زنان در نهضت عاشورا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

زنان در نهضت عاشورا - نسخه متنی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

زنان در نهضت عاشورا

حادثه عاشورا از جمله حوادثى است كه علاوه بر مردان, زنان نيز در آن نقش اساسى داشته اند. كسى كه زمينه را براى حضور آنان در اين حادثه فراهم كرد, رهبرى نهضت يعنى امام حسين(ع) بود.

از آنجا كه امام معصوم, اعمال و رفتارش بر اساس حكمت است و هيچ اقدامى را بدون هدف انجام نمى دهد و سرنوشت خويش را به ((هر چه پيش آمد)) وا نمى گذارد, آوردن زنان و فرزندان از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا اقدامى كاملا حساب شده و براى نيل به هدفى والا بوده است. گرچه در ظاهر, آوردن كسانى كه اهل جنگ و كارزار نيستند, در چنين قيامى, عاقلانه به نظر نمى رسيد ـ چنان كه برخى از رجال و سياستمداران آن عصر اين نكته را يادآورى نمودند ـ با اين حال, آن حضرت نسبت به حضور آنان به همراه اصحاب و ياران خويش اصرار ورزيد. حضور اهل بيت براى به ثمر رسيدن نهضت خونين عاشورا ضرورى بود و تاريخ روشن اين نهضت, آن را اثبات مى كند. حكومت وقت كه علاوه بر ارتكاب جنايتى بزرگ در صحراى كربلا, در صدد تحريف نهضت عاشورا بود و همواره سعى مى كرد كه يزيد را خليفه پيغمبر و امام حسين و يارانش را طغيانگرانى عليه حكومت اسلامى معرفى نمايد. حضور اهل بيت امام در كربلا و حركت آنان از كربلا تا شام به عنوان اسيران جنگ, همراه با افشاگريها و بيان حقايق كه در كربلا گذشت, سبب شد تا توطئه دشمن در هم بشكند و قيام الهى امام و اهداف آن حضرت در تاريخ بماند و به نسلهاى آينده منتقل گردد. گرچه نقش اهل بيت اباعبدالله الحسين(ع) بخصوص امام سجاد(ع) و زينب كبرا(س) از عصر عاشورا آغاز شد, اما تاريخ, زنانى را به ما معرفى مى كند كه در روز عاشورا و حتى قبل از آن سهمى در اين نهضت داشته اند. در اين نوشتار كوتاه, سعى بر آن است كه برخى از زنانى كه در اين نهضت همه جانبه, نقش داشتند, معرفى شوند تا ضمن تجليل از مقام شامخ آنان, راه و رسم ايشان, الگويى براى زنان جامعه اسلامى ما در پيشبرد اهداف مقدس اسلام باشد.

نقش زنان قبل از شهادت امام حسين(ع)

1ـ همسر زهير بن قين

((زهير بن قين بجلى)) از مكه با فاصله اى به طرف كوفه در حركت بود, اما چون از حركت كاروان امام حسين(ع) و هدف آن حضرت نيز آگاهى داشت, سعى مى كرد كه با ايشان روبه رو نشود تا مبادا ناچار شود به ياران امام بپيوندد و مجبور به جهاد و مبارزه گردد. از اين رو هر گاه كاروان آن حضرت در منزلى توقف مى كرد زهير حركت مى كرد و هر گاه كاروان امام حسين(ع) حركت مى كرد, او توقف مى نمود, تا آنكه در منزلى بناچار هر دو كاروان فرود آمدند.

زهير با همسر و همراهانش مشغول خوردن غذا بود كه فرستاده اى از سوى امام حسين(ع) وارد خيمه آنان شد و گفت:

((حسين بن على تو را به حضور خود دعوت كرده و مرا فرستاد تا تو را به حضور ايشان ببرم)) زهير كه همواره از چنين موقعيتى مى گريخت, سرانجام با آن روبه رو شد و با تحير به فكر فرو رفت. در اين ميان همسر زهير به نام ((دلهم دختر عمرو)) رو به همسرش كرده, اظهار داشت:

((فرزند رسول خدا(ص) تو را مى خواند و تو تامل مى كنى؟! سبحان الله! اگر به حضور او روى و سخنش را بشنوى و باز گردى چه مانعى دارد؟))

