بررسی علل توحید مصاحف در عصر عثمان نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

بررسی علل توحید مصاحف در عصر عثمان - نسخه متنی

داود سلیمانی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

بررسي علل توحيد مصاحف در عصر عثمان

داود سليماني

مقدمه : در بارؤ علل توحيد مصاحف در عصر عثمان از قديم الايام دانشمندان و مورخين اسلامي مطالب و مباحث گوناگون و مفيدي مطرح نموده‏اند ، عوامل مؤثّر در اختلاف قراآت براي اختلاف قراآت عوامل متعددي ذكر كرده‏اند كه مهمترين آنها اختلاف مصاحف ، اختلاف لهجه ، ابتدايي بودن خط و اختلاف نقل و روايت است . ولي بايد گفت وزن هريك از عوامل مذكور در اختلاف قراآت يكسان نيست ، بنابراين ما به تناسب اهميتي كه هريك از اين عوامل در اين اختلاف دارند ، به توضيح آنها مي‏پردازيم : 1. اختلاف مصاحف مصاحف نيز از نظر " ترتيب سوره‏ها در مصحف " ، و يا از نظر " تعداد سوره‏ها " ، و بالاخص در " ضبط حروف و كلمات قرآني " و اختلاف در " تقديم و تأخير كلمه در آيه " ، با هم متفاوت بوده‏اند كه ذيلاً توضيح هريك از آنها مي‏آيد : الف ـ اختلاف از نظر ترتيب سوره‏ها در مصحف مي‏دانيم كه بعضي از صحابه مصاحفي مخصوص به خود داشتند و در آن سوره‏ها را براساس ذوق و سليقه خويش ترتيب مي‏دادند لذا مصاحف از نظر ترتيب سور با يكديگر يكسان نبودند . چنانكه مصحف علي‏ابن ابي‏طالب (ع) ترتيبي خاص داشت و ديگر صحابه نيز مانند عبدالله بن مسعود و يا ابي‏بن‏كعب و هريك مصحفي با ترتيب خاص خود داشتند كه مصحف آنان را از ساير مصاحف جدا مي‏كرد ( زنجاني ، 69 - 78 ) ، اين تفاوت چندان باعث اختلاف قراآت نبوده است ، و لذا در اين مقاله نيز مورد بحث ما نيست . ب ـ اختلاف از نظر تعداد سوره‏ها مي‏دانيم كه در عدد سوره‏هاي قرآن اختلاف رأي وجود داشته است . چنانكه گويند مصحف ابي‏بن‏كعب 116 سوره داشت و مصاحف ديگر از 112 تا 114 متفاوت بودند ( همانجا ) . هر چند اين امر كم و بيش مورد بحث و جدال بوده است ولي موجبي براي اختلاف قرائت نبوده است امّا مي‏تواند موجبي براي اختلافاتي كه منجر به تكفير بعضي از صحابه نسبت به يكديگر گرديد ، باشد . ما در اينجا به اين دليل كه اين امر نمي‏تواند مبنايي محكم براي اختلاف قراآت باشد ، بدان نمي‏پردازيم . ج ـ اختلاف در ضبط حروف و كلمات قرآني 1ـ ج . اختلاف در ضبط حروف : اين اختلاف گاه مربوط به زيادت حرف وياحروفي درنگارش ، وياعدم نگارش آن بود ، مانند : قرائت " جاؤوا بالبينّات و بالزٌّ بُر " ( آل عمران / 184 ) كه تنها ابن عامر آن را به همين شكل قرائت كرده ، و در مصحف هاي شام همينطور بوده است امّا باقي قرّاء ، اين آيه را بدون " باء " دوم قرائت مي‏كردند ، ( طبرسي ، 2 / 548 ) يعني " جاؤوا بالبيّنات و الزُّ بُر " . همچنين ( نافع و ابن عامر ) آيؤ كريمؤ " و سارعوا الي مغفرة من ربّكم " ( آل عمران / 133 ) را بدون واو قرائت مي‏كردند ، به اين دليل كه مصحف آنان فاقد حرف " واو " بوده است . و بقيه قراء ، با واو قرائت كرده‏اند براي اينكه اين آيه در مصحف آنان با " واو " ضبط شده بود . ( طبرسي ، 2 / 503 ) . 