مقدمه - حد و حکمت مدارا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حد و حکمت مدارا - نسخه متنی

محمد سروش محلاتی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

مقدمه

تقيّه، از مسائل مهم فقه است كه ريشه در قرآن كريم1 دارد و عقل و خرد انسانينيز حكمت و ضرورت آن را درك ميكند. يكياز اقسام تقيه، مداراكردن با فرقههاياسلامياست كه «تقيه مداراتي» نام گرفته است.

بيشك، نوع رابطه مسلمانان با يكديگر و پيوندهاييكه امت اسلاميرا به يكديگر نزديك ميكند متأثر از اين بحث است و به خصوص شيوه برخورد شيعيان با اهل سنت درهمين جا تبيين و ترسيم ميگردد.

متأسفانه اين مسأله كه به شهادت روايات فراوان در دوران 250 ساله امامت ائمه(عليهم السلام) يك موضوع مهم و جديتلقيميشده و پيوسته مورد توجه قرار داشته است، در اعصار بعد از دو جنبه جايگاه واقعيخود را در بحثهايفقهياز دست داده و درنتيجه تأثير اجتماعيآن كاهش يافته است:

يكيآنكه بسيارياز ابعاد و زوايايآن، مورد تأمل فقهي و بحث و تحقيق قرار نگرفته است; مثلا صاحب جواهر در مسأله وقوف، تصريح ميكند كه: «اين مسأله از مسائل ديگر بيشتر مورد نياز است كه اگر روز ترويه از نظر ما، برطبق حكم حاكم آنها «عرفه» اعلام شود، شيعه چه وظيفهايدارد؟ وليفقهايشيعه، چيزيدر اين باره مطرح نكردهاند!»

«نعم يبقيشيء مهم تشتدّ الحاجة اليه وكان اوليمن ذلك كلّه بالذكر وهو انّه لو قامت البيّنة عند قاضيالعامة وحكم بالهلال علي وجه يكون التروية عندنا عرفة عندهم فهل يصحّ للاماميالوقوف معهم ويجزيلأنّه من احكام التقيّة والعسر التكليف بغيره أو لا يجزيلعدم ثبوتها فيالموضوع الّذيمحلّ الفرض منه؟ اجد لهم كلاماً فيذلك».

و ديگر آنكه، ما از آنجا كه اين نوع تقيه، جنبه «مدارا» دارد و مدارا «انعطاف پذيريرفتاري» در همراهيبا مسلمانان ديگر و استحكام پيوندهاييگانگيدربرابر بيگانگان است، لذا در اعصار و ازمنه مختلف، محورهايمودّت و مدارا بايد تبيين شده و با تغيير اوضاع و احوال اجتماعي، مورد بازبينيقرار گيرد. تقيه مداراتي، بهعنوان يك «اصل»، راهنما و مبنايعمل برايراهكاريمشاركت امت اسلامياست، درحاليكه اين اصل راهگشا و رهاييبخش، كه بايد مولّد پيوستگيمسلمانان، باشد، در تنگنايبسيارياز قيود فلجكننده قرارگرفته و بجايپويايي و تحرّك مذهبي، گاه بر ترديد و تحيّر افزوده و ايستايي و توقف را بدنبال آورده است.

از اين رو، ضرورياست كه اين موضوع مهم ، بر مبنايمتون و مدارك معتبر، مورد وارسي و تحليل عميق قرار گيرد تا بهعنوان منبع انس و الفت، نقش واقعيخود را در جامعه اسلاميبازيابد.

از معدود تحقيقات ارزشمند درباره تقيه كه بطور مستقل نگارش يافته، رسالهاياست از حضرت امام خمينيكه با روشنبيني و نگرش عميق مؤلف، نكات بديعيارائه ميكند. اين رساله نشان ميدهد كه حضرت امام در سالها پيش از آغاز نهضت اسلامي و حدود سه دهه قبل از پيروزيانقلاب اسلامي، يكياز نيازهاياصليامّت اسلاميرا مورد توجه و تحقيق قرار داده و آنچه را كه در دهههايبعد درباره «وحدت اسلامي» و دورياز عوامل تفرقه و جداييمطرح ساختهاند، دقيقاً برخاسته از مبانيفقهيخاصياست كه در حوزه بحثهايفقهي، بدان دستيافتهاند.

اين مقاله تلاش دارد تا ويژگيهايانديشه امام را درباره تقيه مداراتيارائه كند و ضمن مقايسه با برخيآراء و نظريات ديگر، تفاوت و برجستگيآن را آشكارسازد.

