قيام حسيني و عبدالله بن عباس - قیام حسینی و عبدالله بن عباس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قیام حسینی و عبدالله بن عباس - نسخه متنی

محمدمحسن طبسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قيام حسيني و عبدالله بن عباس

محمد محسن طبسي

سرآغاز

امام حسين عليه‏السلام در سال شصت هجرى، پس از مرگ معاويه و در پى اعلام خوددارى و بيزارى از بيعت با يزيد، از مدينه منوره به مكه مكرمه هجرت نمود. او از روز سوم شعبان تا هشتم ذى حجه همان سال در آن شهر اقامت گزيد و پس از آن به وادى كربلا پاى نهاد و با قيام خود به خون و رنگ سرخ اعتبار بخشيد...

همان گونه كه ثقل اكبر، قرآن كريم ظهر و بطن دارد گفتار و رفتار قرآن ناطق، عترت پيامبر، نيز داراى ظهر و بطن است؛ قيام و انقلاب عاشورا كه يكى از افعال امام حسين عليه‏السلام مى‏باشد نيز ظهر و بطن دارد. كه اكثر كتابها و نوشتارهايى كه در اين راستا نگاشته مى‏شوند، به بررسى ظواهر قيام حسينى پرداخته و كمتر به عمق و مغز قيام توجه داشته‏اند.

با اين وصف، يكى از پرسشهايى كه برخاسته از متن قيام امام مى‏باشد و بدان اصلاً توجه نشده و يا كمتر توجه شده است، امام حسين عليه‏السلام و نخبگان آن دوران و شيوه و چگونگى برخورد امام با آنان و بالعكس است. عبد الله بن زبير، عبد الله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبد الله بن جعفر از نخبگانى هستند كه بدان اشاره كرديم.

در اين نوشتار كه به عنوان نخستين گام در اين راستا است، به بررسى شخصيت عبدالله بن عباس كه يكى از جنجالى‏ترين شخصيت‏هاى حديثى، تاريخى است، پرداخته‏ايم.

دودمان ابن عباس

عبد اللّه بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، پسر عموى پيامبر بوده و مادرش لبابه دختر حارث بوده و كنيه‏اش ابوالعباس مى‏باشد.1

ولادت

در تاريخ ولادت وى اختلاف است، ولى مشهور اين است كه ابن‏عباس سه سال قبل از هجرت در شعب ابى طالب به دنيا آمد.2

ابن اثير مى‏نويسد: « هنگام ولادت ابن عباس، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سقّ ابن عباس را با آب دهان خويش برداشت».3

دوران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

ذهبى مى‏نويسد: «عبدالله بن عباس بيش از سى ماه همراه پيامبر بوده است.»4

طبق نقل‏هاى تاريخى، پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد عبدالله بن عباس دعاى خير فرمود؛ چنانچه در كتب حديثى و تاريخى آمده كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ابن عباس فرمود: «اللهم علّمه الحكمةَ.»5

در جاى ديگر چنين فرمود: «الّلهمّ بارِكْ فيه و انْشُرْ مِنْه.»6

همچنين نقل شده پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دست مبارك خود را بر سر ابن عباس گذارده و فرمود: «اللهم اَعْطِهِ الحكمة و عَلِّمْهُ التأويل.»7

سنّ ابن عباس هنگام رحلت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در كتب تاريخى بين 10 تا 15 سال نقل شده است.8

دوران خلفا

ابن عباس در دوران خلفا مقام افتاء را بر عهده داشته و از كسانى بود كه خلفا بويژه خليفه دوم و سوم، در مشكلات از نظرات وى استفاده مى‏كردند.9

دوران امام على عليه‏السلام

در دوران امام على عليه‏السلام نيز در جنگهاى جمل، صفّين و نهروان در ركاب على عليه‏السلام شمشير مى‏زد.10

ابن عباس در دوران امام على عليه‏السلام كارگزار امام در بصره بوده11 و در واقعه حكميت نيز، امام وى را به عنوان حَكَم پيشنهاد كرد كه خوارج وى را قبول نكردند.12

در دوران حسنين عليهماالسلام

در دوران امام حسن عليه‏السلام نيز از اصحاب با وفاى امام بوده و پس از شهادت امام على عليه‏السلام مردم را به بيعت نمودن با امام حسن عليه‏السلام فرا مى‏خواند.13

در دوران امام حسين عليه‏السلام نيز از اصحاب باوفاى امام بوده است.

رحلت

ابن عباس در اواخر عمر خود در مكه زندگى مى‏كرد، كه با نبرد عبدالله بن زبير و عبد الملك بن مروان مواجه شد. عبدالله بن زبير از وى بيعت خواست ولى ابن عباس سرباز زد؛ لذا ابن زبير وى را از مكه بيرون كرد و روانه طائف ساخت.14

در تاريخ وفات ابن عباس، اختلاف است ولى مشهور اين است كه ابن عباس در سال 68 هجرى و در 70 سالگى در شهر طائف بدرود حيات گفت و محمد بن حنفيه بر وى نماز خواند و جنازه وى را در همانجا دفن نمود.15

فرزندان

فرزندان وى، عباس، علىّ السّجاد، فضل، محمد، عبيدالله، لبابه و اسماء مى‏باشند.16

ذهبى مى‏نويسد: «ابن عباس بيش از 1660 حديث نقل كرده كه بخارى 120 حديث و مسلم فقط 9 حديث از وى نقل كرده‏اند.»17

