عرفان اسلامی جلد 10

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - جلد 10

حسین انصاریان

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

آيا اهل صفاست ، يعنى درونى آراسته به ايمان و حقيقت و فضيلت و كرامت دارد كه اگر اين‏گونه باشد ، سخنش حق و كلامش چراغ هدايت و بيانش امر به معروف و نهى از منكر و وسيله نشر علم و اخلاق و حسنات است .

و اگر كلامش لغو و بيهوده و سخنش بى‏معنى و باطل است ، روشن مى‏كند كه باطنش آلوده و درونش خبيث و قلبش قسى و دلش بى‏ربط به حضرت حق و نفسش آلوده به رذايل و روحش مسخّر شيطان رجيم است .

در مسئله زبان و ساختمان اين عضو و فضيلت صمت و سكوت در ابتداى جلد هشتم به تفصيل مسائلى بيان شد و در ابتداى اين جلد به خواست حضرت مولا مسائلى در باب سخن و كلام مطرح مى‏شود كه توجه به آن به سود دنيا و آخرت ماست .

راستى ، اگر متكلم در دنياى درونش آراسته به حقايق ايمانى و واقعيت‏هاى ملكوتى و حسنات اخلاقى نباشد ، چگونه مى‏تواند سخن پاك و كلام پاكيزه و گفتار پسنديده و بيان سودمند داشته باشد ؟ كه همه اين‏ها معلول روشنى درون و پاكى و صفاى باطن است .

كلام چه گوهر پر ارزش و چه نعمت عظيم و چه چراغ پر فروغى است كه خداى مهربان از باب لطف و عنايتش به بندگان مرحمت فرموده ، تا هم نيازهاى دنيايى خود را با آن برطرف كنند و هم به وسيله آن دنياى زندگى را از محبت و عشق و سرور و صفا و وفا پر كنند و هم براى برزخ و قيامت خود چراغى روشن‏تر از آفتاب بيفروزند ، ولى هزاران حيف كه اين نعمت الهى در دست بسيارى از مردم تبديل به خط تاريك كفر و ناسپاسى مى‏شود و به لباس باطل پوشيده گشته وسيله نفاق ، كينه ، دشمنى ، بى‏مهرى ، غضب ، خشم ، دو به هم زنى ، غيبت ، تهمت ، دروغ ، پشت‏هم‏اندازى ، آبروريزى ، جنگ ، خرابى ، آدم‏كشى ، نقشه‏هاى خائنانه و قوانين ظالمانه مى‏گردد ! ! به فرموده قرآن مجيد :

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ [2] .

آيا كسانى را كه [ شكر ]نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى تبديل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند ، نديدى ؟

اگر پاى درد دل اين نعمت گرانمايه بنشينيم و با گوش جان مستمع اين سرمايه الهى شويم مى‏شنويم كه مى‏گويد :

  • در غبار غم از اين وحشت سرا افتاده‏ام سايه پرورد بهشتم از چه گشتم صيد خاك جاى در بستان سراى عشق مى‏بايد مرا پاى مال مردمم از نارسايى‏هاى بخت خوار ناچيزم مرا در بوستان مقدار نيست لب فرو بستم رهى بى‏روى گلچين وا بمير در فراق هم نوايان از نوا افتاده‏ام[3]

  • نور مهتابم كه در ويرانه‏ها افتاده‏ام تيره بختى بين كجا بودم كجا افتاده‏ام عندليبم از چه در ماتم سرا افتاده‏ام سبزه بى‏طالعم در زير پا افتاده‏ام اشك بى‏قدرم زچشم آشنا افتاده‏ام در فراق هم نوايان از نوا افتاده‏ام[3] در فراق هم نوايان از نوا افتاده‏ام[3]

/ 215