سفانه دختر سخنور حاتم طائی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سفانه دختر سخنور حاتم طائی - نسخه متنی

الف حسینی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید



سفانه دختر سخنور حاتم طائى

الف ـ حسينى

با اينكه قيد و بندهاى جاهليت در جزيره العرب مانع پيشرفت زن شده بود و عادتهاى ناپسند اجتماعى با او بگونه اى طاقت فرسا و ناگوار, رفتار مى كرد, و اين سرنوشت زن در ميان ساير اقوام و ملل ديگر بود, اما زن در حد امكان توانست به درون تاريخ نفوذ كند و موفق شد نقش خود را بر صفحه تاريخ عرب بر جاى گذارد.

زن عرب, همچنين توانست, قبل و بعد از اسلام, نقش خود را در صحنه ادبيات عرب به يادگار باقى گذارد. در اين قسمت از زنى سخن خواهيم گفت كه قبل از اسلام زندگى كرد و اسلام را درك نمود ... اين زن ((سفانه)) دختر ((حاتم طائى)) است.

((سفانه)) در منزل پدرش زندگى مى كرد, پدرى كه به خاطر بخشش فراوان, تا آنجا مشهور گرديد كه سخاوتش ضرب المثل شد و امروز نيز زياده روى در كرم, كرم حاتم طائى ناميده مى شود. حكايتهاى فراوانى در تاريخ عرب از اين مرد و سخاوتش وجود دارد و كسى كه تاريخ را ورق زده باشد از اين گونه حكايتها و قصه ها, بسيار مى يابد.

((سفانه)) با سربلندى در اين خانه زندگى مى كرد و در دامن بخشندگى پدر و جوانمردى برادران و بزدگى قبيله اش, پرورش مى يافت. اسلام, پس از ظهور, با به خاك ماليدن بينى جاهليت, در جزيره العرب روى به گسترش نهاد و جاهليت اگر چه عرب را از گرايش به اسلام منع مى كرد و دست به كار مبارزه و مقابله با آن شدند, اما قدرت الهى و معجزات رسالت و شمشير مسلمين شجاع توانست اين قبايل سركش را يكى پس از ديگرى مقهور نمايد.

قبيله ((طى)) كه سفانه در آن رشد يافته نيز از قبايلى بود كه اسلام را نپذيرفت و به همين دليل جز آن دسته از قبايلى كه سپاه اسلام متوجه آنها شده و با آنها به جنگ پرداخت, قرار گرفت. گروهى از افراد قبيله كشته شده و گروهى گريختند و دسته اى ديگر به اسارت در آمدند و اسرا به حضور رسول خدا (ص) آورده شدند.

سفانه در ميان اسيران

پس از اينكه سپاه مسلمين, قبيله ((طى)) را منهدم كرد, برادر ((سفانه)), ((عدىبن حاتم)) جز كسانى بود كه گريختند اما سفانه همراه با ساير نفرات قبيله اش به اسارت گرفته شد. سفانه زنى فصيح, بليغ, زيبا و صاحب وقار و عقل بود و آثار نعمت و شرف بر چهره اش هويدا.

در باره ((سفانه)) نقل شده است كه پدرش ((حاتم طائى)) تعداد زيادى شتر در اختيار او گذاشت و روزى به او گفت:

دخترم, در عالم كرامت و بخشندگى, شايسته نيست كه دو فرد كريم, هر دو مال ببخشند تا آن تمام شود, پس بهتر اين است كه يا تو دست از كرم و بخشش بردارى و من را به حال خودم واگذارى و يا اينكه من از بخشش دست بكشم و تو بر همان حال سخاوت و بخشندگى باقى بمانى, ((سفانه)) پاسخ داد: نه, هرگز من دست نخواهم كشيد.

اين زن حتى از اينكه در برابر پدرش از مقام كرم و بخشش تنزل كند اسبا داشت و البته اين از دختر حاتم طائى عجيب نبود.

اسراى ((طى)) به مدينه آورده شده و همراه با ((سفانه)) در محلى مخصوص جلو درب مسجد كه براى نگهدارى اسرا آماده شده بود, قرار داده شدند. ((سفانه)) كه زنى با وقار و عاقل بود, ايستاد و عرض كرد:

((يا رسول الله, پدر از دنيا رفت و سر پرستى نيز وجود ندارد, بر من منت بگذار كه خداوند بر شما منت گذارد.))

