مردى نزد حضرت ابوالحسن(ع)از فرزندش شكايت كرد. حضرت فرمود: فرزندت رانزن. براى ادب كردنش با او قهركن; ولى مواظب باش قهرتطول نكشد و هرچه زودتر آشتى كن.از ديرباز والدين چنان مىپندارند كودك خطاكار بايد تنبيهبدنى گردد تا خطايش را تكرار نكند. وقتى پدر و مادر با تمرد، يا اشتباه كودك رو به رو مىشوند، معمولا بدون تفكر داد و فريادراه مىاندازند و گاه به تنبيه بدنى وى روى مىآورند. اين واكنشنامناسب بركودك تاثير نامناسب مىنهد. كتك زدن سبب تحقير است وتحقير فرزند را به انسانى ترسو و متكى به ديگران تبديل مىكند.كودكى كه در برابر كوچكترين خطا، ضربات مشت و لگد دريافتمىكند، دچار عقده حقارت مىشود و انديشه انتقام در ذهن مىپرورد. او يا به پرخاشگرى با همسالان روى مىآورد يا در آينده به تنبيهبدنى فرزندان و اطرافيان خود مىپردازد.بسيارى از والدين با زدن كودك خشم خويش را فرو مىنشانند. والدينى كه خودسرانه و بىهيچ معيارى به تشويق يا تنبيه كودكمىپردازند، اطفال را دچار تشويش و اضطراب مىكنند و سبب مىشوندآنان نتوانند بد و خوب و خير و شر را تميز دهند.نكته ديگر در تربيت فرزند، سرزنش است. گروهى پيوسته كودكشانرا ملامت مىكنند; براى مثال مىگويند: خاك برسرت، فلان كس نيز همسن تواست، خيلى بىعرضهاى، ديگر به تو اميدى ندارم.آنها گمان مىكنند در سايه اين ملامتها كودك تحريك مىشود و بهتحول روى مىآورد. در حالى كه اگر ملامت از حد بگذرد، نتيجه منفىمىدهد و روان كودك را در انقباض و بيمارى فرو مىبرد; به گونهاىكه هرگز در پى كار مورد نظر نمىرود.
نياز به تشويق و احترام
انسان دركنار نيازهاى جسمانى، نيازهاى روانى متعددى دارد. همه انسانها، بويژه كودكان، نيازمندند مورد توجه ديگران قرارگيرند. كودك يا نوجوانى كه هنگام ورود پدر به خانه، در گوشهاىپنهان مىشود تا ميزان توجه او را بسنجد، درحقيقت نياز به توجهرا آشكار مىسازد. گروهى از كودكان براى جلب توجه بزرگترها بهروشهاى گوناگونى متوسل مىشوند كه حتى برخى از آنها ظاهرىتخريبى دارد. ايجاد سرو صدا، آزار ديگران بويژه خواهران وبرادران و ريخت و پاش درخانه اغلب به قصد جلب توجه انجاممىگيرد. ائمه گرامى ما از اين خصوصيت روانى كودك استفاده كرده،قهررا به عنوان بهترين روش تربيتى، به ما نشان مىدهند. كودكتشنه محبت و توجه است و همواره مىخواهد مورد تحسين و تمجيدقرار گيرد. بىتوجهى و بىاهميتى والدين به او در مقابل كارنابهجايى كه انجام داده، به وى مىفهماند تكرار آنچه مورد قبول پدرو مادر نيست، سبب محروميت از محبت مىگردد.
مدت زمان تنبيه
امام(ع)تاكيد مىكند «مدت قهر طولانى نشود.» اگر اين زماناز حد عادى خارج گردد، ممكن است كودك در پى محبتى ديگر رود واين توجه را از ديگران درخواست كند; و ديگرى هركه باشد، درآينده كودك تاثير منفى مىنهد.از سوى ديگر، احتمال دارد طولانى شدن مدت قهر، سبب عادى شدناين موقعيتشده، براى كودك تاثير قهر را از ميان ببرد. ياكودك را دچار بحران روحى كند. پس بايد با دقت و ژرف انديشى درمقابل رفتار كودكمان تصميم بگيريم و مدت قهر را كوتاه سازيم.امام(ع)سپس مىفرمايد: «زود آشتىكن.» نگذار كودك به التماسبيفتد. روح آزادمنشى او را نگير، با محبت دوباره و آشتى كردن،فرصت جبران كردن را به او ارزانى كن.پس بهتر است از تحقير كودك خوددارى كنيم. تربيتبه معناىپرورش كودك است و تحقير كودك را درهم مىشكند. شخصيتش را خرد وبىارزش ساخته، اعتماد به نفسش را از ميان مىبرد و بهگوشهگيرىاش مىانجامد، از اينرو، مىتوان گفت: «تحقير، ضد تربيتاست.»
زياده روى در سرزنش
«الافراط فى الملاته يشب نيران اللجاج»زياده روى در سرزنش كودك، آتش لجاجت را شعلهور مىسازد.سرزنش پيوسته به كودك مىفهماند واقعا بىلياقت است و توانانجام دادن بسيارى از كارها را از او سلب مىكند. افزون بر اين،واكنش منفى در كودك پديد مىآورد و سبب پاى فشارى او بر كردارناشايست مىگردد.براى جلوگيرى از شعلهور شدن آتش لجاجت كودك، شايسته است ازامر و نهى و سرزنش بپرهيزيم، بيشتر به نصيحت غير مستقيمبپردازيم و كودك را براى كارهاى مثبتش مورد تشويق قرار دهيم،الفاظى چون عزيزم، چقدر زحمت كشيدى، آفرين و من به تو افتخارمىكنم; به معناى احترام نهادن به شخصيت كودك است و به او فرصتمىدهد تا استعدادهاى ذاتىاش را آشكار سازد. به جاى بكن، نكنهاو سرزنشهاى پيوسته، بايد با ابراز عشق و محبت و احترام بهكودك، راه درست و شيوه گام نهادن در آن را به وى بياموزيم. كودكان به تشويق احتياج دارند، بنابراين، والدين بايد بهرفتارهاى خوب كودك توجه كنند و او را مورد تشويق قرار دهند.اين روش، از تنبيه و سرزنش موثرتر است. تنبيه بدنى براى رشدذهنى بسيار زيان دارد. هيچ كودكى با تنبيه بدنى ادب نمىشود،هرچند گاهى تنبيه نيز ضرورت مىيابد.