• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
 
 
 
 
 
 
تنها در همین کتاب :
 
 
 
 
> منطق الطير

منطق الطير
1. فى التوحيد بارى تعالى جل و علا
2. حكايت عيارى كه اسير نان و نمك خورده را نكشت
1. در نعت رسول ص
2. حكايت مادرى كه فرزندش در آب افتاد
1. في فضيلة ابوبكر رضى الله عنه
2. فى فضيلة عمر رضى الله عنه
3. فى فضيلة عثمان رضى الله عنه
4. فى فضيلة على رضى الله عنه
1. درتعصب گويد
2. حكايت عمر كه مخواست خلافت را بفروشد
3. حكايت شفقت كردن مرتضى بر دشمن
4. حكايت گفتن مرتضى اسرار خويش را با چاه و پر خون شدن چاه
5. حكايت چوب خوردن بلال
6. حكايت رفتن مصطفى بسوى غار و خفتن على در بسترش
7. سخنى ازرابعه
8. در خواست پيغمبر(ص)از پروردگار كه كار امتش را باو سپارد
1. حكايت بلبل
2. حكايت درويشى كه عاشق دختر پادشاه شد
1. حكايت طوطى
2. گفتگوى خضر(ع)با ديوانه اى
1. حكايت طاووس
2. قصه رانده شدن آدم از بهشت
1. حكايت بط
2. عقيده ديوانه اى درباره دو عالم
1. داستان كبك
2. حكايت سليمان ونگين انگشترى او
1. داستان هماى
2. احوال سلطان محمود در آن جهان
1. حكايت باز
2. حكايت پادشاهى كه تير بر سر غلام خود ميگذاشت و آنرا نشانه مگرفت
1. حكايت بوتيمار
2. گفتگوى مرد ديده ور با دريا
1. حكايت كوف
2. حكايت مردى كه پس از مرگ حقه اى زر او بازمانده بود
1. حكايت صعوه
2. حكايت يعقوب و فراق يوسف
1. پرسش مرغان
2. حكايت پادشاهى كه بسيار صاحب جمال بود
3. حكايت اسكندر كه خود به رسولى مي رفت
4. حكايت محمود و اياز
1. جواب هدهد
2. حكايت شيخ سمعان
1. عزم راه كردن مرغان
2. تحير بايزيد
1. حكايت مسعود و كودك ماهيگير
2. حكايت خونيى كه به بهشت رفت
3. حكايت سلطان محمود و خاركن
4. حكايت شيخ نوقانى
5. حكايت ديوانه اى برهنه كه جبه اى ژنده به او بخشيدند
6. به كعبه رفتن رابعه
7. حكايت ديوانه اى كه از مگس و كيك در عذاب بود
8. حكايت مرد توبه شكن
9. حكايت مرد بت پرستى كه بت را خطاب ميكرد و خدا خطابش را لبيك گفت
10. حكايت صوفى و انگبين فروش
11. حكايت موسى و قارون
12. حكايت زاهدى خودپسند كه از مرده اى احتراز جست
13. گفته ى عباسه درباره ى روز رستخيز
14. گم شدن شبلى از بغداد
15. خصومت دو مرقع پوش
16. حكايت مفلسى كه عاشق شاه مصر شد
17. حكايت گور كنى كه عمر دراز يافت
18. گفتار عباسه درباره ى نفس
19. گفتگوى سالك ژنده پوش با پادشاه
20. حكايت دو روباه كه شكار خسرو شدند
21. حكايت غافلى كه از ابليس گله داشت
22. احوال مالك دينار
23. پند ديوانه اى با خواجه اى ناسپاس
24. گفتار مردى پاك دين
25. حكايت نومريدى كه زر از شيخ خود پنهان مي داشت
26. نكته اى كه شيخ بصره از رابعه پرسيد
27. عابدى كه پس از سالها عبادت به نواى مرغى دل خوش كرده بود
28. حكايت شهريارى كه قصرى زرنگار كرد
29. حكايت بازاريى كه سراى زرنگار كرد
30. حكايت عنكبوت و خانه ى او
31. حكايت مردى گران جان كه در بيابان به درويشى رسيد
32. سوگوارى مردى كه بي قرار و پند بيدلى به او
33. حكايت غافلى كه عود مي سوخت
34. حكايت دردمندى كه از مرگ دوستش پيش شبلى گريه ميكرد
35. حكايت تاجرى كه از فروختن كنيز خود پشيمان شد
36. حكايت خسروى كه سگ تازى خود را رها كرد
37. حكايت حلاج كه در دم مرگ روى خود را به خون خود سرخ كرد
38. حكايت جنيد كه سر پسرش را بريدند
39. حكايت مرگ ققنس
