پاشا و پاشايي در امپراتوري عثماني - پاشا و پاشایی در امپراتوری عثمانی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

پاشا و پاشایی در امپراتوری عثمانی - نسخه متنی

حجت فخری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

پاشا و پاشايي در امپراتوري عثماني

حجت فخري بنياد دايرة المعارف اسلامي

چكيده:

اين مقاله پس از تحقيقي نسبتا مستوفي و مستند درباره ريشه و مفهوم كلمه پاشا، به چگونگي رواج اين لقب افتخاري در امپراتوري عثماني پرداخته و پس از بيان تحوّل مفهومي و سازماني اين لقب و تبديل آن به سمتي رسمي در حوزه‏هاي حكومتي خلافت عثماني، به اهميت تأثير و خدمات زياد پاشايان برجسته عثماني در اشاعه فرهنگ اسلامي در سرزمينهاي امپراتوري اشاره كرده است.

كليد واژه‏ها: امپراتوري عثماني، پاشا، صدر اعظم، مناصب حكومتي، القاب افتخاري

امپراتوري عثماني كه به دست تركانِ رانده شده در پي هجوم مغول، در آسياي صغير تأسيس شد، وسيع‏ترين حكومت ادوار متأخر تاريخ اسلام بود كه سلطان در رأس آن قرار داشت (áمصاحب، ذيل «عثماني، امپراتوري»). در تشكيلات حكومت عثماني، مقام صدارت عظمي بالاترين مقام - پس از سلطان - به شمار مي‏آمد و پس از آن نيز مقامهاي بيگلربيگي (والي يا اميرالامرا)هاي ايالات اوّليّه و مهم روم ايلي و آناتولي اهميت ويژه داشتند. در تشكيلات دربار، مقام قِزلار آغاسي يا سالار خواجگان يا سالار دختران نيز جايگاهي ويژه داشت و همپايه صدر اعظم به شمار مي‏آمد؛ همه اين مقامهاي عالي مشتركا لقب يا عنوان پاشا داشتند كه همچون ديگر القاب معروف در آن امپراتوري، مانند بيگ و افندي، رايج بود.

پاشا(باشا در متون عربي) بالاترين عنوان يا لقب افتخاري در تشكيلات عثماني بود كه سلطان به برخي از صاحب منصبان عالي رتبه كشوري، لشكري و نيز درباري اعطا مي‏كرد. در باره ريشه واژه پاشا و نيز اصل فارسي يا تركي آن، نظريه‏ها مختلف، و تعيين دقيق ديرينترين كاربرد آن نيز دشوار است. در اين نوشته سعي شده است كه تحقيقي درباره ريشه واژه پاشا و ديرينترين كاربرد غير رسمي و رسمي آن در تاريخ عثماني، تحول تاريخي و كاربرد امروزي آن، همچنين در باره خدمات فرهنگي پاشاهاي برجسته عثماني ارائه شود:

الف - ريشه شناسي واژه پاشا:

عمده‏ترينِ نظريه‏ها در باره ريشه واژه پاشا اينهاست:

1 - برخي از دانشمندان، واژه پاشا را صورت كوتاه شده لقب يا عنوان «پايِ شاه» دانسته‏اند؛ پورگشتال (1/149-150) به نقل از گِزِنُفُون، مورّخ و سردار يوناني قرن چهارم پيش از ميلاد، آورده است كه در ايران عهد باستان، القابي نظير چشمِ شاه (مقامهاي كشوري)، گوشِ شاه (مأموران اطلاعات و امنيّت)، زبانِ شاه (قاضيان و مجريان احكام)، دستِ شاه (مأموران اخذ ماليات) و پايِ شاه (مقامهاي لشكري) به فرمانبرداران شاه اعطا مي‏شده است (áپاكالين1، ذيل «PASA»). گويا از ميان اين القاب منسوخ، تركان عثماني فقط پايِ‏شاه را برگرفته و آن را به صورت پاشا براي وزراء، سرداران و حكّام خود به كار برده‏اند. امّا برخي از محققان، ظاهرا بي‏نياز از ارائه دليل، اين نظريه را بعيد و يا مردود شمرده‏اند ( áسامي، ذيل «پاشا»؛ دني2، ذيل «PASHA»). اساسا، فاصله حدودا دو هزار ساله بين ايران عهد باستان و دوران امپراتوري عثماني، پذيرفتن اين نظريه را دشوار مي‏كند.

