مکه و مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مکه و مدینه - نسخه متنی

ع‍ب‍ی‍دال‍ل‍ه‌ م‍ح‍م‍دام‍ی‍ن‌ ک‍ردی‌؛ ت‍رج‍م‍ه:‌ ح‍س‍ی‍ن‌ ص‍اب‍ری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

چند نكته خواندنى درباره كعبه

* از ابوالحجاج مكى، مجاهد بن جبر، بزرگ قاريان و مفسّران و در گذشته به سال 104هـ . ق. در مكه، نقل شده است كه گويد: پسر زبير بر اين عادت بود كه هر عبادتى را كه ديگر مردم نمى توانستند انجام دهند با سختى و رنج به انجام مى رساند. يك بار سيل آمد و خانه كعبه را در محاصره گرفت و مردم از طواف ماندند. در همين زمان ابن زبير شنا كنان كعبه را طواف كرد.

* گويند: كليد كعبه در اختيار مردى از خزاعه به نام ابوغبشان بود. وى در حال مستى آن را به يك مشك شراب به قصى بن كلاب فروخت. اين داد و ستد مثلى براى تجارت هاى زيانبار شد، چونان كه هر تجارت پست و زيانبارى را بدان مثل زنند و گويند: «اخس مِن صفقة أبي غبشان».

* جلال الدين سيوطى گويد: گفته اند: هنگامى كه مطيع، خليفه عباسى، حجر الأسود را از ابوطاهر قرمطى [كه آن را به سرقت برده بود] خريد، عبدالله بن عكيم كه از محدثان است در مجلس حضور يافت و گفت: حجرالأسود ما را دو نشانه است: يكى آن كه بر سطح آب مى ايستد و ديگرى آن كه به آتش گداخته نمى شود. پس سنگى عطر آگين پيچيده در پارچه اى ديبا آوردند تا او را به خطا اندازند و بفريبند.

اما سنگ را چون در آب نهادند به زير رفت و چون بر آتش گذاشتند گداخته شد تا جايى كه نزديك بود تكه تكه شود. سنگى ديگر آوردند و با آن نيز همان كردند و همان نتيجه داد. سپس حجرالأسود را آوردند و چون آن را در آب نهادند بر روى آب قرار گرفت و چون بر آتش گذاشتند گداخته نشد. در اين هنگام عبدالله گفت: اين همان حجرالأسود ماست. ابوطاهر قرمطى با ديدن اين صحنه در شگفت شد و پرسيد: از كجا چنين نشانه اى را مى دانستيد؟ عبدالله گفت: در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رسيده است كه فرمود:

«حجرالأسود دست راست خدا در زمين است. روز قيامت در حالى كه زبانى گويا دارد مى آيد و براى هر كس كه آن را به حق يا باطل بوسيده باشد گواهى مى دهد. اين سنگ نه در آب غرق مى شود و نه به آتش مى گدازد.»

ابوطاهر با شنيدن اين سخن گفت: اين دينى است كه به روايت و نقل حفظ شود.

اين داستان نشان مى دهد كه درباره حجرالأسود حتى در صورتى كه دزديده شود نمى توان تقلب و تزوير كرد.

* اموال و اراضى متعلق به كعبه را «ابرق» نامند، شايد بدان معنا كه هر كس به آنها تجاوز كند به سرعتِ برق، كيفر خواهد يافت.

* هنگامى كه كارگران عبدالله بن زبير در جريان بازسازى كعبه به پى ديوارها رسيدند و خواستند آنها را با ديلم بكنند، پايه هاى كعبه تكان خورد و مكه به لرزه درآمد. آنان ديدند همه اين پايه ها و پى ديوارها به يكديگر پيوسته است. از اين روى آنها را به همان صورت كه بود واگذاشتند.