همين جمله, باعث شد تا زهير برخيزد و به محضر فرزند رسول الله شرفياب شود. رفتن او همان و مجذوب آن حضرت شدن همان. پس از ملاقات نزد همسرش بازگشت و بساط خيمه را جمع كرد و به كاروان امام حسين(ع) پيوست و در روز عاشورا با افتخار به شهادت نايل شد. همسر زهير نيز به نزد خانواده اش باز گشت. اين زن با ايثار و ازخودگذشتگى و تحمل مشكلات در زندگى آينده, زمينه را براى سعادت همسرش فراهم ساخت. او نمونه اى از معرفت و اعتقاد يك زن نسبت به دين مكتب و رهبرى آن است.

2 و 3ـ همسر و مادر عبدالله بن عمير

عبدالله بن عمير از مجاهدان اسلام بود كه در كوفه زندگى مى كرد. به مجرد آنكه شنيد سپاهى از كوفه براى جنگ با فرزند پيامبر بسيج شده, خود را براى يارى آن حضرت آماده كرد و تصميم گرفت به كربلا سفر كند. مطلب را با همسر در ميان گذاشت. او نيز تشويق و ترغيبش كرد, اما از عبدالله خواست كه او را به همراه خود ببرد. عبدالله به همراه همسر و مادرش به كربلا آمد و چون جوانى شجاع و جنگجو بود در روز عاشورا حماسه ها آفريد و با بدنى مجروح, خدمت امام حسين(ع) آمد و در حضور امام از مادرش سوال كرد:

((اى مادر آيا از من راضى شدى؟)) مادرش پاسخ داد:

((نه. تا تو را كشته در راه پسر پيامبر نبينم راضى نمى شوم.))

اين سخن از يك مادر, خطاب به فرزند, آن هم در ميدان جنگ, يكى از عظمتهاى نهضت عاشوراست.

از چنين حماسه هايى در ساير جنگها خبرى نيست. به خاطر همين عظمتهاست كه نهضت عاشورا نهضتى الهام بخش براى همه ملتهاست.

عبدالله به ميدان كارزار بازگشت و به شهادت رسيد. همسر جوان وى خود را به كنار بدن قطعه قطعه شده عبدالله رساند و اظهار داشت:

((بهشت بر تو گوارا باد! از خدا مى خواهم كه در بهشت نيز همراه تو باشم.

در همين حال, دشمن ناجوانمرد با ضربه اى بر سر اين زن, او را نيز در كنار همسرش به شهادت رساند. اين تنها زنى است كه در نهضت عاشورا به شهادت رسيد. دشمن كه از حضور مادر عبدالله در سپاه امام آگاه بود, سر بريده او را به طرف خيمه ها پرتاب كرد. مادر عبدالله از خيمه بيرون آمد و سر بريده عزيزش را در آغوش گرفت و دوباره با بيان اين جمله كه ((حالا از تو راضى شدم اما ما قربانى اى كه در راه خدا داده ايم پس نمى گيريم.)) سر را به طرف دشمن پرتاب كرد. و سپس عمود خيمه را برداشت و به دشمن حمله كرد. امام با مشاهده اين صحنه در حق او دعا كرد: ((خداوند به شما جزاى خير دهد, تو را رحمت كند به سوى زنان بازگرد, جهاد بر زنان واجب نيست.)) او نيز به امر امام به خيمه ها بازگشت.

4ـ همسر جناده بن حرث

جناده انصارى كه خانواده خويش را هم به كربلا آورده بود, در ركاب امام حسين(ع) به شهادت رسيد. پس از شهادت او, فرزند يازده ساله اش شمشيرى به كمر بسته به محضر امام آمد تا اجازه ورود به ميدان جنگ را بگيرد. امام فرمود:

((اين نوجوان پدرش كشته شده و شايد مادرش راضى به چنين امرى نباشد; اجازه ندهيد به ميدان برود.)) او با شنيدن اين سخن به امام عرض كرد:

((مادرم به من امر كرد تا در ركاب شما بجنگم و اين شمشير را هم مادرم به كمرم بسته است)) آن حضرت با شنيدن اين سخن, اجازه رفتن به ميدان را به او داد. تصور اين امر و درك چنين عظمتى براى يك زن كه با شهادت همسرش, نوجوان يازده ساله اش را نيز به ميدان نبرد و براى شهادت اعزام نمايد, جز براى آن زنانى كه در هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ايران در برابر استكبار جهانى و شرق و غرب, علاوه بر همسر, نه تنها جوان كه جوانانشان را براى شهادت در راه خدا و جانبازى در راه امام خمينى, آن مرد الهى(رض) ترغيب و تشويق نمودند, امكان پذير نيست.

