدينه آن است كه دايره اى به مركزيت مناطق مركزى مدينه و به قطر 44 تا 50 كيلومتر رسم كنيم كه از شرق عاقول آغاز مى شود و به منطقه شمال فرودگاه، سپس نعمتى و منطقه خليل ادامه مى يابد و سپس در سمت جنوب غربى در موازات مفرحات و پس از آن نقيع پيش مى رود و ديگر بار از پشت كوه عير با فاصله ده كيلومتر برمى گردد و به نقطه آغازين; يعنى شرق عاقول مى رسد.

مبناى اين تحديد حديثى نبوى است كه در سنن ابى داوود از عدى بن زيد نقل شده و مى گويد: «قرق رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در چهار سوى مدينه يك بريد در يك بريد است و در اين منطقه نه برگ درختى كنده و نه شاخه اى از درخت جدا شود، مگر بدان اندازه كه براى راندن شتران لازم آيد.»

هر «بريد» كه در اين حديث آمده معادل 12 ميل ـ به ميل قديم ـ و هر ميل مساوى با 1848 متر است. بريد همچنين معادل چهار فرسخ ـ و هر فرسخ معادل سه ميل ـ است و بدين ترتيب طول هر بريد به متر امروزين 22176 متر مى شود كه تقريباً نصف همان قطرى است كه ما يادآور شديم، هر چند اين ارقام و اعداد از محاسبه هايى نتيجه مى شود كه باتوجه به دقيق نبودن معيارهاى قديم نه خيلى دقيق هستند ونه خيلى دور ازواقعيت.

البته اين حرم الشجر يا قرق مدينه چندان براى مردم مورد ابتلا و اعتنا نيست; چرا كه بيرون از دايره منافع اقتصادى و اجتماعى خصوصىِ آنان واقع مى شود. از همين روى، امروزه اگر كسى درباره حرم مدينه بپرسد بيشتر خواهان دانستن حرم مركزى يا «حرم الصيد» است. تحديد حرم الصيد يا همان حرم مركزى مدينه، مبتنى به روايتى نبوى است كه در صحيح مسلم نقل شده است. بنابراين روايت، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «من ميان دو دشت مدينه را حرم قرار مى دهم» ـ و مقصود از اين دو دشت، كه در گذشته ها حرّة واقم و حرّة وبره نام داشته اند و امروزه حرّه شرقى و حرّه غربى ناميده مى شوند، روشن است و آنچه در اين ميان در آن اختلاف نظرهايى وجود دارد اين مسأله است كه چه اندازه از اين دو دشت در داخل يا خارج حرم قرار مى گيرد.

مى توان گفت: آنچه محققان بر آن اتفاق دارند اين است كه كلّ حرّه غربى يا دشت سوخته غربى در داخل حرم واقع مى شود و بخش عمده اى از دشت شرقى هم، تا منطقه پس از ديار بنى حارثه، واقع در مناطق بالايى حره در منطقه عريض، جزو حرم قرار دارد و عريض هم خود، در داخل حرم است.

اين ترسيم از حدود شرقى ـ غربى حرم مركزى است. اما حدود شمالى ـ جنوبى آن نيز بر حديث ديگر مبتنى است كه مسلم آن را نقل كرده و بنا بر آن حديث، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرموده است: «مدينه حرم است، از عير تا ثور.»

جبل عير كوهى است نمايان با قله اى راست كه در سمت جنوب مدينه واقع مى شود و از آن تا مركز مدينه حدود 8 كيلومتر فاصله است.

جبل ثور نيز تپه اى است كم ارتفاع كه بى هيچ گفتگويى پشت كوه احد يا پشت مناطق موازى آن واقع مى شود. كوه احد، خود، جزو حرم است و در اين كه جبل ثور پشت كوه احد يا بر روى خطى كه از پشت كوه احد مى گذرد قرار مى گيرد اختلافى نيست. آنچه در آن اختلاف هست مشخص كردن اين كوه يا تپه است; برخى احتمالا جبل ثور را تپه كم ارتفاع و گنبدى شكلى سرخ رنگ مى دانند كه در شمال كوه احد واقع مى شود. اما برخى ديگر، و از جمله كسانى از محققان تاريخ مدينه، بر اين نظريه اند كه جبل ثور كوهى است كه در ابتداى منطقه خليل و بر دست راست كسانى كه جاده آسفالت را به طرف باغ هاى اين منطقه پشت سر مى گذارند قرار گرفته است.