40. سوگوارى پسرى كه در مرگ پدر
41. گفتار نايبى در دم مرگ
42. گفتگوى عيسى با خم آب
43. گفتگوى سقراط با شاگردش در دم مرگ
44. راه بينى كه از دست كسى شربت نمي خورد
45. حكايت چاكرى كه از دست شاه ميوه ى تلخى را با رغبت خورد
46. گفتار مردى صوفى از روزگار خود
47. حكايت پيرزنى كه از شيخ مهنه دعاى خوشدلى خواست
48. گفتار جنيد درباره ى خوشدلى
49. حكايت خفاشى كه به طلب خورشيد پرواز مي كرد
50. حكايت خسروى كه به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرايش زندانيان توجه كرد
51. حكايت خواجه اى كه بايزيد و ترمذى را در خواب ديد
52. گفتار شيخ خرقان در دم آخر
53. حكايت بنده اى كه با خلعت شاه گرد راه از خود پاك كرد و بردارش كردند
54. دو چيزى كه پير تركستان دوست ميداشت
55. حكايت بادنجان خوردن شيخ خرقانى
56. حكايت ذالنون كه چهل مرقع پوش را كه جان داده بودند ديد
57. دولتى كه سحره ى فرعون يافتند
58. حكايت پيرزنى كه به ده كلاوه ريسمان خريدار يوسف شد
59. گفتگوى مردى درويش با ابراهيم ادهم درباره ى فقر
60. گفتگوى شيخ غورى با سنجر
61. سخن ديوانه اى درباره ى عالم
62. حكايت احمد حنبل كه پيش بشر حافى مي رفت
63. حكايت پادشاه هندوان كه اسير محمود گشت و مسلمان شد
64. حكايت مردى غازى و مردى كافر كه مهلت نماز به يكديگر دادند
65. حكايت يوسف و ده برادرش كه در قحطى به چاره جويى پيش او آمدند و گفتگوى آنها
66. حكايت غلامان عميد خراسان و ديوانه ى ژنده پوش
67. حكايت ديوانه اى كه از سرما به ويرانه اى پناه برد و خشتى بر سرش خورد
68. حكايت مردى كه خرى به عاريت گرفت و آنرا گرگ دريد
69. قحطى مصر و مردن مردم و گفته ى مرد ديوانه
70. حكايت ديوانه اى كه تگرگى بر سرش خورد و گمان برد كودكان بر سر او سنگ مي زنند
71. گفته ى واسطى كه گذارش بر گور جهودان افتاد
72. پاسخ بايزيد به نكير و منكر
73. حكايت درويش حق جو و راز و نياز او
74. حكايت محمود كه مهمان گلخن تاب شد
75. سقايى كه از سقاى ديگر آب خواست
76. حكايت شيخ بوبكر نشابورى كه خرش بر لاف زدن او بادى رها كرد
77. حكايت رازجويى موسى از ابليس
78. عقيده ى مردى پاك دين درباره ى مبتدى
79. شيخى كه از سگى پليد دامن در نچيد
80. حكايت عابدى كه در زمان موسى مشغول ريش خود بود
81. حكايت ابلهى كه در آب افتاد و ريش بزرگش وبال او بود
82. حكايت صوفيى كه هرگاه جامه مي شست باران مي آمد
83. حكايت ديوانه اى كه در كوهسار با پلنگان انس كرده بود
84. حكايت عزيزى كه از داشتن خداوند شادى ميكرد
85. حكايت مستى كه مست ديگر را بر مستى ملامت ميكرد
86. حكايت عاشقى كه عيب چشم يار را پس از نقصان عشق ديد
87. حكايت محتسبى كه مستى را ميزد و گفتار آن مست
88. گفته ى بوعلى رودبار در وقت مرگ
89. پيام خداوند به بندگان توسط داود
90. نارضا بودن اياز از اينكه محمود سلطنت را به او داد
91. مناجات رابعه با خداوند
92. خطاب خالق با داود
93. حكايت محمود كه لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند
94. حكايت محمود كه براى فتح غزنين نذر كرد غنايم را به درويشان بدهد
95. حكايت چوب خوردن يوسف به دستور زليخا
96. حكايت خواجه اى كه از غلامش خواست او را براى نماز بيدار كند
97. گفتار بوعلى طوسى درباره ى اهل جنت و اهل دوزخ
98. حكايت مردى كه از نبى اجازه ى نماز بر مصلايى گرفت
1. بيان وادى طلب