اين نوجوان برخلاف عادت مرسوم عرب كه افراد در ميدان جنگ با ذكر نام پدر و اجداد, خود را معرفى مى كردند اين چنين به معرفى خود پرداخت:




  • اميرىأ حسينٌ و نعم الامير
    علىد و فاطمه والده
    فهل تعلمون له من نظير



  • سرور فواد البشير النذير
    فهل تعلمون له من نظير
    فهل تعلمون له من نظير



آقا و امير من حسين است و چه آقاى خوبى است, مايه خوشحالى قلب پيامبر بشارت دهنده و ترساننده است. على و فاطمه پدر و مادر اويند, آيا براى او نظير و مانندى مى شناسيد؟

نقش زنان پس از شهادت امام حسين(ع)

با مطالعه عظمت روحى برخى از زنانى كه در صحنه كربلا حماسه آفريدند, شكوه و عظمت و بزرگوارى زنان اهل بيت امام حسين(ع) مانند زينب كبرا, ام كلثوم, فاطمه دختر امام, رباب همسر امام و ... روشنتر مى شود. اينان كه به امر امام حسين(ع) تا زمانى كه آن حضرت زنده بود, اجازه نداشتند كه از خيمه ها بيرون بيايند تا مبادا با اظهار سخن يا انجام عملى, خدشه اى به كرامت, عزت و عظمت اهل بيت پيامبر وارد شود, پس از شهادت امام و يارانش از عصر روز عاشورا ماموريت خطيرشان آغاز شد.

5ـ حضرت زينب(س)

نقش دختر اميرالمومنين على(ع) از عصر عاشورا و با شهادت برادر بزرگوارش آغاز شد. زمانى كه دشمن ناجوانمردانه خيمه ها را به آتش كشيد و اهل بيت رسول خدا(ص) را در عصر عاشورا در بيابان آواره ساخت, زينب با آن همه مصيبت كه بر او وارد شده بود و مسووليت زنان و كودكان را بر عهده داشت, با صبر و استقامت, آنان را زير خيمه هاى سوزان جمع كرده, شب را به صبح رسانيد. صبح روز يازدهم كه با وضع اسفبار آنان را به عنوان ((اسير)) آن هم از كنار بدنهاى شهدا عبور دادند, زينب در كنار بدن مطهر امام مرثيه هاى جانسوزى دارد. از محتواى سخنان آن حضرت بر مىآيد كه آنچه از نهاد او در گودال قتلگاه برمى خاست, تنها مرثيه خوانى و اظهار درد از مصايب نبود, بلكه بيان وقايع و حقايقى بود تا در تاريخ ثبت شود و دشمنان پيامبر و اهل بيت آن حضرت قادر به تحريف نهضت الهى عاشورا نباشند و حقايقى را وارونه جلوه ندهند. از همين جا ماموريت اهل بيت در كنار زدن پرده از چهره كريه حاكمان وقت شروع شد.

((اليوم ماتٌ جدىأ رسول الله(ص) يا اصحاب محمداه هولا ذريه المصطفى يساقون سوق السبايا))

گويا امروز روز مرگ جدم رسول خداست. اى ياران محمد! اينان خاندان مصطفى هستند كه اسيرشان كرده, مى برند. زنان و فرزندان مصيبت زده را با اهانت از كربلا تا كوفه بردند. كوفيان كه امام را به شهر خود دعوت كرده و سپس بى وفايى نموده, نه تنها ايشان را در برابر حكومت تنها گذاشتند, كه بسيارى از آنان براى جنگ با آن حضرت راهى كربلا شدند.