ابن عباس و اهل‏بيت عليهم‏السلام

قبل از ورود به بحث اصلى، لازم است مواضع اعتقادى ابن عباس نسبت به اهل بيت تبيين شده تا تحليل شايسته‏اى در باره عدم همراهى وى با امام حسين عليه‏السلام ارائه دهيم:

ايمان به دوازده امام

عطا مى‏گويد: «ما سى تن از بزرگان طائف در بيمارى دم مرگ عبداللّه بن عباس بر او وارد شديم، او ناتوان شده بود، سلام كرديم و نشستيم. ابن عباس از من پرسيد: عطا اينها چه كاره‏اند؟ گفتم: آقا! اينها بزرگان شهرند و عبداللّه بن سلمة بن حضرمى طائفى، عمارة بن ابى الاجلح و ثابت بن مالك در ميان آنهايند.

من يك به يك از آنها نام بردم و آنان نزد او رفتند و گفتند: اى پسر عموى رسول خدا! تو پيامبر خدا را ديده و سخن او را شنيده‏اى، ايشان پيرامون اختلاف اين امت چه گفتند؛ گروهى على را بر ديگران مقدم دانسته‏اند و گروهى ديگر او را پس از سه تن قرار دادند؟

ابن عباس نفسى كشيد و گفت: از رسول خدا شنيدم كه فرمود: «على با حق است و حق با على است. او امام و جانشين پس از من است؛ هر كس به او تمسّك جويد، رستگار مى‏شود و نجات مى‏يابد و هر كس از فرمانش سرپيچى كند، گمراه شود. آرى، او مرا كفن مى‏كند و غسل مى‏دهد و قرضم را ادا مى‏كند. او پدر دو سبط من، حسن و حسين است و امامان نه گانه از نسل حسين هستند و مهدى اين امت، از ماست».

عبداللّه بن سلمة بن حضرمى گفت: اى پسر عموى رسول خدا! چرا پيش‏تر اينها را به ما نگفتيد؟ گفت: به خدا سوگند! من آنچه را شنيده بودم، بازگفتم و شما را نصيحت كردم ليكن شما نصيحت كنندگان را دوست نداريد!

سپس گفت: اى بندگان خدا! تقواى الهى پيشه كنيد همانند تقواى كسى كه از اين موضوع عبرت مى‏گيرد...پيش از رسيدن مرگ براى آخرت كارى بكنيد و به ريسمان محكم عترت پيامبرتان چنگ زنيد كه من از او شنيدم كه مى‏فرمود: «هركس پس از من به خاندانم تمسّك جويد، از رستگاران است.»

آنگاه به شدت گريست و حاضران گفتند: آيا با اين جايگاهى كه نسبت به رسول خدا دارى، مى‏گريى؟ رو به من كرد و گفت: اى عطا! من براى دو چيز مى‏گريم؛ ترس از قيامت و جدايى دوستان!

سپس مردم پراكنده شدند و ابن عباس به من گفت: اى عطا! دستم را بگير و مرا به صحن خانه ببر، آنگاه دست‏ها را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا! من به وسيله محمد و آل محمد به تو تقرّب مى‏جويم. پروردگارا! من به وسيله آقايم علىّ بن ابى طالب به تو تقرّب مى‏جويم. و اين عبارت را آن قدر تكرار كرد تا بر زمين افتاد. ما پس از ساعتى درنگ، او را بلند كرديم و ديديم كه چشم از جهان فرو بسته است.»18

ايمان به حقوق اهل بيت

ابن اعثم كوفى مى‏نويسد: «پس از گفت و گوى ميان امام حسين عليه‏السلام و عبداللّه بن عباس، ابن عباس گريست و امام حسين عليه‏السلام نيز با او گريست و فرمود: اى پسر عباس! تو مى‏دانى كه من فرزند دختر رسول خدا هستم! ابن عباس گفت: آرى، به خدا سوگند مى‏دانيم و مى‏شناسيم كه در دنيا هيچ كس جز تو فرزند دختر رسول خدا نيست و يارى تو همانند نماز و زكات ـ كه هيچ كدام بدون ديگرى پذيرفته نيست ـ بر همه مردم واجب است...»19

پرسشى كه ممكن است به ذهن خطور كند، اين است كه كلام ابن عباس دليلى بر التزام عملى وى نسبت به امام نمى‏باشد و فقط عقيده و التزام نظرى خود را ابراز داشته است؟! كه در پاسخ بايد گفت: سيره عملى ابن عباس نسبت به امام اميرالمؤمنين، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كاشف از اين ايمان و يقين و معرفت وى مى‏باشد.

علامه حلّى مى‏فرمايد: «عبداللّه بن عباس از ياران رسول خدا و دوستداران و شاگردان اميرالمؤمنين بود. مقام والاى وى و نيز اخلاص او نسبت به اميرالمؤمنين، روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را پنهان ساخت.»20

مردم كه به حال ابن عباس در همراهى و دلدادگى وى نسبت به على عليه‏السلام آگاه بوده و مى‏دانستند كه شاگرد و دستيار اوست، به او گفتند: ميزان علم تو نسبت به علم پسر عمويت چه اندازه است؟ گفت:«مانند نسبت ميان قطره‏اى باران در برابر اقيانوس...»21

شيخ حسن فرزند برومند شهيد ثانى مى‏گويد: «وضعيت عبداللّه ابن عباس در محبت و اخلاص نسبت به اميرالمؤمنين و دوستى و يارى و دفاع از او و دشمنى به خاطر رضايت او و پشتيبانى از آن حضرت، جاى شك و ترديد نيست...»22

پس از شهادت اميرالمؤمنين، هنگامى كه امام حسن عليه‏السلام خطبه‏اش را به پايان رسانيد، ابن عباس در حضور حضرت ايستاد و گفت: «اى مردم! اين فرزند پيامبرتان و جانشين امامتان است؛ با او بيعت كنيد...»23

كارگزار امام على عليه‏السلام

ابن عباس از سوى امام على عليه‏السلام ولايتدار بصره بود.

