• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
 
 
 
 
 
 
تنها در همین کتاب :
 
 
 
 
> ابر و کوچه

جام اگر بشکست

زندگي در چشم من شبهاي بي مهتاب را ماند

شعر من نيلوفر پژمرده در مرداب را ماند

ابر بي باران اندوهم

خار خشک سينه کوهم

سالها رفته است کز هر آرزو خالي است آغوشم

نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه

حاليا خاموش خاموشم

ياد از خاطر فراموشم

روز چون گل ميشکوفد بر فراز کوه

عصر پرپر مي شود اين نوشکفته در سکوت دشت

روزها اين گونه پر پر گشت

چون پرستوهاي بي آرام در پرواز

رهروان را چشم حسرت باز

اينک اينجا شعر و ساز و باده آماده است

من که جام هستيم از اشک لبريز است ميپرستم

در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر بر د

با فريب شعر بايد زندگي را رنگ ديگر داد

در نواي ساز بايد ناله هاي روح را گم کرد

ناله من ميترواد از در و ديوار

آسمان اما سراپايش گوش و خاموش است

همزباني نيست تا گويم بزاري اي دريغ

ديگرم مستي نمي بخشد شراب

جام من خالي شدست از شعر ناب

ساز من فرياد هاي بي جواب

نرم نرم از راه دور

روز چون گل ميشکوفد بر فراز کوه

روشنايي مي رود در آمان بالا

ساغر ذرات هستي از شراب نور سرشار است اما من

همچنان در ظلمت شبهاي بي مهتاب

همچنان پژمرده در پهناي اين مرداب

همچنان لبريز ز اندوه مي پرسم

جام اگر بشکست

ساز اگر بگسست

شعر اگر ديگر به دل ننشست