2ـ ج . اختلاف در ضبط كلمات : اين اختلاف نيز گاه مربوط به " زيادت كلمه‏اي " بود ، و گاه " نگارش غلط " ، و گاه " تغيير كامل ( وتمامي ) لفظ " : 1ـ2ـ ج . زيادت كلمه : يعني كلمه‏اي جزء آيه نبوده و احيانا شرح لغت و يا تفسيري براي آيه بوده و بر كلمات آيات اضافه شده است مانند قرائت منسوب به ابن مسعود و ابي بن كعب و جز آن دو ـ كه مشتمل بر زيادات تفسيري بوده مانند " كان الناس امةً واحــــــدة ج فاختلفوا ج فبعثَ الله النبيين " ( بقره / 213 ) كه برخي از قراء متأخر ، كلمه " فاختلفوا " را كه به منظور توضيح به كار رفته بوده جزء آيه تلقي كرده‏اند و معتقد شده‏اند كه قرائت خاصي است . چنانكه بعضي مي‏گويند ابن عباس آيه " ليس عليكم جناحٌ ان تبتغوا فضلاً منّ ربكـم " ( بقره / 198 ) را " ليس عليكم جناحٌ ج في مواسم الحج ج ان تبتغوا فضلاً من ربكم " قرائت كرده است ، ( زمخشري ، 1 / 245 ) و مانند آنچه زرقاني در مناهل ذكر كرده " و كان وراءَهم ملكٌ يأخذ كل سفينة ج صالحة ج غَصبا " به زيادت كلمؤ " صالحــــــــة " . ( زرقاني ، 1 / 257 ) . آنچه در اينجا ذكر شد بيانگر اين است كه در ميان قراآت رايج آن روز كلماتي در قرآن راه يافته بود كه اصلاً آن كلمات قرآني نبوده و احتمالاً به دليل تسامح بعضي صحابه و يا روايات نادرست به عنوان قرائت پذيرفته شده بود ، حال آنكه اساسا اين نوع زيادات راه را براي تحريف باز مي‏كرد و اين خطري اساسي بود كه كتاب قرآن را تهديد مي‏كرد . زرقاني هنگامي كه مزاياي قرآن عثمان را برمي شمارد ، يكي از آن مزايا را اينگونه ذكر مي‏كند : " وتجريدها مِن كلّ ماليسَ قرآنا كالّذي كان يَكتُبُهُ بعضُ الصّحابةِ في مصاحِفِهم الخاصّة شرحا لمعني ، اَوبيانا لناسخٍ ومنسوخٍ، أو نحوُ ذلك " . ( همو ، 1 / 261 ) . يعني از مزاياي مصاحف عثمان عاري ساختن آن از هر عنصري غير قرآني بود مانند آنچه بعضي از صحابه در مصاحف خاص خودشان شرحي براي معني لغت و يا توضيحي براي ناسخ يا منسوخ و مثل آن مي‏نوشتند . 2ـ2ـ ج . نگارش غلط كلمه : گفته‏اند " وقتي كسي در محضر امام علي (ع) خواند : " و طلح منضود " ( واقعه / 29 ) با خود گفت : به چه مناسبت طلح ، بايد آن " طلع " باشد . مثل " ونخل طلعها هضيم " ( شعرا / 148 ) به حضرت گفته شد : آيا آن را تغيير نمي‏دهي ؟ امام فرمود : " از امروز هيچ تغييري در قرآن داده نمي‏شود " . ( طبرسي ، 9 / 218 ) . و يا عبدالله بن هاني بربري ( غلام عثمان ) نقل مي‏كند : " من پيش عثمان بودم و مي‏ديدم كه نسخه‏هاي مختلف مصحفها را با يكديگر مقابله مي‏كردند . عثمان استخوان كتف گوسفندي را به من داد كه در آن اين كلمات نوشته شده بود : " لم يتسنّ " و " لا تبديل للخلق الله " و " فامهل الكافرين " من آن را نزد ابي بن كعب بردم و او آنها را به اين نحو تصحيح كرد : " لم يتسنه " و " لا تبديل لخلق الله " و " فمهّل الكافرين " . ( سيوطي ، الاتقان ، 1 / 183 ) . 3ـ2ـ ج . تغيير كامل لفظ : اين خود به دو شكل بود يا اين تغيير به معناي لفظ لطمه نمي‏زد ( مانند استفاده از مترادفات ) ؛ يا هم لفظ و هم معنا تغيير مي‏يافت . 