حماسه حسيني و انقلاب اسلامي - حماسه حسینی و انقلاب اسلامی (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی (2) - نسخه متنی

غلامرضا گلی زواره

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حماسه حسيني و انقلاب اسلامي

بخش دوم


با نگاهي به شعار‌ها و اهداف انقلاب اسلامي، به خوبي به الهام‌گيري انقلاب اسلامي ايران از قيام حضرت سيدالشهدا(ع) پي‌مي‌بريم. امام خميني که رهبري اين انقلاب را بر عهده داشت، بارها در سخنان خود به اين نکته اشاره مي‌فرمود. او تصريح مي‌کرد:

«اين خون سيدالشهداء است که خون‌هاي همه ملت‌هاي اسلامي را به جوش آورد. ملت ما از طفل شش ماهه تا پيرمرد هشتاد ساله را در راه خداوند فدا کرد و اين اقتدا به بزرگ مرد تاريخ حضرت سيد الشهداء(ع) است...».

يکي از ويژگي‌هاي مردم و امام خميني، روحيه سازش ناپذيري آنان بود که اين امر را از امام حسين(ع) الهام گرفته بودند. امام حسين(ع) خطاب به محمد حنفيه فرمودند: «لَو لَمْ يَکُنْ في الدنيا مَلْجَاً وَ لا مأوي لَما بايَعْتُ يَزيدَ بن مُعاوَية؛[1] (برادرم) ]محمد حنفيه[ اگر در تمام اين دنياي وسيع هيچ پناهگاه و ملجاء و مأوايي نباشد، باز هم با يزيد، فرزند معاويه بيعت نخواهم کرد».

امام خميني نيز چنين بود. هنگامي که به او اجازه اقامت در عراق داده نمي‌شود و او عزم پاريس مي‌کند، از امام مي‌خواهند تا هيچ فعاليت سياسي انجام ندهد، اما آن بزرگوار مي‌فرمايد: من هر کجا بروم، حرفم را مي‌زنم. من از فرودگاهي به فرودگاهي ديگر و از شهري به شهر ديگر سفر مي‌کنم تا به دنيا ثابت کنم که تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يکديگر گذاشته‌اند تا مردم جهان، صداي ما مظلومان را نشنوند، ولي من صداي مردم دلير ايران را به دنيا خواهم رساند.[2]

امام خميني ضمن آنکه انقلاب اسلامي را نشئت گرفته از قيام سيدالشهدا مي‌داند، يزيد و يزيديان را با شاه و عوامل او اين گونه مقايسه مي‌کند:

«آن روز يزيديان با دست جنايتکاران گور خود را کندند و تا ابد هلاکت خويش و رژيم ستمکار جنايتکار خود را به ثبت رساندند و در 15 خردادماه 1342 پهلويان و هواداران و سردمداران جنايتکارشان با دو دست ستم‌شاهي خود گور خود را کندند و سقوط و ننگ ابدي را براي خويش به جاي گذاشته که ملت عظيم الشأن ايران ـ بحمدالله تعالي ـ با قدرت و پيروزي بر گور آتشبار آنان لعنت مي‌فرستند».[3]

ايشان طي پيامي به مناسبت سالروز 15 خرداد در تاريخ 15 خرداد 1361 فرمود:

«ملت عظيم الشأن در سالروز شوم اين فاجعه انفجار آميزي که مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قيام کوبنده را به ياد آورد و اگر عاشورا و گرمي و شور انفجار آن نبود، معلوم نبود چنين قيامي بدون سابقه و سازماندهي، واقع مي‌شد. واقعه عاشورا از سال 61 هجري تا خرداد 1361 و از آن تا قيام عالمي بقيةالله (ارواحنا لمقدمه الفداء) در هر مقطع انقلاب‌ساز است».[4]

بسياري از خواص به امام خميني مي‌گفتند: نمي‌شود در مقابل حکومت شاه قيام کرد و استقامت در برابر چنين قدرتي امکان‌پذير نيست. افرادي ديگر نيز سياست را از ديانت جدا مي‌دانستند و مي‌گفتند: گام نهادن به عرصه‌هاي سياسي در شأن علما نيست. امام خميني در جواب آنان فرمود:

«امام حسين(ع) نيروي چنداني نداشت و قيام کرد. او هم مي‌توانست بنشيند و بگويد تکليف شرعي من نيست که قيام کنم. دربار اموي هم خيلي خوشحال مي‌شد که سيدالشهداء بنشيند و حرف نزند، اما مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بيعت، تا حکومت اسلامي تشکيل دهد. وقتي که حضرت سيدالشهداء آمد مکه و از مکه در آن حال بيرون رفت، يک حرکت سياسي بزرگ بود که در يک وقتي که مردم دارند به مکه مي‌روند، ايشان از مکه خارج شود. اين يک حرکت سياسي بود، تمام حرکاتش سياسي بود و اين حرکت اسلامي سياسي بود که بني‌اميه را از بين برد و اگر اين حرکت نبود، اسلام پايمال شده بود».[5]

امام خميني در تمام مراحل انقلاب به پيروي از حسين بن علي(ع) راه مقاومت، پايداري و استقامت را پيشه خود ساخت و امت اسلامي را نيز متوجه چنين حقيقتي کرد و در بياناتي در فروردين 1342 در مورد وظايف مسلمانان در صيانت از ديانت فرمود:

«شما پيرو پيشواياني هستيد که در برابر مصايب و فجايع صبر و استقامت کردند. آنچه امروز مي‌بينيم، نسبت به آن چيزي نيست. پيشوايان بزرگ ما حوادثي چون عاشوراء و شب يازدهم محرم را پشت سرگذاشتند و در راه دين خدا، چنان مصايبي را تحمل کرده‌اند. عيب است براي کساني که ادعاي پيروي از حضرت امير(ع) و امام حسين(ع) را دارند، در برابر اين نوع اعمال رسوا و فضاحت‌آميز دستگاه حاکم، خود را ببازند».[6]

در جاي ديگر امام تأکيد مي‌کند:

«ما بايد روي آن فداکاري‌ها حساب کنيم که سيدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمي را بر هم زد و ما هم چه کرده‌ايم؟ مگر ]خون[ ما رنگين‌تر ازخون سيدالشهداء است؟ ما چرا بترسيم از اينکه خون بدهيم يا اينکه جان بدهيم. دستور اين است... دستور است براي همه که کُلُّ يوم عاشورا و کل ارض کربلا. دستور است به اينکه هر روز و در هر جا، بايد همان نهضت را با استقامت ادامه بدهيد».[7]

باران بيداري

بي‌شک انقلاب اسلامي با تداوم دادن قيام حسيني، بعد از چهارده قرن به بهترين شکل به احياي اسلام پرداخت. همان گونه که قيام امام حسين(ع) عکس العملي در مقابل تحريف اصول ديانت به حساب مي‌آمد، انقلاب اسلامي نيز پس از قرن‌ها ضعف و انحطاط مسلمانان، مرحله جديدي از اسلام را به منصه ظهور رسانيد. نهضت امام حسين(ع) حرکت بزرگ فرهنگي بود که انسان‌ها را از درون متحول کرده ‌است؛ تحولي که لزوماً در مسائل سياسي و اجتماعي اثر مي‌گذارد. انقلاب اسلامي نيز حرکتي فرهنگي محسوب مي‌شود؛ چرا که امام در مرحله نخست جان‌ها را متحول کرد و پس از آن توانست ساختار نظام سياسي ايران را دگرگون کند. همان گونه که در نهضت عاشوراي حسيني، جان انسان‌ها در پرتو شهادت و فداکاري روشنايي گرفت، در انقلاب اسلامي ايران، عاشورا چراغ راه بود و موجب انقلاب دروني مردم گرديد. امام خميني به صراحت در اين باره فرمود:

«آن چيزي که اينجا حاصل شد و بايد آن را جزء معجزات حساب کنيم، همان انقلاب دروني اين ملت بود. انقلاب دروني اين ملت موجب شد که انقلاب پيدا بشود و همان انقلاب دروني آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خداي تبارک و تعالي موجب شد که در تمام اين دوره‌اي که ما در آن هستيم، از اول که قيام شد و بعد به انقلاب مبدّل شد و به پيروزي رسيد تا الآن، روز به روز مي‌بينيد که حضور ملت و تعبّد ملت رو به افزايش است. اين نه براي انقلاب است، بلکه براي انقلاب دروني است. پيروزي را بايد از انقلاب دروني مردم جستجو کنيم».[8]