* چون عبدالله بن زبير در هفدهم رجب سال 64 يا 65 ـ به اختلاف روايت ها در اين باره ـ بناى كعبه را به پايان رساند، ديوارها را از داخل و خارج به مشك و عنبر خوشبو كرد و به ديبا پوشاند و آن گاه سنگ هايى را كه زياده مانده بود در اطراف خانه كعبه فرش كرد. وى سپس از تنعيم محرم شد و عمره اى به جا آورد و از مردم نيز خواست كه به شكرانه، اين كار را انجام دهند. و هركس به اندازه توانايى خود در راه خدا قربانى كند. از آن پس انجام عمره در ماه رجب در ميان مردم مكه به صورت سنت درآمد.

* نخستين زن عرب كه كعبه را به حرير پوشاند مادر عباس بن عبدالمطلب بود. او كه عباس را در خردسالى گم كرده بود نذر كرد چنانچه او را يافت كعبه را به پوششى آذين كند، و چون گمشده اش را باز يافت به نذر خود وفا كرد.

* هنگامى كه قريشيان به تجديد بناى كعبه پرداختند، هرگاه مى خواستند براى هموار كردن و تخريب باقيمانده بناى قديم بدان نزديك شوند، مارى با دهانِ گشاده پيش مى آمد و مانع نزديك شدن آنان مى شد پس خداوند پرنده اى بزرگتر از كركس فرستاد كه چنگال هاى خود را در آن مار افكند و آن را به طرف اجياد انداخت. بدين سان قريشيان پيش آمدند و بقاياى خانه را با زمين هموار كردند و كار تجديد بنا را پى گرفتند.

* هنگامى كه قريش به بازسازى كعبه تصميم گرفت ابووهب بن عمر بن عائذ مخزومى، دايى پدر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، سنگى از سنگ هاى كعبه را برداشت، اما سنگ از دست او پريد و به جاى خويش بازگشت. پس گفت: اى جماعت قريش، در بناى كعبه جز از درآمدهاى حلال خود بهره نجوييد. مباد مهر زنى بدكاره يا درآمد ربا و يا حقى به ناروا ستانده از مردم، در ساختن خانه به كار آيد. قريشيان اين اصل را پذيرفتند و بر همين بنا، كارِ بازسازى كعبه را پيش بردند.

* ميان بناى ابراهيم تا بازسازى كعبه از سوى قريش تقريباً 2645 سال، از اين بازسازى تا بناى عبدالله بن زبير 82 سال، از آن تا بناى حَجّاج بن يوسف ثقفى 10 سال و از آن هنگام تا تجديد بناى سلطان مراد 965 سال و از بناى سلطان مراد تا توسعه فراگير دوران ملك فهد 377 سال فاصله است.

* شمارى از روايت هاى تاريخى از اين حكايت دارد كه چون قريش كعبه را براى بازسازى تخريب كرد نوشته هايى بر سنگ ها به زبان سريانى يافت. يكى از يهوديان، آن نوشته ها را بر ايشان خواند. يكى از آنها چنين بود:

«من خداوند، صاحب مكه ام، آن روزكه آسمان ها و زمين راآفريدم و خورشيد و ماه را صورت وجود دادم آن رابيافريدموبه هفت پادشاه يگانه پرست درميان گرفتم.تادوكوه مكه برجاباشد، مكه نيزپابرجاست وبراى مردمانش آب وشيرخجسته وميمون دارد.»

* گويند شاخ هاى قوچى كه ابراهيم(عليه السلام) ذبح كرده بود تا دوران عبدالله بن زبير درون كعبه بر ديوار آويخته بود و در جريان بازسازى كعبه از سوى عبدالله بن زبير به سبب كهنگى و سوختگى خاكستر شد و از ميان رفت.

* يكى از دلايلى كه حجر اسماعيل را حطيم ناميده اند آن است كه عرب ها جامه اى را كه با آن طواف مى كردند، پس از طواف در حجر بر زمين مى افكندند و وامى گذاشتند تا گذشت زمان آن را بپوساند و از ميان ببرد.