از ديدگاه نگارنده، ميان اين دو نظر تفاوت چندانى وجود ندارد; زيرا هر يك از اين دو بلندى كه بدان ها اشاره شده، در موازات ديگرى قرار دارد و از همين روى هر كدام را كه مرز حرم بدانيم نتيجه تفاوتى نخواهد داشت و هر دوى آنها بر روى خط دايره فرضيى قرار خواهند گرفت كه با مركزيت نقاط مركزى مدينه و به شعاع 8 كيلومتر رسم مى شود.

نگارنده همچنين هيچ مانعى هندسى يا منطقى و يا فقهى براى اين نمى يابد كه دايره حرم اندكى وسيع تر فرض شود تا بخش هاى ميانى وادى عقيق را از مسجد ميقات و مرز شرقى بيداء و همچنين قسمت هايى از اين وادى را كه در سمت مركز شهر واقع مى شود در برگيرد. اين خود به احتياط هم نزديك تر است مگر در يك چيز، و آن فضيلت سكونت گزيدن و شمول بركت است.

البته در اين مورد هم دور نيست گفته شود وسيع تر فرض كردن منطقه حرم نوعى گشايش و توسيع بر مردم است و اين امر با جنبه اى ديگر از احتياط سازگارى دارد. همچنين بر طبق برخى احاديث، وادى عقيق ـ همان كه از منطقه ميقات آغاز مى شود ـ وادى مباركى است و از ديگر سوى نمى توان گفت تنها منطقه ميانى وادى مبارك، و اطراف آن از اين ويژگى بى بهره باشد، به ويژه آن كه رحمت خداوند فراتر از همه اينهاست.

فصل دوم: مسجد النبى

پيشتر گفتيم كه مسجد النبى در دوران ابوبكر بر همان وضعيت كه به روزگار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) داشت باقى ماند و هيچ توسعه يا تغييرى در آن صورت نپذيرفت، بلكه توسعه ها و نوسازى هاى مسجد النبى از روزگار عمر بن خطاب آغاز شد كه تا روزگار حاضر ادامه يافته است.

اگر بخواهيم به شرح جزئيات تاريخ توسعه مسجد النبى در سده هاى پيشين تاكنون بپردازيم، اين كار نيازمند تأليفى گسترده خواهد بود و افزون بر اين، آنچه فراهم خواهد گشت، شايد چيزى بيش از تكرار مطالبى كه در كتاب هاى تاريخ پراكنده است نخواهد بود.

نگارنده عمده كتاب هايى را كه درباره مسجد النبى و نوسازى ها و توسعه هاى آن تأليف شده و يا به گونه اى به اين موضوع پرداخته، ديده است. برخى از اين كتاب ها درباره مقطعى از تاريخ به تفصيل به شرح جزئيات پرداخته و درباره مقطعى ديگر چنان ايجاز و اختصار پيش گرفته كه از كارآيى اثر كاسته است.

برخى ديگر هم دراز نويسى هايى در پيش گرفته اند كه ممكن است بسيارى از خوانندگان را بدان نياز نباشد. از همين روى نگارنده مناسب ديد چكيده آگاهى هاى لازم در اين خصوص را در قالب تاريخچه اى مختصر در اختيار گذارد و عمده اطلاعات موجود در منابع را كه غالباً از همديگر نيز گرفته اند فرا روى نهد. البته مؤلف در مراجعه به منابع و مآخذ، برخى را ترجيح داده است و در عين حال افتخار پيشتازى دراين عرصه را از آنِ پيشينيان مى داند.

نگارنده بحث درباره توسعه هاى تا دوران ملك فهد را، از آن روى كه در ديگر منابع آگاهى هايى فراوان در اين زمينه وجود دارد، به اختصار برگزار كرده و درباره توسعه دوران ملك فهد، بدان دليل كه كمتر بدان پرداخته شده، شرح و بسط بيشترى به ميان آورده است.

اينك در اين فصل، تاريخچه اى از وضعيت و توسعه مسجد النبى و عناصر و اماكن وابسته به آن را پيش روى داريد:

حدود مسجد النبى

* حدود مسجد النبى را در نخستين دوره اش مى توان چنين مشخص كرد:

1 ـ نرده هاى مسين زرد رنگى كه در حال حاضر در فاصله يك ذراع يا اندكى بيشتر از منبر نبوى، از شرق به غرب كشيده شده، جاى ديوار جنوبى (سمت قبله) مسجدالنبى را در دوران پيامبر خدا، نشان مى دهد.