2 - بعضي از لغت شناسان، پاشا را صورت تحريف شده واژه تركي «بِشه» (مترادف آغا)، به معناي برادر بزرگ دانسته (áلهجه عثماني، ذيل «پاشا»؛ قَدْري، ذيل «پاشا»؛ نيز محمّد طاهر، 1/109، ذيل «عاشق علي پاشا»)، حتّي بشه را نيز صورت كوتاه شده عنوان «باش‏آغا»(باش = رئيس + آغا = برادر بزرگ و يا رئيس خانواده، همچنين نام رتبه‏اي در ارتش معروف يِني چِري)، همچنان در مفهوم برادر بزرگ تلقي كرده‏اند (áسامي، همانجا؛ پاكالين، همانجا، به نقل از عثمان نوري بِيگ، مجله امور بلديّه، 1/551). امّا از مصداقهاي معدود و برجسته اين نظرّيه، يكي علاءالدّين پاشا پسر بزرگ عثمان غازي (بنيانگذار امپراتوري عثماني، حك··: 699-726ق) و ديگري سليمان پاشا پسر بزرگ ُارخان غازي (پسر كوچكتر عثمان و دومين حكمران عثماني، حك··: 726 ـ 761ق) بوده‏اند؛ با اين تعليل كه چون علاءالدّين برادر بزرگ اورخان، و سليمان نيز برادر بزرگ مراد خان (بعدها سلطان مراد اوّل، پسر كوچكتر اورخان و سومين حكمران عثماني، 761 ـ 791ق) بودند، ايشان را پاشا خطاب كرده‏اند (منجم باشي3، 1/69؛ محمد ثريا، 1/42، ذيل «سليمان پاشا»، ص 57، ذيل «علاءالدّين علي پاشا»). ليكن برخي از محققان در درستي اين نظريه نيز ترديدكرده‏اند، زيرا واژه آغا به تنهايي به معناي برادر بزرگ است، و در نتيجه، كاربرد تركيب باش‏آغا در همان مفهوم برادر بزرگ نمي‏تواند خالي از اشكال باشد ( áپاكالين، همانجا، به نقل از ف. گيزه، تركيات مجموعه‏سي، 1/164؛ دني، همانجا؛ ضمنا آلكيم5، ذيل«basagÏa» ووسينيچ، ص 156؛ بروكلمان، ص432؛ قس: پاكالين، ذيل «AGÏA»؛ همو، ذيل «AGÏA PASA»). از سوي ديگر، صرف نظر از سابقه كاربرد تركيب باش‏آغا در مفهوم برادر بزرگ يا رئيس خانواده، بايد گفت كه عنوان پاشا خيلي پيش از تأسيس ارتش يِني چِري در زمان سلطان مراد اوّل، و در نتيجه، كاربرد باش‏آغا به عنوان رتبه‏اي نظامي، به كار مي‏رفته است.