دشمنان اهل بيت مى‏كوشيدند تا اين شخصيت بزرگوار هاشمى را متهم سازند كه در دوران امام على عليه‏السلام از بيت المال بصره اختلاس كرده است.

اختلاس ابن عباس، افسانه يا حقيقت؟

بسيارى از پژوهشگران به اين دروغ پاسخ گفته‏اند؛ ما نيز براى منزّه ساختن چهره اين «حِبْر امت»، مختصراً برخى از متونى را كه در دفاع از ايشان نوشته‏اند، نقل مى‏كنيم:

عمرو بن عبيد در بصره بر سليمان بن على بن عبداللّه بن عباس وارد شد و به او گفت: از اين سخن على عليه‏السلام درباره ابن عباس برايم بگو: «درباره مورچه و شپش براى ما فتوا مى‏دهد ولى خود با اموال مردم فرار مى‏كند.»

سليمان گفت: «چگونه ممكن است على عليه‏السلام چنين سخنى بگويد؛ در حالى كه ابن عباس تا دم مرگ از او جدا نشد و در صلح امام حسن عليه‏السلام نيز شركت جست؟ با آنكه على عليه‏السلام به مال نياز داشت و هر پنج شنبه بيت المال كوفه را خالى مى‏كرد و جاروب مى‏زد، چه مالى مى‏توانست در بيت المال بصره جمع شده باشد؟! مردم گفتند: او در بيت المال خواب نيم‏روزى مى‏كرد؛ در اين صورت چگونه اجازه مى‏داد كه در بصره اموال جمع شود؟ و اين، انتقاد باطلى است.»24

آقاى خويى مى‏نويسد: «اين روايت (روايت اختلاس اموال بصره توسط ابن عباس) و ما قبل آن، از طريق عامّه نقل شده است و تنها انگيزه‏اى كه عامل جعل اين اخبار دروغ و تهمت و طعن زدن بر ابن عباس شده، دوستى و همراهى او با اميرالمؤمنين مى‏باشد تا آنجا كه معاويه پس از نماز (به گفته طبرى) او را همراه على، حسنين عليهم‏السلام ، قيس بن سعد بن عبادة و مالك اشتر لعن مى‏كند. خلاصه اينكه ابن عباس منزلتى بلند و والا داشته و از مدافعان امام على و حسنين عليهم‏السلام بوده است.»25

ابن ابى الحديد مى‏نويسد: «گروه اندك ديگرى گفته‏اند: چنين چيزى نبوده است، و عبداللّه بن عباس نه از على عليه‏السلام دور شده و نه با او مخالفت كرده است؛ او تا هنگام شهادت على عليه‏السلام امارت بصره را بر عهده داشت. دليل اين مطلب، روايتى است كه ابو الفرج اصفهانى از نامه ابن عباس به معاويه پس از شهادت امام على عليه‏السلام نقل مى‏كند.»

ابن ابى الحديد در ادامه مى‏گويد: «مى‏گويند: چگونه ابن عباس مخالف على عليه‏السلام مى‏باشد و حال آنكه معاويه موفق به فريفتن و جذب او به سوى خود نگشت؟ چرا كه مى‏دانيم معاويه بسيارى از كارگزاران اميرالمؤمنين را فريفت و با مال خريد، و آنان على عليه‏السلام را رها كرده و به معاويه پيوستند ولى معاويه موفق به جذب ابن عباس به سوى خود نگشت! هر شخصى سيره‏ها را بخواند و با تاريخ آشنايى پيدا كند، روابط تيره ميان ابن عباس و معاويه را پس از شهادت على عليه‏السلام در مى‏يابد. او با سخنان كوبنده دشمنى شديد خويش را با معاويه آشكار مى‏ساخت و پيوسته على عليه‏السلام را مى‏ستود، و ويژگى‏ها و فضايل آن حضرت را يادآور مى‏گشت.»