اهل بيت كه با انبوه مردم كوفه روبه رو گشتند, از اين فرصت استثنايى براى تبيين هدف نهضت امام حسين(ع) و ياران گرانقدرش و بيان جنايتها و خيانتهاى حكومت و ايادى آن بخوبى استفاده كردند. به طورى كه حركتها و قيامهاى متعددى پس از نهضت عاشورا در كوفه رخ داد و حاكمان متعددى براى اداره آن شهر ماموريت يافتند. در جمع مردم كوفه, حضرت زينب, ام كلثوم, فاطمه صغرا, دختر امام و امام سجاد سخنرانى كردند; حتى اگر به واسطه وجود ماموران حكومتى قادر نبودند, به آرامى و در فرصتى معين براى مردم سخن بگويند, اما گاه و بيگاه و به صورت پراكنده از هنگام ورود به شهر تا دارالاماره عبيدالله بن زياد و در موقعيتهاى گوناگون سخنانى ايراد كردند. همه آنان چند هدف را دنبال كردند:

اول ـ مردم را به خاطر بى وفايى و خيانتشان سرزنش كردند و شهادت اباعبدالله الحسين(ع) را ناشى از خيانتهاى مردم معرفى كردند.

دوم ـ سرنوشت شومى كه در دنيا در انتظار مردم است و نيز عذاب الهى را در قيامت به آنان يادآورى نمودند.

سوم ـ خود را به طور كامل معرفى كردند تا چنانچه تبليغات دشمن در خارجى معرفى كردن آنان عده اى را فريب داده, حقايق روشن شود.

مردم كه منتظر ورود عده اى شورشى و طغيانگر بودند, با مشاهده زنان و فرزندان و اهل بيت رسول خدا(ص) و دختران اميرالمومنين على(ع) با آن وضع رقتبار و با شنيدن سخنان آنان به عمق جنايتى كه در حق فرزند رسول خدا روا داشته بودند, پى بردند. مردم اشكها ريختند و صداى شيون و زارى بلند شد. اين تنها بخشى از ماموريت زينب(س) و امام سجاد(ع) در كوفه بود. بخش ديگر ماموريت در مجلس ابن زياد بود.

اهل بيت را به شكل اسير وارد مجلس عبيدالله بن زياد كردند. از سخنانى كه ابن زياد در آن مجلس مطرح كرد, هدف حكومت روشن مى شود. ابن زياد كه منتظر بود تا اهل بيت امام حسين(ع) با روحيه اى شكست خورده و دلى ترسان در مجلس او حاضر شوند به طورى كه جرات حرف زدن و حتى نفس كشيدن نداشته باشند. ناگهان توجهش به سوى زنى جلب شد كه با ابهت وارد مجلس شد. سه مرتبه سوال كرد كه اين زن كيست؟ اما آن حضرت بدون هيچ گونه اعتنايى به حاكم جنايتكار كوفه, سوال او را بى پاسخ نهاد, تا آنكه برخى اظهار داشتند:

((او زينب دختر فاطمه است.))

عبيدالله به خيال خام خود براى زدن ضربه اى به روحيه زينب و نيز با موضعى حق به جانب اظهار داشت:

سپاس خداى را كه شما را رسوا كرد, شما را كشت و دروغگوييهاى شما را آشكار ساخت.

زينب(س) بى درنگ براى عقيم نهادن نقشه كثيف عبيدالله در وارونه جلوه دادن حقايق فرمود:

((الحمد الله الذى اكرمنا بمحمد(ص) و طهرنا تطهيرا لا كما تقول انت انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا))

سپاس خداى را كه با وجود مبارك پيامبرش محمد(ص) به ما كرامت بخشيد و ما را گرامى داشت و ما را از هر گونه آلودگى پاك گردانيد. حقيقت آن گونه نبود كه تو اظهار داشتى بلكه شخص فاسق رسوا مى شود و بدكار دروغ مى گويد و او غير از ماست.

ابن زياد بار ديگر اظهار داشت نظرت در باره آنچه كه خدا با برادرت و خاندانت كرد چيست؟ عبيدالله كه پيوسته سعى مى كرد به جنايات خويش رنگ دينى و الهى بخشيده اعمال خود را به خدا نسبت دهد و وانمود كند كه خدا اين گونه خواسته بود كه ما عمل كرديم, اين بار با پاسخى دندان شكن از جانب بانوى نمونه كربلا رسوا شد:

((ما رايت الا جميلا هولا القوم كتب الله عليهم القتل فبرزو الى مضاجعهم و سيجمع بينك الله و بينهم ...))