شاخصه هاي مدارا در دو گرايش فقهي

فقهايشيعه، درباره «مدارا با عامه» نگرش يكسانينداشتهاند، برخيآنها را در حد «ضرورت و اضطرار» تلقّيكردهاند و برخيديگر مدارا با ايشان را بهعنوان يك قاعده عموميپذيرفتهاند، عدهايآن را مستحب شمرده و عدهايديگر واجب دانستهاند، برخيبه موارد منصوص منحصر ساخته و بعضيدر قالب كلّيمطرح كردهاند و...

از اينرو، با طرح برخياز شاخصههايمدارا در گرايش فقهيرايج، به بيان ديدگاههايحضرت امام خميني(قدس سره)پرداخته و تفاوتهايدو گرايش فقهيرا آشكار ميسازيم:

1ـ مدارا و خوف ضرر

واژه «تقيه» در اصل از «وقايه» مأخوذ است كه به معناي«صيانت و نگهداري» است. عالم محقق مير سيدشريف جرجاني(م 816)، تقيّه و تقاء را به «پرهيز كردن» ترجمه كرده است2 و در «لسان التنزيل» (تأليف قرن 3 در «جواهر القرآن»، كه از تأليفات قرن هفتم هجرياست، به همان معنايپرهيزگاريآمده است.4 و در «فرهنگنامه قرآني» كه بر اساس 142 نسخه خطيكهن، استخراج و تنظيم شده است، «تقاه» به پرهيزيدن، پرهيزكردن و رهاييجستن ترجمه شده است.5وليفقها در بحثهايفقهيخود، «قيد» خاصيرا در مفهوم تقيه اخذ كردهاند و سپس برمبناياين قيد، بحثهايفقهيخويش را بنا نهادهاند; مثلا شيخ انصاريتحفظ از «ضرر ديگري» را در مفهوم تقيه دخيل دانسته و آن را چنين تفسير كرده است:

«المراد هنا التحفظ عن ضرر الغير بموافقته فيقول أو فعل مخالف للحق».6

و برخيديگر از فقيهان «التحفّظ عن الضرر» را معنيآن دانستهاند.7 با توجه به اين برداشت مفهومي و تفسير لغوي، فقها معمولا تقيه را به «موارد ضرر» اختصاص داده و بدان محدود كردهاند.

حضرت امام خميني، هرچند در رساله تقيّه خويش اين موضوع را از ديد واژهشناسيمطرح نساختهاند، وليدر تقسيم تقيّه به «خوفيّه» و «مداراتيه» چنان مشيكردهاند كه در مَقْسم ـ تقيه ـ چنين قيديرا ملحوظ نديدهاند; زيرا اين قيد را تنها مربوط به يك قسم تقيه ـ تقيه خوفيه ـ تلقينمودهاند. در تقيه خوفي«ترس و واهمه» از «ضرر ديدن» جان يا مال و يا آسيب ديدن حوزه اسلام مطرح است، درحاليكه در تقيه مداراتي، «وحدت مسلمانان» مورد نظر است، بدون آنكه «نگرانياز ضرر» وجود داشته باشد:

«و المطلوب فيها ـ المداراة ـ نفس شمل الكلمة وجرّ مودة المخالفين من غير خوف ضرر».8

در حقيقت، فقهايديگر حتيدر مشروعيت و جواز تقيّه مداراتينيز وجود نوعيخطر و ضرر را لازم ديدهاند و بدون اين احساس خطر، مماشات با مخالفين را خارج از دايره حقيقيتقيه شمردهاند. لذا شيخ انصاريبر اين عقيده است كه ملاك تقيه مداراتيآن است كه شخص در «معرض خطر» يا «ضرر» قرار ميگيرد و در اثر رعايت نكردن تقيه، به مرور، خساراتياز ناحيه مخالفان متوجه او خواهد شد.9 برخيديگر نيز درباره اين نوع تقيّه تصريح كردهاند كه «بدون ضرر بالفعل» بر ترك تقيه، مصداق تقيه تحقّق نمييابد:

«التقيّة متقوّمة بخوف الضّرر الّذيترتّب عليتركها و مع العلم بعدم ترتّب الضرر عليترك التقية، لا يتحقّق موضوع التقيّة».10

و بر اين اساس، آنها، «مدارا با عامه» را از «اقسام تقيه» خارج دانستهاند.11 و اين سخن شگفتآور است.12 وليبر اساس تحليل حضرت امام، جواز يا لزوم مدارا با عامه، بر «خوف ضرر» متوقّف نيست; چرا كه مصلحت كليجامعه اسلامي، موجب تشريع اين نوع تقيه ميگردد هرچند كه شخص كاملا در امان بوده و هيچگونه نگرانياز ترك تقيه، بر خود و ديگرينداشته باشد:

«لا يتوقف جواز هذه التقيّة بل وجوبها عليالخطر، بل الظاهر أنّ المصالح النوعيّة صارت سبباً لإيجاب التقيّة عن المخالفين فتجب ولو كان مأموناً وغير مخالف علينفسه وغيره».13

2 ـ گستره ضرر

اگر تقيه دائر مدار «خوف ضرر» باشد و بهطور كليبه منظور جلوگيرياز ضرر و زيان تشريع شده باشد، ضرر و خسارت را چگونه بايد تفسير كرد؟ و با چه مقياسيبايد سنجيد؟

برخيتعبيرات فقهينشان ميدهد كه «مجوز مدارا با عامه» جلوگيرياز «ضرر شخصي» است، چرا كه اگر شخص مدارا و مماشات با آنها را رها كند و از معاشرت با ايشان دوريگزيند «متضرر» ميشود.

