قضاوت عمر - عرفان اسلامی جلد 10

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - جلد 10

حسین انصاریان

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

قضاوت عمر

مردى نزد عمر بن خطاب بر على عليه‏السلام اقامه دعوا كرد در حالتى كه على عليه‏السلامنيز در مجلس حضور داشت .

در اين هنگام عمر رو به على عليه‏السلام كرد و گفت : يا ابا الحسن ! برخيز دوشادوش مدّعى بنشين .

على عليه‏السلام برخاست و در كنار مدّعى بنشست و طرفين دعوى ، دفاع و حجّت‏هاى خويش را تقرير كردند تا كار محاكمه به پايان رسيد و مدّعى از پى كار خود روان شد و على عليه‏السلام به جاى نخستين بازگشت .

در اين موقع عمر آثار خشمى در سيماى على عليه‏السلام ديد و براى كشف علّت گفت :

آيا اين پيش‏آمد را ناگوار داشتى .

على عليه‏السلام گفت : آرى .

عمر موجب ناگوارى را بجست .

على عليه‏السلام گفت : موجب ناگوارى آن بود كه تو مرا در حضور مدّعى با كُنيه خطاب كردى در صورتى كه حق آن بود كه مرا به نام مى‏خواندى و امتيازى ميان من و او قائل نمى‏شدى ! !

عمر چون اين سخن بشنيد ، على عليه‏السلام را در آغوش كشيد و صورتش را بوسه‏باران كرد و گفت : پدرم به فداى شما كه خدا ما را در پرتو وجودتان هدايت فرمود و از ظلمت به نور آورد[24] .

شفايى اصفهانى كه جامع كمالات صورى و معنوى است و حضرت ميرداماد از وى تمجيد فرموده و در حكمت علمى و عملى دستى توانا داشت در مدح حضرت مولى الموالى حيدر كرار ، غالب كل غالب على بن ابيطالب عليه‏السلاممى‏گويد :

  • بعد حمد محمد آن كه ولى است عقل و برهان و نفس هر سه گواست معبد از مقصدش نبد خالى ساختى با خدا چو بزم حضور بود غفلت زسلخ پيكانش خنده آسا به روز بدر و حنين دعوتش را كريم اجابت كرد ردّ خورشيد يك دو نوبت كرد

  • ثالث خالق و رسول على است كاين دو را غير او سيم نه رواست بود اياك نعبدش حالى جامه تن زخود فكندى دور كه به تن بود آن نه بر جانش ضربتش رشك طاعت ثقلين ردّ خورشيد يك دو نوبت كرد ردّ خورشيد يك دو نوبت كرد

رشوه و حرمت آن

قاضى بايد از ارباب دعوى و دفاع هديه نپذيرد ؛ زيرا چنين هديه در حقيقت جز رشوه نيست و رشوه از نظر اسلام چنان نكوهيده است كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره گيرنده و دهنده و واسطه آن نفرين كرده و فرمود :

لَعَنَ اللّهُ الرّاشِىَ وَالْمُرْتَشِىَ وَمَنْ بَيْنَهُما يَمْشى[25] .

/ 215