من جز زيبايى نديدم, اين گروه كسانى بودند كه خداوند شهادت را براى آنان مقدر ساخته بود, از اين رو, به خوابگاههاى ابدى خود فرو رفتند و بزودى خداوند تو و آنان را جمع خواهد كرد و تو را به محاكمه خواهد كشيد, ببين كه آيا در آن محاكمه پيروز خواهى شد يا نه؟ مادرت به عزايت بنشيند اى پسر مرجانه!

ابن زياد از خشم به خود مى پيچيد. تصميم به كشتن زينب گرفت و دستور قتلش را صادر كرد, اما شخصى از اطرافيان به او گفت: اى امير! او يك زن است. شما زنى را به خاطر اظهاراتش مجازات مى كنى؟

امام سجاد(ع) نيز نظير اين برخورد را با عبيدالله داشت.

صحنه ديگرى كه اهل بيت در آن حضورى فعال داشته و نقشى مهم ايفا كردند, شام, مركز خلافت بود. زينب و امام سجاد(ع) با تلاش خويش, جو حاكم بر اين شهر را كه براى وارد كردن خارجيان چراغانى كرده بودند, متحول ساختند. مردم با مشاهده اهل بيت پيغمبر متعجب گشته و به فريبى كه از ناحيه يزيد و ايادى او خورده بودند, واقف گشتند. اين كاروان مصيبت زده را دو شخصيت والامقام هدايت مى كردند. امام سجاد(ع) مى فرمايد:

ما دوازده نفر بوديم كه با زنجير به هم بسته بودند. يك طرف زنجير به دست من و سر ديگر آن به دست عمه ام زينب بود.

در مجلس يزيد ورقى ديگر بر افتخارات زينب كبرى افزوده شد. يزيد با تكبر و غرور, مجلسى باشكوه بر پاى ساخته بود و اعيان اشراف و كارگزاران حكومتى را جمع كرده بود تا به خيال خويش ابهت مجلس, قدرت سخن گفتن و ابراز وجود را از اسرا بگيرد. اهل بيت را از تالارهاى متعددى عبور دادند تا به تالار اصلى وارد كردند. يزيد با خوشحالى و رضايت در حال خواندن اشعارى بود و آرزو مى كرد كه اى كاش پدرانم بودند و مى ديدند كه من چگونه انتقام جنگ بدر را گرفتم. سپس با دو بيت شعر زير, باطن پليد و بى اعتقادى خود را به همه مقدسات آشكار ساخت:




  • لعبت هاشم بالملك فلا
    لست من خندف ان لم انتقم
    من بنى احمد ما كان فعل



  • خبر جا و لا وحى نزل
    من بنى احمد ما كان فعل
    من بنى احمد ما كان فعل



حضرت زينب با شنيدن اين اشعار اين چنين قاطعانه به او پاسخ داد:

((اى يزيد! آيا گمان كردى كه زمين و آسمان را فتح كرده اى و اين لطفى از جانب خدا براى تو و شكستى و ذلتى براى ماست؟! تو فكر مى كنى قدر و منزلت تو پيش خدا بزرگ است كه اين گونه باد در دماغت افكنده اى ... آرام باش! آرام باش! آيا اين آيه شريفه و اين سخن خدا را فراموش كرده اى كه فرمود: كسانى كه كفر ورزند گمان نكنند كه مهلتى كه به آنان داديم به نفع آنهاست, ما اين مهلت را داديم تا بر گناهان و جناياتشان افزوده شود و براى آنان در روز جزا عذابى دردناك آماده است.)) با سخنان طولانى و كوبنده زينب(س) يزيد در موضعى انفعالى قرار گرفت. اين بيانات به همراه سخنان امام سجاد(ع) علاوه بر آثارى كه بر برخى از اطرافيان يزيد به جا گذاشت, يزيد را مجبور ساخت كه ابن زياد را به عنوان مجرم و جنايتكار اصلى معرفى كند و خود را از اينكه دستور قتل امام را صادر كرده باشد تبرئه نمايد و اهل بيت را با عزت و احترام به مدينه باز گرداند تا اندكى از عواقب اين جنايت كاهش يابد.

