محمد جواد شریف نژاد نجفی، اُسوه صبوری نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

محمد جواد شریف نژاد نجفی، اُسوه صبوری - نسخه متنی

ابوالفضل علیدوست ابرقویی‏

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

شريف‏نژاد نجفي، محمد جواد

اُسوه صبوري

ابوالفضل عليدوست ابرقويي‏

در پهندشت شهر قم، مرداني مرد آرميده‏اند که نه دلفريبي‏هاي عالم خاک توانست پرده عفاف از سرداق چشمانشان کنار زند، و نه چرب و شيرين اين جهان توانست مُهر صيام از ذائقه آن‏ها بشکند.

«گفتند: پروردگار ما خداست، بر اين باور استقامت کردند، پس ملائک بر آن‏ها نازل شدند و بشارتشان دادند به بهشتي که به آن‏ها وعده داده شده است.»(1)

مرحوم آيت‏اللّه حاج ميرزا محمد جواد شريف‏نژاد نجفي، معروف به حاج شيخ محمد جواد، از زمره اين مردان است که از سال‏ها پيش در اين خطه آرميده و عالم خاک را به خاک‏نشينان سپرده است؛ مردي که گمنام و صبور زيست، و آرام و بدون هياهو رخت از جهان بربست و دمساز قدسيان گرديد. گمنام طيّ حيات نمود و پس از رحلتش نيز تلاشي منسجم و نتيجه‏بخش براي شناساندن اين عالم پرهيزکار به عمل نيامد.

اين مجموعه تلاشي است براي معرفي اين عالم ربّاني و عارف متّقي.

تذکر نکته‏اي را به نقل از يکي از فضلاي حوزه علميه قم در اين مقدمه ضروري مي‏دانيم:(2)

«طي سال‏هاي اخير کتاب‏هايي چند در معرفي شخصيت‏هاي عرفاني و عالمان ربّاني و صاحبان کشف و کرامات، به رشته تحرير درآمده و مشتاقاني را به خود جذب نموده است. اما نقيصه عمده‏اي که در برخي از اين کتاب‏ها به چشم مي‏خورد و باور خوانندگان را به محتواي آن‏ها متزلزل مي‏سازد، افراط در معرفي شخصيت مورد بحث آن‏ها و معجزه‏سازي براي آنان است؛ به طوري که برخي نکات مطرح شده، نه مبناي عقلي دارد و نه با معيارهاي شرع و سنت معصومين (ع) همخوان است. طبعاً از نتايج معکوس اين مطالب نمي‏توان جلوگيري کرد. به راستي چه نيازي است که برخي از نويسندگان به جاي طرح فضائل و مکارم اخلاقي بزرگان، سراغ نکات بحث‏انگيزي مي‏روند که حقاً دامن آن شخصيت از اين مطالب مبرّاست؟!»

تلاش ما در معرفي مرحوم حاج شيخ محمد جواد، بر اين اصل استوار است که از هر گونه افراط و تفريط و بيان مطالبي که از پشتوانه اطمينان‏بخشي برخوردار نيستند، پرهيز شود.

آن مرحوم از چنان ويژگي‏هاي ارزنده‏اي برخوردار بود که به طرح مطالب غيرمستند و افراطگونه نيازي نيست.

هيچ کس ادعا نمي‏کند که مرحوم حاج شيخ محمد جواد، عالمي بود بي‏بديل در علم و دانش، مجاهدي بود بي‏همتا و عارفي بود ايستاده در آخرين پله کمال؛ اما داشتن اجازه اجتهاد از بزرگاني همچون آيات عظام «سيد محمد کاظم يزدي» و «سيد ابوالحسن اصفهاني» - رحمة اللّه عليهما - مراتب علمي بالايي مي‏طلبد؛ عدم تمکين خواسته‏هاي صاحب منصبان حکومت پهلوي مستلزم مجاهدت واقعي است و بندگي خدا، پرهيز از زخارف دنيوي و دلباختگي به ائمه (ع) ، اهم شاخص‏هاي کمالند. پس او را عالمي مي‏دانيم عامل، عبد وارسته پروردگار و دلباخته ائمه اطهار (ع)

خوشبختانه کساني که اطلاعات لازم را در خصوص اين عالم پرهيزکار در اختيار ما نهادند، همگي در قيد حياتند و در صداقت و راستگويي آن‏ها ذره‏اي ترديد نداريم، و قدرداني از آنان را کمترين وظيفه خود مي‏دانيم، مخصوصاً از آيت‏اللّه حاج ميرزا احمد سيبويه، فرزندان و نوه مرحوم حاج شيخ محمد جواد، همچنين دو تن از فضلاي حوزه علميه قم: حجج الاسلام آقايان: حاج محمد حسين فلاح‏زاده ابرقويي و حاج ابوالقاسم عليدوست و چهار نفر از ارادتمندان آن مرحوم، آقايان: حاج حسن و حاج علي فلاح‏زاده ابرقويي و حاج حسين عليدوست ابرقويي، حاج عباس صالحي ابرقويي و دوست ارجمندمان آقاي حسين آزاد اردبيلي.

اجر همه اين عزيزان با خداوند قدرشناس!

تولد؛ والدين‏

در خصوص ولادت مرحوم حاج شيخ محمد جواد نتوانستيم به نقطه‏نظر مطمئني دست يابيم، اما بر اساس قرائن و شواهد، هنگام رحلت، بيش از هشتاد سال از عمر آن مرحوم مي‏گذشت؛ لذا تاريخ تولد ايشان حدود سال 1278 هجري شمسي و در نجف اشرف مي‏باشد.

پدر ايشان - مرحوم شيخ علي محمد - از روضه‏خوان‏هاي نجف اشرف بوده و سال‏ها قبل از يزد به نجف مهاجرت کرده است. بر اين اساس، اگرچه حاج شيخ محمد جواد هيچ دوره از عمر خود را در يزد سپري نکرده، اما به نوعي ريشه در دل اين ديار داشته و شايد اين نکته در انتخاب شهر «ابرقو» از ميان شهرهايي که از حضرت آيت‏اللّه بروجردي؛ درخواست روحاني داشته‏اند، بي‏تأثير نبوده است.

مادر ايشان - بانو سلطان بيگم - علويه باکرامتي بوده که با حضرت آيت‏اللّه سيد محمد کاظم يزدي؛ نسبت داشته و آن مرجع بزرگ به کرامت و بزرگواري‏اش اذعان داشته و آن بانو مشمول عنايات ايشان بوده است.

رؤياي اين علويه از يک‏سو بيانگر کمالات معنوي ايشان و از سويي نويدبخش آينده درخشان طفل اوست.

ايشان در ايامي که حاج شيخ محمد جواد، نوزاد و يا طفلي نوپا بوده است، خوابي مي‏بيند. خواب را براي حضرت آيت‏اللّه محمد کاظم يزدي بازگو و ايشان هم رؤياي اين بانو را چنين تعبير مي‏کند که فرزندش مجتهد مي‏شود. سپس سجّاده‏اي به ايشان مي‏دهد تا فرزندش بر آن نماز بگزارد. حاج شيخ محمد جواد سال‏ها اين سجّاده را با خود داشت و حتّي پس از آمدن به ابرقو هم بر آن نماز مي‏خواند. متأسفانه اين سجّاده در يکي از مساجد مفقود گرديد.

دو مرحله اساسي‏

سنين عمر حاج شيخ محمد جواد، از دو مرحله عمده تشکيل مي‏شود: روزگار تفقّه و عصر تبليغ.

اول: سال‏هاي حضور در نجف اشرف و کربلاي معلّا، يعني از تولد تا حدود سال‏هاي 1325 يا 1326 هجري شمسي، صرف‏نظر از ايام کودکي، آنچه طي اين سال‏ها وجهه همت ايشان را تشکيل داده، تلاش براي نيل به کمالات اخلاقي و علمي، و استفاده هر چه بيشتر از معادن معنوي و علمي اين دو شهر مقدس مي‏باشد. بدون شک تنفس در فضايي که معطّر به قبور ائمه طاهرين (ع) باشد، مستلزم توفيق بالايي است. آري، در چنين فضايي مس وجود، کيميا گردد و پربها.

علاوه بر اين بهره معنوي، حضور در پاي درس بزرگاني همچون آيات عظام: سيد محمد کاظم يزدي و سيد ابوالحسن اصفهاني و پس از ورود به کربلا استفاده از محضر حضرت آيت‏اللّه حاج آقا حسين قمي، همچنين اجازه اجتهاد و اخذ وجوهات از همين بزرگواران و بزرگاني ديگر همچون آيات عظام: سيد عبدالهادي شيرازي، سيد محسن حکيم و سيد حسين بروجردي، دستاورد اين دوره از عمر مرحوم حاج شيخ محمد جواد است.

تشکيل حوزه درسي در مدرسه «هندي» - در کربلاي معلا - و تربيت شاگردان ديگر دستاورد ارزشمند مرحله اول عمر آن مرحوم مي‏باشد.

اطلاعات پراکنده ديگري حاکي از آن است که مرحوم حاج شيخ محمد جواد، مورد توجه آيات عظام: سيد محمد کاظم يزدي و سيد ابوالحسن اصفهاني و حاج آقا حسين قمي - در برهه‏هاي مختلف زماني - بوده است.