3 - براساس پذيرفته‏ترين نظريّه، پاشا صورت كوتاه شده واژه فارسي پادشاه ( áدهخدا، ذيل «پاشا»؛ اسكيت6، ذيل «PASHA»)، ليكن در مفهوم عرفاني آن است (á پاكالين و دني، همانجاها). در اين باره، از يك سو مي‏دانيم كه حكمرانان عثماني خود را خليفه مسلمين مي‏دانسته و سلطان مي‏خوانده‏اند (á پورگشتال، 1/411؛ بروكلمان، 428)؛ و از سوي ديگر، پادشاهان صفوي به قصد تحقير سلاطين عثماني، حكّام درجه دوم خود را سلطان (مترادف سروان) خطاب مي‏كرده‏اند (كمپفر، 162، ذيل «سلطان‏ها»؛ كوپريلي7، ذيل «BEY»؛ áمعين، ذيل«سلطان»). بنابر اين، بعيد نيست كه سلاطين عثماني نيز براي مقابله با اين حركت شاهان صفوي، زير دستان خود را پاشا (پادشاه) خطاب كرده‏باشند ( áمعين، ذيل «پاشا»؛ براي ضبطهايي نظير «رستم پادشاه» يا «رستم پاشاه»á عالم آراي شاه اسماعيل، 502 - 504؛ «علي پاشا» يا «علي پادشاه» áآقسرايي، 305؛ اشپولر، 133). امّا بايد توجه كرد كه لقب پاشا حدود سه قرن پيش از تأسيس سلطنت صفويه، يعني در زمان سلاجقه روم نيز به كار مي‏رفته است. افزون بر اين، واژه پادشاه نيز همانند واژه‏هاي سلطان و شاه، همواره در مفهوم عرفاني به كار رفته است (á معين، ذيل «پادشاه»؛ همو، ذيل «شاه»:«عنواني است عارفان و درويشان را). از اين رو، به نظر مي‏رسد كه ريشه واژه پاشا را بايد در كاربرد عرفاني كلمه پادشاه مطالعه كرد؛ چنانكه در برخي از اخبار مربوط به روزگار زوال سلجوقيان و تشكيل امپراتوري عثماني به موارد برجسته‏اي برمي‏خوريم كه نه تنها مصداقهايي براي كاربرد كلمه پاشا در مفهوم اخير است، بلكه از ديرينترين موارد كاربرد اين واژه در تاريخ نيز به شمار مي‏آيد: در آخرين سده حكومت سلاجقه روم و ابتداي عهد عثماني، پاشا به صورت غير رسمي و در مقام تكريم، به بعضي از روحانيان و به ويژه مشايخ عرفان، حتّي گاهي به زنان منسوب به خاندان و حرمسرا، اعطا مي‏شده‏است (مصاحب، پاكالين و دني، همانجاها؛ براي مورد استثناييِ والده پاشا يا والده سلطان، مادر پاشاي مصر در قرن نوزدهم á همان؛ بريتانيكا8، ذيل «pasha»؛ قس: پاشا خاتون عمّه شاه اسماعيل، پارسا دوست، 222)؛ چنانكه به روايت منجّم‏باشي (1/80)، رجال سلجوقي پس از مرگ عياث‏الدّين مسعود سوم در 707ق، شيخ مخلص پاشاي قره ماني (عارف باللّه)، پسر شيخ بابا الياس معروف را براي مدّت شش ماه بر تخت نشاندند (گيب [1/176 - 177] تاريخ جلوس مخلص پاشا را پس از مرگ غياث‏الدين دوم در 657ق دانسته و دني [همانجا] از اينجا نتيجه گرفته كه مخلص پاشا پس از شكست غياث‏الدين در نبرد كوسه داغ در 641ق بر تخت نشسته است). افزون بر اين، سلطان وَلَد پسر مولانا جلال‏الدين رومي (مولوي)، پيش از 690 (اواخر سلاجقه روم) در يكي از اشعار عرفاني خود به زبان تركي، حتي خداوند را با عبارت «...اي پشا»9 (اي پاشا) خطاب كرده است (577). همچنين عثمان غازي و اورخان غازي و يا علاءالدّين پاشا و سليمان پاشا با مشايخي چون مولانا جلال‏الدّين و شاه اَده بالي (ادبْ علي، پدر زن عثمان) ارتباط و نسبت نزديك داشته، و حتي از مريدان آنها به شمار آمده‏اند (منجّم‏باشي، (1/46-47, 78, 95. براي نمونه، علاءالدين پاشا با اينكه فرزند ارشد عثمان غازي بود، در عنفوان جواني از سلطنت دنيوي چشم پوشيده و به عالم عرفان رو آورده‏بود (بروكلمان، 375؛ محمد ثريا، همانجا؛ عثمان زاده، 4 - 5).