ابن ابى الحديد در پايان، نظر خود را اين گونه بيان مى‏كند: «با توجه به روابط تيره ابن عباس و معاويه و پايبندى ابن عباس به على عليه‏السلام ضدّ آن چيزى كه عليه ابن عباس شهرت دارد، ثابت مى‏شود، و اين مطلب در نزد من درست‏تر و پذيرفتنى‏تر است.»26

علامه شوشترى انگيزه جعل اين خبر (اختلاس ابن عباس) را چنين بيان مى‏كند: «ريشه جعل اين خبر در مورد ابن عباس، اين بود كه مى‏خواستند دامن خليفه دوم را پاك كنند؛ زيرا وى در دوران امارتش منافقان و آزاد شدگانى مانند مغيرة بن شعبة و معاويه را به كار گرفت و نزديكان پيامبر را كنار گذاشت.»27

نقد و بررسى

در اينجا مناسب است سند دو خبرى را كه كشّى پيرامون اختلاس ابن عباس نقل كرده است، به صورت كوتاه مورد نقد و بررسى قرار دهيم:

سند خبر نخست

كشّى مى‏نويسد: «على بن يزداد صائغ جرجانى عن عبد العزيز بن عبد الاعلى جزرى عن خلف المحروسى البغدادى، عن سفيان بن سعيد عن زهرى عن حازم بن قيس...»28

وجود سفيان بن سعيد ثورى در اين سند، براى تضعيف روايت كافى است؛ زيرا وى از اصحاب ما نبوده و در نكوهش وى نيز روايتهاى صحيح بسيارى نقل شده است.29

از اين گذشته، او از دشمنان امام على عليه‏السلام بوده و اين سخن مشهورش فراموش ناشدنى است: «من كينه‏توزتر از آنم كه فضايل على را يادآور شوم.»30

همچنين در سلسله سند، زهرى قرار دارد كه مدلّس بوده؛ يعنى در مقام نقل سلسله سند از ضعف راوى چشم پوشى مى‏كرد.31

مشهور است كه زهرى با همنشينى پادشاهان خود را تباه كرد، و برخى به دليل اين كه نزد پادشاهان آمد و شد داشت، از نقل احاديث وى خوددارى كرده‏اند.32

سند خبر دوم

كشّى مى‏گويد: «شيخى از اهل يمامه از معلّى بن هلال از شعبى....»33

پيرامون سند اين حديث نيز بايد گفت:

1- واژه شيخ، معانى متعددى دارد كه از آن جمله است: كسى كه با حديث ارتباط دارد، پيشواى دينى و رئيس قبيله...

ولى اين عنوان غير قابل اعتماد است چرا كه مبهم و ترديدآميز است.

2- احمد بن حنبل پيرامون معلّى بن هلال گفته است: «حديث وى قابل نقل نيست و جعلى و دروغ است.»

ابن معين چنين گفته: «او از كسانى است كه به دروغگويى و جعل حديث شهرت دارد.»

ابو داوود نيز گفته است:«وى مورد اعتماد و اطمينان نيست.»

سفيان گفته است: «معلّى از دروغگوترين مردمان است.»

صاحب المغنى گفته است: «به اتفاق همگان، او دروغگو است.»34

3- اما شعبى عامر بن شراحيل؛ شيخ مفيد مى‏گويد: «ناصبى بودن و دروغگويى شعبى به آنجا رسيد كه به خدا سوگند ياد كرد كه: على در حالى به گور داخل شد كه قرآن را حفظ نبود! و به جايى رسيد كه گفت: در جنگ جمل به جز چهار تن از صحابه شركت نداشتند، اگر پنج تن را آوردند دروغگويم....شعبى شرابخوار و قمار باز بود؛ نقل شده است كه ابى حنيفه پس از شنيدن اينكه وى شرابخوار و قمار باز است، هر چه را از وى شنيده بود، كنار گذاشت.»35

ابو نعيم از عمرو بن ثابت نقل مى‏كند كه ابى اسحاق گفت: «سخن سه شخص پيرامون على عليه‏السلام پذيرفته نيست: مسروق، قرّة و شُريح. و نقل شده است كه شعبى نفر چهارم بود.»36

شهيد ثانى مى‏فرمايد: «همه آنچه كشّى در طعن وى - ابن عباس - نقل كرده، پنج حديث بوده كه سند همه آنها ضعيف است.»37

علامه حلّى نيز مى‏فرمايد: «... كشّى روايتى نقل كرده است كه دربردارنده نكوهش ابن عباس مى‏باشد، در حالى كه شأن او برتر از آن است و ما در كتاب «الكبير» خود، آنها را نقد و بررسى كرده‏ايم.»38

محقق تفرشى مى‏گويد: «سند همه طعن هايى كه كشىّ درباره او وارد ساخته، ضعيف است.»39

همچنين علامه نمازى40 و محقق شوشترى41 اين روايات را بى پايه و اساس مى‏دانند.

بنابراين، روايات مذمّت و نكوهش ابن عباس هم از لحاظ دلالت و هم از لحاظ سند، ضعيف و غير قابل اعتماد مى‏باشد و هيچ لطمه‏اى به منزلت والاى ابن عباس وارد نمى‏سازد. واللّه اعلم.

با اين مقدمه نسبتاً طولانى به بررسى علل عدم همراهى اين شخصيت والا مقام با سيد الشهدا عليه‏السلام مى‏پردازيم.

راز عدم حضور در عاشورا

عبداللّه بن عباس به امامت امامان دوازده‏گانه اهل بيت عليهم‏السلام ايمان داشت، به حقّشان آگاه بود و يقين داشت كه يارى دادن آنها و جهاد زير پرچمشان همانند نماز و روزه، واجب است.

سيره وى نسبت به امام اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام كاشف از اين ايمان، يقين و معرفت است.

او به اين كه خداوند دوستى و فرمانبردارى اهل بيت را نصيب او كرده است، به خود مى‏باليد و افتخار مى‏كرد كه سر به فرمان آن بزرگواران دارد. نقل شده است كه روزى ابن عباس براى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ركاب گرفت تا سوار بر مركب شوند.