1ـ3ـ2ـ ج . استفاده از مترادفات : تغيير در لفظ و ثبوت معنا ، در موارد متعددي رايج بوده است از جمله : در " انْ كانت اِلا صيحة واحدة ( يس / 29 ، 49 ؛ ص / 15 ) كه خوانده مي‏شــــــد ج إلاّزقيه ج واحدة و ج كالصوف ج المنفوش به جاي كالعهن المنفوش " . ( قارعة / 5 ) . اين قول راصاحب تفسيرتبيان نيز ذيل " اختلاف در كلمه‏اي كه صورت آن تغيير مي‏كند و معناي آن تغيير نمي‏كند " ذكر كرده است . ( نك·· : طوسي ، 1 / 8 ) . و مانند قرائت " وَصّي " به تشديد و تضعيف صاد ، و " أوصي " از باب افعال كه هر دو وجه آن در آيؤ " وصيّ بها ابراهيمُ بنيه و يعقوب " ( بقره / 132 ) قرائت مي‏شد ( زرقاني ، 1 / 258 ) . ابن قتيبه نيز ضمن بررسي وجوه اختلاف قرائتها ، هفت نوع را نام مي‏برد ، كه يكي از اين اشكال را چنين ذكر مي‏كند : " اختلاف در شكل كلمه به نحوي كه شكل و صورت كلمه در كتاب تغيير مي‏كند ولي در معني تغييري نمي‏دهد مانند : " اِن كانت اِلا صيحةً واحِدةً ( يس / 29 ) كه ابن مسعود آن را " اِن كانت جاِلاّزقية‏ج واحدة " خوانده است " و نيز مانند : " كالعهن المنفوش " ( قارعه / 5 ) كه ابن مسعود ، آن را " جكالصّوفِ‏ج المنفوش " قرائت كرده است " ( زمخشري ، 2 / 251 ، 588 ) . 2-3ـ2ـ ج . استفاده از كلمه‏اي به جاي كلمه ديگر : در اينجا مراد استفاده از كلمه‏اي به جاي كلمؤ وحي شده است كه معاني ديگري را افاده كند . زرقاني در مناهل العرفان مي‏گويد " صحابه " در مصحفي كه به دستور عثمان مي‏نگاشتند كلمه و حرفي از آن را كتابت نمي‏كردند مگر قرآن بودن آن محقق بود و مي‏دانستند كه در آخرين عرضه به رسول خدا صحّتش اثبات شده است و غير آن را ترك مي‏كردند مانند قرائت : " فامْضَوا اِلي ذكرالله " به جاي " فاسعوا الي ذكر الله " . ( زرقاني ، 1 / 257 ) . و نيز از ابن عباس روايت شده كه او در آيه " و قضي ربُّك انْ لا تعبدوا اِلاّ ايّـــــاهُ " ( اسراء / 31 ) به جاي " وقضي " و وصّي ... " قرائت مي‏كرد و مي‏گفت : آيه در اصل به اين نحو بوده ولي بر اثر الصاق واو دوم به صاد ، مردم آن را " وقضي ... " خوانده‏اند ، اگر قضي نازل شده بود احدي شرك نمي‏ورزيد " . ( سيوطي ، الاتقان ، 1 / 180 ، به نقل از : معرفت ؛ 2 / 11 ) . و ابن اشته گويد : نويسنده از مركّب زياد استفاده نموده و در نتيجه واو به صاد پيوسته است . ( سيوطي ، همانجا ، الدرالمنثور ، 4 / 170 ، به نقل از : همانجا ) . و نيــز از او ( ابن عباس ) روايت شده كه وي آيؤ31 از سورؤ رعد را به اين نحو مي‏خوانده است " افلم يتبين الذين آمنوا " ، به او گفتند : در مصحف : " افلم يَيْأس ... " آمده است ولي او پاسخ داد : گمان مي‏كنيم كه نويسنده درست متوجه نشده بود . ( سيوطي ، الاتقان ، 1 / 185 ، طبري ، تفسير ، 13 / 104 ، به نقل از : همانجا ) . يزيد نخعي مي‏گفت : " دو گروه در بارؤ آيه‏اي از سوره بقره اختلاف داشتند ، يكي مي‏گفت : " واتموّا الحج والعمرة للبيت " و ديگري مي‏گفت : " واتموّا الحج والعمرة لله " . حذيفه سخت ناراحت و چشمان او سرخ شد ، گريبان چاك داد و گفت : همين اختلافات قبل از شما نيز وجود داشته ، و مراجعه به عثمان را مطرح كرد " ( معرفت ، 1 / 333 ) . د ـ اختلاف در تقديم و تأخير كلمه در آيه نظير اختلاف قرائت در " وجاءت سكرة‏الموت بالحق " كه به جاي آن " وجاءت سكرة الحق بالموت " نيز ذكر شده ، و مانند " فَيَقتلون و يُقتلون وعدا عليه حقا " " كه فَيُقتلون و يَقتلون " هم خوانده شده است ( طوسي ، 1 / 9 ؛ زرقاني ، 1 / 171 - 170 ) . اين امور چهارگانه كه ما ذيل " اختلاف مصاحف " از آن ياد كرديم هريك به نحوي باعث اختلاف صحابه در قرائت مي‏گرديد . ولي غير از " اختلاف مصاحف " عوامل ديگري نيز به اين اختلاف دامن مي‏زد كه در ادامه به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم : 2. عامل اختلاف لهجه اختلاف در قرائت گاه ناشي از اداي كلمه‏ايست كه تحت تأثير لهجات گوناگون قرار گرفته و متفاوت از ضبط اصلي آن ادا مي‏گردد . بعنوان مثال برخي "نستعين " را به فتح نون و بعضي به كسر نون مي‏خوانده‏اند ، فراء مي‏گويد : اين نون ، در زبان قيس و اسد ، مفتوح است و ديگران آنرا به كسره مي‏خواندند ، و نيز برخي " مَعَكُم " را به فتح عين و بعضي به سكون عين خوانده‏اند ( سيبويه ، 20 / 257 به نقل از : معرفت 2 / 17 ) . 3. عامل ابتدايي بودن خط خط در صدر اول يعني تا اواخر قرن اول ( تا سال 82 ه·· ) از نقطه و اعراب خالي بود و صحف موجود بدون نقطه و اعراب نگارش مي‏يافت و اين خود در قرائت تأثير مي‏گذاشت چنانكه اگر كسي عالم به روايت و نقل درست آن نبود چه بسا به دليل تشابهي كه مثلاً بيــن " تاآت " و " ياآت " در نوشتار وجود داشت و يا " را " و " زا " و ساير حروف كه يكسان نگاشته مي‏شد به اشتباه مي‏افتاد و مغايب را مخاطب و " ننشرها " را " ننشزها " و " تعلمون " را " يعلمون " و " تُكَذّبون " را " تكذِبونَ " قرائت مي‏نمود. (نك·· : معرفت ، 2 / 15 ). 4. عامل نقل و روايت مهمترين عاملي را كه مي‏توان دليل اصلي‏اختلاف قراءات دانست ، اختلاف در نقل و روايت بود اين امر اگر چه نافي ساير عوامل ذكر شده نيست ولي از عوامل بسيار مهمي است كه در حفظ و صيانت قرآن نقش بسيار مهم و دقيقي داشته است . براي توضيح يادآور مي‏شويم : ملاك نخستين وميزان اساسي " صحت قرائت " ، سند روايي قرائتي است كه قرآن كريم نيز بر آن اساس نگاشته شده است ، و ضبط كنوني مصاحف آن را نشان مي‏دهد ، و نيز مي‏دانيم كه عدؤ كثيري از صحابه ، قرائت خود را نه به اتكاء كتابت بلكه باتكاء حفظ نشر داده‏اند ، زيرا اساسا اتكاء قراء بيش از همه چيز بر حافظه بوده است نه بر كتابت ، و اين خود نياز به استدلال ندارد ، زيرا اولاً خطّ و كتابت مراحل ابتدايي خود را طي مي‏كرده و به آن درجه از استحكام و تكامل نرسيده بود تا بتواند نحوه اَداي حروف و كلمات را به صورتي كه به تلفظ در مي‏آمد ، نشان دهد . ثانيا فرهنگ عامه نيز فرهنگي شفاهي بوده و نه نوشتاري .1

آنچه ذكر شد عواملي بود كه اختلاف در قرائت را به وجود آورد . در اينجا مي‏خواهيم اين مسأله را طرح سازيم كه ميان عوامل ذكر شده ، چه عامل و يا عواملي در « توحيد مصاحف " نقش بارزتري داشته است و آن را مي‏توان از علل عمدؤ " توحيد مصاحف " دانست ؟ در پاسخ به اين سئوال ذكر " اختلاف قراآت " ( نك·· : زركشي ، 1 / 302 - 301 ) به تنهايي صحيح نيست . در علّت " توحيد مصاحف " در زمان عثمان گفته‏اند : " فتوحات در زمان عثمان گسترش يافت و شهرنشيني توسعه پيدا كرد ومسلمانان در شهرها و بلاد گوناگون پراكندند ، و رويداد جديدي اتفاق افتاد كه نياز به بررسي قرآن را پديد مي‏آورد : و ميان مردم و رسول و وحي و تنزيل فاصلؤ زماني طولاني پديد آمده بود . و هر يك از اهالي هر اقليم از اقاليم اسلامي قرائت يكي از صحابه را كه در ميان آنان شهرت داشت فراگرفته بودند ، اهل شام قرائت ابي بن كعب ، و اهل كوفه قرائت عبدالله بن مسعود ، و غير آنها به قرائت ابو موسي اشعري قرآن را مي‏خواندند . و ميان آنها اختلاف در اداء حروف و وجوه قرائت پديد آمده بود ، بطوري كه باب اختلاف و نزاع در قرائت قرآن گشوده شد ، اختلافي