از اين قبيل شواهد چنين بر مي‏آيد كه اشخاصي نظير مخلص پاشا و يا علاءالدّين و سليمان پاشا پيش از انتصابشان به مقامهاي عالي در دولت، لقب پاشاداشته‏اند، و به احتمال قوي نيز اين لقب را - صرف نظر از اينكه فرزندان ارشد خانواده بودند - به واسطه انتسابشان به عرفاي بر جسته زمان خود، همچون مولوي، گرفته بوده‏اند.

علاوه بر اينها، در برخي از منابع از احتمال تأثير واژه تركي باسقاق يا باشقاق (مترادف داروغه در زبان مغولي) نيز در شكل گيري واژه پاشا سخن به ميان آمده است (دني، همانجا؛ براي باسقاق / باشقاق áرشيدالدّين فضل‏اللّه، 3/2316؛ جويني، 2/83).

ب - اوّلين كاربرد رسمي پاشا:

به رغم پيچيدگي ريشه شناسي كلمه پاشا، تاريخ اعطاي اولين عنوان پاشا به صورت رسمي در تشكيلات امپراتوري عثماني، تا اندازه زياد، روشن است؛ اين لقب به صورت رسمي از روزگار سلطان مراد اول (حك··: 761 - 791ق) معمول شد. به گفته محمد ثريا (4/738، ذيل «وزيرلر قاضيعسكرلر»؛ 3/132، ذيل «شاهين پاشا، لالا»)، لالا شاهين پاشا يا لله شاهين پاشا، كه در ابتدا لَله (مربّي، اتابك) مرادخان (بعدها سلطان مراد اوّل) بود، اولين پاشاي رسمي در حكومت عثماني بوده است كه سلطان مراد اول همزمان با جلوس خود، او را اميرالامراي (بيگلربيگي يا والي) ايالت تازه تأسيس روم ايلي كرد و به او لقب پاشا داد(áمنجم باشي، 1/102، 129؛ پارماقسيزاوغلي10، ذيل «LALA SAھHIN PASA»). اما از طرفي، محمد طاهر (1/109 - 110)، لقب پاشايي لالاشاهين را به اين سبب مي‏داند كه او فرزند ارشد مخلص پاشا بوده است. اگر اين گفته را بپذيريم، بايد گفت كه نخستين پاشاي رسمي در امپراتوري عثماني جَنْدَرلي (چاندارلي) قره خليل بوده است؛ زيرا وِي، كه از خويشان سلطان بود، در 770ق با لقب خيرالدين پاشا به مقام وزارت عظمي مفتخر شد (پور گشتال، 1/ 154؛ منجم باشي، 1/111).

گذشته از اينها، بايد گفت كه قزويني (4/81، ذيل «پاشا») از شخصيتي مغولي به نام «علي باشا»(علي پاشا، متوفي 737ق) ياد كرده و احتمال داده است كه«...شايد اين اول مرتبه باشد كه كلمه پاشا در تاريخ ديده مي‏شود، آن هم در غير عثمانيها بل در مغول»("áعلي باشا "و "سليمان باشا"، العمري، 62، 64 قس:"علي پاشا" يا "علي پادشاه"، آقسرايي و اشپولر، همانجاها؛ حافظ‏ابرو، 1/401).

ج - تحول تاريخي و كاربرد امروزي پاشا:

در اوايل حكومت عثماني (تا 923ق)، شمار پاشاها بسيار نبود و تنها به مقامهاي صدر اعظم و اميرالامراهاي ايالات روم ايلي و آناتولي اعطا مي‏شد (á بروكلمان، 418؛ ووسينيح، 27). در دوران سلطان محمد فاتح (حك··: 855-886)، كه قسطنطنيه (بعدها استانبول) فتح شد، در نتيجه گسترش قلمرو عثماني و تكامل سازمان اداري آن، مقام وزارت اهميت فزاينده يافت، تا آنجا كه كاخ صدراعظم و زيردستانش، كه تا پيش از دوره «تنظيمات»(1255ق) به پاشا قاپوسي موسوم بود، و بعد از آن، بابِ‏عالي خوانده مي‏شد (á پاكالين، ج2، ذيل «پاشا قاپوسي»)، به ويژه در مكاتبات خارجي و نزد اروپائيان، به منزله در بار عثماني بود. سلطان محمد براي مراقبت و محدود كردن صدر اعظم، وزيراني با لقب پاشا، و با عنوان وزيران قُبّه، منصوب كرد، كه ابتدا سه نفر بودند و بعدها به نُه تن و بيشتر افزايش يافتند (محمد ثريا، 4/749، ذيل «سانحه»). نشان رتبه ايشان پرچمي بود كه سه توغ (دُم اسب) داشت و با پرچم صدراعظم فرقي نداشت، ولي از آنجا كه قدرت و نفوذ آنها عملاً به اندازه قدرت و نفوذ زياد صدراعظم نبود، بيشترشان به تدريج در چرخه توطئه و رشوه‏خواري تحليل مي‏رفتند (بروكلمان، 419، 429 - 432؛ براي اطلاعات بيشتر در باره توغá پاكالين، ذيل «TUGÏ»؛ دهخدا، «ذيل واژه»).

همچنين از زمان محمد فاتح بود كه توسعه ناوگان دريايي موجب افزايش قدرت فرمانده آن شد و خيرالدين بابارُوس يا خيرالدين پاشا به عنوان بيگلربيگيِ دريا يا قاپودان پاشا نايل آمد (بروكلمان، 425 - 427؛ ووسينيچ، 35 - 36)؛ و نيز مناصب عالي و جديدتري از قبيل دفتردار (مسئول مالي ايالات) و نشانجي (مُهردار سلطنت) ايجاد شد كه آنها نيز عنوان پاشا مي‏گرفتند (بروكلمان، 431 - 432).

در قرن دهم، كه عصر طلايي عثمانيان بود، شمار پاشاها بيشتر شد و عنوان پاشا به عموم وزرا (مانند وزير دوم و وزير سوم)، واليان جديدتر و امرا نيز اعطا مي‏شد؛ چنانكه همه صاحب منصبان عالي رتبه سلطان سليم اوّل (حك··:، 918-926)در جنگ معروف چالداران، عنوان پاشا داشتند: او دستور قتل همدم پاشا والي قره‏مان را كه تقاضاي امراي ارتش را مبني بر منصرف شدن سلطان از جنگ با شاه اسماعيل صفوي به عرض رسانده بود، بي‏درنگ صادر كرد و در مصاف با شاه ايران، خادم سنان پاشا والي آناتولي را با همراهي زينل پاشا فرمانده جديد قره‏مان به فرماندهي جناح راست سپاه گماشت؛ حس پاشا والي روم ايلي را به فرماندهي جناح چپ تعيين نمود؛ امير شادي پاشا را مأمور پشت جبهه كرد و خود با احمد پاشا هِرْسِك اوغلي وزير اعظم، احمد پاشا دوقه‏كين اوغلي وزير دوم، مصطفي پاشا بيُغْلو چاوُش وزير سوم و گارد مخصوص در بالاي تپه‏اي مستقر شد (پارسادوست، 425). همچنين در همين دوران بود كه عثمانيها پس از پيروزي چالداران و آسوده شدن از جانب پادشاهي شيعه ايران، افريقاي شمالي را تصرف كردند و والياني با عنوان پاشا در مصر، سوريه، طرابلس (ليبي)، تونس والجزاير منصوب نمودند (بروكلمان، 548؛ ووسينيچ، 15). بعضي از اين پاشاها با گذشت زمان، اقتدار فزاينده يافتند و در سده‏هاي بعد، عملاً به صورت حكمرانان مستقل در آمدند؛ مانند محمدعلي پاشا حاكم مصر و از مهمترين شخصيتهاي متأخر تاريخ اسلام، كه سلطنت او در آن ديار موروثي شد. پس از مرگ محمدعلي در 1302ق، جانشينان و اخلاف او پيش از كسب لقب عاليتر خديوي (پادشاهي)، عنوان پاشاداشتند (بروكلمان، 506 و بعد).