چنانکه حضرت آيت‏اللّه سيد ابوالحسن اصفهاني، پس از رحلت حضرت آيت‏اللّه سيد محمد کاظم يزدي از مرحوم حاج شيخ محمد جواد خواستند که ايشان به سامرا برود و در مدرسه‏اي که متعلق به مرحوم حاج سيد محمد کاظم يزدي بوده است، تدريس نمايد. حاج شيخ محمد جواد اين درخواست را پذيرفت و به سامرا رفت ولي پس از چهار الي پنج ماه مجدداً به نجف برگشت و بعد از اقامتي کوتاه، به کربلا مهاجرت نمود و تا زمان رحلت حضرت آيت‏اللّه سيد ابوالحسن اصفهاني، در اين شهر ماند. پس از رحلت اين مرجع بزرگ - که زمزمه مرجعيت حضرت آيت‏اللّه حاج آقا حسين قمي به گوش رسيد. - ايشان به نجف برگشت ولي اقامتش چند ماهي بيشتر طول نکشيد که آن مرحوم قصد مسافرت به مشهد نمود و در قم سرنوشت ديگري براي ايشان رقم خورد که بدان خواهيم پرداخت.

توجه آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهاني و حاج آقا حسين قمي به مرحوم حاج شيخ محمد جواد، به مرور بيشتر مي‏شد؛ به طوري که شهريه ايشان از سه قرص نان در روز و نيم دينار در ماه، به نان به قدر نياز و ده دينار افزايش يافت و اين بيانگر مراتب علمي و اخلاقي مرحوم حاج شيخ محمد جواد است. علاوه بر اين‏ها بايد متذکر شد در مواقع نياز، مرحوم حاج شيخ محمد جواد از طريق نماز و روزه استيجاري نيز گذران معاش مي‏نمود.

دوم: مرحله دوم از عمر مرحوم حاج شيخ محمد جواد، 32 الي 33 سال پاياني عمر ايشان را رقم مي‏زند، يعني از سال‏هاي 1325 يا 1326 لغايت 1358 هجري شمسي و زماني که از طرف حضرت آيت‏اللّه بروجردي به ابرقو عزيمت نمود و در اين خطه به تبليغ دين، اقامه جماعت و تشکيل مجالس روضه پرداخت؛ اين دوره از عمر آن مرحوم، فرصت انجام رسالتي است که خداوند متعال بر دوش عالمان ربّاني نهاده و در روايات «زکات علم» قلمداد شده است.

اين دو مرحله، مکمل يکديگرند و مجموعه‏اي واحد را تشکيل مي‏دهند، نه اندوختن کمالات علمي و معنوي بدون تبليغ و انذار، ايفاي تام و تمام رسالت عالمان ديني است، و نه تبليغ دين بدون کسب علم و تهذيب نفس، دل و جاني را نشاط معنوي مي‏بخشد. دو مرحله‏اي که عنوان گرديد، در زندگي مرحوم حاج شيخ محمد جواد کاملاً قابل تبيين است.

آمدن به ابرقو

براي کسي که با فضاي ملکوتي نجف، کربلا، کاظمين و سامرا دمساز شده و دل خود را به اين آستان پيوند زده، بسيار مشکل است که از آن بهشت معنوي دل برگيرد و بساط خويش را در شهري کوچک و دور از مراکز علمي، بگستراند؛ مگر آن که انگيزه‏اي عالي و تکليفي الهي اقتضا کند.

چگونگي آمدن حاج شيخ محمد جواد نجفي از نجف به ابرقو، شرح مفصلي دارد که اجمال آن، بدين قرار است:

مرحوم حاج شيخ محمد جواد در سال 1325 يا 1326 جهت رفتن به زيارت ثامن الائمه - امام رضا (ع) - وارد شهر قم شد و مسافرخانه «قبله» را به عنوان اسکان موقت انتخاب کرد. بزرگواري ايشان توجه صاحب مسافرخانه را به خود جلب کرده، به طوري که از ايشان درخواست کرد اتاقي در منزل خود - که به افرادي معدود اختصاص مي‏داده - در اختيار آن مرحوم و همراهان قرار بدهد.

در يکي از اين روزها، برخي طلبه‏ها که يا از شاگردان آن مرحوم بوده و يا از مراتب علمي و کمالات اخلاقي ايشان در نجف و کربلا، اطلاع داشته‏اند، از آمدن ايشان به قم باخبر شده، مراتب را به اطلاع حضرت آيت‏اللّه بروجردي؛ مي‏رسانند و ترتيب ديداري ميان اين دو بزرگوار در بيت حضرت آيت‏اللّه بروجردي داده مي‏شود.

در اين ملاقات، از جمله سؤالات حضرت آيت‏اللّه بروجردي از مرحوم حاج شيخ محمد جواد، اين بوده است که آيا شما توان تدريس مکاسب و کفايه را داريد؟ مرحوم حاج شيخ محمد جواد جواب مي‏دهد: «بحول اللّه؛ (توان تدريس اين دروس را دارم.)»

سپس سؤالاتي تخصصي از ايشان پرسيده مي‏شود و چون آن مرجع بزرگوار به توانمندي مرحوم حاج شيخ محمد جواد در اين زمينه، اطمينان پيدا مي‏کند، درخواست مردم ابرقو را - مبني بر يک روحاني مجتهد و پرهيزکار که توان تدريس مکاسب و کفايه را داشته باشد. - خدمت ايشان ارائه مي‏دهند و مصرانه از آن مرحوم اجابت اين درخواست را مي‏طلبند. مرحوم حاج شيخ محمد جواد به رغم ميل باطن و در جهت امتثال امر حضرت آيت‏اللّه بروجردي اعلام آمادگي کرده و ايشان نيز ظاهراً ذيل همان برگه، مرحوم حاج شيخ محمد جواد را به اهالي ابرقو معرفي مي‏کنند.

در پايان اين ديدار قرار مي‏شود که روز بعد، حضرت آيت‏اللّه بروجردي به ديدار ايشان بروند. مرحوم حاج شيخ محمد جواد صاحب منزل را در جريان مي‏گذارد و صاحب منزل که اين تشريف‏فرمايي را افتخاري بزرگ براي خود مي‏دانسته، درصدد تدارک پذيرايي برمي‏آيد و کوچه و منزل را آب و جارو مي‏کند.

روز بعد، آن مرجع بزرگوار با درشکه به محل سکونت ايشان رفته و در واقع ديد و بازديد اين دو مرد الهي تکميل مي‏گردد. مرحوم حاج شيخ محمد جواد سپس به مشهد رفته و پس از زيارت ثامن الحجج (ع) مجدداً به قم بر مي‏گردد و بلافاصله عازم ابرقو مي‏شود و در ابتداي راهي قرار مي‏گيرد که مرحله دوم عمر ايشان را رقم مي‏زند.

انتظار منطقي‏

درخواست مردم ابرقو از حضرت آيت‏اللّه بروجردي، مبني بر اعزام يک روحاني پرهيزکار و مجتهد به ابرقو جهت تبليغ، اقامه جماعت و تدريس،... نمي‏تواند بدون توجه آنان به پيشينه درخشان ابرقو صورت گرفته باشد.

روحانيون بزرگوار محلي ابرقو در حل مشکلات ديني مردم و اموري مانند منبر و اقامه جماعت، نقش ارزنده‏اي داشتند، ولي انتظارات بالاتر و درخواستي بيشتر مي‏طلبيد.

استقبال؛ تشکيل جلسات درسي‏

اهالي ابرقو، به محض اطلاع از تصميم مرحوم حاج شيخ محمد جواد، برنامه استقبال از ايشان را تدارک ديدند، بدين منظور عده‏اي از ابرقو به شهرستان آباده - در 72 کيلومتري ابرقو - عزيمت کرده و آن مرحوم را با سلام و صلوات به ابرقو آوردند.

ايشان پس از ورود به ابرقو، در منزل يکي از اهالي در محله «دروازه ميدان» موقتاً اسکان نمود و تا 4 - 5 روز رفت و آمدها ادامه داشت. پس از اين چند روز، آن مرحوم با توجه به مفاد درخواست، سراغ جلسه درسي و بحث را گرفت و پس از آن که مشخص شد جلسه در يکي از مساجد شهر است، شخصاً با دو کتاب «مکاسب» و «کفايه» در محل درس حاضر گرديد تا در اولين جلسه، سطح کلاس را ارزيابي و تدريس را آغاز کند. آنچه در همان اوايل به عنوان نتيجه‏اي نه چندان مطلوب و خوشايند عايد آن مرحوم شد، پايين بودن سطح علمي کلاس درس بود، به طوري که موجب گله ايشان گرديد. متأسفانه در ادامه، از همان رونق اندک اوليه هم کاسته شد و چندي بعد اين کلاس کلاً تعطيل گرديد. از آن پس، اقدامات ايشان از تشکيل درس و بحث بيرون آمد و به شکلي ادامه يافت که بدان خواهيم پرداخت.

توجه به فعاليت‏هاي ديگر

پس از آن که جلسه درس حاج شيخ محمد جواد منحل گرديد، آنچه بيشتر ذهن آن مرحوم را به خود مشغول کرد، اين بود که فعاليت‏هاي خود را بر محور تبليغ، روضه، اقامه جماعت، محاسبه وجوهات و مواردي اين گونه قرار بدهد. ايشان در ابتدا برنامه نماز جماعت خود را در مسجد جامع ابرقو قرار داد، با بروز برخي موانع، اين برنامه را به مسجد امامزاده و داخل امامزاده و برخي مساجد ديگر منتقل نمود. علت اين تغيير مکان‏ها را بايد در بروز بعضي موانع دانست، و اين علاوه بر مشکلات جنبي بود که پيش مي‏آمد، تا جايي که ايشان چشم انداز خوبي از موفقيت پيش روي خود نديد!

