3. معارف اعتقادى و مراتب آن - روش شناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

روش شناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی - نسخه متنی

رضا برنجکار

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

3. معارف اعتقادى و مراتب آن

منظور از معارف اعتقادى در مقابل احكام عملى آن دسته از گزاره‏هاى دينى است كه پس از شناخت‏بايد بدان اعتقاد ورزيد و قلبا به آن اذعان و اعتراف كرد. در مقابل اين گزاره‏ها، احكام عملى قرار دارد كه پس از معلوم شدن بايد بر طبق آن عمل كرد. به سخن دقيقتر، مقصود اصلى در معارف اعتقادى، اعتقاد قلبى است، كه نوعى عمل جوانحى است، و در احكام عملى، عمل جوارحى.

اساسا انسان نقشى جز «عمل‏» ايفا نمى‏كند، نهايت اينكه اعمال آدمى يا درونى و جوانحى است، يا بيرونى و جوارحى. در عقايد، لازمه تصديق خدا و رسول او(ص) اين است كه گزاره‏هايى كه در وحى و ماثور ذكر شده، مورد تصديق و اذعان قلبى قرار گيرد، و علم و معرفت‏به اين گزاره‏ها كافى نيست. در احاديث نيز سخن از واجبات قلب و اندامهاست و براى هريك وظايفى بيان شده، و معرفت و اقرار، واجب قلبى شمرده شده است.28

بايد توجه داشت كه بسيارى از اعتقادات، بلكه همه آنها، در ظهور اعمال جوارحى نقش و تاثير دارند. بالاتر اينكه پيشفرض احكام عملى، ايمان به خدا و رسول اوست. از سوى ديگر گرچه مقصد اصلى در احكام عملى، عمل جوارحى است، اما قلبا نيز لازم است اين احكام را تصديق كرده و از انكار آن خوددارى ورزيم. حال به مراتب اعتقادات مى‏پردازيم.

1-3. اصول دين

«اصول دين‏» گاه در مقابل فروع عملى دين، و به معناى مجموعه معارف اعتقادى به كار مى‏رود. دليل اين نامگذارى آن است كه عقايد، اصل و اساس دين است، و بدون ايمان به خدا، عمل به احكام دينى ممكن نيست. گاه مجموع معارف اعتقادى به دو بخش اصلى و فرعى تقسيم مى‏شود و «اصول دين‏» در مقابل «فروع اعتقادى دين‏» به معناى اعتقادات اصلى و اساسى دين به كار مى‏رود. شيخ انصارى در تعريف اصول دين مى‏گويد:

«هى التى لايطلب فيها اولا وبالذات الا الاعتقاد باطنا والتدين ظاهرا، وان ترتب على وجوب ذلك بعض الآثار العمليه،»29 يعنى: مسائلى كه مقصود اصلى و اساسى در آنها اعتقاد باطنى، و تدين ظاهرى است، گرچه ممكن است‏بر وجوب اين اعتقاد و تدين برخى آثار عملى مترتب شود.

آخوند خراسانى در توضيح اين سخن مى‏نويسد:

«المراد بها مايقابل الفروع... لاخصوص المعارف الخمسة المعروفة.»30 يعنى: منظور از اصول دين، مسائلى است كه در مقابل فروع دين (احكام عملى) قرار مى‏گيرد... نه اصول پنجگانه دين [توحيد، نبوت، معاد، عدل، امامت].

بدين ترتيب «اصول دين‏» به دو معنا به كار مى‏رود: يكى معناى عام كه شامل همه معارف اعتقادى مى‏شود، و ديگرى معناى خاص. از اين پس اصول دين در معناى خاص آن به كار مى‏رود كه در مقابل آن، فروع اعتقادى دين قرار دارد. بر طبق اين تقسيم، بايد معنا و مصداق اين دو بخش را از هم بازشناخت. در تعريف اصول دين و نيز تعيين مصداقهاى آن، نظريات متفاوتى مطرح شده است. فهرست اهم مصاديق بيان شده براى اين اصول عبارتند از:

1. ابن خلدون اصول ايمانى اهل سنت را، بر پايه حديثى كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده، شش اصل اعتقاد به «خدا»، «فرشتگان‏»، «كتابهاى آسمانى او»، «فرستادگان او»، «روز قيامت‏»، و «تقدير الهى‏» معرفى مى‏كند.31

2. معتزله پنج اصل «توحيد»، «عدل‏»، «وعد و وعيد»، «منزلة بين المنزلتين‏»، و «امر به معروف و نهى از منكر» را اصول عقايد خود مى‏دانند و كتابهايى همچون «شرح الاصول الخمسة‏» از قاضى عبدالجبار، در تبيين اين اصول پنجگانه است. مى‏بينيم كه از اين پنج اصل، فقط دو اصل نخست از اعتقادات اساسى هستند، و اصل اخير از احكام عملى است. افزون بر اينكه معتزله تفاسير خاصى از اين پنج اصل ارائه مى‏كنند كه از سوى ديگر فرقه‏هاى كلامى، مورد انكار قرار گرفته است. به نظر مى‏رسد دلايل اينكه اين پنج اصل، اصول اعتقادى معتزله به شمار مى‏رود آن است كه تفسيرهاى ايشان از اين اصول، آنان را از ديگران جدا مى‏كند، يا اينكه معتزله با وجود اختلافات بسيارى كه در ميانشان هست، در اين موارد با يكديگر اتفاق نظر دارند و ملاك معتزلى بودن پذيرش اصول پنجگانه مذكور است.

3. سيد مرتضى ضمن نقد نظريه معتزله درباره انحصار اصول دين در پنج اصل مذكور، در نهايت‏به اين نتيجه مى‏رسد كه اگر بخواهيم اصول دين را به طور اجمال و خلاصه بيان كنيم بايد به دو اصل «توحيد» و «عدل‏»، اكتفا كنيم چون بقيه اصول، از باب لطف، در مبحث «عدل‏» داخل مى‏شوند. و اگر بخواهيم اصول دين را با تفصيل و توضيح بيان كنيم، غير از پنج اصل معتزله، بايد دو اصل نبوت و امامت را نيز افزود و هفت اصل را مصداق اصول دين دانست.32

4. علامه حلى مصاديق اصول دين را به اين صورت ذكر مى‏كند: «معرفت‏خدا و صفات ثبوتى و سلبى او»، «نبوت‏»، «امامت‏»، «معاد». او در بيان صفات خدا، اوصاف بسيارى را، از جمله: قدرت، علم، حيات، تكلم، صدق، ازليت، ابديت، مورد بحث قرار مى‏دهد.33

5. همانگونه كه در سخن آخوند خراسانى بدان اشاره شده بود، در ميان متكلمان اماميه مشهور اين است كه اصول دين، پنج اصل «توحيد»، «نبوت‏»، «معاد»، «عدل‏»، «امامت‏» است. درباره اين تفسير نيز مناقشاتى شده است كه طرح و نقد آن در اين مجال ممكن نيست.

حال به مهمترين تعاريف مطرح شده و يا قابل طرح درباره اصول دين اشاره مى‏كنيم:

1. مسائلى كه بر انسانها واجب است‏با استدلال و نظر عقلى، و بدون تمسك به وحى و ماثور، بدانها معرفت پيدا كرده و معتقد شوند. معرفت و اعتقاد به اين اصول، شرط مسلمان بودن است، مثل شناخت‏خدا و رسولش(ص).34

2. عقايدى كه واجب است از راه عقل يا نقل بدانها معرفت و اعتقاد يافت و بدون اين كار، شخص، مسلمان شمرده نمى‏شود.35

3. اصولى كه گرچه معرفت و اعتقاد بدانها لازم است، اما عدم معرفت و اعتقاد باعث‏خروج از اصل دين نمى‏شود.

4. اعتقادى كه در موضوعشان يقين اخذ شده است، و بدون حصول يقين، نمى‏توان بدانها اعتقاد ورزيد، خواه اين يقين از راه عقل حاصل شده باشد، خواه از راه شهود، فطرت و يا نقل.

/ 8