2 ـ استوانه هاى ضلع شمالى عمارت سلطان عبدالمجيد عثمانى كه از كنار بازوى باب النسا شروع مى شود و مشرف بر صحن ميانى و بدون سقف مسجد النبى از شرق به غرب رديف شده، جاى ديوار سمت شمال مسجد النبى را در دوران نخست آن نشان مى دهد.

3 ـ ديوار شرقى مسجد النبى در آغاز تاريخش، در جايى قرار داشته كه امروزه در درون ضريح واقع شده و با پنجمين ستونى كه در سمت راست منبر واقع مى شود چهار ذراع فاصله دارد.

4 ـ جاى قبلى ديوار غربى مسجد النبى، امروزه همان رديف ستونى است كه از شمال به جنوب رديف شده اند و بر بالاى نخستين ستون، در داخل طاقى تراشيده شده و طلا كارى شده نوشته است: «حدّ مسجد النبى عليه السلام». اين ستون ها در موازات پنجمين ستون سمت غرب منبر نبوى قرار دارند.

* هر چه بعدها به مساحت مسجد النبى افزوده شود جزو مسجد است و احكام آن را داراست.

* هنگامى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى نخستين بار مسجد را ساخت، قبله مسلمانان به سمت مسجد الأقصى بود و از همين روى، پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى مسجد سه در كه به سمت غرب، شرق و جنوب گشوده مى شدند قرار داد. اما پس از تغيير قبله از مسجد الأقصى به مسجد الحرام، پيامبر(صلى الله عليه وآله) درى را كه به سمت جنوب باز مى شد مسدود ساخت و درى ديگر از سمت مقابل قبله جديد; يعنى سمت شمال گشود.

موقعيت درهاى مسجد النبى در روزگار نخستين از اين قرار بوده است:

1 ـ جاى قديم باب شرقى، كه آن را باب آل عثمان، باب النبى و باب جبريل گويند، در داخل مسجد النبى كنونى قرار گرفته است. هنگامى كه از باب جبريل كنونى به مسجد وارد مى شويد و روى خطى شمالى جنوبى پيش مى رويد، تقريباً چهار يا پنج ذراع مانده به اين كه ضلع شمالى حجره نبوى تمام شود، جاى قديم باب شرقى است.

2 ـ باب غربى در قديم باب عاتكه ناميده مى شده و امروزه درگاهى كه از اين سمت به بيرون گشوده مى شود «باب الرحمه» نام دارد. هنگامى كه از باب الرحمه به مسجدالنبى وارد مى شويد و مستقيم به سمت شرق حركت مى كنيد چون به موازات ستونى كه بر بالاى آن «حد مسجد النبى عليه السلام» نوشته است مى رسيد، آن همان جاى پيشين باب غربى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در ديوار اين ضلع گشوده بود.

3 ـ باب قبله يا باب جنوبى كه آن را باب آل عمرو گفته اند در نيمه شرقى ديوار سمت قبله و در فاصله ميان مصلاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و حجره نبوى قرار داشته و احتمالا جاى دقيق آن، چنان كه مورّخان گفته اند، گوشه جنوب غرب ضريح امروزين بوده است.

پس از تغيير قبله از مسجد الأقصى به مسجد الحرام، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درِ اين سمت را بست و درى ديگر از ديوار شمالى گشود.

4 ـ باب شمالى، همان گونه كه گفته شد، اين باب درست در مقابل باب جنوبى و پس از تغيير قبله گشوده شده بود. جاى قديم اين باب نقطه اى مشرف بر نخستين صحن داخلى بدون سقف مسجد النبى است.

محراب پيامبر(صلى الله عليه وآله)

در مسجدالنبى، در دوران پيامبر(صلى الله عليه وآله) و همچنين دوران خلفاى راشدين، محرابى وجود نداشته و نخستين كسى كه محرابى نيم دايره در اين مسجد ساخت عمربن عبدالعزيز است. بنابر نقل سيوطى در «اوائل» و برزنجى در «نزهة الناظرين» در نوسازى وليد بن عبدالملك به سال 88 تا 91هـ . ق. اين كار را انجام داد.

محرابى كه اكنون در مسجد النبى وجود دارد. باقيمانده از نوسازى دوران اشرف قايتباى است.