مجموعه اين عوامل، آن مرحوم را وادار نمود با مراجعه به حضرت آيت‏اللّه بروجردي؛ از معظم له بخواهد که ايشان را از ماندن و اقامت در ابرقو معذور بدارد!

اما مرحوم آيت‏اللّه بروجردي کسي نبود که اين‏ها را دليلي موجه براي خالي کردن ميدان بداند، وانگهي چه کسي بهتر از مرحوم حاج شيخ محمد جواد مي‏توانست نيازهاي متنوع ديني يک شهر را پاسخگو باشد؟

بر همين اساس، درخواست آن مرحوم مقبول واقع نشد و چون بنا را براستخاره گذاشتند، مراجعت ايشان به ابرقو و ماندن در اين شهر، بسيار خوب آمد.

مرحوم حاج شيخ محمد جواد، دوباره به ابرقو برگشت، با اين نيت که اين بار به صورت جدي‏تر به مجالس وعظ و روضه، اقامه جماعت، حساب و کتاب وجوهات شرعيه و مواردي از اين نمونه بپردازد. پس از بازگشت، حدود دو سال را در برخي از روستاهاي ابرقو از جمله «مهر آباد» و «نصرت آباد» سپري نمود که دليل آن را بايد بروز همان مسائل و موانعي دانست که به کليت آن، اشاره شد.

مدتي بعد تني چند از ارادتمندان، از آن مرحوم خواستند تا در مسجد امامزاده اقامه جماعت نمايد و آنها تضمين کردند که مسأله‏اي خاص بروز نکند. خوشبختانه اين قضيه مشکل را حل کرد و از آن پس، اين مسجد به صورت ثابت محلّ اقامه جماعت ايشان گرديد. قابل ذکر است که مرحوم حاج شيخ محمد جواد، در مدت سي و چند سال اقامت در ابرقو، سه، چهار بار به عراق جهت زيارت عزيمت نمود و هر بار در کربلا در مسجدي به نام مسجد «بازار داماد» اقامه جماعت داشت.

ويژگي‏ها

چيزي که باور مردم را نسبت به حاج شيخ محمد جواد روز به روز بيش‏تر و ارادت آنان را به آن مرحوم افزون‏تر مي‏ساخت، ويژگي‏هاي شخصيتي ايشان بود.

آنچه مردم در وجود اين عالم پارسا مي‏ديدند، پرهيزکاري بود و دوري از زر و زيور دنيا؛ عشق و محبت به ثقلين يعني قرآن و عترت (ع) بود و بخشش و سخاوت؛ برخوردهاي بزرگوارانه بود و آزادگي و وارستگي. همين ويژگي‏هاي ملکوتي، ارادتمندان آن مرحوم را واداشته که با گذشت بيش از بيست سال از رحلت ايشان، هنوز هم براي شادي روحش صلوات بفرستند. اين فصل را به بيان ويژگي‏هاي اين عالم رباني اختصاص داده‏ايم. در ابتدا پاي صحبت «آيت‏اللّه حاج ميرزا احمد سيبويه» مي‏نشينيم:

آشنايي آيت‏اللّه ميرزا احمد سيبويه با مرحوم حاج شيخ محمد جواد، به سال‏هاي حضور اين دو بزرگوار در نجف و کربلا برمي‏گردد. متأسفانه از زماني که حاج شيخ محمد جواد به ابرقو عزيمت نمود، اين ارتباط، به دليل حضور آيت‏اللّه سيبويه در نجف و کربلا قطع شد، اما عمق روابط اين دو با يکديگر در نجف و کربلا به حدّي بوده که طراوت و تازگي آن محسوس است. تا جايي که آيت‏اللّه سيبويه فرمودند:

«احتمالاً روزي نيست که براي آن مرحوم فاتحه نخوانم و براي فرزندانش دعا نکنم.»

مواردي که ذيلاً و به اجمال گفته مي‏شود، از زبان کسي است که طي سال‏هاي حضور حاج شيخ محمد جواد در نجف و کربلا، بيش‏ترين ارتباط را با ايشان داشته است.

آيت‏اللّه سيبويه اين عارف گمنام را چنين معرفي مي‏کند:

همنشيني با افراد برگزيده

مرحوم حاج شيخ محمد جواد با کمتر کسي حشر و نشر داشت و اين، به دليل تأثير متقابلي است که افراد بر يکديگر دارند. چنانکه از حضرت عيسي (ع) پرسيدند: با چه کسي مجالست کنيم؟ آن حضرت فرمودند: «با کسي که کلام و ديدارش بر علم شما بيفزايد و قيامت را به ياد شما آورد.»

مرحوم حاج شيخ محمد جواد، با دو تن از علماي وارسته آن ديار يعني مرحوم پدرمان - «آقا شيخ علي اکبر سيبويه» - و عموي ما - «شيخ الفقهاء، مرحوم شيخ محمد علي سيبويه» - همنشين بود. ملاقات ما چهار نفر عموماً هر شب در صحن حضرت ابوالفضل (ع) صورت مي‏گرفت. در اين نشست‏ها، که سال‏ها ادامه داشت، مطالب مختلفي مطرح مي‏شد، از جمله مباحثه برخي فروع فقهي.

حالات بکاء (گريه)

مرحوم آيت‏اللّه حاج شيخ محمد جواد، بسيار رقّت قلب داشت. در جلساتي که روضه خوانده مي‏شد و بيشتر بنده (آيت‏اللّه سيبويه) روضه‏خوان بودم، ايشان دست بر پيشاني مي‏گذاشت و باران اشک بود که بر صورتش جاري مي‏شد.

تواضع و فروتني‏

ايشان يک پارچه تقوا و پرهيزکاري بود. ذره‏اي هوا و هوس در وجود آن مرحوم نديديم، و بر اساس فرمايش امام حسن عسکري (ع) - در جواب جناب «ابن بابويه»؛: «شرط تبعيت و پيروي مردم از فقها، مخالفت آنها با هواهاي نفساني است.»

احترام به سادات‏

روايات فراواني در خصوص احترام به سادات وجود دارد، از جمله اين روايت است که رسول خدا (ص) فرمودند:

«هر کس اولاد مرا ببيند و با علاقه، بر من صلوات بفرستد، خداوند شنوايي گوش و بينايي چشم او را افزون فرمايد.»

علاقه مرحوم حاج شيخ محمد جواد به سادات، به حدي بود که هرگاه ذريّه زهرا (س) را مي‏ديد، به عنوان احترام، با تمام قامت از جا برمي‏خاست!

جامع اخلاق فاضله‏

اگر بخواهيم شخصيت مرحوم حاج شيخ محمد جواد را در يک جمله بيان کنيم، بايد گفت که ايشان جامع همه اخلاق و صفات فاضله بود!

ديگر صفات و ويژگي‏ها

برخي ديگر از ويژگي‏هاي مرحوم حاج شيخ محمد جواد که هنوز در ياد و خاطر فرزندان و ارادتمندان آن مرحوم باقي مانده، به شرح زير است:

علاقه فراوان به ائمه (ع)

محبت و علاقه وافر حاج شيخ محمد جواد به ائمه معصومين (ع) - خصوصاً مولاي پرهيزکاران، امير مؤمنان علي (ع) - ريشه در باوري داشت که برخاسته از حديث ثقلين بود. رسول خدا (ص) در آخرين روزهاي حيات، به حفظ قرآن و عترت (ع) سفارش کرده و اين دو را با هم دانستند. نه علاقه به قرآن مي‏تواند ما را از وجود ائمه (ع) بي‏نياز کند، و نه تأسّي به اين بزرگواران مي‏تواند بهانه‏اي براي فراموشي قرآن گردد.

خميرمايه و صفاي منبر حاج شيخ محمد جواد، مطالبي بود که از عمق وجود، در باب فضايل ائمه (ع) و مصايب آن بزرگواران بر زبان مي‏آورد، و چون سخن از دل مي‏گفت، بر دل‏هاي مردم مي‏نشست.

در يکي از سال‏ها، ايام عزاداري محرم و عاشورا با فصل زمستان و سرما و برف مصادف شده بود، به همين خاطر در عاشوراي آن سال کساني که عموماً دسته‏هاي عزاداري را به راه مي‏انداختند، در اين کار سستي و اهمال کردند.

مرحوم حاج شيخ محمد جواد، چون اين تأخير و سستي را مشاهده کرد، شخصاً راه افتاد و هيأت‏هاي عزاداري نيز به تبع ايشان به راه افتادند.

ارادت و علاقه آن مرحوم نسبت به عزاداري سالار شهيدان - حضرت امام حسين (ع) - به حدي بود که با وجود سن بالا، پيشاپيش عزاداران و با پاي برهنه راه مي‏رفت، در حالي که از زير عبا بر سينه مي‏زد و بنا به اظهار نظر ارادتمندان ايشان، از اول تا آخر مراسم اشک مي‏ريخت.

صبر و بردباري

هر چه دامنه فعاليت افراد - خصوصاً کساني که مسئوليت سياسي و ديني بر عهده دارند. - بيش‏تر باشد، مشکلات بزرگ‏تري بر سر راه آن‏ها پيش مي‏آيد، همان‏طور که ممکن است ارادتمندان چنين افرادي نيز بيش‏تر گردند. بدون شک شرط موفّقيت در اين راه، تحمل و شکيبايي است.

