انقلابی عصر استبداد، اصلاح گرِ عصر مشروطه، شیخ فضل الله نوری نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

انقلابی عصر استبداد، اصلاح گرِ عصر مشروطه، شیخ فضل الله نوری - نسخه متنی

علی‌ ابوالحسنی‌ (منذر)

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید


پيش‌نويس‌ متمم‌ قانون‌ اساسي‌ مشروطه، متَّخَذ از كشورهاي‌ غربي‌ (نظير بلژيك‌ و فرانسه) بود و بويي‌ از رسوم‌ و سنت‌هاي‌ ملي‌ و اسلامي‌ در آن‌ به‌ مشام‌ نمي‌خورد و اگر اصرار شيخ‌ و هم‌فكران‌ او نبود، همان‌ قوانين‌ بي‌كم‌ و كاست‌ به‌ اسم‌ مشروطه‌ بر مردم‌ ما تحميل‌ مي‌گشت. پيشنهادِ‌ نظارتِ‌ فقها بر مصوَّبات‌ مجلس‌ از سوي‌ شيخ‌ (كه‌ در اثر مبارزات‌ خون‌بار او - با تغييراتي‌ - در متممِ‌ قانون‌ اساسي‌ درج‌ شد) و نقشي‌ كه‌ اين‌ اصل‌ در هفتاد سال‌ پس‌ از شيخ‌ در تاريخِ‌ تحو‌لات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ ايران‌ بازي‌ كرد، بهترين‌ شاهد بر توفيق‌ و تأ‌ثير عميق‌ او در سرنوشت‌ مردم‌ اين‌ سرزمين‌ است. جالب‌ است‌ كه‌ با مرور بر تماميِ‌ نهضت‌هاي‌ مرجعيت‌ شيعه‌ در ايران‌ - در فاصلة‌ قتل‌ شيخ‌ تا پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ - مي‌بينيم‌ كه‌ دست‌ماية‌ قانونيِ‌ فقهاي‌ مبارز براي‌ ورود مقتدرانه‌ به‌ عرصة‌ مبارزات‌ اجتماعي‌ و مطالبة‌ قانونيِ‌ اصلاحات‌ در نظام‌ سياسي‌ كشور، همواره‌ همين‌ اصلي‌ بوده‌ است‌ كه‌ شيخ‌ در پگاهِ‌ مشروطه‌ پيشنهاد داده‌ و با مبارزات‌ خونبارش‌ ماية‌ درج‌ آن‌ در قانون‌ اساسي‌ شده‌ است. شهيد سيد حسن‌ مدرس، به‌ استناد همين‌ اصل‌ از سوي‌ مراجع‌ نجف‌ برگزيده‌ شده‌ و حضور مقتدرانه‌اش‌ در مجلس‌ شورا را آغاز كرد. حاج‌ آقا نورا اصفهاني‌ و هم‌فكرانش‌ با تكيه‌ بر همين‌ اصل‌ در زمان‌ رضاخان‌ درفش‌ قيام‌ بر ضد‌ ديكتاتوري‌ را برافراشتند و شاه‌ را مجبور به‌ پذيرش‌ درخواست‌هاي‌ اصلاحي‌ خود كردند كه‌ البته‌ با مرگ‌ مشكوك‌ حاج‌ آقا نورا و نبودنِ‌ بديل‌ مناسبي‌ براي‌ رهبريِ‌ آن‌ قيام‌ پس‌ از وي، چراغ‌ نهضت‌ خاموش‌ شد.

هم‌چنين، پس‌ از خروج‌ رضا خان‌ از كشور، اين‌ اصل‌ دست‌آويزِ‌ دو مرجع‌ گران‌قدر: حاج‌ آقا حسين‌ قمي‌ و حاج‌ آقا حسين‌ بروجردي‌ قرار گرفت‌ و با استناد به‌ آن، لغو منع‌ حجاب، و نظارت‌ فقها بر مجلس‌ را از دولت‌ خواستار شدند. اين‌ ماجرا در اوايل‌ دهة‌ چهل‌ هم‌ تكرار شد. مراجع‌ بزرگ‌ قم‌ و مشهد به‌ اعتبار اصل‌ «نظارت‌ فقها»، خود را محِق‌ ديدند به‌ لايحة‌ دولت‌ عَلَم‌ (انجمن‌هاي‌ ايالتي‌ و ولايتي) اعتراض‌ كنند و وقتي‌ كه‌ شاه‌ در خرداد 42 امام‌ خميني‌ را دستگير كرده‌ و به‌ جرمِ‌ اخلال‌ در امنيت‌ كشور تصميم‌ به‌ اعدام‌ وي‌ گرفت، آن‌ها اجتهاد امام‌ را اعلام‌ كرده‌ و دخالتش‌ در امور كشور را به‌ استناد اصل‌ دو متمم‌ قانوناً‌ مجاز دانستند و جان‌ امام‌ را نجات‌ دادند. اصل‌ مزبور، حربة‌ قانونيِ‌ موجهي‌ بود كه‌ در طول‌ نهضت‌ اسلامي‌ ايران‌ از سوي‌ امام‌ و ديگران‌ براي‌ نفيِ‌ مشروعيت‌ رژيم‌ پهلوي‌ به‌ كار مي‌رفت.(123) نهايتاً‌ نيز اين‌ اصل، الهام‌بخشِ‌ رهبران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در تصويب‌ اصل‌ شوراي‌ نگهبان‌ قانون‌ اساسي‌ گرديد. همه‌ اين‌ها بذري‌ بود كه‌ شيخ‌ پاشيده‌ و نهالي‌ بود كه‌ او غرس‌ كرده‌ بود...

