زنی بر مسند حکومت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

زنی بر مسند حکومت - نسخه متنی

جواد محدثی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

زنى بر مسند حكومت

جواد محدثى

از زنان, در گذشته تاريخ هم كسانى بوده اند كه با برخوردارى از فهم و كياست و نيروى تدبير, در امور مهم جامعه, از جمله حكومت و فرمانروايى نقش داشتند; چه به صورت مستقيم و مباشر, چه به شكل جنبى و حاشيه اى.

((ام رستم)) يكى از اين گونه بانوان است.

كار حكومت و كشوردارى, بيش از شور و احساسات, عقل و درايت مى طلبد و اگر بانويى بخواهد در چنين كارى, رسالتى به دوش بكشد, بايد خرد را بر عاطفه و منطق را بر احساس غالب و حاكم سازد. به نظر مى رسد كه ((ام رستم)) در اين زمينه هم توفيق داشته است.

در عرصه سياست

وى ـ كه نام اصلى اش ناشناخته است ـ از خاندان ايرانى نژاد ديلميان بود. اين دودمان, در قرن چهارم بر مناطقى از ايران و عراق حكومت مى كردند. ((ام رستم)) كه همسر فخرالدوله ديلمى بود, در منطقه ((رى)) و اطراف آن حكومت داشت. در دوران حاكميت اين زن بر اين خطه از ايران, هنوز فرزندش ((مجدالدوله)) كودك خردسالى بود. رفته رفته اين پسر, بزرگ شد و در كارهاى عظيم اجتماعى وارد گشت و كار به جايى رسيد كه كم كم با حكومت مادرش به مخالفت برخاست. و برايش مزاحمتهايى فراهم كرد.

نقل شده كه اين زن, پنهانى از آن خطه به كردستان رفت و به ديدار حاكم آنجا ((بدر بن حسنويه)) شتافت و مورد احترام و پذيرايى قرار گرفت. آن گاه با حمايت حاكم كردستان و همراه لشكريانى به جنگ پسرش آمد و در منطقه رى, در درگيريهايى كه پيش آمد, بر پسر ياغى خود چيره شد و او را دستگير كرد و حكومت و سلطه خود را در منطقه مستقر ساخت. آن گاه به عمران و آبادى زمينها و شهرها پرداخت و همه خرابيها را ترميم كرد و به نيكوترين وجهى, چهره مملكت را اصلاح و آراسته نمود.

به نقل كتاب ((اعيان الشيعه)), اين زن, از فرزانگان و خردمندان عصر خويش بود و از عقل و كفايت و تدبير خوبى برخوردار بود. چندين سال به طور مستقل و غير وابسته به حكومت غزنويان يا خلفاى عباسى, در عراق حكومت كرد و در ايام حكومتش, شهرها همه ايمن و آباد شد.

((ام رستم)) نمايندگانى به سوى هر يك از سلاطين مى فرستاد, همچنين به نامه هايى كه از اطراف و اكناف كشور و از پادشاهان و وزيران مى رسيد, بىآنكه با ديگران مشورت و نظرخواهى كند, خودش جوابهايى كامل و پخته و رسا مى فرستاد.

پاسخى شگفت

از آنجا كه در كشوردارى, مستقل و متكى به نفس بود, به كسى باج نمى داد و زير بار سلطه ديگران نمى رفت. سلطان محمود غزنوى نامه اى به او نوشت و از وى خواست كه در خطه عراق نيز, خطبه ها به نام سلطان محمود خوانده شود و سكه ها به نام او زينت يابد و تهديد كرد كه: اگر به اين خواسته عمل نكنى, آماده جنگ باش!