صبر و بردباري در زندگي حاج شيخ محمد جواد، در مراحل و ابعاد مختلف زندگي ايشان تجلّي خاصّي داشت. در اين زمينه به مواردي چند اشاره مي‏کنيم:

الف: دل کندن از معادن غني معنوي و علمي نجف و کربلا و رحل اقامت در ابرقو، که لازمه امتثال امر حضرت آيت‏اللّه بروجردي بوده، نمي‏تواند مصداق بارز صبر و شکيبايي و معامله‏اي الهي قلمداد نگردد؛ زيرا آن مرحوم از ابتدا به رغم ميل باطني و بر اثر اصرار آن مرجع بزرگوار، درخواست اهالي ابرقو را قبول کرد. (اگرچه در انتخاب شهر آزاد بود.)

ب: تحمل برخي مسائل و مشکلات، که در سال‏هاي اوليه حضور آن مرحوم در ابرقو بروز کرد، مصداق روشن صبر و بردباري است. تا جايي که ايشان طي آن سال‏ها به خاطر جلوگيري از تفرقه و تشتّت و اقدامي که شائبه نفساني داشته باشد، وضعيت کاملاً ثابتي پيدا نکرد.

البته تشخيص آن عالم پرهيزکار چنين بود که در برابر اين مشکلات، موضعي از سر پذيرش پيشه کند، اين شيوه اگرچه در ابتدا ابهام‏انگيز بود؛ اما به مرور زمان موجب رفع تنش‏ها گرديده، به طوري که پس از تنش‏هاي آن سال‏ها، برنامه‏هاي ايشان انسجام لازم را به دست آورد.

اين عوامل، صبر و بردباري بالايي مي‏طلبيد که حاج شيخ محمد جواد به لطف و مدد الهي از عهده برآمد و آن را زينت علم نمود که معصوم (ع) فرمودند:

«بردباري، زينت دانش است.»

ج: به اين مسائل هرگاه رحلت همسر ايشان هم اضافه گردد، صبر و شکيبايي ضرورتي دوچندان پيدا مي‏کند.

توجه به مستحبّات

بسيارند کساني که چون به مراتبي از علم و دانش دست مي‏يابند، يا چشم‏اندازي از مسئوليت سياسي و اجتماعي پيدا مي‏کنند، از توجه اوليه آن‏ها به انجام واجبات و مستحبات و نيز ترک محرمات و مکروهات کاسته مي‏شود!

آنچه از حاج شيخ محمد جواد ملاحظه مي‏گرديد، علاوه بر اداي واجبات و ترک محرمات، اهتمام فراوان ايشان به انجام مستحبّات و ترک مکروهات بود.

تلاوت قرآن

ايشان مقيّد بود که روزانه در چند نوبت قرآن بخواند: صبح زود، حوالي ساعت 10 صبح و نيم ساعت مانده به غروب آفتاب. همچنين به سوره مبارکه «طه» توجه بيش‏تري داشت، به طوري که هر روز اين سوره مبارکه را تلاوت مي‏نمود، دليل آن را اين مطلب عنوان مي‏کرد که سوره «طه»، سوره «ولايت» است. همچنين مقيّد بود در منبرها دو سوره مبارکه «فجر» و «مزمّل» را تلاوت نمايد.

زيارت عاشورا

از زيارت‏هايي که بنا به نقلي مورد تأکيد حضرت ولي عصر (ع) است، و علما و بزرگان مقيّد به خواندن اين زيارت بوده و هستند، «زيارت عاشورا» است.

حاج شيخ محمد جواد به خواندن اين زيارت تقيّد خاصي داشت. هيچ روزي نبود که اين زيارت را نخواند. استمرار اين توفيق باعث شد تا ايشان لحظاتي پس از زمزمه اين زيارت، جان به جان آفرين هديه کند، که در جاي خود اين مطلب خواهد آمد.

غسل جمعه‏

مرحوم حاج شيخ محمد جواد به غسل جمعه اهتمام ويژه داشت، گاهي وقت‏ها آب را در آفتاب مي‏گذاشت تا گرم شود و غسل جمعه به جاي آورد؛ ضمناً اين روايت را متذکر مي‏شد که:

«هر کس به غسل جمعه مقيّد باشد، بدنش از پوسيدن در امان خواهد ماند.»

پرهيز از غيبت‏

ايشان هرگز اجازه نمي‏داد کسي در حضورش از ديگري بدگويي و غيبت کند. معمولاً اگر با چنين صحنه‏اي مواجه مي‏شد، مي‏گفت: «ايشان حضور ندارند، صحبتشان را نکنيد!»

احتياط در اخذ وجوهات

با وجود اين که، ايشان از مراجع بزرگي همچون حضرات آيات: سيد ابوالحسن اصفهاني و سيد حسين بروجردي - رحمهما اللّه - اجازه اخذ وجوهات داشت، در عين حال هرگاه کسي به منظور حساب و کتاب وجوهات، خدمت ايشان مي‏رسيد، با استقبال آن مرحوم مواجه نمي‏شد.(3) يکي از ارادتمندان ايشان مي‏گويد: کساني خدمت حاج شيخ محمد جواد مي‏رسيدند تا ايشان اموال آنان را محاسبه کند و وجوهات شرعي را از آنان بگيرد؛ امّا ايشان قبول نمي‏کرد و احياناً به بزرگان قم ارجاع مي‏داد. تا جايي که من به ايشان گفتم: اگر شما حساب نکنيد، ايشان بنا نيست نزد کس ديگر يا به قم جهت محاسبه وجوهات شرعيه برود، و طبعاً اموالش پاک نمي‏شود. آن وقت ايشان قبول مي‏کرد و اموالش را مورد محاسبه قرار مي‏داد. در سال‏هاي آخر عمر ايشان، که نماينده حضرت آيت‏اللّه گلپايگاني وجوهات را حساب مي‏کرد، ديگر ايشان از کسي وجوهات نگرفت.

شايد احتياط آن مرحوم در اين کار چند علت اصلي داشته باشد:

اول: اين که مراجعين تصور نکنند ايشان بنا دارد از رهگذر محاسبه اموال ديگران و اخذ وجوهات، براي خودش مالي و ثروتي دست و پا کند.

دوم: اين که برخي افراد گمان نکنند تشکيلات حوزه و مراکز علمي مديون مال و ثروت آن‏هاست.

سوم: تفهيم اين نکته به مراجعين است که شما به خاطر پرداخت اين وجوهات بر ما منّت نداريد، بلکه ما بر شما منّت داريم که مسئوليت رساندن اين وجوهات را به واجدين شرايط بر عهده مي‏گيريم.

چهارم: احتياط و پرهيزکاري بالاي ايشان، مبني بر اين که مبادا خداي ناکرده ريالي در اين ميان بالا و پايين برود.

همچنين آن مرحوم در خصوص اخذ وجوهات هيچ رودربايستي با کسي نداشت؛ چنان که يکي از روحانيون که تازه به ابرقو آمده بود، چون اکراه و احتياط ايشان را در اخذ وجوهات مشاهده کرد، گفت: شما که اين قدر در اخذ وجوهات احتياط مي‏کنيد، مجوّزي به من بدهيد تا مردم براي محاسبه وجوهات نزد من بيايند ايشان هم به او گفت: شما هم نوشته‏اي به من بدهيد که مطمئن باشم در قيامت مرا نجات خواهيد داد!

نکته لازم به ذکر، ميزان اعتماد حضرت آيت‏اللّه بروجردي به مرحوم حاج شيخ محمد جواد، عموماً - و از جمله در اخذ وجوهات - مي‏باشد. چنان که چند نفر از اهالي ابرقو براي پرداخت وجوهات شرعيه در قم، خدمت حضرت آيت‏اللّه بروجردي رسيدند. ايشان چون مطلع شدند که اين‏ها از ابرقو خدمت رسيده‏اند، گفتند: مگر آقاي حاج شيخ محمد جواد شريف‏نژاد، در آنجا تشريف ندارند؟ سپس فرمودند: نزد ايشان برگرديد، به ما خواهد رسيد.

البته اين اعتماد و علاقه، طرفيني بود. در سال 1340 که حضرت آيت‏اللّه بروجردي رحلت فرمودند، مرحوم حاج شيخ محمد جواد در مسجد جامع به منبر رفت، به طوري که تأثر و اندوه ايشان در فقدان آن مرجع عظيم الشأن غيرقابل وصف است.

ايشان در آن مجلس با اشاره به شخصيت حضرت آيت‏اللّه العظمي بروجردي، متذکّر شد که:

«اين‏ها (دستگاه حاکم) قرار بود کارهايي بکنند، ولي قدرت آن مرجع بزرگ مانع آن اقدامات شد، امّا خدا به خير بگذراند حوادثي که در پيش است!»

بدون شک رژيم پهلوي در نظر داشت اصلاحات ارضي را در زمان مرحوم حضرت آيت‏اللّه بروجردي اجرا کند، ولي مخالفت ايشان مانع اين کار شد، به طوري که رژيم شاه، اين اقدام را به بعد از رحلت آن مرجع بزرگ موکول کرد.

نکته جالب توجّه اطلاع حاج شيخ محمد جواد از اقداماتي بود که رژيم شاه نتوانست در زمان زعامت حضرت آيت‏اللّه بروجردي انجام بدهد (با توجه به محدوديت اطلاع‏رساني در آن ايام).