مانند آنچه ميان صحابه ـ قبل از آنكه بدانند قرآن بر هفت حرف نازل شده است ـ اتفاق افتاد حتّي اين اختلاف شديدتر از آن بود ، و اين به دليل فاصلؤزماني اينها با نبوت ، و عدم حضور پيامبر در بين آنان ، پيامبري كه آنها ( به هنگام اختلاف ) به دستور وي اعتماد مي‏كردند و همگي از رأي او تبعيت مي‏نمودند . از اين روي درد خطرناك شد ، تا جايي كه همديگر را تكفير مي‏كردند ، و نزديك بود كه فتنه و فساد بزرگي در زمين پديد آيد . و اين طغيان در حدّي متوقف نشد بلكه نزديك بود كه به يك باره تمامي بلاد اسلامي تا حجاز و مدينه و كوچك و بزرگ را در برگيرد . " " ... بايد افزود حروف سبعه كه قرآن برطبق آنهانازل شد ، ميان اهل اين شهرها معروف و شناخته شده نبود ، و آسان هم نبود كه آنان همؤ آن حروف را بدانند تا در موارد اختلاف آن را ملاك حكم قرار دهند ، هر صحابي در سرزميني كه بود فقط با توجه به شناخت حروفي كه وي آن را مي‏دانست بر مردم قرائت مي‏كرد ، زيرا نزد آنان مصحف جامعي كه به هنگام اختلاف و نزاع و شقاق شديد بدان مراجعه نمايند وجود نداشت . به خاطر اين علل ، اسباب و رويدادها ، عثمان ... چاره در آن ديد كه بايد اين شكاف را قبل از اينكه بر دوزنده آن پيشي گيرد ، تدارك كند ، بايد درد را ريشه كن كند قبل از آنكه درمان سخت شود ، پس برجستگان صحابه و صاحبنظران از ايشان را گرد هم آورد و علاج اين فتنه بين او و ايشان بحث و بررسي شد ، و براي آن اختلاف حدّ و تعريفي نهاد ، و مادؤ اين نزاع را از ميان برد ، پس امرشان بر استنساخ مصاحفي كه به شهرها فرستاده شد قرار گرفت ، و مردم را به سوزاندن هر چه غير آن بود فرمان داد ، و دستور صادر كرد به غير آن مصحف به ساير مصاحف اعتماد ننمايد ... " ( زرقانـــــــــي ، 1 / 255 - 257 ) همچنين در علت " توحيد مصاحف " گفته شده : كه " عثمان مردم را به " قرائت به وجه واحدي " ، و براساس اختيار نمودن قرائتي كه او و كساني كه بدان قرائت شهادت دادند ـ از مهاجرين و انصار ـ واداشت ، و اين زماني بود كه از فتنؤ اختلاف اهل عراق و شام در حروف قراآت قرآن ترسيد . " ( زركشي ، 1 / 302 ) همينطور در علت احراق ساير مصاحف نوشته‏اند : " اما اينكه مي‏گويند وي مصاحف را به آتش كشيد ، اين قول ثابتي نيست و اگر هم باشد لازم است كه ما آن را حمل كنيم براينكه وي مصاحفي را به آتش كشيد كه در آن مطالبي بود كه قرائت آن روا نبوده است . " ( همانجا ) ـ دقت كنيد . همچنين داستان " حذيفه " را در تصميم عثمان مؤثر دانسته‏اند كه وي در بازگشت از جنگ سرزمين ارمنستان ، شكوؤ مربوط به موضوع اختلاف سپاه عراقي و شامي بر سر قرائت قرآن را ( و نزاع آنان راكه سخت شده و موجب اختلاف گرديده بود ) به نزد عثمان برد و گفت " ادرك هذه الامّه ... ، " اين امت را درياب پيش از آنكه گرفتار همان اختلافي شوند كه يهود و نصاري بدان دچار آمدند! عثمان پرسيد موضوع چيست ؟ حذيفه گفت : در جنگ سرزمين ارمنستان شركت داشتم ، در آنجا مردم شام ، قرآن را به قرائت ابيّ بن كعب مي‏خواندند كه مواردي از آن را مردم عراق نشنيده بودند ، و مردم عراق از قرائت ابن مسعود تبعيت مي‏كردند كه در مواردي مردم شام از آن بي‏اطلاع بودند ، و هر گروه ، گروه ديگر را تكفير مي‏كرد . " ( بخاري ، 6 / 255 ، سجستاني ، 19 - 20 ، ابن‏اثير ، الكامـــــل ، 3 / 55 ، به نقل از : معرفت 1 / 338 ؛ زرقاني ، 1 / 259 - 260 ) . آنچه كه از اين گزارشها در توحيد مصاحف گفته شده ، بيانگر اختلافاتي است كه به تكفير انجاميد و تكفير نمي‏تواند علتش صرفا اختلاف در قرائت باشد . زيرا با تعريفي كه از قراءآت آورده‏اند ، قرائت ، اداي حروف و كلمات به وجهي از وجوه آنست و يا قرائت اداي وجهي از وجوه‏احتمالي نصّ قرآن است كه دربارؤ آن لازم است كمي توضيح دهيم . قرائت به چه معناست ؟ براي روشن نمودن اين سئوال اساسي بايد دانست كه تلقي و فهم از قرائت در زمان عثمان چه بوده است . و آيا اينك نيز همان تلقي و فهم از قرائت در بين مسلمين موجود است يا تلقي جديدي از آن دارند ؟ اين نوع از مباحث عمدتا در حيطؤ بحث در " تحول مفاهيم و معاني الفاظ " در طول تاريخ مي‏گنجد . الفاظ هر يك داراي بار معنايي خاص و گاه متنوع‏اند . گاهي مفاهيم در بارؤبعضي از الفاظ ثابت نمي‏مانند يعني مفاهيم و معاني دستخوش تعميق و تدقيق قرار گرفته و توسعه مي‏يابند و گاه معاني جديدي ساخته و پرداخته شده و الفاظ متناسب آن استخدام ميگردد . به هر روي واژؤ " قرائت " جداي از اين نوع واژگان نيست . قرائت خود به مفهوم عام آن با مفهوم خاص آن نيز دچار تحول و تغيير گشته است . و مراحلي را طي نموده و اينك در معناي جديدتر و بهتر بگوئيم منقح‏تر خود بكار گرفته مي‏شود ، لذا بايد علاوه بر معناي مصطلح قرائت قرآن تلقي از قرائت در آن زمان را نيز بدانيم . معني قرائت مصطلح قرائت به معناي اصطلاحي آن عبارت از كيفيت " اداي كلمات به وجهي از وجوه نص قرآن است چنانكه گفته‏اند : " قرائت يعني خواندن وجهي از وجوه احتمالي نصّ قرآن " . ( معرفت ، 2 / 4 ) . " فالقراآت ، علمٌ بكيفيةِ اَداء كلماتِ القرآنِ و اختلافِها بِغَزو ناقِلِه . خَرَج النحو واللغةُ والتفسيرُ و ما اشبه ذلك . " ( موسي ، 2 / 305 ) قراآت علم به كيفيت اداي كلمات قرآن و علم به اختلاف قراآت منسوبِ به قارياني است كه آن قرائت به نام آنها مشهور است . از اين تعريف نحو و لغت و تفسير و امثال آن خارج مي‏شود . " والمقريُ العالم بها من رواها مشافهة ، فلو حفظ التيسير مثلاً ، ليس له اَن يقري بما فيه ان لم يشافهه مَنْ شُوفِهَ به مسلسلاً ، لاِن في القراآت أشياء لاتحكم اِلاً بالسماع والمشافهة " ( همانجا ) . و مقري به كسي گفته مي‏شود كه عالم به قرائت كسي است كه وي آن قرائت را مشافهةً روايت كرده باشد . في‏المثل اگر كسي كتاب التيسير داني را حفظ كرده باشد در صورتيكه قرائت را از كسي ـ كه او نيز آن را مشافهةً و بطور مسلسل از ديگري گرفته است ـ نگرفته باشد ، در اين صورت نمي‏تواند ديگري را اِقراء كند . با توجه به آنچه ذكر شد درمي‏يابيم اولاً قرائت با " كيفيت اداي كلمه " سروكار دارد نه با اصل لغت و لفظ كلمه ، و ثانيا علم قراآت ، علم به روايات منقول در كيفيت اين ادا به صورت مشافهه است . با اين بيان نمي‏توان قرائت كلمه‏اي به جاي كلمه‏اي ديگر را ، وجهي از " كيفيت اداي كلمه " دانست زيرا اين امر قرائت لفظ نبوده بلكه تغيير و تبديل و جايگزين نمودن كلمه‏اي به جاي كلمؤديگر است . همچنين زياده و نقص ، مانند وجود كلمه‏اي و يا حذف آن از متن آيه نقشي در قرائت ندارد . همچنين جابجا نمودن كلمه‏اي از موضع خويش در آيه و يا به تقديم و تأخير آوردن آن نيز بدين سان است . با اين بيان در مي‏يابيم كه قرائت فقط