«ترك المداراة مع العامّة وهجرهم ينجرّ غالباً اِليحصول المباينة الموجب لتضرّره منهم».14

و اگر در اين باره «توسعهاي» قائل شدهاند، با محور قرار دادن «خوف شخصي» آن را از «شخص تقيه كننده» به «هر شخص ديگري» گسترش دادهاند و فراتر از آن را، با تعبير ترديدآميز «لا يبعد»، بدان ملحق كردهاند.15

حضرت امام، هرچند «خوف ضرر» را فقط در «تقيه خوفيّه» پذيرفتهاند و اساساً تقيه مداراتيرا دائر مدار خوف ضرر ندانستهاند، در عين حال، خوف ضرر را در شعاعيبسيار گستردهتر مورد توجه قرار داده و آن را در سه بخش مطرح ساختهاند:

الف) نگرانياز ضرر به «خود» (ضرر به جان، مال، يا آبرو).

ب) نگرانياز ضرر به ديگر «شيعيان»

ج) نگرانياز آسيب رسيدن به حوزه «اسلام» در اثر بروز اختلاف بين «مسلمانان».

تارة تكون التقية خوفاً واُخريتكون مداراة.

و الخوف قد يكون لأجل توقّع الضرر علينفس المتقيأو عرضه أو ماله أو ما يتعلّق به.

و قد يكون لأجل توقّعه عليغيره من اخواته المؤمنين.

و ثالثة لأجل توقّعه عليحوزة الإسلام بأن يخاف شتات كلمة المسلمين بتركها و خاف وقوع ضرر عليحوزة الاسلام لأجل تفريق كلمتهم.16

با توجه به اين تفسير روشن و متين، تقيه را در «حفظ هويت مذهبي» نبايد محدود ساخت و از «مصلحت امت اسلامي»، كه گاه با رعايت نكردن تقيه مورد تهديد قرار ميگيرد، نبايد غفلت ورزيد. متأسفانه به اين نكته مهم و اساسيدر بحثهايبزرگانيمانند شيخ انصاريكه به تفصيل به موضوع پرداختهاند، توجّهيديده نميشود. آيا ميتوان گفت كه اين غفلت در پديد آمدن شكافهايبزرگيكه امت اسلاميرا با خطرهايجدّيدر مقابل بيگانگان مواجه ساخته است، بيتأثير بوده است؟

شگفتآورتر آنكه، درحالياين خلأ و كمبود در بحثهايفقهيپيشينيان رخ داده است كه در متون اصيل مذهبي، به اين موضوع سرنوشتساز كاملا توجه شده است و پيشوايان معصوم بدان تذكر دادهاند; مثلا حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)حضور اجتماعي و همكاريحكومتيخود را پس از وفات پيامبرخدا و غصب خلافت، بر همين اساس تبيين فرموده است كه: اگر «نگراني» از «آسيب رسيدن به اسلام» نبود، دست ياري و مشاركتم را همچنان كنار ميكشيدم، وليمگر ميتوان از خوف ضربه به پيكر ديانت ـ حتيبا عدم مشروعيت حكومتـ با مسامحه گذر كرد و بر سرنوشت اسلام بيتفاوت ماند؟ مگر مصيبتآسيبديدن اسلام نبوياز مصيبت آسيب ديدن ولايت علويكمتر است؟

«... فامسكت يديحتّيرأيت راجعة الناس قد رجعت عن الإسلام يدعون اليمحق دين محمد(صلي الله عليه وآله)فخشيت ان لم أنصر الاسلام وأهله أن أريثلماً او هدماً تكون المصيبة به علياعظم من فوت ولايتكم...»17

3ـ استحباب مدارا

تقيه به احكام تكليفيپنجگانه (وجوب، حرمت، اباحه، استحباب وكراهت) تقيسم شده است، و «مدارا با عامه» را در رديف تقيههاي«مستحب» قرار دادهاند. شيخ اعظم تقيه را در صورتي واجب ميداند كه برايدفع ضرريكه بالفعل واجب است، صورت گيرد، ولياگر ترك تقيه «تدريجاً» به ضرر و خسارت منجر شود، تقيه را مستحب ميداند و با اين ملاك، چون ترك مدارا با عامه و دورياز معاشرت با آنها را غالباً منجر به ايجاد فاصله بين شيعه با آنها و متضرر شدن از ايشان تلقيميكند، لذا تقيه مداراتيرا مستحب ميشمارد:

«و المستحب ما كان فيه التحرّز عن معارض الضرر بأن يكون تركه مضيا تدريجاً اليحصول الضرر كترك المداراة مع العامّة...»18

برخياز فقهايمتأخر، كلام شيخ را از اين جهت مورد مناقشه قرار دادهاند كه چون تقيه متقدّم به خوف از ضرر در صورت ترك آن است، لذا درصورتيكه «علم به عدم ترتب ضرر» داشته باشيم، مورديبرايتقيه ـ ولو مستحب ـ وجود ندارد.19

و البته چنين اشكالي با صرفنظر از ايراد مبناييبه آن ـ متوجه شيخ اعظم نيست; زيرا شيخ انصاريهرگز فرض «علم به عدم ترتب ضرر» را مطرح نكرده و تقيه مداراتيرا بر آن منطبق نساخته است. بلكه او چون منطقه فراخيبرايتقيه مداراتي در خارج از چارچوب تقيه خوفيه ـ قائل است، لذا تقيه خوفيه را به موارد ضرر بالفعل، و تقيه مداراتيه را به موارد ضرر تدريجياختصاص داده است، از اين رو در نظر او، در هر دو قسم «خوف از ضرر» وجود دارد و اساساً موضوع به عدم ترتب ضرر، در كلام او مطرح نيست.

وليدر عين حال، اين بيان شيخ، نميتواند «استحباب تقيه مداراتي» را اثبات و «وجوب» آن را نفيكند; زيرا:

اولاـ تقيه مداراتيداراينصوص خاص روايياست و در اين روايات، اثرياز «خوف از ضرر» و يا «در معرض ضرر بودن» به چشم نميخورد. از اين رو تحليليكه از اين نوع تقيه ارائه شده است، نوعياجتهاد در مقابل نص است.

ثانياً ـ عدهاياز نصوص روايي، بر «لزوم» اين تقيه دلالت دارد:

ـ «لا ايمان لمن لا تقيّة له».20

ـ «لو قلت أن تارك التقية كتاركالصلاة لكنت صادقاً».21

لذا برخياز فقها با توجه به اين تعبيرات اكيد گفتهاند: چه تعبيرياز اين تعبيرات بر «وجوب»، دلالت بيشتريدارد.

درحاليكه ائمه، رعايت نكردن تقيه را به عنوان نفيايمان تلقيكرده و چنين شخصيرا مانند تارك الصلاة معرفينمودهاند با اينكه در روايات ديگر نماز حدِّ فاصل بين كفر و ايمان دانسته شده است.

ثالثاًـاگر ترك تقيه بگونهاياست كه شخص را در معرض ضرر قرار ميدهد ـ با صرفنظر از نصوص خاصه ـ باز هم بايد چنين تقيه را واجب شمرد و اقدام به عمليكه در نزد عقلا، خطرآفرين است و منجر به ضرر خواهد شد، نميتواند جايز شمرده شود، لذا درباب روزه نيز فقها بين روزهايكه «بالفعل» موجب ضرر ميگردد و روزهايكه «منجرّ» به ضرر ميشود، تفاوتيقائل نيستند و هيچيك را مجاز نميدانند.

حضرت امام خميني(قدس سره) با تصريح با اينكه تقيه مداراتي، دائر مدار خوف نيست، آن را «واجب» ميدانند.

«... الظاهر أنّ المصالح النوعيّة صارت سبباً لإيجاب التقيّة عن المخالفين «فتجب التقية» وكتمان السر ولو كان مأموناً وغير خائف علينفسه وغيره».22

لذا در پيامهايخود به حجاج بيتالله الحرام نيز بر «لزوم» روشهايمبتنيبر مدارا تأكيد نموده و بياعتناييبدان را مجاز ندانستهاند:

لازم است برادران ايراني و شيعيان ساير كشورها از اعمال جاهلانه كه موجب تفريق صفوف مسلمين است احتراز كنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند.»23

4ـ مدارا و تنگنايموارد

آيا تقيه مداراتيبا عامه «اختصاص» به «موارد منصوص» از قبيل عيادت از بيماران و نماز در مساجد آنها دارد و در غير از آن مطلوب نيست و يا اينگونه موارد بهعنوان مصاديق روشنياز يك «اصل كلي» در روايات بيان شده است و مورد را نبايد مخصّص دانست؟

شيخ انصاري، تقيّه مداراتيرا محصور در اين چند مورد ميداند و همراهي و مماشات با ديگر فرق اسلاميرا در موارد ديگر مجاز نميداند:

«اما المستحب مِنَ التقيّة فالظاهر وجوب الاقتصار فيه عليمورد النص وقد ورد الحثّ عَليالمعاشرة مع العامّة وعيادة مرضاهم و تشييع جنائزهم والصلاة فيمساجدهم والأذان لهم فلا يجوز التعدّيعنذلك اليما لم يرد النص من الأفعال المخالفة للحق كذمّ بعض رؤساء الشيعة للتحبّب اليهم».24

اين سخن شيخ، با مبناي ويناسازگار است كه ميفرمود: «المستحب ما كان فيه التحرّز عن معارض الضرر بأن يكون تركه مفضياً تدريجاً اِليحصول الضّرر كترك المداراة...»25 زيرا شيخ در اين مبنا، يك ملاك كليرا در استحباب تقيه پذيرفته است، لذا در هر مورد كه اين ملاك تحقق يابد و شخص با ترك مدارا در معرض ضررـ ولو تدريجاً ـ قرار گيرد، تقيّه برايش مجاز خواهد بود و نيازيبه يافتن «نص» در تكتك موارد و استناد به آن وجود ندارد. و اگر از اين مبنا صرفنظر شود و در معرض ضرر قرار گرفتن، ملاك تقيه مداراتينباشد، شعاع تقيه مجاز بايد توسط روايات تعيين گردد و البته در روايات اين نوع تقيه اختصاص به چند مورد نيافته است بلكه قاعدهايكليدر اين باره مطرح شده است و گستره تقيه بسيار فراتر از آن است:

«التقية فيكلّ شيء الاّ فيالنبيذوالمسح عليالحفّين».26

و در برخيروايات موارد فوق، بهعنوان مثال، و پس از ذكر يك دستورالعمل كليبيان شده است; مثلا در صحيحه هشام آمده است:

«ايّاكم أن تعملوا عملا تعير به فان ولد السوء يعير والده بعمله كونوا لمن انقطعتم اليه زينا ولاتكونوا عليه شيناً صلّوا فيعشائرهم و عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم...»27

همچنين در نصّ معتبر ديگرييك «قاعده كلي» وارد شده است:

«... كّل شيء يعمل المؤمن بينهم لمكان التقية ممّا لا يؤدّياِليالفساد فيالدين فانّه جائز».28

و نيز از روايات عام، حديث معتبرياز حضرت صادق(عليه السلام) است كه فرمود:

«ما صنعتم مِنْ شيء أو حلفتم عليه من يمين فيتقيّة فأنتم عنه فيسعة».29

امام خميني(قدس سره)، تقيه مداراتيرا بهعنوان يك قاعده پذيرفتهاند و با توجه به نصوص فوق، آن را به چند مورد، محدود نكرده، بلكه در يك برداشت كلّيآوردهاند:

«الظاهر منها الترغيب عليالعمل بطبق آرائهم واهوائهم واتيان الصلاة فيعشائرهم وكذا سائر الخيرات».30

از اين رو بايد گفت كه مدارا با عامه، يك اصل كلّيتلقيميشود; لذا اوضاع و احوال اجتماعيهر عصر و شرايط زماني و مكانيهر شخص، در يافتن مصاديق و موارد آن مؤثر است و با توجه به تغييراتيكه به ملاحظه شرايط اجتماعي و روابط مسلمانان با يكديگر رخ ميدهد، مصاديق تقيه مداراتيانعطافپذير و قابل قبض و بسط است و نميتوان بر مصاديق رواييجمود داشت.

مدارا و حيله رفتاري

بر اساس يك نگرش فقهيدر روابط با عامه، قبل از تقيه مداراتي، بايد از شيوههايغلط انداز كه مخالفين را به اشتباه واميدارد ـ حيله ـ استفاده كرد و در صورتيكه امكان بكارگيريروشهاييكه با حفظ موازين مذهب، موافقت ظاهريبا آنها را هم نشان ميدهد، وجود نداشته باشد، نوبت به «تقيه» ميرسد. لذا پيش از تقيه، بايد تلاش كرد كه در قالبهايمخالفپسند به مقررات خاص فقهيعمل نمود تا در اثر «مشابهت صوري» با عامه، آنها ما را موافق خود بپندارند هرچند كه در واقع موافقت و همراهي وجود ندارد.

نمونه اين حيله رفتاريآن است كه فرد شيعيدرهنگام وضوگرفتن، آب را از پايين به بالا بريزد، وليهنگاميكه دست را از بالا به پايين ميكشد، نيت وضو كند. بدين ترتيب، هرچند از نظر صوريموافقت با عامه انجام گرفته، وليدر حقيقت برطبق احكام فقهيشيعه، عمل انجام شده و در حفظ موازين فقهي، كوتاهينشده است.