نظم شديد در اقامه جماعت و حضور در مجلس روضه

هيچ عاملي نمي‏توانست از حضور ايشان براي اقامه جماعت و شرکت در مجلس روضه جلوگيري کند. گاه مي‏شد به خاطر بارش شديد برف و باران و کهولت سن کمتر کسي احتمال مي‏داد که آن مرحوم براي نماز و يا خواندن روضه حاضر شود، حتي راننده‏اي که ايشان را در اين برنامه‏ها تبرّعاً خدمت مي‏کرد، دنبال ايشان نمي‏رفت، اما پس از دقايقي ديده مي‏شد که آن مرحوم شخصاً براي اقامه جماعت و يا برگزاري مجلس روضه حضور يافته است. ايشان مي‏فرمود:

«هرگاه براي نماز جماعت حاضر نشدم، تابوت برايم بياوريد. (بدانيد که تنها مرگ مانع حضورم در نماز جماعت خواهد بود.).»

خوراک کم‏

حاج شيخ محمد جواد به اندکي غذا اکتفا مي‏کرد. به جرأت مي‏توان گفت خوراک ايشان از يک نعلبکي برنج هم کمتر بود! به همين خاطر جسماً نحيف، اما از چنان تواني برخوردار بود که منبرهاي يک ساعت و يک و نيم ساعت، و در برخي شب‏ها (مانند شب‏هاي احيا) منبرهاي سه ساعته، ايشان را خسته نمي‏کرد!

بدون شک رقّت قلبي آن مرحوم تا حدود زيادي ناشي از اين ويژگي بود؛ زيرا در روايتي از امام علي (ع) آمده است:

«از پرخوري پرهيز کنيد که موجب قساوت دل، کسل کننده از نماز و خراب کننده بدن است.»

بخشش فراوان

اگرچه ايشان از لحاظ خوراک به حد ضرورت اکتفا مي‏کرد، اما در بذل و بخشش به کم قانع نبود. چيزهايي که نذر ايشان مي‏شد و يا برخي از اهالي خدمت ايشان مي‏بردند، ديري نمي‏گذشت که به مستمندان و نيازمندان مي‏بخشيد.

يکي از ارادتمندان ايشان مي‏گويد:

روزي يک تخته پتو به عنوان هديه خدمت ايشان بردم و گفتم: اين هديه خدمت شما، به شرط اين که آن را به کسي نبخشيد!

آن مرحوم گفت: به اين مطلب کاري نداشته باش! (در صورتي که نيازمندي پيدا شد، به او خواهم داد.)

ساده زيستي

با اين که وضع عمومي مردم در آن سال‏ها در حد نسبتاً خوبي بود، نذرهايي هم براي ايشان مي‏شد و برنامه‏هاي آن مرحوم نيز به گونه‏اي بود که بتواند يک زندگي خوب براي خود فراهم کند؛ اما زندگي ايشان پايين‏تر از حد متوسط بود.

وسايل موجود در اتاق مهمانخانه ايشان عمدتاً يک تکه گليم بود و يک منقل آتش و يک عدد پنکه. اصولاً آن مرحوم کسي نبود که در پي جمع‏آوري ثروت دنيا باشد، و اگر چيزي هم به او مي‏رسيد، به مستمندان و نيازمندان مي‏بخشيد.

حتي منزل مسکوني ايشان هم به همت اهالي ابرقو ساخته شد. يک نفر زمين آن را هديه کرد، ديگري خشت آن را تهيه نمود و سومي آن را ساخت.

پرهيز از مجالست با مال اندوزان‏

از ويژگي‏هاي بارز حاج شيخ محمد جواد، پرهيز از مجالست با ثروتمندان و کساني بود که احتمال مي‏داد بخواهند از وجهه يا دست خط ايشان به نوعي استفاده کنند. برعکس، دعوت مردم معمولي را قبول مي‏کرد.

اين ويژگي به ايشان شجاعتي داده بود که در مواقع حساس، بروز چشمگيري پيدا مي‏کرد. در اين خصوص به يک مورد اشاره مي‏کنيم:

يکي از ثروتمندان و زمين‏داران ابرقو مجلسي تشکيل داد و قصد وي اين بود که از بزرگان و روحانيون مجلس امضايي مبني بر انتقال زمين از مادرش به او بگيرد. ظاهراً همه چيز مهيا بود، هم صاحب ملک در مجلس حاضر بود و هم فرزندش که بنا بود زمين به او منتقل شود. متن لازم تهيه شد و به ايشان دادند تا آن مرحوم امضا کند.

وقتي متن نامه را خدمت ايشان دادند، آن مرحوم امضا نکرد و نامه را برگرداند. حاضران تعجّب کردند، زيرا ظاهراً شک و شبهه‏اي در کار نبود. وقتي علت را پرسيدند، جواب داد: از کجا معلوم که اين مالکيت از اصل و اساس شرعي باشد؟ (با توجه به اين که اصولاً انتقال درست اين زمين‏ها به خوانين و ملّاکين، محل بحث بوده است.) به دنبال استنکاف حاج شيخ محمد جواد از امضا، ديگران هم از امضاي نامه خودداري کردند.

ايشان اگر احتمال مي‏داد ملک يا زميني مثلاً وقف مسجد است، از اين که ساختماني در آن بنا شود، هر چند عمومي، ممانعت مي‏کرد و تذکر مي‏داد. در اين خصوص اهالي ابرقو و ارادتمندان ايشان، مصاديقي در ذهن دارند.

شجاعت مرحوم حاج شيخ محمد جواد به اين‏ها خلاصه نمي‏شد، هرچند ظاهر امر نشان نمي‏داد ولي دل دردناکي از حاکميت پهلوي داشت، لذا به محض پيروزي انقلاب، وقتي مرحوم آيت‏اللّه حاج شيخ عبدالرّحيم ربّاني شيرازي به عنوان نماينده امام خميني؛ در استان فارس به ابرقو آمد، مرحوم حاج شيخ محمد جواد نيز به استقبال وي رفت.

چند مورد ديگر

- ايشان به رعايت آداب سفره مقيد بود. در ابتداي هر لقمه غذا «بسم اللّه الرحمن الرحيم» و در پايان هر لقمه «الحمدللّه ربّ العالمين» مي‏گفت.

- غذا را با دست راست مي‏خورد.

- مقيد بود که رو به قبله بخوابد.

- هرگز با صداي بلند نمي‏خنديد، خنده ايشان عموماً تبسّم بود.

- به نماز اول وقت و رعايت پرهيزکاري توصيه فراوان مي‏کرد.

- هنگام منبر چنان غرق در آيات و روايات مي‏شد که مکرر آستين‏هاي پيراهن را بالا مي‏زد و وقت منبر از دستش خارج مي‏گرديد؛ به طوري که گاهي وقت‏ها مستمعين به ايشان تذکر مي‏دادند که منبر طولاني شد. البته از آنجا که ايشان اصولاً آخرين کسي بود که در مجالس منبر مي‏رفت، وقت ديگر روضه‏خوان‏ها به خاطر طولاني بودن منبر ايشان گرفته نمي‏شد.

- ايشان براي شرکت در برخي مراسم از جمله عزاداري عاشورا و رفتن به اقامه نماز عيد فطر، با پاي برهنه اقدام مي‏نمود.

- نسبت به قرائت صحيح خطبه عقد ازدواج، فوق العاده حساس بود.

- از آن جا که ممکن بود کساني از تأييد با دستخط ايشان سوء استفاده کنند، آن مرحوم نسبت به اين کار وسواس عجيبي داشت. يکي از ارادتمندان از ايشان پرسيده بود: «مگر شما قلم نداريد که کسي را تأييد و توصيه‏اي فرماييد؟» البته ايشان يک بار مطلبي را تأييد و امضا کرده بود و آن مربوط به «اصلاح ذات البين» بوده است.

- ادعيه روزهاي ماه مبارک رمضان را هر سه وعده با معناي فارسي براي مستمعين مي‏خواند.

- نسبت به کتاب «اقبال» مرحوم «سيد بن طاووس» توجه خاصي داشت و مي‏گفت:

«هرکس اقبال سيد را ندارد، اقبال ندارد!»

- يک لحظه ديده نشد که ايشان بدون ذکر باشد. دائماً ذکر خدا بر لب داشت و از ميان اذکار به ذکر شريف «يا وهّاب» اهتمام خاص مي‏ورزيد. ضمناً مي‏فرمود:

«انسان نمي‏تواند لحظه‏اي را بدون فکر و انديشه سپري کند، چه بهتر که فکر و انديشه‏اش مربوط به پروردگار باشد.»

منبرهاي مردمي‏

الف: ايشان مقيد بود که عبارات عربي را کاملاً معنا و بسياري از موارد برخي دعاها را تکرار نمايد، تا مستمعيني که معناي عبارات عربي را نمي‏دانند، توجه داشته باشند که چه مطلبي بر زبان مي‏آورند. يکي از ارادتمندان ايشان چنين نقل مي‏کند:

در شب‏هاي احياي ماه مبارک رمضان، قبل از اين که مردم قرآن بر سر گيرند، ايشان مطالبي که لازم بود، معنا مي‏کرد، بنابراين وقتي قرآن بر سر مي‏گرفتيم، مي‏دانستيم که از خداوند چه چيزي مسألت مي‏کنيم.

ب: حاج شيخ محمد جواد مقيد بود مصيبت‏ها را کوتاه بخواند. با اين که ايشان وقتي ذکر مصيبت مي‏کرد، مردم شديداً تحت تأثير قرار مي‏گرفتند، اما مواظب بود که مبادا علاقه مردم به شنيدن مصايب ائمه (ع) و گريه بر مظلوميت آنان، فداي طولاني شدن مصيبت گردد و نتيجه معکوس حاصل شود.