* چون ابراهيم بناى كعبه را به پايان برد، جبرئيل از جانب خداوند نازل شد و مناسك حج را به وى آموخت. آن گاه ابراهيم در مقام ايستاد و بانگ فرا خوانِ حج در داد كه اى مردم، دعوت خدايتان را پاسخ دهيد، اى مردم، حج بر شما مقرر شده است. اين ندا را به گوش همه كسانى كه در پشت مردان و زهدان زنان بودند رساند، و همه كسانى كه ايمان آورده بودند و به علم الهى حج برايشان تقدير شده بود ـ تا روز قيامت ـ پاسخ دادند كه: «لَبَّيكَ أَللّهُمَّ لَبَّيك».

* قريشيان پيش از اسلام با آنچه از بقاياى آيين حنيفى ابراهيم آموخته بودند مى دانستند كه ربا حرام است. از همين روى به هنگام بناى كعبه بر اين اصرار داشتند كه هيچ مال فراهم آمده از ربايى در آن به كار گرفته نشود تا آن جا كه چون داشته هايشان بسنده نمى كرد ترجيح دادند به جاى استفاده از اموال حرام، از مساحت بناى كعبه بكاهند تا همه بنا با حلال برپا شود.

* قريش در جريان بازسازى كعبه، درگاه ورودى آن را به اندازه اى بلندتر از سطح زمين قرار داد كه بدون استفاده از پله و نردبان، رفتن به درون آن دشوار باشد، تا از اين رهگذر آسان تر بتوانند رفتن يا نرفتن مردمان به درون كعبه را در فرمان خويش داشته باشند و كسى جز با اجازه آنها به درون خانه نرود.

* گويند هنگامى كه ابراهيم مى خواست پايه هاى خانه كعبه را بگذارد بادى به نام سكينه كه داراى دو بال و سرى همانند سر مار بود او را راهنمايى كرد و با خزيدن بر روى زمين جاى پايه و پى كعبه را مشخص ساخت و ابراهيم و اسماعيل نيز با كلنگ پى هاى ديوار كعبه را كندند و بدين ترتيب پايه هاى كعبه را استوار ساختند.

* ابراهيم(عليه السلام) درى را كه براى كعبه قرار داد از ميانه ضلع شرقى نگشود بلكه آن را نزديك ركن قرار داد تا فاصله ميان آن و ركن، محلى براى دعا و راز و نياز باشد.

* گويند: هنگامى كه حَجّاج كعبه را به منجنيق بست با اصابت اولين سنگ به بنا، از آن ناله اى چون ناله بيمار برخاست.

فهرست برخى از حوادث تاريخى كه بر كعبه گذشته است :

* دشمنان اسلام در طول تاريخ كوشيده اند از جايگاه و عظمت كعبه نزد مردمان بكاهند.

روايت هاى تاريخ حاكى است نخستين كسى كه براى ويران كردن كعبه تلاش كرد تُبّع از شاهان حِمْير بود. او آرزو داشت كاش مى توانست كعبه را به يمن منتقل كند و بدين سان توجه عرب را از مكه به يمن معطوف سازد و از اين رهگذر مايه هاى آبادانى و عمران اين سرزمين را فراهم آورد. اما خداوند او را به دست دو تن از راهبان آن سرزمين به حق راه نمود و وى از سركشى و گمراهى برگشت، كعبه را گرامى بداشت و آن را به ديبا پوشاند.

* يكى از حقايق تاريخى كه به دلالت قرآن و روايتِ تاريخ ثابت شده، داستان اصحاب فيل است. ابرهه حبشى كعبه اى در يمن ساخت و آن را «قليس» ناميد. او اموال فراوانى براى ساخت اين كعبه هزينه كرد و تلاش كرد مردم را به جاى مكه به يمن متوجه سازد. اما اين تلاش با توفيق همراه نبود و از اين روى در صدد برآمد كعبه را به سپاه فيل سوارِ خود ويران كند اما خداوند تلاش او را بى ثمر كرد و بر او و سپاهش لشكرى از پرندگان ابابيل فرستاد تا مهاجمان را به سنگ هاى سجيل درهم كوبند و به سان علفى جويده شده خرد كنند. چنين نيز شد و آن مهاجمان نابود شدند.