مدرك بن زياد با مشاهده اين وضعيت، به ابن عباس اعتراض كرده و گفت: تو از آنها سالمندترى، آيا بر ايشان ركاب مى‏گيرى؟ گفت: اى احمق! آيا مى‏دانى كه اينها چه كسانى هستند؟ اينان دو فرزند رسول خدايند! آيا اين افتخار خدايى نيست كه براى آنها ركاب بگيرم و آنها را پياده كنم؟!42

ابن عباس آنچه را كه از رسول خدا و از اميرالمؤمنين پيرامون شهادت امام حسين عليه‏السلام شنيده بود، حفظ داشت و مى‏گفت: هنگام رفتن به صفين در ركاب على عليه‏السلام بودم، چون به نينوا، بر ساحل فرات رسيديم با صداى بلند فرمود: اى پسر عباس! آيا اينجا را مى‏شناسى؟ گفتم: يا اميرالمؤمنين! نه. فرمود: اگر تو هم مانند من اينجا را مى‏شناختى، از آن نمى‏گذشتى مگر آنكه چون من مى‏گريستى!

ابن عباس مى‏گويد: سپس آن قدر امام گريست كه محاسنش خيس شد و اشك بر سينه‏اش جارى گشت، ما نيز با او گريستيم، و فرمود: «آه، آه! مرا با خاندان ابوسفيان چه كار؟ مرا با خاندان حرب و حزب شيطان و دوستانِ كفر چه كار؟ يا ابا عبداللّه! شكيبا باش؛ آنچه از آنان به تو مى‏رسد، به پدرت نيز رسيده است.»43

ابن عباس مى‏گفت: «ما شك نداشتيم كه از ميان شمار فراوان اهل بيت، حسين بن على عليه‏السلام در كربلا كشته مى‏شود.»44

با توجه به مطالب ياد شده، اين پرسش مطرح است كه: چرا ابن عباس از پيوستن به كاروان حسينى و يارى دادن سرور مظلومان و رسيدن به فيض شهادت خود دارى ورزيد؟ آيا دل بسته دنيا شد و پس از عمرى جهاد در راه خدا و يارى حق، دنيا را بر آخرت برگزيد؟

كسى كه با سيره ابن عباس آشنا باشد، حتى چنين پرسشى هم براى او پيش نمى‏آيد!

مگر ابن عباس همان كسى نيست كه در گفت و گوى نخست خود با امام حسين عليه‏السلام در مكه، در شعبان سال شصت هجرى، عرضه داشت:

«فدايت شوم اى فرزند رسول خدا! گويى مرا به خود مى‏خوانى و از من اميد يارى دارى! به خداوند يگانه سوگند! چنانچه با اين شمشير در حضور شما زده شوم تا آنچه را دارم، از دست بدهم هنوز يك ذرّه حقّ شما را ادا نكرده‏ام، اينك در حضور شمايم هر امرى داريد، بفرماييد.»45

همچنين وى هفتاد و دو مناظره دارد كه هفتاد مورد آن در دفاع از حريم ولايت است.46

آيا كهولت سن و گذشت عمر، او را از يارى حسين عليه‏السلام ناتوان ساخته بود؟

مى‏دانيم كه ابن عباس در سال 68 يا 69 هجرى در 70 يا 71 سالگى بدرود حيات گفت.47

وى در سال شصت هجرى، 62 يا 63 سال داشته است؛ او حدود پنج سال از امام بزرگتر بود.

بنابراين از نظر سلامت و قدرت بدنى توان جهاد را دارا بوده به ويژه آنكه چيزى مبنى بر اينكه او نيز مانند محمد حنفيه بيمار بوده، نقل نشده است. پس سبب خوددارى وى چه بود؟

پيش از پاسخ به پرسش ياد شده و سبب خوددارى ابن عباس از پيوستن به نهضت مقدس امام حسين عليه‏السلام به دو نكته مهم و اساسى كه به معذور بودن وى كمك مى‏كند، اشاره مى‏كنيم:

1 ـ در همه آنچه پيرامون ديدارها و گفت و گوهاى ابن عباس و امام در مكه نقل شده است، ديده نشده كه امام به طور مستقيم، همان گونه كه خواستار يارى از ابن عمر شده، از وى نيز يارى خواسته باشد. حتى هنگامى كه امام در گفت و گوى نخست خود با ابن عباس و ابن عمر فرمود كه: «خداوندا! تو گواه باش»48 ابن عباس جان كلام امام را دريافت و آمادگى خود را براى يارى و جهاد در راه امام اعلام كرد. جز اين، هيچ اشاره دور يا نزديكى را نمى‏توان يافت كه بر تقاضاى امام از ابن عباس براى يارى خود دلالت داشته باشد.

2 ـ پس از كنكاش و جست و جو در متون تاريخى و حديثى، هيچ روايتى در تاريخ نيست كه نشان دهد ابن عباس از ديدگاه اهل بيت به سبب نپيوستن به امام حسين عليه‏السلام مقصّر دانسته شده يا وى را نكوهش كرده باشند. بلكه از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه امام باقر عليه‏السلام به شدت ابن عباس را دوست مى‏داشت.49

تنها ابن شهر آشوب در يك روايت مرسل مى‏گويد: «هنگامى كه ابن عباس را به خاطر ترك يارى حسين عليه‏السلام نكوهش كردند، گفت: ياران حسين عليه‏السلام نه يك تن زياد شدند و نه كم؛ ما پيش از ديدنشان آنان را به نام مى‏شناختيم.»50

از اين روايت برمى آيد كه ابن عباس براى ترك يارى امام عذرى نداشته است. ولى مرسل بودن خبر و ناشناس بود سرزنش كننده و از طرف ديگر معلوم بودن دوستى ابن عباس نسبت به اهل بيت و پيروى از آنان، روى هم رفته آغاز اين خبر (ابن عباس را به خاطر ترك يارى حسين نكوهش كردند) را غير قابل اطمينان مى‏سازد.