و در روايت ديگرى آمده است كه عرض كرد:

((اى محمد, اگر صلاح مى بينيد مرا رها كنيد, من نمى خواهم مورد سوزش عرب واقع شوم. من دختر رهبر قبيله ام هستم و پدرم, بيچارگان را از گرفتارى رها مى نمود, گرسنگان را سير مى كرد, برهنگان را مى پوشاند, حق همسايه را حفظ مى كرد, و آبرو را نگاه مى داشت, سختيها را مى گشود, در مصيبتهاى روزگار كمك مى كرد و هرگز نيازمندى را جواب نمى كرد, من دختر حاتم طائى هستم)).

پيامبر (ص) فرمود:

((اى زن, اينها از مكارم اخلاق است, حقيقتا اگر پدرت مسلمان بود, به او رحم مى كرديم)) و بعد دستور داد:

((رهايش كنيد, پدر او كرامتهاى اخلاقى را دوست مى داشت و خداوند نيز مكارم اخلاق را دوست دارد)).

گفت : يا رسول الله! و قوم من؟

فرمود: و قومت نيز.

پس از آن پيامبر(ص) فرمود: ((عزيزى كه خوار شده و ثروتمندى كه فقير گشته و عالمى كه در بين جهال گرفتار آمده است را مورد مهربانى و لطف قرار دهيد)).

پيامبر او را آزاد كرد و آزادى همراهانش را نيز بر او منت گذارد. در اين هنگام, ((سفانه)) از پيامبر اجازه خواست و عرض كرد:

((اجازه مى خواهم دعا كنم)). پيامبر(ص) به او اجازه داد و به اصحابش فرمود: ((به سخنانش گوش كنيد و در فهم آن بكوشيد)).

((سفانه)) گفت:

((دستى كه بعد از بى نيازى, نيازمند شد سپاسگزار شماست. و من دستى را كه بعد از فقر, بى نياز شده است, مملوك شما مى گردانم و خداوند نيكيهاى شما را به جايگاه شايسته خودش برساند و هرگز شما را نيازمند مردمان پست نگرداند و هيچ نعمتى را از فرد بخشايشگر نگيرد, مگر اينكه شما را موجب و سبب بازگرداندن آن نمايد)).

پس از سخنان ((سفانه)) پيامبر(ص) به اصحابش فرمود:

((اين كلمات را در كتاب حكمت جاى دهيد.))

بعد از آن پيامبر او را پوشانيد; گروهى از مردان قبيله اش به سراغ او آمدند و وى را تحويل گرفته و نزد برادرش در شام بردند. ((سفانه)) بعد از اين رفتار كه از پيامبر(ص) ديد اسلام آورد.

هنگامى كه((سفانه)) به برادرش ((عدىابن حاتم)) رسيد, ((عدى)) نظر او را در باره پيامبر پرسيد; ((سفانه)) پاسخ داد: ((نظر من اين است كه سريعا به پيامبر ملحق شوى, اگر او پيامبر باشد, پس كسى كه به سويش سبقت بگيريد برترى دارد و چنانچه پادشاه باشد, پس اگر همراه او باشى, هرگز در عزت و بركتى كه در كنار او به دست مىآورى, دچار ذلت نخواهى شد و تو خودت مى دانى)).

برادرش گفت: ((به خدا سوگند كه مــــن نيـــز همين نظر را دارم)).

((عدىابن حاتم)) در مدينه به حضور پيامبر(ص) رسيد و اسلام آورد و اسلامى نيكو يافت. از اصحاب رسول خدا(ص) و از خواص ياران اميرالمومنين(ع) گرديد و در كنار اميرالمومنين(ع) در همه جنگها و صحنه ها حضور پيدا كرد.

اين زن توانست با سخنان بليغ و اديبانه اش, قبيله خود را نجات دهد و به وسيله درستى و سلامت انديشه اش, برادرش را هدايت نمايد و تاريخ ادبيات عربى و اسلامى سخنان و مواضع شجاعانه و عاقلانه اش را در سينه خويش حفظ كرد.

/ 1