در ماجراي عاشورا آن چنان جان مردم در سايه سلطه ستم و سرکوب، دچار انحطاط شده بود که فقط حماسه حسيني مي‌توانست در درون انسان‌ها تحول ايجاد کند. در قيام کربلا حرکت امام حسين(ع)، اصلاح‌گرايانه و در مخالفت با تحريف، انحطاط ارزش‌هاي اسلامي و سنت‌هاي موهوم قومي و قبيله‌اي رژيم اموي بود. تکيه‌گاه انقلاب اسلامي، دگرگوني در روح و روان انسان‌هايي بود که در نزد آنان، ارزش‌ها به دليل فرهنگ استبدادي و سياست‌هاي مخرّب پهلوي، کم رنگ و محو گرديده بود و ارزش‌هاي ايران باستان به عنوان حربه در مقابله با اسلام مطرح مي‌شد. تغيير تقويم از هجري شمسي به شاهنشاهي، روشن‌ترين نشانه‌اي بود که نشان مي‌داد نظام پادشاهي تصميم گرفته است پيوند ايران اسلامي را با اسلام قطع کند؛ چنان که روشنفکران وابسته به دربار کوشيدند هويت ايراني و آداب و رسوم بومي را در مقابل ارزش‌هاي ديني قرار دهند. نگاه امام و مردم، به عاشورا بود و شهادت؛ اما شاه و حاميانش به کوروش مي‌نگريستند.[9]

يکي از انگيزه‌هاي اساسي امام خميني در نهضت اسلامي ايران، عزت‌خواهي و تقويت روحيه سربلندي و شکست‌ناپذيري مردم ايران بود. به همين دليل، ايشان از ذلت‌پذيري دولت ايران که طبعاً به حساب همه مسلمين گذاشته مي‌شد، سخت ابراز بيزاري مي‌کرد. روح بلند و عزيز بنيان‌گذار نظام اسلامي در ايران، با شنيدن و يا مشاهده اندک حرکتي ذليلانه متلاطم مي‌گرديد، مي‌خروشيد و سيلي به راه مي‌اندخت و ذليلان و آنها را که حقارت مردم ايران را طالب بودند، در غرقاب آن هلاک مي‌کرد. از پرهيجان‌ترين سخنراني‌هاي امام، بيانات او عليه پيمان ذلت بار کاپتيولاسيون است. در اين سخنراني مردم تحت تأثير احساسات رهبرشان قرار گرفتند و بيش از پانزده بار، گريه شديد حضّار سخنان امام را قطع کرد.[10] امام در اين بيانات به رغم تهديد رژيم پهلوي، در نطق خود ضمن حملات شديد به طرح اسارت بار و ذلت‌آور و ضد اسلامي مذکور و اعلام خطر به علما و مراجع و حوزه‌هاي علميه و ارتش و ملت ايران با صراحت فرياد زد:

«... رئيس جمهور آمريکا بايد بداند که امروز در پيش ملت ما از منفور‌ترين افراد بشر است. امروز تمام گرفتاري ما از آمريکا است».[11]

امام در فرازي از سخنان خود فرياد زد: «خميني را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد».[12]

و در پيامي ديگر فرمود:

«من اکنون قلب خود را بر سر نيزه‌هاي مأمورين شما حاضر کرده‌ام، ولي براي قبول زورگويي‌ها و خضوع در مقابل جباري‌هاي شما حاضر نخواهم بود».[13]

اين گونه موضع‌گيري‌ها، رد بيعت از سوي امام حسين(ع) را به خاطر مي‌‌آورد. تعبير بلند «هيهات منا الذله»[14] امام، نشان‌دهنده روحيه سازش ناپذيري و عزت طلبي او بود.