اين نكته را نيز بايد يادآور شويم كه به اتفاق مورخين، ابن عباس در واپسين روزهاى زندگى خويش نابينا شده بود ؛ و سعيد بن جبير او را راهنمايى مى‏كرد.51

ممكن است اين كم سويى چشم تا نابينايى پيش رفته باشد ؛ و آن طورى كه از گفتار ابن قتيبه برمى‏آيد، اين كم سويى در اواخر دوران معاويه آغاز شده بود. او مى‏گويد: «چشم‏هاى سه تن از يك نسل كم سو بود: عبد الله بن عباس، پدرش عباس بن عبد المطلب و پدر او عبد المطلب بن هاشم...» از اين رو معاويه به ابن عباس گفت: شما بنى هاشم از ناحيه چشم بيمار مى‏شويد. و ابن عباس در پاسخ گفت: و شما بنى اميه دلتان بيمار مى‏شود.52

روشن است كه چنانچه ديدگان ابن عباس به شدّت ضعيف نشده بود، مناسبت و انگيزه ديگرى براى معاويه وجود نداشت.

مسروق مى‏گويد: «هنگامى كه ابن عباس را ديدم، گفتم: زيباترين مردم. و چون به سخن درآمد، گفتم: فصيح‏ترين مردم. و چون به نقل حديث پرداخت، گفتم: داناترين مردم. عمر بن خطاب او را به خود نزديك مى‏كرد و كنارش مى‏نشست و همراه همه صحابه با وى مشورت مى‏كرد. در پايان عمر چشمانش كم سو شده بود.»53

مى‏دانيم كه مسروق در سال 62 يا 63 هجرى درگذشته است، بنابر اين مى‏توان گفت كه به احتمال بسيار زياد، چشمان ابن عباس پيش از سال 62 يا 63 هجرى كم سو بوده است ؛ چرا كه موضوع كم سويى چشمان ابن عباس در گفتار مسروق نيز آمده است.

در اينجا روايتى وجود دارد كه از ظاهرش برمى‏آيد كه چشمان ابن عباس در اوايل سال 61 هجرى، يعنى پيش از آنكه خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام به مدينه برسد، كم سو و يا نابينا بوده است. اين روايت را شيخ طوسى در امالى خويش به سندى كه از اين خبر به ابن عباس مى‏رسد، نقل مى‏كند:

«در خانه‏ام سرگرم استراحت بودم كه ناگهان فرياد بسيار بلندى از خانه امّ سلمه، همسر پيامبر بلند شد؛ بيرون آمدم و راهنمايم مرا به منزل امّ سلمه برد. زن و مرد مدينه نيز به آنجا آمده بودند، چون به او رسيدم، گفتم: اى امّ‏المؤمنين! چرا فرياد استغاثه برمى‏آورى؟ او پاسخى به من نداد و نزد ديگر زنان بنى‏هاشم رفت و گفت: اى دختران عبد المطلب! مرا يارى و همراهى كنيد و همراهم بگرييد. به خدا سوگند كه سرور شما و سرور جوانان بهشت كشته شد! به خدا سوگند كه سبط رسول خدا و دسته گل او به شهادت رسيد!

گفتند: اى امّ‏المؤمنين! اين را از كجا دانستى؟ گفت: هم اينك پيامبر خدا را در خواب ديدم كه پريشان و وحشت‏زده بود؛ چون از حالش پرسيدم، فرمود: «امروز پسرم حسين با اهل بيتش كشته شد و من آنان را به خاك سپردم و اكنون از كارشان فراغت يافته‏ام.»

من (امّ سلمه) برخاستم و در حالى كه هيچ از خود نمى‏دانستم، به خانه رفتم و به جست و جو پرداختم. ناگهان چشمم به تربت حسين عليه‏السلام افتاد كه جبرئيل از كربلا آورد و گفت: «هرگاه اين خاك تبديل به خون شد، پسرت كشته شده است.» و رسول خدا آن را به من داد و فرمود: «اين خاك را درون شيشه بگذار و نزد خويش نگهدار، هنگامى كه تبديل به خون شد، بدان كه حسين كشته شده است.» و من اينك آن شيشه را ديدم كه تبديل به خون شده، مى‏جوشد!

سپس امّ سلمه از آن خون برگرفت و بر چهره‏اش ماليد و آن روز را روز ماتم و نوحه سرايى بر حسين عليه‏السلام قرار داد و پس از آن، كاروانيان آمدند و خبر دادند كه حسين عليه‏السلام در آن روز كشته شده است.»54

اينكه ابن عباس مى‏گويد: «من بيرون آمدم و راهنمايم مرا به خانه امّ سلمه برد.» نشان مى‏دهد كه به احتمال زياد، چشم او كم سو يا نابينا بوده است. آن راهنما هم خودش را (ابن عباس) راهنمايى مى‏كرده، نه مركبش را؛ چرا كه مسافت نزديك بود و او با گوش خود صداى ناله و شيون امّ سلمه را شنيد و تشخيص داد كه صدا از خانه اوست.