در دوران درخشان سلطان سليمانِ قانوني (حك··: 926-974ق)، مقتدرترين سلطان عثماني، با ادغام «سَنْجاق»ها (ولايات) در يكديگر، ايالتها يا «پاشاليك»ها (پاشا+ليك، ادات نسبت در زبان تركي)، به معناي قلمرو فرمانروايي پاشاها، تشكيل شد. پاشاهاي اين ايالات كه تقريبا حكمرانان دائمي آنها شده بودند، همه ساله با فرستادن هديه و پيشكش، و يا پرداخت «ارساليّه»هاي سنگين به صورت پول نقد(á پاكالين، ذيل "IRSALIYE")، مقام خود را طي حكمي صرفا تشريفاتي از وزير اعظم مي‏خريدند. افزايش شمار اين پاشاليك‏ها، كه در اوايل سده سيزدهم به بيش از هفتاد رسيده بود، به سبب هر چه دشوارتر شدن نظارت كامل بر آنها، يكي از زمينه‏هاي مهم تجزيه امپراتوري وسيع عثماني را فراهم آورد (بروكلمان، 419، 430-432).

بعد از دوره اصلاحات عبدالمجيد (حك·· : 1255-1277ق)، موسوم به تنظيمات، در نتيجه ادغام بعضي از مناصب در يكديگر و يا تفكيك برخي از آنها، مناصب جديدي از قبيل ميرِميران، ميرِلوا، مشيري و فريقي ايجاد شد، كه همگي مشمول عنوان پاشا مي‏شدند. بدين‏سان شمار پاشاها به طور مستمر افزايش يافت، تا آنجا كه در دوران پس از نهضت مشروطه 1326ق/1908، پاشاها به بيشترين شمار خود رسيدند و در سرزمينهاي امپراتوري رو به زوال عثماني، حدود ششصد پاشا مي زيستند(لهجه عثماني، قدري و پاكالين، همانجاها؛ براي اطلاعات بيشتر در باره مناصب á دائرة‏المعارف البُستاني، ذيل «پاشا»؛ پاكالين، ذيل واژه‏ها).

گفتني است كه برخي از اين پاشاها در جنبشهاي سياسي آن روزگار جايگاه ويژه‏اي داشته‏اند. انور پاشا، طلعت پاشا و جمال پاشا از جمله آنان بودند كه پس از خلع سلطان محمد پنجم (حك·· : 1327-1336ق) و وزيرش داماد فريد پاشا، حكومت سه نفره تشكيل دادند (ووسينيچ، 123 - 124). اما از اين ميان غازي مصطفي كمال پاشا (بعدها آتاترك، بنيانگذار جمهوري تركيّه)، كه در اثناي جنگ جهاني اول از جمله افسران برجسته ارتش عثماني بود، جايگاه ممتازتري يافت؛ او به سبب دفاع پراهميّت و موفقّيت‏آميز از تنگه داردانل در 1333ق/1915 و ابراز شجاعت در جبهه قفقاز در 1334ق/1916م، استثنائا از طرف انور پاشاي ذكر شده - و نَه سلطان - به لقب پاشا مفتخر شد و فرماندهي سپاه را بر عهده گرفت (ووسينيچ، 128؛ رابينسون، 28؛ اسعدي، 2/463). عصمت اينُونو، دومين رئيس جمهور تركيه نيز لقب پاشا داشت (á دايرة‏المعارف ترك11، ذيل «INO«NU«, Mustafa I°smet»؛ اسعدي، 2/321).