حضرت امام خميني به قدري به مسئله عزت مسلمانان اهميت مي‌داد که مي‌فرمود:

«وقتي عکس محمدرضا شاه معدوم را در برابر فلان رئيس جمهور آمريکا، که آن طور ذليلانه در مقابل او ايستاده بود، ديدم، بسيار ناراحت شدم و تلخي اين منظره هنوز براي من باقي است که شاه مملکت اسلامي در برابر کافر خدانشناس، اين طور اظهار کوچکي کند».[15]

دگرگوني بنيادي در ارزش‌ها

امام حسين(ع) مظهر جهاد و ايثار، حماسه و خشم مقدس است. طاغوت و عوامل وابسته به او قصد داشتند عنصر اسلامي را در اعماق باورها، انديشه‌ها و گرايش‌هاي امت مسلمان ايران به صورتي رخوت‌آور و مسخ شده درآورند؛ در نتيجه بسياري از سرمايه‌هاي عظيم معنوي و اسلامي را در بين افراد جامعه آن چنان کوچک و محدود و واژگونه جلوه دادند که از روح و حقيقتش تهي گرديد و تنها قالب بسيار تحريف شده‌اي از آن باقي ماند. امام رهبر نستوه انقلاب اسلامي عاشوراي ملت را زنده ساخت و چهره تابناک امام حسين(ع) را از زواياي تاريک تاريخ و از پشت ابرهاي تيره وارد صحنه کرد. مردمي که ساليان متمادي در بي‌تفاوتي به سر مي‌بردند و در برابر سرنوشت اجتماعي خود احساس مسئوليت نمي‌کردند و اسلام را صرفاً در گوشه مساجد و محافل ديني مي‌شناختند و دين را جداي از مسائل سياسي و اجتماعي تلقي مي‌کردند، در پرتو رهبري قاطع امام خميني ناگهان آموزه‌هاي اصيل و ناب اسلام را به گونه‌اي ديگر يافتند. آنان دانستند که اسلام در متن جامعه و سياست تحول ايجاد مي‌کند و همه در برابر سرنوشت خويش مسئول‌اند.[16] شهيد دکتر محمد جواد باهنر مي‌نويسد:

«رهبر عالي‌قدرمان امام خميني عاشوراي ما را زنده کرد. در عاشوراي دو روز قبل از پانزده خرداد سال 1342 جملات نوحه‌گري و سينه‌زنيِ همه ساله، ناگهان به شعارهاي تند عليه طاغوت زمان تبديل شد؛ همان نيروهايي که ساليان دراز بر باد مي‌رفت و نابود مي‌شد و کسي خبر نداشت که چگونه اين نيروهاي عظيم در بطن جامعه وجود دارد. ناگهان اين نيروها بالا آمد و به صورت يک موج و يک اعتراض شد و دشمن را لرزاند. يک دفعه صفحه عوض گرديد و مردم آن شعار معروف را سر دادند که: «خميني خميني خدا نگهدار تو، بميرد بميرد، دشمن خون‌خوار تو».[17]

بنابراين يکي از بزرگ‌ترين برکات انقلاب اسلامي، دگرگوني بنيادي در ارزش‌هاي فرهنگي، معيارهاي قضاوت و ارزش‌گذاري مقام و شخصيت و وضع اجتماعي، فضيلت‌ها، کرامت‌ها و رفعت‌هاي انساني بود. به قول شهيد باهنر: «انقلاب اسلامي در راه متجلي کردن حقايق و شناخت شخصيت‌ها و متبلورکردن ارزش‌هاي واقعي به جاي ارزش‌هاي طاغوتي و شيطاني، بزرگ‌ترين خدمت را به بشريت کرده است».[18]

شهيد مظلوم آيت الله دکتر بهشتي در اين زمينه خاطر نشان ساخته است:

«اگر انقلابي در ايران روي داده، جهت اين انقلاب روشن است. حاکميت صدق، حق، عدل، عفت، تقوا، مهر، عطوفت، برادري الهي، قهر و غضب في الله، دوستي با دوستان خدا، دشمني با دشمنان خداست. انقلاب براي حاکميت اين ارزش‌هاي متعالي و مبارزه با ضد ارزش‌هايي بوده که سال‌ها و قرن‌ها بر زندگي ما مردم، بر اخلاق، بر روابط، در زندگي خصوصي، خانوادگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ما حاکم بود. انقلاب براي اين بود که آن ضد ارزش‌ها را از حاکميت بيندازد و ارزش‌هاي اصيل متعالي و الهي و نور را به جاي ظلمات حاکم کند».[19]

