بشارت سبز - بشارت سبز نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

بشارت سبز - نسخه متنی

عباس عبيرى

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بشارت سبز

داستان ماه

عباس عبيرى

تا چشم كار مى‏كرد بيابان بود و ريگ‏هاى تفتيده.

آفتاب چون هميشه هرم سوزانش را در دشت‏خاموش مى‏پراكند و مى‏گذشت. جزخدمتگزارى پاكدل، هيچ كس امام حسن(ع)، مسافر پياده بيت‏الله، را همراهى نمى‏كرد.

راه دشوار بود و نفس‏گير. هر گامى تاولى نو بر پاى فرزند رسول خدا پديد مى‏آورد وتورم دردناكش را فزونى مى‏بخشيد.

خدمتگر به گام‏هاى سرور سپيددستان نگريست و با خود انديشيد:

بى‏ترديد درد پيكرش را فرا گرفته، ولى شوق خانه دوست وى را از پرداختن به خويش‏باز مى‏دارد. پس در چهره پيشواى نيك فرجامان نگريست و گفت:

اگر بر چارپا بنشينيد، از تاول و تورم رهايى مى‏يابيد.

سرور جوانان پرديس‏نشين فرمود:

هرگز چنين نمى‏كنم. چون به منزلگه ديگر رسيم، سيه‏چرده‏اى مى‏يابى كه روغن‏مى‏فروشد، بى‏درنگ خريدارى كن.

خدمتگر با دست‏به رو به رو اشاره كرد و گفت: پدر و مادرم فدايت‏باد. در مسيرى‏كه ما راه مى‏سپاريم، كاروان سرايى كه در آن دارو فروشند، يافت نمى‏شود.

امام سپيدبختان فرمود: اندكى مانده به منزلگاه.

با اين سخن ديگربار خاموشى بر دشت تفتيده سايه افكند و كاروان كوچك سالارپاكدلان در مسير معنوى حج‏به راهش ادامه داد. ساعتى ديگر، هنگامى كه آثارمنزلگاه بعدى در دور دست نمايان شد، سيه‏چرده‏اى توجه خدمتگر را به خود جلب كرد.

راهبر پاك‏نهادان فرمود: هان، اين همان مردى است كه گفتم. از او روغن ستان وبهايش را، چنان كه بايد بپرداز.

خدمتگر شتابان سمت مرد دويد و دارو خواست. رهگذر پرسيد: چنين روغنى براى كه‏مى‏خواهى؟

خدمتگر پاسخ داد: سرورم حسن بن‏على(ع) مرد گفت: مرا نزد او ببر.

خدمتگر رهگذر را نزد امام روشن‏روانان برد. مرد دارو را به نزد فرزند رسول خداسپرد و گفت: پدر و مادرم فدايت‏باد! يكى از شيفتگان شمايم. در برابر آنچه عرضه‏مى‏دارم، هرگز بهايى نمى‏ستانم و به چيزى جز دعاى شما نمى‏انديشم. وقتى پاى ازخانه برون نهادم، همسرم واپسين ساعات باردارى را پشت‏سر مى‏گذاشت; پروردگار رابخوانيد تا پسرى تندرست و دوستدار خاندان رسالت‏به من ارزانى دارد.

راهبر سپيدرويان فرمود: به خانه بازگرد، آفريدگار توانا پسرى سالم و پيرو مابه تو بخشيده است.

مرد خداى را سپاس گفت، بى‏درنگ سمت‏خانه رهسپار شد. ولى به زودى بازگشت و سرورناموران گيتى را به سبب درستى گفتارش ستود.

به نوشته برخى از روايتگران آثار اهل بيت(ع) آن پسر سيد اسماعيل بن‏محمد حميرى‏بود كه بعدها در شمار ستايشگران بلندآوازه خاندان عصمت جاى گرفت.

/ 1