عنوان يا لقب افتخاري پاشا موروثي نبود، به زوجه‏ها نيز منتقل نمي‏شد و اساسا تيولي هم به دارندگان آن تعلق نمي‏گرفت. اين عنوان، كه تا چندي پس از انقراض امپراتوري عثماني، صرفا براي نظاميان جمهوري تركيه بر جاي مانده بود، سرانجام در 1313ش/1934، از طرف «مجلس كبير ملي» به كلي موقوف شد، و در پي آن در برخي ممالك تازه جدا شده از آن امپراتوري، مانند مصر، عراق و سوريه نيز به مرور متروك گشت (رابينسون، 308؛ مصاحب و دني، همانجاها).

امروزه واژه پاشا (مترادف رتبه ژنرال در سازمان ارتش تركيه) استفاده چنداني ندارد، ليكن بندرت در محاورات مردم تركيه و در مقام تجليل و احترام، در مورد جنگاوران بازمانده از دوران سقوط امپراتوري عثماني، گاهي نيز به صورت كنايه در باره شخص سياه مست (اَرَن، ذيل "pasha"؛ بريتانيكا، همانجا)، همچنين براي جلب توجه مخاطب به گونه‏اي احترام آميز، و يا در بيان تحسين از پسر بچه‏ها و نوجوانان مؤدّب، به كار مي‏رود.

د - نقش پاشاهاي برجسته عثماني در اشاعه فرهنگ اسلامي:

گفتني است كه بيشتر پاشاهاي برجسته عثماني، به ويژه وزيران اعظم، گذشته از نقش مهمّ سياسي، نقش فرهنگي و اجتماعي برجسته‏اي نيز داشته‏اند، كه البته اين جنبه آنها ربط مستقيم به سمت پاشايي ايشان نداشت. بدين گونه كه وزراي عثماني، به گونه‏اي سنتي و دير پا، در ايجاد مساجد، كاروانسراها، حمامها، بازارها، كتابخانه‏ها و بناهاي ديگر از اين قبيل، با سلاطين و امراي خود رقابت مي‏كردند كه نتيجه آن پديد آمدن آثار فرهنگي بسيار در سرزمينهاي امپراتوري عثماني بوده‏است(áبروكلمان، 396؛ ووسينيچ، 7، ضمنا براي وقف كتاب و كتابخانه á ساعاتي، 95، 118، 149، 194). براي نمونه، سميز علي پاشا صدراعظم عثماني (968ق) به تنهايي، سه قصر، يك مدرسه و يك كاروانسرا در استانبول، همچنين كاروانسرا، مسجد و بناهاي ديگر در بورسه و ساير شهرها بنا كرد و به منظور تأمين هزينه‏هاي آنها در 976ق، بازار معروفي در اَدرنه - و همگي را به دست معمار سنان مشهور - ساخت (گونول جانتاي12، 123-124). وقفنامه‏هاي بسيار كه به پاشاهاي عثماني مربوط است و در «بايگاني مديريت اوقاف» در آنكارا نگهداري مي‏شود (áمُنير آق‏تپه، <قاپودانِ دريا موره لي آشچي حاجي ابراهيم پاشا و وقفنامه‏هاي او>، مجلّه مؤسسه تاريخ، ش 6، ص 196) شاهد نقش فرهنگي آنان است. همچنين گفتني است كه از قرن هيجدهم، برخي از پاشاهاي عثماني در اشاعه عرفان اسلامي به واسطه زبان و ادبيات فارسي و نفوذ طريقتهاي مختلفي مانند طريقت بكتاشي و نيز ساختن مدارس و خانقاهها در سرزمينهاي اروپايي امپراتوري، مانند آلباني، نقش عمده‏اي داشته‏اند (گلشني، دو، چهل و دو؛ نيزáبوگدانُوويچ، 983).


1. Pakalin

2. J. Deny

3. Müneccimbasi

4. Osmanli imparatorlugunun tesekkülü Meselesi

5. Alkim

6. Skeat

7. Köprülu

8. Britanica

9 . سن كنشسن كوك تختك اي پشا / چايروچمن نوركدن الدي چاچ.

10. ParmaksizogÏlu

11. Türk Ansiklopedisi

12. Gönül Cantay

/ 1