روش شناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

روش شناسی علم کلام روش استنباط از متون دینی - نسخه متنی

رضا برنجکار

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

نتيجه‏اى كه از اين بخش از سخن مى‏توان گرفت آن است كه اگر بتوان در فقه عملى، تجزى در اجتهاد را پذيرفت، در كلام و فروع اعتقادى و توصيفى، لااقل در شرايط كنونى، نمى‏توان قائل به تجزى شد. بنابراين پيش از استناد يك گزاره كلامى به دين، بايسته است كه دست‏كم به يك نگاه كلى و روشن از عقايد دينى دست‏يابيم.

2-4. حجيت ظهور و خبر واحد

پيش از اين به معناى ظهور اشاره شد. منظور از خبر واحد، خبرى است كه به درجه تواتر لفظى يا معنوى نرسيده و اعتبار صدور آن از معصوم، در حد ظن نوعى و يا اطمينان است.

به نظر مى‏رسد ظهور همانگونه كه در احكام انشايى و عملى حجت است، در معارف توصيفى و اعتقادى نيز حجيت دارد; زيرا سيره عقلا در تفهيم و تفهم، اعتماد بر ظهور است و خداوند متعال در اين عرصه روش جديدى ابداع و اختراع نكرده است. بنابراين گرچه ظهور در رتبه ظن و اطمينان است، اما دليل حجيت آن قطعى است و از اين رو لازم است مفاد آن مورد تصديق و التزام قلبى قرار گيرد.

در مورد اخبار آحاد و غير متواتر، فقيهان و متكلمان اين گونه احاديث را در اصول دين حجت نمى‏دانند. اصول دين چنانكه گذشت، آن دسته از عقايدند كه به منزله ستون اعتقادى دين هستند و بر همه واجب است‏به اين اصول معتقد باشند و در موضوع اعتقاد به آنها، معرفت و يقين اخذ شده است. بنابراين روشن است كه اخبار آحاد و ظن در اين گونه عقايد كافى نيست.

از اين دسته از عقايد كه بگذريم به فروع اعتقادى و احكام توصيفى و تاريخى دين مى‏رسيم. در مورد پذيرش اخبار آحاد در اين مورد، اختلاف نظر زيادى وجود دارد. شگفت آنكه فقيهان بيش از متكلمان به اين مساله پرداخته‏اند. پس از شيخ انصارى اكثر فقها پس از طرح حجيت‏خبر واحد و ظن خاص و عام در كتابهاى اصول فقه، اين مساله را بتفصيل بازگفته‏اند. البته توجه اصلى ايشان، تعيين وجوب يا عدم وجوب تحصيل علم و اعتقاد در عقايد است. شيخ در اين مساله شش نظريه را ياد كرده است. در اينجا فقط سه نظريه مهمتر را همراه با دلايل آنها به بحث مى‏گذاريم.

الف. معتبر نبودن هر گونه ظن و اخبار آحاد

شيخ انصارى اين نظريه را كه: «در عقايد فقط علم، آن هم علمى كه از استدلال حاصل مى‏شود، معتبر است‏»، به اكثر دانشمندان اسلامى نسبت مى‏دهد، و حتى از علامه حلى در كتاب باب حادى عشر نقل مى‏كند كه وى اين مساله را اجماعى مى‏داند. سخن علامه بدين صورت است:

«الباب الحادى عشر فيما يجب على عامة المكلفين من معرفة اصول الدين. اجمع العلماء كافة على وجوب معرفة‏الله تعالى وصفاته الثبوتيه والسلبية ومايصح عليه ومايمتنع عنه، والنبوة، والامامة، والمعاد، بالدليل لابالتقليد.»42

چنانكه مى‏بينيم، علامه اين سخن را فقط درباره اصول دين گفته كه علم بدانها بر همه انسانها واجب است، نه درباره همه عقايد; و بحث ما درباره فروع اعتقادى دين است كه اعتقاد تفصيلى آنها بر همه مكلفين لازم نيست. از قائلان اين نظريه در ميان فقيهان شيعه مى‏توان از آخوند خراسانى‏43 و در ميان متكلمان مى‏توان از قاضى عبدالجبار معتزلى،44 و فخر رازى‏45 نام برد.

اخباريان نيز فقط دليل قطعى و يقينى را معتبر مى‏دانند و هرگونه ظن را رد مى‏كنند. گرچه آنان تك‏تك اخبار وارد شده در كتابهاى معتبر را مانند كتب اربعه، يقينى مى‏پندارند،46 قاضى عبدالجبار پس از تقسيم اخبار به سه دسته «معلوم الصدق‏»، «معلوم الكذب‏»، و «محتمل الصدق والكذب‏»، ضمن بيان اينكه اخبار آحاد از نوع اخيرند و درباره اعتبار آنها اختلاف نظر وجود دارد، يگانه دليل عدم اعتبار را اين مى‏داند كه دليل حجيت اخبار، عمل به آنها را واجب مى‏كند، نه اعتقاد به آنها را.47 در پاسخ به اين دليل بايد گفت، همانگونه كه قبلا توضيح داديم، اعتقاد نيز نوعى عمل است، منتهى عمل جوانحى. شيخ نيز به اين پاسخ اشاره كرده است كه در ادامه با توضيح بيشتر خواهد آمد.