محل هاى نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله)

1 ـ محل نماز پيامبر رو به كعبه: اين محل در سمت غرب نيم دايره محراب كنونى واقع است. اگر در طرف غرب محراب بايستيد و به عبارت ديگر در حالى كه رو به قبله هستيد محراب را در سمت چپ خود قرار دهيد و ميان شما و منبر نبوى 14 ذراع و يك وجب فاصله باشد در جايى قرار گرفته ايد كه محل نماز رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بوده است.

2 ـ محل نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) رو به مسجد الأقصى: اگر بخواهيم محل نماز رسول خدا(صلى الله عليه وآله)رو به قبله بيت المقدس را ـ كه شانزده يا هفده ماه قبله بوده است ـ مشخص كنيم، پشت به ستون عايشه و رو به سمت شمال پيش مى رويم و چون به موازات باب جبرئيل رسيديم و اين باب در مقابل شانه راست ما قرار گرفت در نقطه اى ايستاده ايم كه به روايت مورّخان، محلّ نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) رو به بيت المقدس بوده است.

3 ـ محل نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مجاورت ستون عايشه: پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از تغيير قبله چند روزى در جوار اين ستون نماز گزارده و بعداً محلى ديگر (همان كه در رديف 1 بدان پرداختيم) را براى نماز اختيار فرموده است.

ستون هاى تاريخى مسجد النبى

ستون ها يا استوانه هايى كه در مسجد النبى و در بخش جنوبى آن ديده مى شود در دوران عبدالمجيد عثمانى ساخته شده و جايگزين ستون هايى گرديده كه در دوران پيامبر(صلى الله عليه وآله) وجود داشته و از تنه درخت بوده است. بنابراين، وقتى از ستون هاى مسجد النبى نام مى بريم و ستون هاى كنونى را مى نمايانيم در واقع جاى ستون هايى را كه در روزگار پيامبر(صلى الله عليه وآله) وجود داشته است مشخص مى كنيم.

در ميان ستون ها يا استوانه هاى مسجد النبى هشت ستون در متون تاريخى محور رخدادى قرار گرفته و درباره آن سخن به ميان آمده است. اين ستون ها عبارتند از:

1 ـ ستون مخلّقه:

استوانه خوشبو يا معطر، نشان جايى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در آن نماز مى گزارده است.

سلمة بن اكوع پيوسته ترجيح مى داد در جوار اين ستون نماز بگزارد. چون از او در اين باره پرسيدند گفت: من خود ديدم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پيوسته در اين مكان نماز مى خواند.

مالك بن انس گويد: بهترين مكان براى گزاردن نمازِ مستحب، جوار ستون مخلقه است، اما نماز واجب را بهتر است در نخستين صف هاى جماعت خواند.

گفتنى است ستون مخلقه مقدارى به سمت قبله به جلو كشيده شده و بخشى از آن جزو محراب گرديده و نام «الاسطوانة المخلّقه» بر بالاى آن نوشته است.

2 ـ ستون عايشه:

اين ستون سومين ستون از منبر نبوى، سومين ستون از ضريح و همچنين سومين ستون از سمت قبله است. از آن جا كه مهاجران مدينه در جوار اين ستون مى آسودند، آن را «اسطوانة المجاهدين» هم ناميده اند. يكى از نام هاى ديگر آن نيز «اسطوانة القرعه» است، از آن روى كه از عايشه حديثى رسيده كه مى گويد: «اگر مردم فضيلت نماز در جوار اين ستون را مى دانستند بر سر آن با همديگر قرعه مى زدند.» البته عايشه مقصود از «اين ستون» را مشخص نكرده بود و بعدها مردم، خود آن را استنباط كردند.

3 ـ ستون توبه:

اين ستون، از منبر به طرف ضريح چهارمين و به عكس از ضريح به طرف منبر دومين و از طرف قبله به طرف مخالف سومين ستون است. اين ستون را «استوانه ابولبابه» نيز ناميده اند; چه، ابولبابه پس از كارى كه به سود هم پيمانان قبيله خود; يعنى بنى قريظه انجام داد و پس از آن كه به حكم وجدان گناه بودن كار خويش را دريافت تصوير ص251 قصّة التوسعه و از آن توبه كرد، خود را به اين ستون بست و سوگند ياد كرد تا پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را از ستون باز نكرده است خود را باز نكند. او افزون بر ده شبانه روز در اين مكان ماند تا آن كه ضعيف شد و نزديك بود شنوايى و بينايى خود را از دست بدهد. در اين مدت هرگاه وقت نماز يا قضاى حاجت مى شد دختر آن مرد گره ريسمانش را كه به ستون بسته بود مى گشود و پس از انجام كار ديگر بار آن را گره مى زد. پس از گذشت چند روز، سحرگاهان در حالى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در خانه امّ سلمه بود وحى بر آن حضرت نازل شد كه توبه ابولبابه پذيرفته است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در پى نزول اين وحى به مسجد آمد و با دستان خود ابولبابه را از ستون باز كرد.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعدها نافله خود را در جوار اين ستون مى خواند و همچنين پس از نماز صبح در جوار آن، در سمت قبله، به راز و نياز و عبادت مى پرداخت. همچنين بينوايان و تهى دستان و بى خانگانى كه جايى جز مسجد براى خفتن نداشتند به گاه نماز صبح در اطراف اين ستون جمع مى شدند و پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از نماز به ميان آنان مى آمد و آنچه را شب بر او نازل شده بود بر ايشان تلاوت مى فرمود وباآنان به گفت وگو مى پرداخت.

4 ـ ستون سرير:

اين ستون در سمت شرق ستون توبه و چسبيده به پنجره ضريح (حجره) نبوى است. گويند: پيامبر(صلى الله عليه وآله) تختى از شاخه هاى خرما داشت كه نزديك اين ستون گذاشته مى شد و حضرت بر آن استراحت مى كرد. گاه نيز اين تخت در كنار ستون ابولبابه قرار داده مى شد.

5 ـ ستون محرس (نگهبانى):

اين ستون كه استوانه على بن ابى طالب نيز ناميده شده، در شمال ستون سرير قرار دارد و چسبيده به ضريح است. گويند على بن ابى طالب(عليه السلام) در اين محل نماز مى گزارد و همچنين در فاصله آن و محل كنونى، مضجع رسول خدا(صلى الله عليه وآله)كه آن زمان درگاه خانه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود مى نشست و از پيامبر(صلى الله عليه وآله) حفاظت مى كرد.

اميران مدينه نيز در جوار اين استوانه نماز مى گزارند.

6 ـ ستون وفود (هيأت ها):

اين ستون در پشت استوانه على بن ابى طالب(عليه السلام) و در شمال آن چسبيده به ضريح مطهر قرار دارد. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در جوار اين ستون مى نشست و با هيأت هاى عرب ديدار مى كرد. اين مكان را «مجلس القلاده» مى ناميدند و سران و بزرگان صحابه آن جا مى نشستند.

7 ـ ستون مربعة القبر (گوشه ضريح):

اين استوانه را مقام جبرئيل هم گفته اند و در گوشه ميان دو ضلع غربى و شمالىِ ضريح و به صورت دقيق تر ميان ضلع شمالى ضريح و ستون وفود كه چسبيده به ضريح است واقع شده است.

سليمان بن مسلم روايت كرده است كه درِ خانه فاطمه(عليها السلام) از اين جا باز مى شد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) پشت اين در مى ايستاد و چهار چوب در را مى گرفت و مى فرمود: «سلام بر شما اى اهل بيت، خداوند خواسته است ناپاكى را از شما اهل بيت دور كند و به تمامى پاكتان بدارد.»

8 ـ ستون تهجد:

اين ستون در پشت خانه حضرت فاطمه زهرا، از سمت شمال، واقع است و در آن محرابى است كه چون نمازگزار به سمت آن بايستد باب عثمان يا همان باب جبرئيل در سمت چپ او واقع مى شود.

منبر و روضه

فضايل منبر و روضه:

در صحيح مسلم و صحيح بخارى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه فرمود: «ميان خانه و منبر من باغى از باغ هاى بهشت است.» بخارى همين حديث را روايت كرده و در روايت او، حديث چنين دنباله اى دارد: «... و منبر من بر فراز حوض من است.»

احمد از طريق رجال صحيح روايت كرده است كه فرمود: «... و منبر من بر روى نهرى از نهرهاى بهشت است.»

نسائى از رجالى ثقه از ابوامامة بن ثعلبه روايت كرده است كه مرفوعاً از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل مى كند كه فرمود: «هر كس نزد اين منبرم سوگندى دروغ بخورد تا به وسيله آن مال مسلمانى ديگر را از آن خود كند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او خواهد بود و خداوند هيچ كفاره و جايگزينى از او نخواهد پذيرفت.»