عظمت اين بانوى بزرگوار در صورتى آشكار مى شود كه مصائبى كه تا آن روز ديده بود, وضعيت اسفبارى كه از كربلا تا كوفه تا شام با آن روبه رو بود, تبليغات وسيع حكومتى و برخورد مردم و مجلس يزيد و ساير خصوصيات و شرايط در نظر گرفته شود.

آرى اينكه زنى در چنين شرايطى آن گونه در برابر يزيد, راس حكومت جنايت و در حضور همه سخن بگويد و او را مفتضح نمايد, جز از خاندان عصمت و طهارت ساخته نيست.

در همين مجلس, مردى به سوى يكى از زنان اشاره كرده و از يزيد خواست تا او را به عنوان كنيز به وى ببخشد كه با پاسخ كوبنده زينب رو به رو گرديد كه نه تو و نه او, اربابت حق چنين كارى را نداريد. يزيد بر آشفت و با تكبر اظهار داشت: من هر كارى بخواهم انجام مى دهم. يزيد با با پاسخ دختر اميرالمومنين روبه رو شد كه فرمود: مگر آنكه از دين خارج شوى و چنين عملى را انجام دهى.

6 ـ رباب: رباب دختر امرالقيس, تنها همسر امام حسين(ع) در كربلا و مادر دو فرزند آن حضرت يعنى سكينه و عبدالله بود. فرزند خردسالش در كربلا به شهادت رسيد و خود و دخترش نيز به اسارت رفتند. هر چند از اين بانوى بزرگوار در روز عاشورا در كتابهاى تاريخ, نامى و يادى به ميان نيامده است, اما در كوفه و در مجلس عبيدالله بن زياد كه سر مقدس ابا عبدالله الحسين(ع) را در مقابل او قرار دادند از ميان بانوان برخاست و سر مقدس را در آغوش گرفت و بوسيد و اين گونه نوحه سرابى كرد:




  • و احسينا فلا نسيت حسينا
    غادروه بكربلا صريعا
    لاسقى الله جانبى كربلا



  • اقصدته اسنته الادعيا ـ
    لاسقى الله جانبى كربلا
    لاسقى الله جانبى كربلا



در عين مرثيه سرايى, حقايقى را در سينه تاريخ ثبت و ضبط مى كند كه: حسين در راه خدا شهيد شد و بدن مطهرش با نيزه ها پاره پاره گرديد, آن گاه بدنش را با كمال گستاخى و با بى احترامى روى خاك انداختند. اين گونه نوحه سرايى كرد تا كسى تصور نكند كه امام حسين(ع) به مرگ طبيعى يا بيمارى از دنيا رفت و تا خيانتكاران از مورخان در صدد تحريف حق و حقيقت نباشند.

نقش زنان در نهضت اباعبدالله الحسين(ع) منحصر به موارد يادشده نيست, بلكه زنان ديگرى نيز به تناسب شخصيت خويش در موقعيتهاى گوناگونى نقش موثرى ايفا كرده اند. زنى از قبيله ((بكر بن وائل)) هنگام سوزاندن خيمه ها با حمايت از خاندان رسول خدا(ص) و اعتراض عليه وحشيگريهاى دشمن يادى از خود به جا گذاشت. حليمه و ام حبيبه با اقدامات خود در كوفه در جهت آماده سازى برخى از اذهان براى ورود اهل بيت و انجام فعاليتهاى ضد حكومتى نام خود را در تاريخ ثبت نمودند و ...

درود به روان پاك همه زنانى كه در حماسه خونين كربلا رسالت خويش را انجام دادند. بخصوص بانوى نمونه اسلام و شيرزن كربلا زينب كبرى(س).

منابع:

مقتل الحسين, ابومخنف.

تاريخ طبرى, ج4.

لهوف, سيد بن طاووس.

سخنان حسين بن على, محمدصادق نجمى.

حماسه حسينى, شهيد مطهرى.

بررسى تاريخ عاشورا, ابراهيم آيتى.

زندگى على بن الحسين, سيد جعفر شهيدى.

/ 1