2. حكايت سجده نكردن ابليس بر آدم
3. حكايت شبلى كه گاه مردن زنار بسته بود
4. حكايت مجنون كه خاك مي بيخت تا ليلى را بيابد
5. گفتار يوسف همدان درباره ى صبر
6. گفتگوى شيخ ابوسعيد مهنه با پيرى روشن ضمير درباره ى صبر
7. حكايت محمود و مردى خاك بيز
8. حكايت مردى كه گشايش ميخواست و جواب رابعه به او
1. بيان وادى عشق
2. حكايت خواجه اى كه عاشق كودكى فقاع فروش شد
3. حكايت مجنون كه پوست پوشيد و با گوسفندان به كوى ليلى رفت
4. حكايت مفلسى كه عاشق اياز شد و گفتگوى او با محمود
5. حكايت عربى كه در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران
6. حكايت عاشقى كه قصد كشتن معشوق بيمار را كرد
7. حكايت خليل الله كه جان به عزرائيل نمي داد
1. بيان وادى معرفت
2. حكايت مردى كه در كوه چين سنگ شد
3. حكايت عاشقى كه خفته بود و معشوق بر او عيب گرفت
4. حكايت پاسبانى عاشق كه هيچ نمي خفت
5. گفتار عباسه درباره ى عشق و معرفت
6. حكايت محمود و ديوانه ى ويرانه نشين
1. بيان وادى استغنا
2. حكايت مردى كه پسر جوانش به چاه افتاد
3. گفتار يوسف همدان درباره ى عالم وجود
4. حكايت مردى كه صورت افلاك بر تخته ى خاك ميكشيد
5. گفتار پيرى مستغنى
6. حكايت مگسى كه به كندو رفت و دست و پايش در عسل ماند
7. حكايت شيخى خرقه پوش كه عاشق دختر سگبان شد
8. حكايت مريدى كه از شيخ خواست تا نكته اى بگويد
1. بيان وادى توحيد
2. عقيده ى ديوانه اى درباره ى عالم
3. حكايت پيرزنى كه كاغذ زرى به بوعلى داد
4. راز و نياز لقمان سرخسى با پروردگار
5. حكايت عاشقى كه در پى معشوق خود را در آب افكند
6. حكايت محمود و اياز و حسن در روز عرض سپاه
1. بيان وادى حيرت
2. حكايت دختر پادشاه كه بر غلامى شيفته شد و تحير غلام پس از وصل در عالم بي خبرى
3. مادرى كه بر خاك دختر مي گريست
4. گفتار يك صوفى با مردى كه كليدش را گم كرده بود
5. حكايت شيخ نصر آباد كه پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران مي كرد
6. نومريدى كه پير خود را به خواب ديد
1. بيان وادى فقر
2. گفتار معشوق طوسى (محمد) با مريدش
3. گفتار عاشقى كه از بيم قيامت مي گريست
4. حكايت پروانگان كه از مطلوب خود خبر مي خواستند
5. گفتار مردى صوفى با كسى كه او را قفا زد
6. حكايت مفلسى كه عاشق پسر پادشاه شد و بدين گناه او را محكوم به مرگ كردند
7. سال پاك دينى از نورى درباره ى راه وصال
1. سي مرغ در پيشگاه سيمرغ
2. گفته ى مجنون كه دشنام ليلى را بر آفرين همه ى عالم ترجيح ميداد
3. پاسخ پروانه به پرندگان كه او را از سوختن منع مي كردند
4. حكايت خطى كه برادران يوسف هنگام فروش او دادند
5. سخن عاشقى كه بر خاكستر حلاج نشست
6. پادشاهى بود عالم زان او
1. فى وصف حاله
2. گفته ى داناى دين هنگام نزع
3. پند ارسطاطاليس بر اسكندر هنگام مردن او
4. صوفى كه از مردان حق سخن مي گفت و خطاب پيرى به او
5. گفتار مردى راه بين هنگام مرگ
6. گفته ى پاك دينى كه سي سال عمر بي خود مي گذارد
7. گفتار شبلى كه پس از مردن به خواب جوانمردى آمد
8. سال پيرى راهبر از روحانيانى كه نقد از هم مي ربودند
9. حكايت ابوسعيد مهنه با مستى كه به در خانقاه او آمد
10. پاسخ عزيزى به سالات پروردگار در روز حشر
11. گفتار نظام الملك در حال نزع
12. سال سليمان از مورى لنگ
13. حكايت ابوسعيد مهنه با قايمى كه شوخ بر بازوى او مي آورد