همچنين اين امكان وجود دارد كه شخص با حضور در نماز جماعت عامه، قصد جماعت نكند و درحاليكه قرائت و اذكار را شخصاً و به آراميانجام ميدهد، بگونهاي وانمود كند كه ديگران متوجه نماز فراداياو نشده و گمان برند كه او نيز مانند ديگر نمازگزاران اقتدا كرده و نماز خود را به جماعت ميگزارد.

بر اين مبنا هيچ مكلّفيحق ندارد كه با امكان حيله، به تقيه رو آورد و هركس كه ميتواند با اِعمال حيله، خود را از همراهي واقعيبا عامه برهاند، وظيفه دارد كه احكام مذهب خود را دقيقاً رعايت كند. امام خميني(قدس سره) نه تنها بهكارگيريچنين روشهاييرا واجب نميداند، بلكه آن را مرجوح ميشمارد; زيرا ائمه(عليهم السلام) مدارا با عامه را بگونهايمطرح ساختهاند كه با بكارگيريحيله منافات دارد:

«لازم نيست كه افراد به اِعمال حيله متوسل شوند و با حيله خود را از حضور در جماعت آنها خلاص كنند; زيرا برخياز روايات صراحت در آن دارد كه حضور در جماعت آنها و اقامه نماز با آنها فضيلت داشته و همچون نماز با پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)است. بدون ترديد، اينگونه تشويقها و ترغيبها از سويائمه با اِعمال حيله منافات دارد; مثلا در روايت امام صادق(عليه السلام)پس از امر به نماز خواندن با آنها، آمده است: «خداوند به بهتر و محبوبتر از تقيه عبادت نشده است» پس مراوده با آنها و جلب محبتشان مطلوب بوده و نماز خواندن با ايشان محبوبتر است، اينگونه روايات، با اِعمال حيله، ناسازگار است.»31

از جمله حيلههاييكه برخياز فقها مطرح كردهاند، «جماعت صوري» است بدين معنيكه نمازگزار درعين آنكه پشت سر امام جماعت قرار ميگيرد و در صفوف جماعت حاضر ميشود و اعمال نماز را با آنها بجايميآورد، وليبه امام اقتدا نكرده و قرائت نماز را خود انجام ميدهد. مرحوم آيتالله خوييبر اين عقيده است كه:

«انّ الصّلاة معهم ليست كالصلاة خلف الإمام العادل وانّما هيعليما يستفاد من الروايات صورة صلاة يحسبها العامّة صلاة وائتماماً بهم و من هنا لم يرد فيالروايات عنوان الإقتداء بهم بل ورد عنوان الصلاة معهم... فلا دلالة فيشيء مِنَ الروايات عليانّها صلاة حقيقةً».32

اولين پرسشيكه در اين باره مطرح است، اين است كه چرا از چنين نمازيكه همه قيود فقهيدر آن رعايت شده و نمازگزار قرائت را نيز انجام داده است به «صورة صلاة» و نه «صلاة حقيقي» تعبير كردهاند. اگر مقصود نماز صوريباشد، همراهيدر حركات نماز كافياست و نياز به رعايت شرايط واقعينماز وجود ندارد. مگر نه اين است كه در روايات معتبر وارد شده است كه هركس فريضه را در وقت خود انجام دهد و سپس «با وضو» در جماعت آنها شركت كند، خداوند بيست و پنج درجه برايش ثبت ميكند،33 آيا «صلاة صوري» احتياجيبه «وضو» دارد؟ و آيا عامّه ميتوانند تشخيص دهند كه فرديبدون وضو در جماعت حاضر شده تا اين دستور بر ضرورت عدم كشف خلاف حمل شود؟

پرسش ديگر اين است كه روايات معتبريكه نماز با آنها را در صف اوّل; مانند نماز پشت سر پيامبر در صف اول ميداند34 چگونه با اين توصيه سازگار است؟ مفاد اين روايات صحت صلاة و صحّت جماعت و اقتدا است. مگر نماز پشت سر پيامبر «جماعت صوري» است؟ آيا در اين روايات فُرم جماعت; مانند جماعت با پيامبر ـ يعنيعاليترين و بافضيلتترين جماعتـ دانسته شده است؟

پرسش سوم اين است كه چطور براياثبات صحّت جماعت، به دنبال دليليبا لفظ و تعبير «اقتدا» هستند و دلالت «الصلاة معهم» را بر جماعت كافينميدانند، درحاليكه در موارد ديگر نيز معمولا از اين تعبيرات برايجماعت استفاده شده است; مثل «خلف»، «فيجماعة».