ج: مرحوم حاج شيخ محمد جواد عنايت ويژه‏اي به خواندن «حديث کساء» و معناي آن در منبرها داشت و در مواقعي خاص اين حديث را با علاقه مي‏خواند و مردم نيز با علاقه مي‏شنيدند. اين مطلب در گذر زمان به صورت رويه در آمد، يعني عموم مستمعين مي‏دانستند که ايشان در فلان روز اين حديث را مي‏خواند. ايشان معمولاً در روزهاي پاياني روضه‏هاي خانگي، و شب‏هاي جمعه، مقيد به خواندن «حديث کسا» بود.

اين حديث بيانگر مقام و منزلت اهل بيت (ع) است و از آنجا که ايشان وظيفه خود مي‏دانست مردم را با فضايل و مقامات معنوي آن بزرگواران آشنا کند، اين حديث معتبر و شريف از بهترين احاديثي بود که مي‏توانست براي نيل به مقصود از آن استفاده نمايد.

آدمي چون نور گيرد از خدا

بنده بر اثر اطاعت خالصانه از پروردگار عالم و مراقبت نفس و رعايت ادب در محضر حق - جلّ و علا - ، خواسته‏اش الهي مي‏گردد و اراده‏اش مظهر اراده حيّ سبحان.

آنچه به عنوان کرامت يا استجابت دعا در خصوص اولياي خدا گفته مي‏شود، در همين قالب قابل توجيه است.

آنچه در حالات مرحوم حاج شيخ محمد جواد، عنوان استجابت دعا و يا کرامت به خود گرفته، با مطالبي که گفته شد، قابل پذيرش است، و چگونه مقبول نباشد در حالي که از آن عالم پرهيزکار چيزي جز تقوا و پارسايي، تبعيت از قرآن و عترت، زهد و اعراض از دنيا و دنياطلبان ديده نشد.

آن مرحوم هرگز نخواست از کرامات و استجابت دعاهايش، براي خود مريداني دست و پا کند و دفتر و دستکي بگشايد (اصولاً نيل به اين مراحل، خاص کساني است که از آزمون‏هاي صعب العبور، به سلامت گذشته و عطاي ستايش خلق را به لقاي اعمال رياکارانه بخشيده‏اند)؛ اما اگر آن مرد الهي احساس مي‏کرد که باز کردن گره کوري از زندگي مردم به بذل محبتي نياز دارد، بي اعتنايي به خواست خلق خدا را جايز نمي‏ديد، از سر بزرگواري توجه خاص خود را به موضوع معطوف مي‏کرد و به لطف خدا مقصود حاصل مي‏شد.

کرامات و استجابت دعاهاي مرحوم حاج شيخ محمد جواد، مطلبي است که در آن زمان زبانزد عام و خاص بود و گذر زمان نيز گرد فراموشي بر آن نمي‏پاشد.

آنچه در اين فصل بدان‏ها اشاره مي‏شود، مروري است بر برخي کرامت‏هاي مرحوم حاج شيخ محمد جواد؛ و البته مواردي که علم و يقين مردم ابرقو، خصوصاً دوستداران آن مرحوم را پشتوانه خود دارد.

نزول باران

از ماه‏ها پيش آسمان بر زمين بخيل شده بود و ابرقو از نزولات آسماني محروم. يکي دو ماه بيشتر به نوروز باقي نمانده بود و اگر وضع به همين منوال ادامه مي‏يافت، از ميوه و محصول خبري نبود. اوضاع اقتصادي مردم هم اقتضا مي‏کرد که آسمان چشمي از سر عنايات بر زمين بگشايد.

دل‏ها مضطرب بود، قلب‏ها پريشان و چشم‏ها نشسته در اشک. در اين حال عده‏اي از اهالي، عموماً ازدامداران و کشاورزان خدمت حاج شيخ محمد جواد رسيدند، و پس از شرح اين که دام‏ها و محصولاتشان تلف شده‏اند، از ايشان طلب دعاي باران کردند. آن مرحوم ابتدا گفت: «مصلحت خدا چنين است.» گويي مي‏خواست با اين جمله روح رضايت به امر پروردگار را در اينان برانگيزد.

از آن جا که اين عده در خواسته خود پافشاري کردند، حاج شيخ محمد جواد فرمود: «به مردم بگوييد فردا صبح بعد از نماز در مسجد جامع براي دعا حاضر شوند.»

ماه مبارک رمضان بود و ايشان پس از نماز صبح نيم ساعتي منبري رفت. آن مرحوم طبق برنامه معمول به منبر رفت، در پايان منبر يکي از ارادتمندان، از پاي منبر مطلب ديروز را متذکر گرديد. ايشان هم پس از بيان اين جمله که :«ما را نمي‏رسد بخواهيم در خصوص مشيت الهي بگوييم و خواست خدا هر چه باشد همان است.» از مردم خواستند يک صلوات بفرستند. سپس ايشان با توجهي خاص گفت:

«خداوندا! گناهاني که باعث شده‏اند تا از بارندگي و رحمت تو محروم شويم، عفو فرما.»

پس از آن گفتند:

«عجالتاً، امروز هم کشاورزان به صحرا نروند.»

ايشان به همين يک جمله اکتفا کرد، منبر به پايان رسيد و از منبر پايين آمد. همهمه‏اي در ميان مردم شروع شد مبني بر اين که اين چه دعايي بود؟ مگر قرار است با همين جمله مختصر باران ببارد؟! دقايقي گذشت و جمعيت متفرق شدند. هوا که روشن شد، ابري تيره آسمان را پوشاند و نم‏نم باران آغاز گرديد و کم‏کم بارش باران شدت گرفت!

اين بارندگي در همان يک روز تمام نشد، بلکه تا زمان درو گندم (حدود تيرماه سال بعد) به صورت پي در پي ادامه يافت، به طوري که کشاورزان در برداشت محصول گندم و جو با قدري مشکل مواجه شدند.

ده سال بعد

ده سال گذشت، دوباره خشکسالي چهره خشن خود را به اهالي ابرقو نشان داد. پدر نگارنده، ده روز در سال روضه‏خواني داشت و دعوت از حاج شيخ محمد جواد براي پدرم از موضوعيتي خاص برخوردار بود. در يکي از اين روزها يکي از مستمعين که از ارادتمندان ايشان بود، همان درخواستي را کرد که ده سال قبل عده‏اي از اهالي ابرقو از حاج شيخ محمد جواد داشتند؛ ايشان هم با تواضع و توجه کاملاً محسوسي پس از يکي دو جمله مقدمه‏چيني، گفت:

«خداوندا! گناهاني که باعث شده‏اند تا از رحمت تو و از نزولات آسماني محروم شويم، عفو فرما.»

منبر تمام شد و روضه به اتمام رسيد، شب که شد، ابري آسمان را پوشاند، نم‏نم باران آغاز گرديد. باران روز بعد هم ادامه يافت و يکي از بارندگي‏هاي کم‏نظير ابرقو را رقم زد.

روز بعد راننده‏اي که معمولاً ايشان را به مجالس مختلف مي‏برد، به خيال اين که بارندگي موجب تعطيلي مجلس روضه شده است، دنبال ايشان نرفت، اما آن مرحوم به دليل تقيّد فوق العاده در برگزاري نماز جماعت و مجالس روضه، شخصاً مبادرت به آمدن به مجلس کرد و چون کوچه‏ها آسفالت نبود، ايشان براي جلوگيري از گل‏آلودشدن لباس‏ها، عبا و قبا را بالا زده بود و در مجلس حاضر شد، اما با لباس‏هاي خيس و گل‏آلود!

مردم که احتمال نمي‏دادند ايشان را با چنين وضعي ببينند، به شوخي گفتند:

«آقا! تقصير خود شماست! دعا کرديد باران آمد، حالا بايد با اين وضع و اين همه زحمت در مجلس روضه حاضر شويد.»

عامل خشکسالي

اکنون که اين سطور را مي‏نگارم، (سال 1378 - 1379ش.)، خشکسالي شاه بيت مجالس، محافل، مطبوعات و صدا و سيماست. بر اثر اين پديده، هکتارها زمين کشاورزي از بين رفته و ميلياردها ريال به کشاورزان و دامداران خسارت وارد شده است.

بسياري از مردم براي رفع اين محروميت، دعا کرده و در بسياري از شهرها نماز باران خوانده‏اند اما... کاش يک چندم اين مقدار که از اصل خشکسالي گفته مي‏شود، به اين نکته اختصاص داده مي‏شد که علت اصلي اين پديده چيست؟

بر اساس روايات فراواني که از ناحيه معصومين (ع) صادر شده است، عامل مهم محروميت از نزولات آسماني را بايد در ارتکاب معاصي دانست؛ زيرا وعده الهي است که بر پرهيزکاران برکات آسمان‏ها و زمين را نازل کند.

اعتقاد حاج شيخ محمد جواد مبتني بر همين اصل بود و اصولاً نمي‏توانست غير از اين باشد؛ لذا در هر دو مورد دقيقاً انگشت بر همين نکته گذاشت و از پروردگار آمرزش گناهاني را درخواست کرد که سد راه نزولات آسماني شده‏اند.

بهبودي بيماران

برخي از کرامات حاج شيخ محمد جواد به شفاي بيماراني مربوط مي‏شود که از ايشان التماس دعا داشتند، يا نباتي که از روضه ايشان متبرک شده بود، مي‏خوردند. اين مطلب تا حدي به صورت رويه درآمده بود؛ به طوري که مردم گاهي وقت‏ها تکّه نباتي لاي پتو و يا زير منبري مي‏گذاشتند که ايشان روي آن روضه مي‏خواند. پس از اتمام روضه، آن را برداشته و به مريض خود مي‏دادند و بيمار بهبودي پيدا مي‏کرد. يکي از ارادتمندان ايشان مي‏گويد:

«حتي اگر حيوانات ما هم مريض مي‏شدند، با استفاده از همين تکه نبات‏ها بهبودي مي‏يافتند!»