* در روزگار قريش يك بار كعبه در آتش سوخت. علت آن بود كه زنى براى خوشبو كردن كعبه آتش و اسپند آورده بود و شراره اى از آتش به جامه كعبه رسيد. در آن دوران جامه جديد كعبه بر روى جامه قديم آويخته مى شد و قديم را برنمى داشتند. به همين سبب جامه هايى روى هم انباشته بود و همه در آتش سوخت.

* در روزگار عمر بن خطاب سيلى سنگين مكه را در ميان گرفت. اين سيل كه سيل «امّ نهشل» ناميده شده مقام ابراهيم را با خود به مناطق پايين مكه برد و جاى مقام را نيز با زمين هموار كرد.

پس از پايان يافتن سيل، مقام را باز گرداندند و در سمت شرق كعبه به پرده هاى خانه بستند و آن گاه در اين باره به عمر نامه نوشتند، وى نگران به مكه آمد و پس از باز يافتن جاى درست مقام و اطمينان يافتن نسبت به آن، مقام را در جاى اصلى اش مستقركرد و پايه هاى آن را استوار ساخت. و تا به امروز درست در همان جايى كه عمر قرار داده بود واقع است.

* حجرالأسود بارها از سوى كسانى چون جرهم، اياد، عمالقه، خزاعه و سرانجام قرامطه از كعبه جدا شده و هر بار نيز خداوند آن را باز گردانده است، اين خود يكى از نشانه هاى اعجاز حجرالأسود است. در آخرين بار، هنگامى كه ابوطاهر سليمان بن حسن قرمطى به سال 317هـ . ق. بر مكه يورش آورد و حاجيان را هدف قتل و غارت قرار داد، حجرالأسود را نيز با خود به كوفه برد.

سنگ نزد قرمطيان ماند تا هنگامى كه المطيع لله يا المقتدر عباسى ـ روايت در اين باره مختلف است ـ آن را خريد و در سال 339هـ . ق. به جاى اصلى اش باز گردانده شد. قرمطيان كه مى خواستند كعبه را به هجر انتقال دهند در هنگام بردن حجرالأسود چهل شتر را در زير آن بار گران هلاك كردند و شگفت آن كه در زمان بازگشت حجرالأسود، شتر ضعيفى كه آن را بر پشتش گذاشته بودند چون به مكه رسيد چاق و چابك شد.

* روزگارى توليت كعبه در اختيار جرهم بود. اما چون اين طايفه نسبت به كعبه كوتاهى ورزيدند و سركشى در پيش گرفتند، خداوند ايشان را كيفر داد و خزاعه را بر آنان چيره ساخت، خزاعه در برابر جرهم مدعى توليت شد و سرانجام نيز آن را از ايشان ستاند.

* هنگامى كه، در پى شكاف برداشتن و فرو ريختن بخش هايى از كعبه، قريشيان آن را با زمين هموار كردند و آن گاه نوسازى اش را آغازيدند، چون بنا به اندازه اى بالا آمد كه مى بايست حجرالأسود را در جاى خود قرار دهند بر سر آن كه چنين افتخارى از آنِ چه كسى خواهد شد، با همديگر اختلاف كردند. اين اختلاف و نزاع به حدى بالا گرفت كهآهنگ جنگ در سر پروراندند. بنى عبدالدار قدحى پر از خون آوردند و همراه با بنى عدى ابن كعب پيمان خون و ايستادگى تا مرگ بستند كه به كسى ديگر اجازه نصب حجر ندهند. آنان براى انعقاد اين پيمان دست هاى خود را به زير خونى كه در آن قدح بود بردند و از همين روى بعدها «لعقة الدم» نام گرفت.