قابل توجه است كه در برخياز روايات، بر لزوم اعاده نماز پس از جماعت با آنها، و يا اداينماز قبل از جماعت با آنها، تأكيد شده است، وليحضرت امام با بررسيآنها، هيچيك را از نظر سند و دلالت تمام ندانسته و لذا فرمودهاند كه در قبال رواياتيكه جماعت با آنها را صحيح ميداند، معارضي وجود ندارد.35

نگرش مجدد

تقيه مداراتيهر چند در فقه شيعه مورد توجه قرار گرفته، وليغالباً با سختگيريهاييتوأم بوده است كه برايعوام شيعه كمتر جاذبه داشته و آنها ترجيح ميدادهاند كه خود را از صحنه تقيه مداراتيخارج ساخته و حتيالامكان اَعمال عباديخود را به شكل انفرادي و دور از چشم عامه و با اطمينان خاطر به صحت آن و رعايت حدود خاصّ آن، انجام دهند.

چرا كه از يك سو فقيهيمانند صاحب مدارك، جواز تقيّه را مشروط به «عدم مندوحه» و ناچاريتلقيميكند و در نتيجه با وجود گريزگاه و مفرّياز خطر، آن را مجاز نميداند36 با اين نگرش، شيعه پيوسته بايد برايتقيه كردن به محاسبه ضرر و خطر بپردازد و با بررسيگريزگاهها و راههايفرار، چنانچه راهيبرايفرار از جماعت عامه دارد و ميتواند بگونهايخود را معذور جلوه دهد و يا بهانهايبرايخود بتراشد، از صفوف جماعت جدا شود.

از سويديگر فقهي، مانند صاحب مصباح الفقيه، جواز تقيه را مربوط به «عصر ائمه» ميداند كه شيعه به رابطه داشتن با عامه «مضطر» بوده و اگر اين رابطه و مراوده را حفظ نميكرد، مورد اذيت و آزار قرار ميگرفت. از اين رو ادلّه جواز تقيه از اعصار ديگر كه آنان شوكت و اقتدار خود را از دست دادهاند، «جزماً»، «انصراف» دارد.37 با اين برداشت، در عصر حاضر، تقيه وجهيندارد و موضوع آن منتفي، و اَمَدش به سر آمده است. چه اينكه شيخ انصاريدر يك برداشت مشابه، تقيه را در چارچوب اضطرار قرار ميدهد و آن را چاره «انسان مضطر» ميبيند.38

از سويديگر، در مقام تقيهكردن، پيوسته به شكل وسوسهآميز و ترديد آفريني، «احتياط» به شيعه تلقين شده و چنين وانمود شده است كه «ترك تقيه»، موافق «احتياط» است. از اين رو كسيكه اعتناييبه مدارا با عامه ندارد و در اجتماع مسلمين از قبيل موسم حج، بر انجام وظايف خويش به شكل فردي ولو مخفيانه و همراه با حيله مقيّد است، از قدس و تقوايبيشتريبرخوردار است; بهخصوص كه چون تقيه مداراتي، حداكثر «مستحب» است، به خاطر رعايت يك دستور استحبابي، نميتوان اعمال واجب را دست و پا شكسته انجام داد!

با توجّه به اينگونه آموزههايفقهي، ميتوان حدس زد كه مدارا با عامه چه وضعيپيدا ميكند و در چنين فضايفكريچه اميديبه الفت مسلمين و اخوت اسلاميميتوان داشت، و آيا چنين رُلي از تقيه مداراتي، قادر به تأمين حكمتِ اساس آن ميباشد؟

راستيچرا پس از رحلت پيامبرخدا و در طول دوران امامت، كه پيشوايان معصوم و شيعيان به حج ميرفتند و كار هدايت و رهبريحج نيز بدست مخالفان بود و رؤيت هلال توسط آنان اعلام و عيد قربان از سويايشان مشخص و وقوف به دستورشان انجام ميگرفت، هرگز ائمه تخلف نميكردند و شيعيان خود را به رفتار ديگريراهنمايينكرده و به اعاده عمل با رعايت موازين، فرمان نميدادند؟ و چرا در عصر ما اينگونه جرياناتيباب شده و به تعبير امام خميني(قدس سره) «شيعيان جاهل عصر ما» بدين روشها رويآوردهاند؟

«و ليس بنائهم(عليهم السلام) عليادراك الوقوف خفاءً كما يصنع جهّال الشيعة فيهذه الأزمنة».39

آيا اينگونه رفتارهايجاهلانه، ريشه در فتاوايمبهم و يا احتياطهايخلاف احتياء در رسالههايعمليه ندارد؟

حضرت امام خمينيدر پنجاه سال قبل (1373 قمري) به بررسيمسأله تقيه پرداخت، تا علاوه بر بررسيعميق يك مسأله فقهي، بدين وسيله يك معضل اجتماعيجهان اسلام را حلكند، لذا او در عصر غربت و مظلوميّت اسلام و مسلمانان، با تبيين حكمت تقيه مداراتي، عموم مسلمانان را به هوشياريدربرابر دسيسههايدشمنان اسلام دعوت كرد و فرمود:

چه بسا سرّ اين تقيه آن است كه با وحدت كلمه مسلمانان و دوريشان از پراكندگي و تفرقه، اوضاع امت اسلاميسامان يابد و آنان در زير امت ديگر ملت ها ذليل و اسير نباشند و تحت سلطه كفار و سيطره بيگانگان قرار نگيرند...»40

و با همين ديد بلند و نگرش وسيع اسلاميبود كه وقتيبه تشكيل حكومت اسلاميتوفيق يافت، همان درك حقيقياز مكتبرا در پيام به زائران خدا، مطرح نمود:

«دشمنان اسلام، با تمام قوا سعيدر ايجاد تفرقه و اختلاف ميان جوامع اسلاميدارند و به هر نام و هر وسيله كه شده ميكوشند تا با درگيريميان مسلمانان زمينه را برايتسلّط كامل و مجدد خود بر همه كشورهاياسلامي و چپاول و غارتگريخود مساعد سازند و به همين جهت لازم است از هرگونه عمل تفرقهانگيز خودداريكنند كه يك وظيفه شرعي و الهياست.» 41

1- آل عمران: 28

2- مير سيد شريف جرجاني، ترجمان القرآن، ص 29

3- مؤلفيناشناخته از قرن پنجم و چهارم هجري، لسان التنزيل، ص 199

4- محمدبن محمدبن بخارائي، جواهرالقرآن، ص 49

5- آستان قدس رضوي، فرهنگنامه قرآني، ج 2، ص 525،

در معجم مقاييس اللغه (ج 6، ص 131) آمده است: «وقيكلمة واحدة تدلّ عليدفع شيء عن شيء بغيره». و فيروزآباديدر القاموس المحيط (ج 4، ص 401) آورده است: «التوقيه: الكلاءة و الحفظ، تقيته تقية و تقاة: حذرته.»

6- شيخ انصاري، رساله تقيه، (مكاسب، ص 320)

7- ميرزا عليغروي، شرح عروة الوثقي(تقريرات آيةالله خوئي)، ج 5، ص 221

8- امام خميني، رساله تقيه، (الرسائل، ج 2، ص 174)

9- شيخ انصاري، هماه، ص 320

10- ميرزا عليغروي، همان، ص 225

11- همان، ص 275

12- چگونه ممكن است كه از صحيحه هشام كه مربوط به مدارايبا عامه است و در آن تصريح به «تقيه» شده است «صلّوا فيعشائرهم... و الله ما عبد الله بشيء أحبّ اليه من الخباء، قلت و ما الخباء قال التقية» از يك سو استفاده ميشود كه در مدارا با عامه، مصلحت نوعيه «اتحاد كلمه مسلمين» است و ترتب ضرر بر ترك آن تأثيريندارد و از سويديگر گفته ميشود كه در «تقيه»، «احتمال ضرر» لازم است و لذا اين قسم خارج از تقيه است؟ «هذا القسم خارج من المقسم لعدم اعتبار احتمال الضرر فيتركه» (ج 5، صص 274 و 275)

13- امام خميني، همان، ص 201

14- شيخ انصاري، همان، ص 220

15- همان، ص 324

16- امام خميني، همان، ص 174

17- نهج البلاغه، نامه 62

18- شيخ انصاري، همان، ص 320

19- ميرزا عليغروي، همان، ص 225

20- الحرّ العاملي، وسائل الشيعه، ج 11، ص 461

21- همان، ج 11، ص 466

22- امام خميني، همان، ص 201

23- امام خميني، صحيفه نور، ج 9، ص 176

24- شيخ انصاري، همان، ص 320

25- همان.

26- الحرّ العاملي، وسائل الشيعه، ج 11، ص 468

27- همان، ص 471

28- همان، ج 16، ص 134

29- همان، ج 16، ص 134

30- امام خميني، رساله تقيه، (الرسائل، ج 2، ص 195)

31- همان، ص 203

32- ميرزا عليغروي، همان، ص 271

33- الحرّ العاملي، همان، ج 5، ص 383 از امام صادق(عليه السلام) «ما من عبد يصلّيفيالوقت و يفرغ ثمّ يأتيهم و يصلّيمعهم وهو علي وضو الاّ كتبالله له خمسا و عشرين درجة».

34- الحر العاملي، همان، ص 381

35- امام خميني، همان، ص 199

36- سيد محمد عالمي، المدارك، ج 1، ص 223

37- حاجآقا رضا همداني، مصباح الفقيه، كتاب الطهاره، ص 166

38- شيخ انصاري، همان، ص 323

39- امام خميني، همان، ص 196

40- همان، ص 200

41- امام خميني، صحيفه نور، ج 14، ص 276

/ 10