در سنن ابى داوود نيز روايت مرفوعى از جابر نقل شده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هيچ كس نزد اين منبر من سوگندى دروغ، هر چند براى به چنگ آوردن مسواكى سبز، نخورد مگر آن كه جايش در آتش باشد ـ يا آتش بر او واجب شود.»

داستان پيدايش منبر :

در مسند دارمى آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به گاه ايراد خطبه ايستاده سخن مى گفت و چون سخن به درازا مى كشيد، ايستادن او را خسته مى كرد. به همين سبب قطعه اى تنه خرما آوردند و در زمين نشاندند، چنان كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به هنگام سخن گفتن، چون خطبه طولانى مى شد بدان تكيه مى زد. يك بار مردى تازه وارد به مدينه آمد و حضرت را در اين حال ديد. به كسانى كه پيرامونش بودند گفت: اگر بدانم چنانچه براى محمّد كارى انجام دهم كه اسباب آسايش او را فراهم آورد مرا سپاس خواهد گزارد، براى او نشستنگاهى مى سازم كه هرگاه بخواهد بر آن بنشيند و هرگاه بخواهد برفراز آن برخيزد.

خبر به پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيد و پيامبر فرمود او را بياورند.

آن مرد را آوردند و وى دستور داد منبرى سه يا چهار پله ساخته شود.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن منبر را راحت تر يافت. چون آن تنه درخت را كه پيشتر بر آن تكيه مى زد واگذاشت وبه سراغ منبر تازه رفت، آن تنه درخت به سان شترى ماده به ناله درآمد.

روايت كرده اند كه آن منبر از چوب درختان گز جنگلى ساخته شده بود.

ناله آن تنه خرما:

در كتاب يحيى از ابوسعيد نقل شده است كه چون آن تنه درخت به سان شترى كه بچه گم كرده باشد ناله زد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سراغش رفت، آن را در آغوش گرفت و در اين هنگام ناله اش خاموش شد. پس پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود گودالى بكنند و آن را به خاك بسپارند.

در كتاب ابن زباله آمده است كه اين تنه در زير منبر دفن شد. برخى هم گفته اند در نقطه اى در سمت شرق منبر به خاك سپرده شد. شكل و شمايل منبر: در مسلم خبرى حاكى از آن وجود دارد كه منبرِ ساخته شده براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) سه پله داشت. كمال ديرى مى گويد: منبر به جز نشستنگاه فوقانى سه پله داشت. پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر پله سوم مى ايستاد. ابوبكر در دوران فرمانروايى خود بر پله دوم مى نشست و پاهاى خود را روى پله اول مى گذاشت. عمر در دوران فرمانروايى خويش به گاه ايراد خطبه، بر پله اول مى نشست و پاهاى خود را روى زمين مى گذاشت. عثمان نيز در شش سال اول فرمانروايى خود به شيوه عمر عمل كرد، اما پس از آن برفراز منبر نشست; يعنى همان جا كه پيشتر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نشسته بود.

منبر نبوى در طول تاريخ مورد توجه و اهتمام فراوان شاهان و خليفگان قرار گرفته و حدود هشت بار نوسازى شده است. با اين همه، در تمام نوسازى ها و توسعه هاى مسجد، منبر در جاى پيشين خود قرار داده شد، به گونه اى كه مى توان گفت جاى امروزين منبر همان جايى است كه منبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) درآن، يا در حول و حوش آن، قرار داشته است.

روضه نبوى:

حديثِ «ميان خانه و منبر من باغى از باغ هاى بهشت است» حديثى شريف است كه در صحيح مسلم و صحيح بخارى نقل شده است. مورّخان و بيشتر عالمان بر اين اتفاق نظر دارند كه روضه نبوى (باغ بهشت) محدوده اى است ميان منبر و خانه پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، كه همان خانه عايشه بوده است. اما درباره تعيين دقيق اين محدوده ديدگاه هايى متفاوت وجود دارد.

صاحب نزهة الناظرين مى گويد: پذيرفتنى تر و آنچه ظاهراً اغلب علما بر آن هستند، اين است كه حدود روضه در بخش جلويى مسجد النبى (بخش قبله يا جنوب) موازى منبر و در بخش جنوبى نيز موازى ضلع ديگر منبر است، هر چند درست موازى حجره يا ضريح نبوى نباشد.

/ 31