از آنچه گفته شد، يقين مى‏كنيم كه ابن عباس در اواخر سال شصتم هجرى و بالتبع روزهاى حضور امام در مكه، از كم سويى و يا نابينايى چشم رنج مى‏برده است، و همين امر موجب گشته بود كه نتواند به امام حسين عليه‏السلام بپيوندد و در ركابش شمشير زند.

او معذور بود و به همين سبب، امام از او براى پيوستن به خود دعوت نكرد و اجازه داد كه به مدينه بازگردد و اخبار دستگاه بنى اميه را به او گزارش دهد و فرمود:«اى پسر عباس! تو پسر عموى پدر من هستى و از آن هنگام كه تو را شناخته‏ام، پيوسته به نيكى امر مى‏كنى. تو با پدرم همراه بودى و پيشنهادهاى هدايتگرانه مى‏دادى؛ او پيوسته از تو طلب خيرخواهى مى‏كرد و با تو به مشورت مى‏پرداخت و تو نيز نظر درست را به او پيشنهاد مى‏دادى. در پناه خدا به مدينه بازگرد و چيزى از اخبارت را از من پوشيده مدار.»55

مسعودى مى‏نويسد: «(ابن عباس) به سبب گريه بر على، حسن و حسين عليهم‏السلام بينايى اش را از دست داده بود.»56

اين سخن به يقينِ ما خدشه‏اى وارد نمى‏سازد چرا كه ضرورتاً از اين روايت بر نمى‏آيد كه او پس از شهادت امام حسين عليه‏السلام نابينا شده است بلكه از ظاهر آن چنين بر مى‏آيد كه سبب نابينايى و گريه‏هاى فراوان او در فقدان اميرالمؤمنين على57، حسن و حسين عليهم‏السلام بوده است.

مفهوم اين سخن، اين است كه گريه‏هاى فراوان از اندوه شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام و امام حسن عليه‏السلام 58، سپس امام حسين عليه‏السلام اندك اندك چشمانش را كم سو كرده بود.

ناگفته نماند ابن عباس به خاطر اينكه با وجود آگاهى به سرنوشت حضرت و رنج هايى كه مى‏كشد با وى همراه نشد و در ركابش به شهادت نرسيد، بسيار مى‏گريست ؛ و اين ادعا، دلايل تاريخى بسيار دارد.


1. سير اعلام النبلاء ج3، ص 332.

2. اسد الغابة، ابن حجر عسقلانى، ج3، ص 193.

3. ابن عبد البر قرطبى، استيعاب ج3، 66؛ ابن جوزى، صفة الصفوة ج1، ص 323، شمس الدين ذهبى؛ سير اعلام النبلاء ج3، 333؛ صفدى، الوافى بالوفيات ج17، ص 231، اسد الغابة ج 3، ص 193، تقريب التهذيب ج 1، ص 425. ابن حبّان تاريخ ولادت ابن عباس را چهار سال قبل از هجرت مى‏داند، (كتاب الثقات ج3، ص 207.)

4. سنن ابن ماجه ح166؛ حُلية الاولياء ج1، ص 315؛ طبرانى، المعجم الكبير ج10، ص 293، ج11، ص 345؛ هندى، كنز العمال، ح 33586.

5. كتاب الثقات ج3، ص 207، ج 1، ص 315؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 323.

6. حلية الاولياء، ج1، ص 316. ابن جوزى در نقل ديگر از پيامبر مى‏نويسد:«اللهم فقّهه فى الدين و علّمهُ التأويل.» صفة الصفوة، ج 1، ص 233.

7. تاريخ خليفة بن خياط، ص 117؛ استيعاب ج3، ص 70؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 353؛ شمس الدين ذهبى، العِبَر ج1، ص 30؛ الوافى بالوفيات، ج 17، ص 234.

8. صفة‏الصفوة،ج1،ص323؛اسدالغابة،ج3،ص193.

9. بخارى، سنّ 15 سال را نقل كرده است ( تاريخ الكبير، ج 5، ص 5)؛ ابن حبّان سن 14 سال را نقل كرده است (كتاب الثقات، ج3 ص 207)،ابن عبد البر، سنّ 10 سال را نقل كرده است (استيعاب، ج3، ص 66)،و ابن جوزى و ابن اثير سنّ 13 سال را نقل مى‏كنند،(صفة الصفوة، ج1، ص 323، اسد الغابة، ج3، ص 195).

11. كتاب الثقات،ج3،ص207؛اسدالغابة‏ج3،ص193.

12. ابى الحسن اربلى، كشف الغمة فى معرفة الائمة، ج2،ص109؛ابوالفرج‏اصفهانى،مقاتل‏الطالبيين‏ص33.

13. عزّ الدين ابن اثير جزرى، الكامل فى التاريخ، ج2، ص 393.

14. تاريخ خليفه بن خياط، ص 110؛ سير اعلام النبلاء، ج3، ص 353.

15. صفة الصفوة، ج1، ص 323.

16. صفة الصفوة، ج1، ص 328؛ اسد الغابة، ج3، ص 195؛ استيعاب، ج3، ص 67؛ العبر، ج1، ص 56؛ كتاب الثقات، ج3، ص 208. بخارى وفات ابن عباس را سال 70 هجرى و خليفة بن خياط سال 69 ذكر كرده‏اند،(تاريخ‏الكبير،ج5،ص3؛تاريخ‏خليفه،ص166).

