فروتنى وانصاف - سیره اخلاقی میرزا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سیره اخلاقی میرزا - نسخه متنی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

فاذا بلغ الى موضع الحجر تنحى الناس حتى يستسلمه هيبه له

تا به جايگاه حجرالاسود رسيد مردم همه كنار رفتند تا آن حضرت به آسانى استلام حجر نمايد.

اين به خاطر هيبتى بود كه از وى احساس كردند.

حرمتى كه مردم بدان حضرت نهادند در ديده شاميان بزرگ و شگفت آمد.

از هشام پرسيدنداين مرد كيست كه مردم اين چنين او را رعايت مى كنند؟او گفت : وى را نمى شناسم !

فرزدق شاعر توانا كه در آن صحنه حاضر بود گفت :اما من او را مى شناسم :




  • هذاالذى يعرف ابطحاء و طاته
    يغضى حياء و يغضى من مهابته
    فما يكلم الاحين يبتسم 23 .



  • والبيت يعرفه والحل والحرم
    فما يكلم الاحين يبتسم 23 .
    فما يكلم الاحين يبتسم 23 .



اين كسى است كه بطحاء جاى پايش را شناخت و حرم و بيرون حرم بااو آشناست .

ديده هااز هيبت او فرو خوابد واو ديده از شرم فروخفته دارد. با او سخن نگويند مگر گاهى كه لبخند به لب آرد.

ميرزاى شيرازى (ره ) از جمله كسانى بود كه هيبتى بزرگ و برخوردى متين و با وقار داشت .

آنان كه با وى معاشرت داشته اند واز نزديك او را مى شناخته اند دراين باره چنين نوشته اند:

[ميرزا هيبتى همچون هيبت انبياء داشت . ما كه خوداز ياران خاص او بوده و شب و روز را در بحث و درس و مصاحبت بااو سر مى كرديم جرات چشم دوختن به چشمان ايشان را نداشتيم . هنگامى كه نزداو مى رفتيم دلهامان از هيبتش مى تپيد و تمام حواس خود را جمع مى كرديم تا بااو مكالمه كنيم و با وجود بشاشت و خوش محضرى كه داشت باز اعضاى بدن ما دچاراضطراب مى شد] 24 .

هيبت نشات گرفته از وقار و متانت است :

بالوقار تكثر الهيبته 25

مرحوم ميرزا انسانى با وقار بودازاين روى هيبت الهى و معنويش همه را مى گرفت .

از مرحوم شيخ فضل الله نورى نقل شده است :

[يك بار خود را در منزل آماده مى كردم تا به ديداراستاد بزرگوار ميرزا بروم . با خود فكر كرده بودم كه : چه قسمت ازامور را به اطلاع ميرزا برسانم و چه مسائلى را پنهان و پوشيده دارم . خدمت ايشان رفتم . بعداز گفتگو...احساس كردم تمام آنچه را كه قصد داشتم كتمان كنم به ميرزا گفته ام ... من در آن موقع به خاطر هيبت او ازاين مساله غافل مانده بودم] 26 .

رافت و مهربانى

هل الدين الاالحب 27

دين بر پايه محبت و دوستى استوار است

مهرورزى و رافت به ديگران از جمله فضايلى است كه دراسلام به آن سفارش فراوان شده است . كسانى كه با مردم سروكار دارند و يا زعامت و رهبرى آنان را به عهده گرفته اند به اين صفت نيازمندترند. بايد قلبشان كانون مهر باشد واز رفتارشان لطف و محبت نسبت به همگان ببارد. 28ازاين روى امام باقر( ع ) امامت و رهبرى را شايسته كسى مى داند كه داراى اين صفات باشد:

لاتصلح الامامه الالرجل فيه ثلاث : خصال : ورع يحجزه عن معاصى الله و حلم يملك به غضبه و حسن الولايه على من يلى حتى يكون الهم كاالوالد الرحيم 29

امامت و پيشوايى شايسته آن كس است كه : داراى ورعى باشد كه او را از معصيت باز دارد حلم و بردبارى داشته باشد كه بر غضبش غالب گردد. در قلمرو و مديريت و رهبريش مانند پدرى مهربان با مردم به نيكى رفتار كند.

سيره و روش پرورش يافتگان مكتب اسلام نيز گوياى اين واقعيت است . آنان به هنگام سرپرستى و رهبرى امت و تدبير واداره جامعه سايه مهرشان بر سر همگان گسترده بوده است .

درباره پيامبراكرم (ص ) نوشته اند:

قدوسع الناس منه بسطه و خلقه فكان لهم ابا وصاروا عنده فى الحق

سواء ... 30

همه مردم از گشاده رويى و خلق خوش او بهره ور مى شدند.او براى ايشان همچون پدر بود و همه در حقوق نزداو برابر بودند.

علماى ربانى با تاسى به اين اسوه حسنه و پيروى از سيره پيامبر(ص ) وامامان معصوم ( ع ) همواره با مردم به شايستگى و مهربانى برخورد مى كرده اند.از آن جمله : مرحوم ميرزاى شيرازى كه در دوران زعامت و مرجعيتش ملجا و ماواى مستضعفان و دوست و برادر بيچارگان بوده است . با گفتار و كردار پدرانه با مردم و طلاب رفتار مى نموده و با شيوه بزرگوارانه حقوق و شهريه آنان را پرداخت مى كرده است .

مرحوم شيخ آقا بزرگ مى نويسد:

دانش پژوهان و نيازمندان مشاهد مشرفه در نظراواز موقعيت خاصى برخوردار بودند. براى همگى آنان بودن استثناء مقررى تعيين شده بود حتى براى كسانى كه عبادت استيجارى مى پذيرفتند نيز كمك مى فرستاد مقدارى جهت انجام عبادت و مقدارى جهت انتظام پذيرفتن امور زندگى ... ميرزا در هر شهر وكلايى از ميان تجار داشت كه فهرست اسمى فقراء آن شهر را براى آنان فرستاده و ميزان كمك به آنان را نيز معين مى كرد. اين فقرا غيراز كسانى بودند كه هر ماه و سال وظيفه دريافت مى داشتند. نه تنها تمام شهرهاى عراق بلكه نقاط مختلف ايران مورد توجه ميرزا بود و به تنگدستان آن شهرها به اندازه توان كمك مى كرد. اگر درديارى بزرگ و پيشوايى از دانشمندان دين بود كه به اواعتماد داشت هر سال مبلغى پول برايش مى فرستاد تااو مقدارى از آن را بين تنگدستان تقسيم نمايد و مقدارى را هم خود بردارد 31 .

فروتنى وانصاف

تواضع صفتى است پسنديده و رفعت آفرين . پذيرفتن حق و واقعيت از طرف مقابل و مراعات انصاف در هنگام بحث و گفتگو نيز نوعى از تواضع است .

لباس فروتنى براندام همه كس زيباست اما براى طلايه داران دانش و حاملان علوم دينى زيبنده تراست چه اين كه اميرالمومنين ( ع ) فرمود:

راس العلم التواضع 32

/ 7