در اين ميان، ابواميّة بن مغيرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم، كه در آن زمان پيرترين فرد قريش بود، پيش آمد و گفت: اى طايفه قريش، بياييد و نخستين كسى را كه از در مسجد ـ يعنى باب بنى شيبه ـ به درون آيد ميان خود داور كنيد. آنها نيز پذيرفتند و نخستين كسى كه از باب بنى شيبه به درون آمد، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) بود. بدين سان در اين رخداد، كه پنج سال پيش از بعثت به وقوع پيوست، پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ميان خود به داورى گرفتند

و آن حضرت نيز نزاع را گشود، پيامبر(صلى الله عليه وآله) ردايى طلبيد، سنگ را بر روى آن نهاد و آن گاه فرمود از هر قبيله نماينده اى پيش آيد و گوشه اى از اين ردا را بگيرد و آن را از زمين بلند كنند. آنها چنين كردند و چون سنگ را به برابر جايى كه بنا بود نصب شود رساندند، با دست خويش آن را برداشت و در جايش نشاند و بدين ترتيب با تدبيرى حكيمانه مانع از جنگى سخت ميان قريش شد.

* يكى از حوادث تاريخى كه بر كعبه گذشته، آن است كه چون قريش از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و بنى هاشم به تنگ آمد نوعى محاصره اقتصادى را بر ضد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اين خاندان مقرر كرد. قرشيان سندى درباره محاصره اقتصادى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و هر كس كه او و خاندانش را يارى دهد نوشتند و آن را در كعبه آويختند. آن صحيفه سه سال آويخته ماند و بنى هاشم در شعب ابى طالب روزگارى سخت را پشت سر نهادند و به چشمان خويش شبح مرگ را ديدند.

اما از آن سوى خداوند پنج تن از مردان قريش را كه به آن صحيفه و الزامهايش خرسند نبودند برانگيخت تا در مسجد الحرام و در حضور مردمان خواستار شكستن پيمان محاصره شوند. چون اين خواسته را آشكارا مطرح كردند و ميان آنها و قريش نزاع درگرفت، ابوطالب كه خود از نخستين محاصره شدگان قريش بود چنين نظر داد كه صحيفه را بخوانند و آنچه را در آن نوشته شده است اجرا كنند. او ياد آور شد كه قرشيان در خواندن آنچه در اين صحيفه نوشته شده گرفتار خطا شده بودند.

آن سند را بيرون آوردند و ديدند موريانه همه آن را از ميان برده و تنها نام خدا را باقى گذاشته است.

بدين سان، محاصره خاندان بنى هاشم شكسته شد.

* كعبه يك بار در دوران عبدالله بن زبير، به سال 64هـ . ق. از سوى حصين بن نمير، فرمانده سپاه يزيد بن معاويه، هدف منجنيق قرار گرفت و در نتيجه تخريب شد. ديگر بار نيز حَجّاج بن يوسف ثقفى در اواخر ذى حجه سال 72هـ . ق. و در جريان محاصره عبدالله ابن زبير كعبه را هدف منجنيق قرار داد.

* هنگامى كه عبدالله بن زبير به كعبه پناه برد و سپاهيان يزيد او را محاصره كردند، كعبه يك بار در آتش سوخت. در آن روزگار كعبه از يك رج سنگ و يك رج چوب ساخته شده بود و از همين روى چون يكى از افراد ابن زبير آتشى برافروخت و شراره هايى از آن به پوشش كعبه رسيد، پوشش و چوب هاى به كار رفته در بنا، در آتش سوخت. افزون بر اين، در همين زمان، كعبه از سوى سپاهيان يزيد هدف منجنيق قرار گرفت و در نتيجه اين دو رخداد، به اندازه اى تخريب شد كه مى بايست از نو بنا شود.

* در طول تاريخ طولانى كعبه، سيل هاى ويرانگر و سختى به سوى آن سرازير شده كه شمار آن ها در تاريخ تا حدود نود مورد ثبت شده است; از جمله مهمترين آنهاست: سيل هاى امّ نهشل، جحاف، مخبل، ابن حنظله، قناديل و خديوى.

