اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فرهنگ بزرگ جامع نوین عربی به فارسی - نسخه متنی

احمد سیاح

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

هُمْ اَساطينُ الزَّمانِ: ايشان افراد و حكماى روزگارند.

اَساطين: ستونها.

(اُسْطى): استاد، معلم، سركارگر و مباشر آنان، آشپز، راننده لوكوموتيو.

(اَسِفَ) اَسَفاً، ف: اندوهگين گرديد.

فَلَمَّا آسَفُونا (آيه): چون ما را بخشم آوردند.

فَرَجعَ اِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ اَسِفاً (آيه): موسى بسوى قومش خشمگين برگشت.

اَسَفَ عَلَيْهِ: خشم گرفت بر آن.

اَسِف، ص.

اسَفَهُ ايسافاً: در خشم آورد او را و اندوهگين كرد.

تَاَسَّفَ عَلَيْهِ: غم و اندوه خورد بر او و اندوهگين گرديد بر وى.

اَسَف: حزن و اندوه، و غم سخت، خشم و غضب.

مَوْتُ الْفُجْأَةِ راحَةٌ لِلْمُؤْمِنِ وَ اَخْذَةُ اَسَفٍ لِلْكافِرِ: موت ناگهانى راحتست براى مؤمن و خشمناك است براى كافر.

اَرضٌ اَسِفَةٌ و اَسيفَةٌ و اُسافَةٌ و اَسافَةٌ: زمينى كه صلاحيت روئيدن گياه ندارد.

اَسُوف: رقيق القلب، سريع الحزن.

اَسيف - اُسَفاء، ج: اسير، پير فرتوت، خشمگين، اندوهناك و دل نازك، مزدور، بنده و كسى كه اميد فربه شدن در او نيست.

اِساف و اَساف: نام بتى.

يا اَسَفى و يا اَسَفاً عَلى كَذا: افسوس بر آنچه گذشته و فوت شده.

يُوسُف و يُوسِف و يُوسَف (وَ قَدْ يُهْمَزُ(: پسر يعقوب پيغمبر بنى اسرائيل )حُسن او مشهور است).

اَسافَة (اسم است از اَسَف): زمين نرم.

مُتَاَسِّف: نادم، پشيمان، توبه كار.

/ 5263