مورد اول‏

يکي از معتمدين مي‏گويد: تاسوعاي يکي از سال‏ها در مجلس روضه شربتي خوردم، اما به دليل زمينه قبلي که در بدن داشتم،مريض شدم. با وجود رغبت فراوان به مجلس روضه ايشان، نتوانستم شب را پاي منبر آن مرحوم بروم. به يکي از نزديکان گفتم: خدمت حاج شيخ محمد جواد برو و از ايشان تکه نباتي بگير تا حالم خوب شود.

ايشان بر روي يک تکه نبات دعايي خوانده و به او گفته بود: اين نبات را در چاي بريزد و بخورد. امشب لازم نيست در مجلس يا هيأت شرکت کند، فردا مانعي ندارد.

همين که نبات را در چاي ريختم و خوردم، حالم خوب شد به طوري که همان شب هم مي‏توانستم در هيأت حاضر شوم، اما به خاطر حرف ايشان، شرکت نکردم؛ فردا صبح در هيأت عزاداري توفيق حضور يافتم.

مورد دوم

بر گونه راست يکي از برادران نگارنده، دملي چرکين رشد کرده و درد شديد ايجاد کرده بود. مراجعه به دکترها هم تأثيري در رفع آن نداشت. يکي از شبها، برادرم را به نماز جماعت حاج شيخ محمد جواد برديم. قبل از برگزاري نماز، پدرم از ايشان خواست که دستي بر صورت برادرم بکشند و دعايي بخوانند تا اين دانه و درد از بين برود. ايشان هم بلافاصله دست بر صورت برادرم کشيد. در اين باره برادرم نقل مي‏کند:

پس از چند لحظه احساس کردم صورتم سبک مي‏شود و مثل اين که چيزي از آن خارج مي‏گردد. همان شب درد و دمل از بين رفت و البته هنوز اثر آن دمل به اندازه يک عدس پيداست.

مورد سوم‏

در ايام حج سال 1352 هجري شمسي، عموي نگارنده قرار شد به سفر خانه خدا عزيمت کند. از چندي مانده به اعزام، هرگاه نام هواپيما و پرواز و حج نزد وي برده مي‏شد، به صورتي نگران کننده، مضطرب مي‏گرديد و مانند کسي که شديداً ضعف کرده باشد، بي‏حال مي‏شد.

هرچه روز پرواز نزديک‏تر مي‏شد، نگراني اطرافيان از اين که احتمالاً سفر عمويم به مکه منتفي گردد، شديدتر مي‏گرديد. اقداماتي مانند مراجعه به چند دکتر در شيراز و يزد و همچنين مراجعه به برخي دعانويس‏ها و... هم صورت گرفت، اما اين کارها هيچ تأثيري در قضيه نداشت.

شبي که قرار بود صبح روز بعد به طرف شيراز - جهت عزيمت به مکه - حرکت کنند، به فکر پدرم رسيد که مسأله را با حاج شيخ محمد جواد در ميان بگذارد. به اتفاق عمويم، خدمت حاج شيخ محمد جواد رسيدند و پدرم مسأله را با ايشان در ميان گذاشت.

حاج شيخ محمد جواد آتشي تهيه کرد، چيزي در آتش ريخت، به عمويم فرمود که شکم و سينه‏اش را روي آتش بگيرد، سپس دستي بر دل عمويم کشيد و دعايي خواند. ضمناً بازوبندي هم به پدرم داد و گفت که اين بازوبند روي بازوي عمويم بسته شود، در ايام حج نيز همراه ايشان باشد و پس از بازگشت به ابرقو، آن را تحويل ايشان بدهند.

اين اقدام چون آبي بود بر آتش. از آن لحظه به بعد، ذره‏اي اضطراب و نگراني باقي نماند؛ عمويم بدون کوچک‏ترين دغدغه خاطر سفر حج را انجام داد و پس از بازگشت بازوبند مذکور به آن مرحوم تحويل داده شد.

مورد چهارم

يکي از فرزندان مرحوم حاج شيخ محمد جواد نقل مي‏کند که:

در يکي از سال‏ها براي رسيدگي به ملکي که به پدرم ارث رسيده بود، دادگاهي در اردکان يزد داشتيم. شبي که فرداي آن روز دادگاه تشکيل مي‏شد، منزل يکي از روحانيون اردکان مهمان بوديم، به ناگاه ديديم که صاحب خانه ما را تنها گذاشت، رفت و پس از چند دقيقه‏اي برگشت. دوباره همين کار را انجام داد. آن قدر اين عمل تکرار شد که براي پدرم سؤال پيش آمد و علت رفت و آمد مکرر را از او پرسيد.

صاحب خانه گفت: مسأله‏اي نيست. اما پدرم اصرار کرد تا بداند که قضيه از چه قرار است، اما چون اصرار را بي‏فايده ديد، ناراحت شد، عصا و عبا را برداشت که از منزل خارج شود.

صاحب خانه که اين حالت راديد، گفت: بنشينيد تا علت را بگويم:

«از صبح دخترم خون‏ريزي بيني پيدا کرده و در درمانگاه بستري است. تا حالا هم خون بيني او بند نيامده است و من مرتب در حال رفت و آمد به بيمارستان هستم، ولي فايده‏اي نکرده است.»

پدرم بازوبندي را به صاحب خانه دادند و گفتند:

اين بازوبند را ببر، روي بازوي دخترت ببند و او را به خانه بياور!

صاحب خانه شاد و خوشحال بازوبند را گرفت و رفت. آن را بر بازوي دخترش بست. بلافاصله خون بند آمد و دخترش را به خانه آورد.

پدرم گفت:

«شب هم اين بازوبند بر بازويش بسته باشد. صبح آن را به ما بده.»

صبح که شد بازوبند را گرفتيم و سراغ برنامه خودمان رفتيم.

رفع پوسيدگي از صيفي‏جات‏

يکي از معتمدترين اهالي ابرقو و از ارادتمندان مرحوم حاج شيخ محمد جواد نقل کرد که چند سالي بود هر آنچه از صيفي‏جات در ابرقو کاشته مي‏شد، دچار آفت و پوسيدگي مي‏گرديد، و اين مسأله باعث ناراحتي کشاورزان و صيفي‏کاران شده بود. در يکي از اين سال‏ها، قبل از فصل برداشت محصول، اين فکر از ذهن من گذشت که: «خداوندا! اگر ايشان (حاج شيخ محمد جواد) مرد باطن‏دار و آبرومندي نزد توست، امسال محصول من دچار آفت نشود، در عوض از بهترين قسمت صيفي‏جات بخشي را به ايشان مي‏دهم.» و اين مطلب را با کسي در ميان نگذاشتم.

در آن سال صيفي‏جات کشاورزان ديگر از بين رفت، اما محصولات من سالم ماند. اين امر موجب شگفتي ديگران گرديد؛ اين مطلب را با برادرم در ميان گذاشتم. در سال بعد، برادرم نيز همان‏گونه نذر کرد، لذا موقع برداشت محصول، صيفي‏جات من و برادرم از دستبرد آفت و پوسيدگي مصون ماند و شگفتي آنان زيادتر شد.

کم‏کم ديگر کشاورزان و صيفي‏کاران هم بخشي اندک از محصول خود را نذر آن مرحوم کردند. از آن به بعد، محصولات آن‏ها دچار آفت و پوسيدگي نگرديد.

چرا از عارف گمنام تأليفي باقي نماند؟

در پاسخ بايد به اين نکته توجه داشت که اصولاً همّت علماي بزرگوار قديم بيش از آنچه صرف فعاليت‏هاي قلمي (تأليف، ترجمه، گردآوري و نگارش) گردد، صرف تدريس، تربيت شاگرد، تبليغ و منبر و اموري از اين دست مي‏شد. اگرچه در بين آن‏ها بزرگواراني بوده‏اند که تنوع و کيفيت بالاي تأليفات آن‏ها شگفت‏آور است.

البته حاج شيخ محمد جواد دو - سه تأليف داشته و مرحوم «حجةالاسلام و المسلمين سيد علي محمد وزيري» - که از روحانيون برجسته يزد بوده و خدمات بسيار ارزشمندي در زمينه‏هاي علمي و عمراني در اين استان انجام داده است. - چون از تأليفات حاج شيخ محمد جواد باخبر شد، چاپ آن‏ها را به ايشان پيشنهاد کرد. آن مرحوم هم قول داد که پس از اصلاحات لازم، نوشته‏هاي خود را براي چاپ تحويل مرحوم وزيري بدهد. در اين فاصله شخصي روحاني که عرب‏زبان بوده و هويت او هرگز معلوم نگرديد، کتاب‏ها را به بهانه چاپ و يا احتمالاً تحويل به مرحوم وزيري، از ايشان گرفت، اما پس از آن، نه از او خبري شد و نه از کتاب‏ها!