نحوؤ اداي شفاهي يك كلمه را دربرمي‏گيرد ، و لذا با اين تعريف اداي كلمات با لهجه‏اي از لهجات عرب و يا غيرعرب در تلاوت قرآن را مي‏توان جزء قرائت " محسوب نمود كه خود مي‏تواند به صحيح و سقيم نيز تقسيم شود . دقت در روايات ذكر شده در باب قرائت قرآن ، ما را بيش از پيش به معنا و مفهوم قرائت در عصر نزول و شروطي كه بر آن مترتب است آگاه مي‏سازد . " روي البخاري عن " قتاده " قال : سألت انسا عن قراءة رسول الله صلي الله عليه ج وآله ج و سلم فقال : كان يَمُدُّ مدّا اِذا قَرأ بسم الله الرحمن الرحيم ، يَمُدٌّ بسم اللّه و يمدٌّ بالرحمن و يمدٌّ بالرحيم " ( موسي ، 2 / 291 - 298 ) . بخاري از قتاده روايت مي‏كند كه گفت : از انس در بارؤنحوؤ قرائت رسول‏الله صلي‏الله عليه وآله وسلم پرسيدم وي گفت : حضرت هنگامي كه بسم الله الرحمن الرحيم را مي‏خواندند آن را به مدّ تلاوت مي‏كردند و " بسم الله " و " الرحمن " و " الرحيم " را مي‏كشيدند . " و روي الترمذي عن أم سلمة قالت : كان رسول الله صلي الله عليه ج وآله ج و سلم يقطع قراءته يقول : الحمدالله رب العالمين ثم يقف ، الرحمن الرحيم ثم يقف ، و كان يقرأ مالك يوم الدين ، قال : حديث غريب واخرجه ابو داود بنحوه . ( همانجا ) . و ترمذي از امّ سلمه روايت مي‏كند كه گفت : رسول خدا ( ص ) در هنگام قرائت آيات وقف مي‏كردند ، مي‏فرمودند : الحمدلله رب العالمين ، سپس وقف نموده الرحمن الرحيم را تلاوت مي‏كردند و دوباره وقف مي‏كردند و مالك يوم‏الدين را مي‏خواندند . ترمذي اين حديث را غريب دانسته است و ابوداود نيز مثل اين حديث را آورده است . ذكر الامام الحافظ ابوالحسن رزين و ابو عبدالله الترمذي الحكيم في نوادرالاصول من حديث حذيفه : ان رسول الله صلي الله عليه ج وآله ج و سلم قال : " اقرؤوا القرآن بلحون 2 العرب و اصواتها و اياكم و لحون اهل الفسق ... ( موسي ، 2 / 298 ؛ سخــاوي ، 1 / 273 ) . امام حافظ ... در نوادرالاصول ـ جبخشي ج از حديث حذيفه را ذكر كرده : كه رسول خدا ( ص ) فرمود : قرآن را به الحان عرب و صداهاي ايشان بخوانيد و از الحان اهل فسق بپرهيزيد . دقت در اينگونه روايات در مورد قرائت بيانگر اين حقيقت است كه قرائت نحوؤاداي كلمات به وجهي از وجوه احتمالي نص است كه به نحوه اداي درست آن نيز در روايات مذكوراشاره شده است . با اين تعريف از قرائت بايد بگوئيم ، علّت اساسي " توحيد مصاحف " در عهد عثمان برخلاف قول مشهور اختلاف قرائت نبوده است ، بلكه علّت اساسي همان الفاظ و كلمات و حروف غيرقرآني بوده كه به قرآن راه يافته و برخي آن را در زمرؤ كلام خدا قرار داده و به اشتباه قرائت مي‏كرده‏اند . ما براي اثبات اين امر به دلايل و شواهد فراواني برمي‏خوريم كه ذكر پاره‏اي از آنها در اين بحث ضروري به نظر مي‏رسد : 1. عمده علل اساسي " توحيد مصاحف " در اموري است كه قبلاً ذكر آن رفت و ما ذيل اختلاف در ضبط حروف و كلمات قرآني ، اختلاف در تقديم و تأخير آيه ، از آن ياد كرديم ، اين علل باختصار عبارتند از : ـ اختلاف در ضبط حروف ؛ ـ اختلاف در ضبط كلمات ؛ ـ زيادت حرف و يا حروفي در متن آيه ؛ ـ نگارش نادرست كلمه‏اي در آيه ؛ ـ تغيير كامل لفظ در آيه و جايگزين نمودن كلمه‏اي ديگر كه گاه مترادف و هم معنا و گاه بيگانه بوده‏اند ؛ ـ اختلاف در تقديم و تأخير كلمه در آيه . مي‏دانيم اين عوامل از عمده عوامل اختلاف است و نسبت به عوامل ديگر زمينؤ بيشتري براي تكفير و تخطئه قاريان نسبت به يكديگر دارد . زيرا ، " اختلاف لهجه " ، " ابتدائي بودن خط " و احيانا " روايات مختلف در قراءآت " ، عواملي نبود كه در بوجود آوردن اختلاف به درجؤ عوامل مذكور برسد . 