ام رستم از اينكه زير بار حاكم شرق ايران ـ محمود غزنوى ـ برود سر برتافت و در پاسخ نامه سلطان محمود, چنين نوشت:

((تا وقتى شوهرم (فخرالدوله) زنده بود, دغدغه خاطرى داشتيم و مى گفتيم كه اگر سلطان محمود به چنين چيزى فرمان دهد, چه تدبيرى بايد به كار بست. اما امروز, از اين دغدغه خاطر آسوده ام, چرا كه مى دانم سلطان محمود عاقل است, مى داند كه در جنگ, ممكن است يا شكست بدهد يا شكست بخورد. اگر در جنگ با من, پيروز شوى, برايت افتخار نيست, چرا كه مردم مى گويند تو بر يك زن در جنگ پيروز شدى! و اگر از من شكست بخورى, برايت مايه ننگ و عار است و خواهند گفت: سلطان محمود در جنگ, از يك زن شكست خورد.))

اين جواب دندان شكن و ترديدافكن, سلطان محمود را از جنگيدن با ((ام رستم)) باز داشت و تا اين زن حكمران زنده بود و بر خطه ((رى)) ولايت داشت, سلطان محمود هرگز تصميم به فتح عراق نگرفت.

بر مسند حكومت

آن گونه كه ذكر شد, ام رستم در امر زمامدارى دستى داشت و تدبير و درايتى نيكو از خود نشان مى داد. نسبت به عهده دارى اموال و خزانه كشور هم از خود لياقت نشان داده بود. گفته اند: آن گاه كه شوهرش ((فخرالدوله)) از دنيا رفت, كليدهاى گنجينه هاى رى نزد او بود. اين گوياى اين نكته است كه حتى در دوران رياست شوهرش نيز, بر اوضاع اقتصادى حكومت, سلطه داشته است.

وقتى پس از درگيرى با پسرش مجدالدوله, بر او غالب شد و او را زندانى نمود, بعد از مدتى كه بر اوضاع مسلط شد و آبها از آسياب افتاد, مجدالدوله را بخشيد و او دوباره در كارهاى حكومتى وارد شد و نقشهايى بر عهده گرفت, ليكن سر رشته اصلى امور, همچنان در دست خود ((ام رستم)) بود. پسر ديگرش ((شمس الدوله)) را به ولايت و حكمرانى همدان منصوب كرد. همچنين ((ابوجعفر كاكويه)) را به حكومت اصفهان نصب نمود.

در تاريخ ابواسحاق صابى آمده است: مردم اصفهان نسبت به حكومت واليان خود شورش كردند و سر از اطاعت برتافتند. به ام رستم گزارش دادند و خواستند كه برخى از خويشان و كسان خود را به آن سامان گسيل دارد. او نيز پسرش عين الدوله را به آن خطه اعزام كرد. با آمدن او و ورودش به اصفهان, اوضاع آرام گرفت و فتنه ها خوابيد.

ام رستم چون از اين واقعه و اطاعت و تبعيت مجدد اهل اصفهان آگاه شد, پسردايى خود ((محمد علاالدوله)) را در ماه شوال به آنجا ماموريت داد. او نيز امور سياست و تدبير مردم را به شايسته ترين وجهى بر عهده گرفت و با مردم, رفتار خوبى داشت.

پايان كار:

سرانجام, دوران حكومت اين زن فرمانروا به پايان رسيد و پس از عمرى كشمكشهاى سياسى و تلاش شبانه روزى در امور كشوردارى, در سال 419 هجرى قمرى در عراق از دنيا رفت. با مرگ وى, رشته سامان يافته امور كشور در آن منطقه از هم گسيخت و حكومت آشفته گشت و آن تدبير و كياست و رياست چيره و مدبرانه, از هم پاشيد.

اين بود كه سلطان محمود غزنوى لشكر كشيد و در سال 420 هجرى (يكسال پس از فوت ام رستم) بر عراق استيلا يافت. سپس پسر ام رستم (مجدالدوله) و نوه اش (اسور) و خواص خويشان و بستگان نزديك او را دستگير كرد و همه را به بند كشيده, دست بسته به ((غزنه)) روانه ساخت.

/ 1