اين سيل ها غالباً يا به نام كسى كه در جريان آن غرق شده، يا به نام بيماريى كه در پى آن گسترش يافته، يا به نام زمان وقوع، يا به نام آثارى كه در حرم بر جاى گذاشته، يا به نام شخصيت مهمى كه در آن سال حج گزارده و يا به اوصافى از قبيل تخريب كنندگى و ويرانگرى ناميده شده و معمولا در هر سى سال يك بار به وقوع پيوسته است.

* در اواخر سال 1351هـ . ق. مردى افغانى به حجرالأسود دست درازى كرد و قطعه اى از آن كند و پاره اى هم از پوشش كعبه را جدا كرد و به سرقت برد.

سارق به كيفر اين كار اعدام شد و در روز 28 ربيع الثانى همان سال ملك عبدالعزيز در حضور شمارى از عالمان و مجاوران كعبه، با دست خود آن قطعه را به جاى قبلى اش بازگرداند.

* بخارى، مسلم و نسائى روايتى درباره نشانه هاى آخر الزمان از ابوهريره نقل كرده اند كه در آن آمده است: «ذو السويقتين كعبه را خراب مى كند.»

احمد و برخى از ديگر صاحبان مسانيد و صحاح، حديثى به همين مضمون از ابن عمر نقل كرده اند، با اين تفاوت كه در حديث ابن عمر اين افزوده نيز به چشم مى خورد: «... و زيورهاى كعبه را از آن جدا مى كند و آن را از پوشش برهنه مى كند. گويا او را مى بينم كه زبون و چلاق است و بيل و كلنگ بر كعبه فرود مى آورد.»

* مقصود از آويخته هاى كعبه چيزها يا لوح نوشته هايى است كه بر ديوارهاى كعبه و يا بر ستون هاى سه گانه درون خانه آويخته است.

* خليفگان، اميران و ثروتمندان در زمان هاى مختلف هديه هايى گوناگون به كعبه مى فرستاده اند كه در درون خانه آويخته مى شد و در شمار دارايى هاى آن در مى آمد. اين هديه ها شامل ظرف هاى طلا و نقره، جام هاى ياقوت نشان و مرواريد نشان و همچنين جواهرها و سنگ هاى زينتى است كه به اشكال گوناگونى چون هلال، جام، شمسه، زنجير، چلچراغ و همانند آن درآمده است.

* پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از فتح مكه اموال و آويخته هايى را كه درون كعبه بود باقى گذارد و تنها پيكرها و تصويرها را از ديوار پايين كشيد.

* برخى از نوشته هايى كه در داخل كعبه آويخته بوده و يا اكنون بر ديوار و ستون ها آويخته است عبارتند از:

ـ متن پيمان ستمگرانه تحريم اقتصادى و اجتماعى بنى هاشم از سوى قريش كه در فاصله سال هاى هفتم تا دهم بعثت در كعبه آويخته بود و سرانجام موريانه آن را از ميانبرد و از همه متن تنها نام خدا را باقى گذاشت

ـ معلّقات سبع يا ثمن يا عشر كه مجموعه اى هفتگانه، هشتگانه و يا دهگانه از برجسته ترين شعرهاى عرب بود كه در دوران معاصر ظهور اسلام به نشان گرانسنگى و ارزش آنها و نيز به هدف محفوظ ماندن در داخل كعبه آويخته شده بود.

ـ صحيفه سبز سفاح.

ـ سند نوشته هاى بيعت با برخى كارگزاران و اميران.

ـ پيمان بيعت و ولايت عهدى كه معتمد عباسى براى دو فرزندش نوشت. ـ پيمان بيعت و ولايت عهدى امين و مأمون از سوى پدرشان هارون. اين گونه پيمان نامه ها پس از پايان دوره تاريخى خود، از كعبه بيرون برده مى شدند.

ـ لوح هاى يادمان توسعه ها و ترميم هاى كعبه و مسجد الحرام از سوى خليفگان، اميران و پادشاهان. آخرين اين لوح ها، يادمان توسعه حرم در دوران فهد است كه تاريخ 1416هـ . ق. را برخود دارد.

/ 31