17. سير اعلام النبلاء، ج3، ص 359.

18. ابن خزاز قمى، كفاية الاثر، ص 10 ـ 22، ابو عمرو كشّى،اختيار معرفة الرجال، ص56، شماره 106؛ كتاب سليم بن قيس هلالى، ص 231 ـ 238.

19. ابن اعثم كوفى، الفتوح، ج5، ص 26؛ خوارزمى، مقتل الحسين، ج1، ص 278.

20. علامه حلى، خلاصة الاقوال، ص 103؛ شيخ على‏نمازى،مستدركات‏علم‏رجال‏الحديث،ج5،ص43.

21. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج1، ص 19.

22. شيخ حسن بن زين الدين شهيد ثانى، التحرير الطاووسى، ص 312.

23. كشف الغمة، ج2،ص 109؛مقاتل‏الطالبيين‏ص33.

24. امالى المرتضى، ج1، ص 177.

25. اسد الغابة، ج3، ص 194؛ استيعاب، ج3، ص67.

26. شرح نهج البلاغه، ج4، ص 171.

27.محمدتقى‏شوشترى،قاموس‏الرجال،ج6،ص441.

28. اختيار المعرفة الرجال، ج 1، ح 279،شماره109.

29. ابو على حائرى، منتهى المقال، ج 3، ص 351.

30. سير اعلام النبلاء، ج7، ص 353.

31. مزّى، تهذيب الكمال، ج30، ص 471؛ شمس الدين ذهبى،ميزان الاعتدال، ج 2، ص 196،ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج11، ص 218.

32. سير اعلام النبلاء ج5، ص 239؛ احمد بن المقرى التلمسانى، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب، ج3، ص 236.

33.اختيار معرفة الرجال، ج1، ص 279، شماره 110.

34. ميزان الاعتدال، ج4، ص 152؛ تهذيب التهذيب ج10، ص 241.

35. شيخ مفيد،الفصول المختارة، ص 171؛ قاموس الرجال، ج5، ص 612.

36. شرح نهج البلاغة، ج4، ص 98.

37. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج6، ص 128.

38. خلاصة الاقوال، ص 190.

39.سيدمصطفى‏حسينى‏تفرشى،نقدالرجال،ج3،ص118.

40. مستدركات علم رجال الحديث، ج5، ص 44.

41. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج3، ص 400؛ ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 6، ص 179.

42. قاموس الرجال، ج6، ص 441.

43. صدوق، الامالى، ص 478، مجلس 87، ح 5.

44. حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص 179.

45. الفتوح، ج5، ص 27؛ خوارزمى، مقتل الحسين، ج1، ص 281.

46. علامه امينى، الغدير، ج2، ص 81، 206، 439، و ج 10، ص 342 ـ 344.

47. اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 272؛ اسد الغابة، ج3، ص 159.

48. الفتوح، ج 5، ص26؛مقتل‏خوارزمى،ج1،ص278.

49. اختيار معرفة الرجال، ص 57، شماره 107.

50. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب،ج4،ص53.

51. شيخ عبد الله مامقانى،تنقيح المقال، ج2، ص 191. ذهبى مى‏نويسد: «اگر ابن عباس مدعى خلافت مى‏شد، به خاطر نابينايى، مردم با وى بيعت نمى‏كردند.» سير اعلام النبلاء، ج3، ص 356.نيز در اخبار آمده: «ابن زبير در مكه بر بالاى منبر سرگرم خواندن خطبه بود و ابن عباس نيز پاى منبر همراه مردم نشسته بود.او گفت: در اينجا مردى حضور دارد كه خداوند قلب او را همانند چشمش كور كرده است! ابن عباس به راهنماى خود ابن جبير گفت: صورتم را به سوى ابن زبير برگردان و كمى مرا بلند كن. و ابن عباس چشمانش كم سو شده بود». ر.ك: قاموس الرجال، ج6، ص 470؛ شرح نهج‏البلاغة، ج20، ص 130 و 134؛ سير اعلام النبلاء، ج3، ص 354؛ منتهى‏المقال، ج4، ص 201.

52. ابن قتيبه دينورى، المعارف، ص 589.

53. اختيار المعرفة الرجال، ج1، ص 272؛ تنقيح المقال، ج2، ص 191.

54. الفتوح، ج5، ص 27؛ خوارزمى، مقتل الحسين، ج1، ص 281.

55.طوسى،الامالى،ص314و315،مجلس11،ح640/87.

56. مروج الذهب، ج 3، ص 108.

57. در برخى متون آمده كه سبب نابينايى او در اواخر عمر، گريه‏هاى فراوان بر امام على(ع) بوده. (سفينة البحار، ج6، ص 128.)

58. شايد اين كم سويى چشمان او به سبب گريه‏هاى پيوسته، اشاره بر فقدان امام على(ع) بود كه پس از شهادت امام حسن(ع) شدت يافت. ابن عباس در اواخر دوران معاويه و پس از شهادت امام حسن(ع) نزديك به نابينايى بود و همين ضعف شديد بينايى سبب شد كه معاويه از روى تمسخر بگويد: شما بنى هاشم از ناحيه چشم بيمار مى‏شويد.


/ 1