آري، او به‌ دست‌ حريف‌ بر دار رفت، اما با افشاگري‌ها و هشدارهايِ‌ به‌موقعش‌ و نيز با مرگ‌ باشكوهي‌ كه‌ برگزيد، نقاب‌ از چهرة‌ سكولاريسمِ‌ منافق‌ (كه‌ پيش‌ از اسارت‌ «تَن»ها، به‌ شكار مغزها و دل‌ها برخاسته‌ بود و خوابِ‌ نابودي‌ دين‌ را در اين‌ سرزمين‌ مي‌ديد) كنار زد و با اين‌ كار، هم‌ غافلان‌ و مشتبهان‌ را بيدار ساخت‌ و هم‌ تقي‌ زاده‌ها را به‌ فاش‌ ساختنِ‌ منويات‌ خويش‌ (مبني‌ بر فرنگي‌ مآب‌ ساختنِ‌ مطلقِ‌ ايران) واداشت‌ و هرچند حكومت‌ در ايران‌ روندي‌ نامشروع‌ طي‌ كرد، اما متن‌ جامعه‌ از سقوط‌ در گرداب‌ غرب‌ زدگي‌ مصون‌ ماند و درنتيجه‌ پس‌ از ده‌ها سال‌ كش‌مكش‌ ميان‌ اسلام‌ و غرب، نداي‌ روحانيت‌ را براي‌ سرنگونيِ‌ نظام‌ ستم‌شاهي‌ و تأ‌سيس‌ رژيم‌ اسلامي‌ پاسخ‌ مثبت‌ گفت.(124) هجمة‌ تند مخالفان‌ شيخ‌ (در قالب‌ گزارش‌ يا تحليل‌ تاريخ‌ مشروطه) به‌ وي، از عصر مشروطيت‌ تا كنون‌ به‌ گونه‌اي‌ بي‌امان‌ ادامه‌ دارد. آيا اين‌ امر، جز نشانِ‌ حيات‌ و تازگيِ‌ جاويدِ‌ انديشة‌ شيخ‌ در بين‌ مردم‌ ايران‌ است؟! بي‌جهت‌ نيست‌ كه‌ جلال‌ آل‌ احمد، در آن‌ سخن‌ زيبا و ژرفِ‌ خويش، پيكر شيخ‌ را بر فراز دار به‌ مثابة‌ پرچمي‌ مي‌داند كه‌ به‌ علامت‌ استيلاي‌ غرب‌زدگي‌ پس‌ از دويست‌ سال‌ كشمكش‌ بر بام‌ سراي‌ اين‌ مملكت‌ افراشته‌ شد و اكنون‌ در لواي‌ اين‌ پرچم، ما شبيه‌ به‌ قومي‌ از خود بيگانه‌ايم. در لباس‌ و خانه‌ و خوراك‌ و ادب‌ و مطبوعاتمان، و خطرناك‌تر از همه‌ در فرهنگمان، فرنگي‌ مآب‌ مي‌پروريم‌ و فرنگي‌ مآب‌ راه‌ حل‌ هر مشكل‌ را مي‌جوييم».(125) وقوع‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامي‌ و ذكر مكرر داستان‌ شيخ‌ بر زبان‌ رهبر آن‌ نشان‌ داد كه‌ منش‌ و روش‌ شيخ، مي‌تواند مهري‌ بر پايان‌ غرب‌ زدگي‌ و ماية‌ اهتزاز پرچم‌ حاكميت‌ اسلام‌ نيز باشد.

/ 22