2. اگر ما عواملي همچون ابتدايي بودن و عدم تكامل خط را علّت اختلاف قراآت در زمان عثمان بدانيم قطعا اين اختلاف با نگارش " مصحف واحد " نيز در موارد بسياري ادامه مي‏يافت . لذا " توحيد مصاحف " بدليل اختلاف قراآتِ ناشي از بدايت خط ، وجهي نداشت . و مي‏دانيم عليرغم " توحيد مصاحف " اينگونه اختلاف قرائتها ـ كماكان ادامه يافت و " توحيد مصاحف " نتوانست به اين نوع اختلاف قرائت پايان دهد . 3. مي‏دانيم اختلاف ناشي از لهجه ، و اختلاف ناشي از شكل نوشتار ، پس از توحيد مصاحف توسط عثمان ، كماكان مي‏توانسته موجب اختلاف در قرائت باشد ، زيرا مصاحف عثمان بدون اعراب و نقطه و شكل نگاشته شد و تا اواخر قرن اول نيز رسم الخط به همان منوال بود ، لذا كيفيت اداء كلمات و الفاظ - كه عموما با راهنمايي شكل و نقط و ... صحيحتر صورت مي‏پذيرد ـ در آن زمان با اتكاء به حفظ و بالاخص روايت و نقل بوده است و نه كتابت . بنابراين ، آن اختلافي كه پس از " توحيد مصاحف " ديگر ادامه نمي‏يابد و منجر به تكفير يكديگر نمي‏گردد ، اختلاف در جوهر لفظ و تغيير و جايگزيني لفظ غيرقرآني به جاي لفظ قرآني بوده است كه راه را براي تحريف قرآن بازمي‏نمود ، ولذا بيش از ساير موارد موجبات اختلاف را فراهم آورده بود . به عقيدؤ ما ، علّت اساسي توحيد مصاحف را بايد در همين امر جستجو كرد ، مسلما در تعريف مصطلح قرائت ، به خواندن الفاظ غيرقرآني به جاي قرآن ، قرائت نمي‏گويند ، بلكه اگر قرائت را " اداي حروف و كلمات به وجهي از وجوه " ، جوهر لفظ را دچار تغيير ننمايد ، بلكه " وجهي از وجوه نصّ " قرآني باشد ، بدانيم ، عامل ذكر شده يعني " اختلاف قراآت " نمي‏تواند علت اصلي توحيد مصاحف باشد .بلكه علت ، " خطري بوده كه از ناحيؤ ورود و خلط عناصر غير قراني با قرآن ، آن را تهديد مي‏كرده و احتمال تحريف را به دنبال داشته است . بنابراين علت اساسي توحيد مصاحف در عصر عثمان نه اختلاف در قراآت به مفهوم مصطلح ـ كه بعد از آن نيز ادامه پيدا كرد و قراء سبعة و عشرة و اربعة عشر از آن ميان مشهور گشتند - بلكه " تحريف الفاظ " قرآن و وارد آوردن " زيادات " و يا " حذف بعضي از حروف " و " يا " تغيير و جابه جايي كلمات در آيه " و " ورود تفسير و شرح لغت در متن قرآن " و " استفاده از الفاظ مترادف " و غيره ، بوده است كه خود نوعي تحريف است . ولي از آنجا كه خداوند كريم خود وعدؤ حفظ قرآن را از تحريف داده و فرموده " نحن نزلنا الذكرواناله لحافظون " ، ( حجر / 9 ) اين امر را با نظارت عاليه و مراقبت علي بن ابي طالب عليه السلام و همكاري هاي صحابه‏اي چون ابي بن كعب به انجام رساند .







1 . به گفتؤ زرقاني در عصر نزول ... قلوب مردم عرب محل حفظ اناجيل ، و عقول آنها محل ثبت انساب و امام ، و حافظؤ آنها جاي ديوانهاي شعر و مفاخر آنان بود ( نك·· : 1 / 240 ) .

2- اللحون : جمع لحن و هوالتطريب و ترجيع الصوت و تحسينه بالقراءة والشعروالغناء : لحون جمع لحن است و آن تطريب و ترجيع ( گرداندن ) صدا و زيباساختن آن با خواندن و شعر و غناست .

/ 1