قابل ذکر است که مرحوم وزيري در همان زمان‏ها سفري به ابرقو کرد و طي سخناني از شخصيت ارزشمند مرحوم حاج شيخ محمد جواد، مطالبي بيان نمود.(4)

از کلام ايشان

هنوز هم در کوچه پس کوچه‏هاي ذهن برخي از ارادتمندان و مستمعين پروپاقرص منبرها و مجالس روضه حاج شيخ محمد جواد، ردپايي از روايات، جملات، پندها، نکات و حکايات تاريخي - که از زبان ايشان شنيده‏اند. - وجود دارد؛ نکات و مطالبي که تأثير آن‏ها به همان زمان محدود نگرديده و هنوز هم زينت‏بخش خاطرات معنوي آن‏هاست.

در اين قسمت به چند نمونه اشاره مي‏شود:

يکي از ارادتمندان حاج شيخ محمد جواد مي‏گويد:

روزي ايشان گفتند که در نظر دارم نکته‏اي ارزشمند را مطرح

کنم. چند روز گذشت و حرفي از آن مطلب به ميان نيامد. در حالي که همه مشتاق شنيدن آن بوديم.

يک روز صبح بنده اصرار کردم تا مطلب مورد نظر را بگويند؛ ايشان اين حديث قدسي را مطرح فرمود: «هرگاه بنده‏اي وضو داشته باشد، وضوي او باطل شود و دوباره وضو نگيرد بر من جفا کرده است. اگر بنده‏اي وضو داشته باشد، وضويش باطل شود و دوباره وضو بسازد ولي دو رکعت نماز نخواند، بر من جفا کرده است. اگر بنده‏اي وضو داشته باشد، وضويش باطل شود، دوباره وضو بگيرد و دو رکعت نماز هم بخواند ولي دعا نکند، بر من جفا نموده است. اگر بنده‏اي وضو داشته باشد، وضوي او باطل شود، دوباره وضو بسازد، دو رکعت نماز خواند و دعا بکند، اما من دعايش را درباره آنچه از دنيا و آخرت از من خواسته است، اجابت نکنم، من به او جفا کرده‏ام و من پروردگار جفاکار نيستم.»(5)

يکي از روحانيون ابرقو از مرحوم حاج شيخ محمد جواد نشانه‏هاي عدالت را پرسيد. ايشان فرمود:

نشانه عدالت سه چيز است: «صدق الحديث و اداء الامانة و المحافظة علي الصلوة»؛ راستي در گفتار، اداي امانت و مواظبت بر نماز.

اگر کسي براي امام زمان (ع) دعا کند، آن بزرگوار هم براي او دعا مي‏فرمايند. دعاي ما ممکن است مستجاب نشود، اما دعاي آن حضرت به اجابت مي‏رسد.

از آن مرحوم سؤال شد: اهم مستحبات کدام است؟

ايشان جواب داد:

بعد از نماز جماعت، از همه مهم‏تر، نافله شب است.

توجه به اماکن مقدسه و متروکه

حاج شيخ محمد جواد، فعاليت‏هاي خود را بر محور امور عمراني قرار نداد، و اصولاً در وضعيتي نبود که بتواند در اين زمينه اقدامات مؤثري انجام دهد؛ مضافاً اين که وضعيت اقتصادي مردم نيز چنان نبود که اگر در اين مورد فعاليتي شروع شود، تضميني به انجام آن وجود داشته باشد، در عين حال ايشان نسبت به برخي مساجد و اماکن مقدسه که متروک شده بودند، توجهي خاص داشت. در اينجا به چند مورد اشاره مي‏شود:

توجه به «مسجد بيرون»،(6)«مسجد سيد حيدر» و «شهيدان»(7)

حاج شيخ محمد جواد، چند روزي يک‏بار در «مسجد بيرون» که هنوز هم در حاشيه شهر قرار دارد، اقامه جماعت مي‏نمود.

همچنين مسجدي به نام «مسجد حاج سيد حيدر» که بعضاً آن را محلي براي استفاده کارهاي شخصي از جمله پارچه‏بافي سنّتي قرار داده بودند، به اهتمام آن مرحوم از اين حالت خارج شد. اماکن مقدسي همچون «شهيدان» که به احتمال قوي مقبره دو تن از نوادگان امام باقر (ع) به نام‏هاي «مالک» و «محمود» است و در حاشيه شهر ابرقو قرار دارد، مورد توجه و رفت و آمد ايشان بود.

آخرين زمزمه

نوروز سال 1358 هجري شمسي، آخرين بهار را فراروي ديدگان حاج شيخ محمد جواد قرار داد.

علاقه به ثامن الائمه - امام علي بن موسي الرضا (ع) - آن مرحوم را به ارض اقدس طوس کشاند، تا براي آخرين بار ترجيع بند ارادت خود را ارزاني آن آستان کند.

همراه ايشان در اين سفر مي‏گويد:

با اين که هنوز بنا بود در مشهد بمانيم، اما برخلاف انتظار، ايشان گفتند: بايد برگرديم تهران! حاج شيخ محمد جواد در تهران به منزل فرزندش رفت و ما هم در شهر ري به خانه بستگانمان رفتيم.

پس از يک روز، بيماري مختصري بر آن مرحوم عارض شد، پيغام داد: بليطي که براي رفتن از تهران به ابرقو گرفته‏ايد، خودتان استفاده کنيد، مورد نياز من قرار نمي‏گيرد. (نقل به مضمون) و فرمودکه اين‏ها مورد استفاده‏ام قرار نمي‏گيرند. سپس ادامه داد: فردا اذان صبح به اين جا بيايد.

ما به شهر ري برگشتيم اما با کلي نگراني. اصرار بر اين که هر چه زودتر به تهران برويم، بيماري ايشان، عدم ضرورت استفاده از بليط، اين که فردا وقت اذان صبح ما را ببينند و... اين افکار تا ساعت 12 شب ما را به خود مشغول کرده بود. در اين ساعت فرزند ايشان تلفن کرد که پدرمان به رحمت خدا رفتند. اين‏ها نشانه‏اي بر آگاهي آن مرحوم از نزديک شدن زمان رحلت خود بود.

فرزند ايشان مي‏گويد:

حدوداً نيمه شب ملاحظه کردم که پدرم آهسته چيزي مي‏خوانند. گوش خود را نزديک دهان ايشان بردم، ديدم مشغول خواندن زيارت عاشورا هستند. پس از چند دقيقه، شهادتين را بر زبان آوردند و ديگر چيزي نگفتند. ما ابتدا فکر کرديم که ايشان خواب رفته‏اند، اما پس از چند دقيقه که سراغشان رفتيم، ملاحظه کرديم در حالي که رو به قبله خوابيده‏اند، از دنيا رحلت کرده‏اند. وقتي با ابرقو تماس تلفني گرفتيم تا اين خبر را به اطلاع مردم برسانيم، ملاحظه کرديم که برخي از دوستان و مأمومين از رحلت مرحوم پدرم اطلاع دارند!

قضيه از اين قرار است که سيدي از ارادتمندان ايشان در عالم رؤيا مي‏بيند آجري از زير گلدسته مسجد امامزاده فرو افتاد. آن سيد خواب خود را به رحلت مرحوم پدرم تعبير مي‏کند و با عده‏اي نيز اين مطلب را در ميان مي‏گذارد، لذا وقتي که با آنان تماس گرفتيم، اين خبر برايشان غير منتظره نبود.

مدفن‏

پدرم براي دفن خود ما را بين سه مکان مخيّر کرده بود که به ترتيب عبارت بودند از: حضرت عبدالعظيم (ع) ، قبرستان بقيع قم و بهشت زهراي تهران، که با توجه به جوانب قضيه، ايشان را در قبرستان بقيع قم در مسير جمکران به خاک سپرديم. گويي عارف گمنام بر آستان مقدس صاحب الزمان (ع) چشم دوخته و انتظار ديدار با آخرين يادگار پيامبران را دارد.

مردان الهي از دنيا نمي‏روند، بلکه از سراي فرش به عالم عرش نقل‏مکان مي‏کنند. کوته نگري است اگر تربت کيميا اثر آنان را در دل زمين بجوييم، بايد به اندرون سينه مردان راه نقبي زد تا اشک ديده از مزار آنان متبرک سازيم.

بعد از وفات، تربت ما در زمين مجوي‏

در سينه‏هاي مردم عارف، مزار ماست

1 - برگرفته از آيه 29 سوره مبارکه فصلت.

2 - اين نکته، تذکّر حجّة الاسلام و المسلمين ابوالقاسم عليدوست، از مدرّسين حوزه مي‏باشد.

3 - حتي نسبت به درخواست برخي افراد که مي‏دانست مراجعه آنها براي حساب و کتاب، جهت رسيدن به مقاصد خاصي است، پاسخ منفي مي‏داد.

4 - مرحوم حجّة الاسلام و المسلمين سيّد علي محمّد وزيري در سال 1270 ش. در يزد متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدارس اين شهر آغاز کرد و در عتبات عاليات ادامه داد. اين واعظ گرانقدر از آيات عظام: بروجردي، حکيم، ميلاني، گلپايگاني و... اجازه اخذ وجوهات داشت و خدمات فرهنگي و عمراني فراواني در استان يزد انجام داد که يکي از اين باقيات الصالحات، تأسيس «کتابخانه وزيري» است. اين دانشمند پرتلاش سرانجام در سال 1356 از دنيا رحلت کرد.

5 - افضل الاعمال، ص 19.

6 - اين مسجد احتمالاً در قرن سوم هجري بنا شده است که در فاصله 250 متري از مدخل دروازه «شفا آباد» ابرقو، قرار دارد.

7 - «شهيدون»: مقبره‏اي است که در «کشتخوان فتح آباد» (واقع در جنوب ابرقو) قرار گرفته است.

/ 1