فخر رازى در مقام اثبات عدم جواز عمل به اخبار آحاد در عقايد، پنج دليل ذكر مى‏كند. نخستين دليل وى اين است كه اين اخبار ظنى است، و هرچه ظنى باشد، بر طبق آياتى نظير: «ان الظن لايغنى من الحق شيئا» (النجم/28)، «ان يتبعون الا الظن‏» (انعام/116)، «لاتقف ماليس لك به علم‏» (اسراء/36)، بى‏اعتبار است.48

ديگر دلايل رازى، در اثبات صغراى قياس بالا يعنى اثبات ظنى بودن اخبار است،49 و بنابراين به همان دليل نخست‏باز مى‏گردد. شيخ نيز در همين بحث، از احاديثى نام مى‏برد كه در آنها از «قول بغير علم‏» نهى شده و در اين مورد به توقف فرمان داده‏اند. 50

درباره آيات و احاديث مذكور، بايد توجه داشت كه معناى لغوى ظن با معناى مصطلح آن متفاوت است. در دليل فخر رازى، ظن بر معناى اصطلاحى، يعنى احتمال ما بين شك اصطلاحى (پنجاه درصد) و يقين اصطلاحى (صد در صد)، حمل شده است، در حالى كه يكى از مبانى استنباط از متون دينى اين است كه الفاظ متن مى‏بايد بر معناى لغوى رايج در زمان نزول وحى و سنت‏حمل شوند.

لغت‏شناسان معتبر همچون خليل بن احمد، فارس بن زكريا، ابن منظور، و ابن اثير براى «ظن‏» دو معناى اصلى ذكر كرده‏اند كه يكى شك و ديگرى يقين است.51 زمخشرى در اساس البلاغه ظن را به معناى عدم وثوق مى‏داند. مثالهاى او از لغت عرب چنين است: «بئر ظنون: لايوثق بمائها»، «رجل ظنون: لايوثق بخبره‏»، «دين ظنون: لايوثق بقضائه‏».52 ابن منظور نيز اين مثالها را افزون بر مثالهاى ديگر آورده و ظنون را به طور كلى به معناى «كل ما لايوثق به من ماء او غيره‏» معنا مى‏كند.53

از مجموع موارد استعمال واژه ظن در لغت عرب و آيات و احاديث مى‏توان پى برد كه ظن در صورتى كه به معناى يقين به كار نرفته باشد، به معناى مطلب بى‏اساس و بى‏دليل و مشكوك است كه وثوق و اعتمادى بدان نيست، حال فرقى نمى‏كند كه احتمال آن پنجاه درصد باشد، و يا بيشتر و يا كمتر. به نظر مى‏رسد مثالهايى كه در بالا از لغت عرب ذكر شد براى اثبات اين مطلب كافى است; وانگهى از ميان آيات نيز مى‏توان به همين آيه‏اى كه فخر رازى بدان تمسك جسته، اشاره كرد. روى سخن خدا، از اوايل سوره نجم، با مشركان مكه است. در آيات 19تا22، خداوند اين سخن مشركان را كه لات و عزى و منات خدايان مذكر مشركان است، و ملائكه دختران خدا، مورد نقد قرار مى‏دهند. سپس در آيه 23 مى‏فرمايد مشركان در اين سخنان دليل و حجتى ندارند و فقط از «ظن‏» و هواهاى نفسانى خويش پيروى مى‏كنند. پس از چند آيه، خداوند مشركان را به اين دليل كه به آخرت ايمان ندارند فرشتگان را دختران خدا مى‏پندارند، مورد انتقاد قرار داده و در آيه 28 مى‏فرمايد: آنان هيچ «علمى‏» به اين سخنان ندارند و فقط از «ظن‏» پيروى مى‏كنند، در حالى كه «ظن‏» و گمان بيانگر حقيقت نيست. سپس به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد كه تو نيز از كسانى كه از ما روى گردانيده‏اند و فقط دنياى فانى را خواستارند، روى بگردان.

مى‏بينيم كه مشركان در پرستش بتهاى خويش و مذكر دانستن آنها و نيز مؤنث دانستن فرشتگان و انكار معاد، فقط از حدسهاى بى‏پايه و اميال نفسانى خويش تبعيت كرده‏اند و ادعاهاى آنان بى‏دليل و بى‏اساس است. در آيات ديگر نيز وضع از همين قرار است.

بدين سان «علم‏» و «ظن‏» در استعمالات لغت عرب و قرآن و حديث در معناى اصطلاحى استعمال نشده است، بلكه به معناى لغوى يعنى سخن داراى دليل و سخن بى‏اساس و مبتنى بر تمايلات و خيالات، به كار رفته است; از اين رو آيات و احاديث مذكور در دليل فخر رازى و شيخ، نمى‏توانند دليلى بر بى‏اعتبارى اخبار آحاد باشند.

اگر فرض كنيم كه ظن در آيه شريفه به معناى اصطلاحى، يعنى احتمال بيش از شك و كمتر از يقين اصطلاحى، باشد، و منظور از قول بغير علم در آيات و احاديث، هر قولى است كه بدان يقين صد در صد حاصل نمى‏شود، در اين فرض اگر دلايلى كه بر حجيت‏خبر واحد اقامه شده است، تمام باشد، اين ادله بر آيه و احاديث مذكور حاكم است; زيرا اخبار آحاد را تعبدا در رتبه علم قرار مى‏دهد.

برخى ديگر از فقها همچون مرحوم آخوند خراسانى و مرحوم آقا ضياء عراقى گرچه در نگاه نخست‏به نظر مى‏رسد اخبار آحاد را در عقايد معتبر نمى‏دانند، اما با دقت در سخنان اين بزرگان معلوم مى‏شود كه قصد ايشان رد وجوب تحصيل معرفت و وجوب اعتقاد است و دلايل عرضه شده، فقط در همين راستاست و در سخن آنها به دليلى كه حجيت اخبار آحاد را رد كند برنمى‏خوريم.54

/ 8