اين همان آرمان‌ها و ارزش‌هايي است که امام خميني درباره‌اش فرمود:

«جمهوري اسلامي ايران نبايد تحت هيچ شرايطي از اصول و آرمان‌هاي مقدس و الهي خود دست بردارد».[20]

با توجه به اينکه نيروي محرکه انقلاب اسلامي حماسه عاشورا، روح ايمان و اعتقادات مذهبي است، بنابراين بايد هويت اسلامي و ارزش‌هاي ديني و فرهنگي آن حفظ شود، کانون‌هايي که در جهت بارورکردن انقلاب و آشناکردن نسل جوان با فضايل و مکارم نقش بسياري داشتند، به عنوان سنگر دفاع از انقلاب و ارزش‌هاي آن حفظ و تقويت شوند. لازم است منظومه منوّر عاشوراي حسيني با پيام پيروزي خون بر شمشير در الگوي رفتاري و مناسبات اجتماعي و سياسي حضور دائم داشته باشد. امام خميني در سخنراني‌هاي متعدد تکليف را براي امت خود روشن کردند و يادآور شدند که نهضت ما در امتداد قيام حسيني است: «تکليف ماها را حضرت سيدالشهدا معلوم کرده است».[21]

البته امت اسلامي اين درس‌ها را به خوبي آموختند و خود که بهترين شاگردان مکتب عاشورا بودند، چنان به رشد و تعالي رسيدند که معلم فرهنگ عاشورا گرديدند تا آموخته‌هاي خود را به نسل‌ها و عصرهاي بعد بياموزند و حجت را بر همه تمام کنند که نهضت سيدالشهداء مي‌تواند سرلوحه تمام امور قرار گيرد.

چنان که اباعبدالله از ياران خود تمجيد مي‌کند و مي‌فرمايد: «همانا ياراني باوفاتر از ياران خود سراغ ندارم و بهتر از ايشان را نمي‌شناسم...»،[22] امام نيز امت خود را اين گونه معرفي مي‌کند:

«من با جرئت مدعي هستم که ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله(ص) و کوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين(ع) و حسين بن علي(ع) مي‌باشند. آن مسلمانان عراق و کوفه که با سيدالشهداء آن شد که شد. آنان که در شهادت دست آلوده نکردند، يا گريختند از معرکه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد. اما امروز مي‌بينيم که ملت ايران، از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها با کمال شوق و اشتياق چه فداکاري‌ها مي‌کنند و چه حماسه‌ها مي‌آفرينند».[23]


[1] . مقتل عوالم، ص54؛ مقتل خوارزمي، ج1، ص188.

[2] . مجموعه مقالات دومين کنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص42.

[3] . صحيفه نور، ج16، ص179.

[4] . همان، ص219.

[5] . همان، ص18، ص140.

[6] . همان، ج1، ص38.

[7] . کلمات قصار امام خميني (ره)، ص74.

[8] . صحيفه نور، ج19، ص269 ـ 270.

[9] . مجموعه مقالات اولين کنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص223.

[10] . ر.ک: کوثر (مجموعه سخنراني‌هاي امام خميني)، ج1، ص164 ـ 165.

[11] . فرازهاي فروزان، غلامرضا گلي زواره، ص412.

[12] . صحيفه نور، ج1، ص65.

[13] . همان، ص40.

[14] . مقتل خوارزمي، ج2 ،ص8.

[15] . پا به پاي آفتاب، رضا ستوده، ج4، ص68.

[16] . مباحثي پيرامون فرهنگ انقلاب اسلامي، دانشمند شهيد دکتر محمد جواد باهنر، ص61.

[17] . همان، ص68.

[18] . همان، ص103.

[19] . ارزش‌ها در نگاه شهيد بهشتي، ص111.

[20] . صحيفه نور، ج21.

[21] . همان، ج17، ص92.

[22] . الارشاد، ج2، ص92 ـ 93.

[23] . صحيفه انقلاب (وصيت نامه سياسي الهي امام خميني)، ص12.


/ 1