4. حجيت متون دينى در علم كلام - روش شناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

روش شناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی - نسخه متنی

رضا برنجکار

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

5. اصولى كه ديگر عقايد به منزله فروع و شاخه‏هاى آن است و مى‏توان همه عقايد دين را در ذيل آنها قرار داد.36

6. عقايدى كه در فرقه‏اى از فرق اسلامى، به عنوان مشتركات آنها و يا عقايد خاص و ويژه آنها مطرح است.37

7. آن دسته از آموزه‏هاى دينى كه در متون مقدس به عنوان اصل و اساس از آنها ياد شده است. مثل «توحيد» و «عدل‏».38

8. معارفى كه در متون دينى مورد تاكيد قرار گرفته و بارها از آنها ياد شده است كه نشانگر اهميت‏خاص آنها است. مانند وجود فرشتگان، و قضا و قدر الهى.

به نظر مى‏رسد آثار و لوازمى كه از اصول دين مورد نظر است، منشا اين اختلاف‏نظرها شده است. گاه تعيين ايمان و كفر افراد مورد نظر است، و گاه وارد شدن در فرقه‏اى خاص. زمانى مشخص ساختن واجبات اعتقادى مقصود است، و زمانى بيان شروط تصديق گزاره‏اى خاص، و همين طور.... ما نيز متناسب با بحث‏خويش كه چگونگى استفاده از متون دينى و دسته‏بندى اين متون، و از همه مهمتر فصل بعدى (حجيت متون دينى در علم كلام) است، اصول دين را به اين صورت تعريف مى‏كنيم: «آن دسته از معارف اعتقادى كه واجب است‏به صورت يقينى شناخته شوند و مورد التزام و تصديق قرار گيرند، خواه اين شناخت از راه عقل حاصل شده باشد، خواه از راه نقل‏». شيخ انصارى مشخص ساختن مصاديق اين معارف را در نهايت اشكال مى‏داند،39 اما قدر متيقن آنها اصول پنجگانه توحيد، نبوت، معاد، عدل، و امامت است; گرچه به نظر مى‏رسد اگر با برخى توجيهات، صفاتى چون علم و قدرت الهى را در توحيد وارد نسازيم، اين صفات نيز در همين محدوده قرار مى‏گيرند.

2-3. فروع اعتقادى دين

در مقابل اصول اعتقادى به معناى مذكور، فروع اعتقادى قرار مى‏گيرند و منظور، آن دسته از آموزه‏هاى دينى است كه بر همه مسلمانها و در همه شرايط، شناخت و اعتقاد بدانها واجب نيست. درباره اين عقايد به چند نكته بايد توجه كرد.

الف. دانستن اين عقايد در پاره‏اى شرايط خاص، مانند موقعيتى كه دين و اين عقايد مورد تهاجم فكرى و اعتقادى قرار گرفته و لازم است‏به شبهات و سؤالات مطرح شده پاسخ داده شود، به صورت كفايى واجب مى‏شود. همچنين افرادى كه در محيطهاى فرهنگى خاصى هستند كه احتمال لغزش اعتقادى وجود دارد، لازم است اين عقايد را فراگيرند.

ب. نفى وجوب تحصيل اين معارف را نبايد به معناى انكار فضيلت و اهميت آنها دانست، چرا كه شناخت معارف دينى كمال ايمان و معنويت انسان را در پى دارد، و مى‏دانيم كه رسيدن به چنين كمالى هدف خلقت انسان و مقصود از ارسال رسولان الهى است.

ج. گرچه تحصيل فروع اعتقادى واجب نيست اما در صورت حصول علم بدانها، واجب است آنها را تصديق كرده و از انكارشان خوددارى كنيم; زيرا لازمه تصديق خداى سبحان و رسولش(ص) تصديق آموزه‏هاى قرآن و حديث است. در صورت عدم حصول علم نيز، اعتقاد اجمالى، يعنى تصديق هر آنچه در كتاب و سنت وجود دارد و بدانها آگاه نيستيم، واجب است.

د. فروع اعتقادى نيز به نوبه خود داراى مراتبى است، از جمله: جزئيات اصول دين، توصيف امور تكوينى چون خلقت جهان و انسان، بيان ابعاد مختلف انسان و روابط اجتماعى، و نيز گزارشهاى تاريخى.

4. حجيت متون دينى در علم كلام

در اين بحث لازم است مقام «انتساب‏» و «استناد» را از مقام «اعتقاد» جدا كرد. در انتساب به دين مى‏توان به درجات معتقد شد و درجه انتساب را متناسب با درجه اعتبار متن دانست. بدين ترتيب، اگر مطلبى به طور يقينى از دين قابل استفاده است، انتساب به دين نيز يقينى خواهد بود، و اگر اعتبار متن، در حد اطمينان، ظن، شك، و يا وهم بود، انتساب نيز به همين صورت خواهد بود.

اما در مقام اعتقاد و تصديق شايد نتوان به چنين درجه‏بندى معتقد شد، گرچه همانگونه كه شيخ مى‏گويد،40 به نظر مى‏رسد اعتقاد نيز درجاتى دارد و داير مدار نفى و اثبات نيست. اگر درجات اعتقاد را نپذيريم، سه حالت در مقابل ما خواهد بود:

1. اعتقاد ورزيدن;

2. عدم اعتقاد، همراه با عدم انكار، و مساله را در بقعه امكان نهادن;

3. انكار كردن.

اگر عقل يا شرع، در يك اعتقاد، معرفت و علم يقينى عقلى يا نقلى را اخذ و فرض كرده باشد چنانكه در اصول دين به معناى مذكور چنين است اعتقاد بدان مساله متوقف بر چنين معرفتى خواهد بود. مساله اثبات خدا و رسول چنين است; زيرا در موضوع آن «معرفت‏» مستقل از «وحى‏» اخذ شده است; از اين رو، اعتقاد به خدا و اذعان قلبى به وجود او متوقف بر معرفت‏خواهد بود و نمى‏توان در اين مساله از كسى، حتى از رسول خدا، تقليد كرد.

اگر در موضوع مساله‏اى علم اخذ نشده باشد چنانكه در مورد فروع اعتقادى و نيز احكام عملى چنين است روشن است كه معرفت‏يقينى مستقل از وحى و نيز متونى كه از لحاظ سند و دلالت قطعى است، حجت‏بوده و لازم است مدلول متن را تصديق كرد. در اينگونه موارد هنوز دو مساله مهم باقى مانده كه بررسى آن ضرورى است، نخست چگونگى حصول يقين، و ديگرى حجيت ظن و خبر واحد.

1-4. ضرورت كل‏نگرى در تحقيقات كلامى ومساله تجزى متكلم

پيش از ورود به اين مبحث، بهتر است از مفهوم يقين در ناحيه دلالت و سند سخن گوييم. منظور از يقين در ناحيه دلالت، نص بودن متن در يك معناست، به گونه‏اى كه احتمال ديگر منتفى باشد. اما به اين مساله نيز بايد توجه داشت كه ممكن است قرائنى وجود داشته باشد كه با ضميمه شدن به متن، آن را از مرحله ظهور به مرتبه نص منتقل كند. از جمله اين قرائن، تكرار ظاهر است. وقتى وحى و معصوم بارها سخنى را تكرار مى‏كند و بر آن تاكيد مى‏ورزد، اين سخنان گرچه هريك بتنهايى در رتبه ظهورند، اما در نگاه كلى و مجموعى، احتمال خلاف رفع شده و به درجه نص مى‏رسند.41

مراد از يقين در ناحيه سند، اين است كه صدور سخن از خدا يا معصوم قطعى است. دليل چنين قطعى، يا تواتر لفظى متون است، يا تواتر معنوى، و يا وجود قرائن قطعى.

مساله قرائن از مهمترين مسائل اصول استنباط كلام است و يكى از وجوه تمايز علم كلام با علم فقه به شمار مى‏آيد. اهميت اين مساله در كلام از آنجاست كه ارتباط احكام عملى در مقايسه با ارتباط عقايد، بسيار ناچيز است. استنباط يك حكم عملى، جز در مواردى اندك، كمكى به فهم حكم ديگر ندارد; در حالى كه مسائل اعتقادى آنچنان درهم تنيده است كه فهم يك گزاره غالبا به فهم ديگر مسائل يارى مى‏رساند. براى مثال، فهم اينكه حسن و قبح، عقلى است‏يا شرعى، در فهم صفت عدل الهى و نيز مساله قضا و قدر و جبر و تفويض و غيره مؤثر است و فهم عدل الهى و فروع آن در فروع مساله جبر و تفويض تاثير مى‏گذارد. همچنين فهم يك جنبه از ابعاد وجود انسان در فهم ديگر ابعاد انسان مؤثر است، چرا كه اين ابعاد حقيقتا به يكديگر ارتباط دارند. در مورد خداشناسى و جهان‏شناسى نيز مطلب از همين قرار است. بنابراين در تحقيقات كلامى بايد شيوه «كل‏نگرى‏» را به كار بست و از طريق آن در هر مساله، از مسائل ديگر يارى جست و قرائن صحت احاديث آحاد در مساله‏اى خاص را از مجموعه اعتقادات و احاديث اعتقادى بازيافت. تفاوت ديگر فقه و كلام در اين زمينه آن است كه در فقه به دليل فحص و بررسى فقها در همه احاديث و جمع‏آورى آنها در جوامع حديثى، اگر در حديثى به چند حكم اشاره شده باشد، يا احاديث‏يك باب، در استنباط ابواب ديگر مؤثر باشند، اين نكات در جوامع حديثى و فقهى بيان شده است و بدين سان، فقيه در بررسى مساله‏اى خاص با مراجعه به همان باب خاص معمولا دلايل موجود در آن مساله را مى‏يابد. اما در كلام و به طور كلى احاديث توصيفى و اعتقادى، وضع به گونه‏اى ديگر است; زيرا اين متون در ابعاد مختلف مورد بحث و بررسى اجتهادى قرار نگرفته و احاديث مربوط به اين مسائل به طور تخصصى و تفصيلى گردآورى و سامان نيافته است.

/ 8