فرهنگ شاعران پارسی گوی جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فرهنگ شاعران پارسی گوی - جلد 1

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


بغدادى خوارزمى - بهاءالدين‏

بهاءالدين‏محمد فرزند مؤيد بغدادى خوارزمى. نويسنده و شاعر. قرن 6 ه.ق. متوفّى پس از سال 588 ه.ق.

درباره‏ى شرح حال وى سخن‏ها فراوان است. تذكره‏نويسان آورده‏اند كه وى منشى علاءالدين‏تكش خوارزمشاه (يا سلطان‏محمد خوارزمشاه) و از نويسندگان، كاتبان و شاعران بزرگ ايران در عهد خود بود و در نظم و نثر مهارت داشت. وى در بغدادك خوارزم متولّد شد. سال ولادت و فوت وى به درستى آشكار نيست. وى برادر كوچك‏تر ابوسعيد شرف بن مؤيد بغدادى خوارزمى (عارف قرن 6 و 7 ه. ق) بود. برادران وى صاحب دانش بودند. پدرش نيز عارف بود و در ضرب و حساب مهارت داشت. وى با وجود برخوردارى از دانش، پيوسته مورد هجوم سختى و مشقات زندگى بود.

شمس‏الدين‏مسعود - وزير وقت - كه از وى آزرده‏خاطر بود وى را بارها رنجانيد. وى چندى توسط منگلى‏بيگ (غلام مؤيدآى‏ابه) در حبس بود و اين امر پس از صلح بين سلطان‏علاءالدين تكش و منگلى‏بيگ و سنجرشاه روى داد و وى از طرف سلطان‏علاءالدين براى اتمام صلح به نزديك منگلى‏بيگ فرستاده شد و وى در سال 582 ه. ق توسط سلطان‏شاه خوارزمشاه (برادر تكش) به حبس افتاد تا اين‏كه در سال 585 ه. ق ميان دو برادر صلح روى داد و وى از زندان آزاد شد و به نزد تكش بازگشت. ميان وى و بهاءالدين‏محمد بن على جوينى (پدر عطاملك جوينى) در حضور سلطان‏تكش، مباحثاتى روى داد. وى به حسن انشاء و مهارت در شعر شهرت داشت. اشعار وى زيبا و استادانه است. رضاقليخان هدايت (متوفّى 1288 ه.ق) سال فوت وى را به اشتباه 545 ه. ق ذكر كرده است كه نادرست است. آثار وى عبارتند از :

الف : مجموعه رسالات (5000 بيت)

ب : كتاب التوسل الى الترسل (در انشاء).

براى آگاهى بيش‏تر، مراجعه شود به رتاريخ ادبيات در ايران، ج 2، صص 7 - 973 , لباب‏الالباب، ج 1، ص 139 , تذكره‏ى مجمع‏الفصحاء، ج 1، ص 172 , تاريخ جهانگشاى جوينى، ج 2، ص 28 , تذكره‏ى هفت‏اقليم (جديد)، ج 1، صص 2 - 101 , تاريخ گزيده، ص 668.
از اشعار اوست :




  • دريغ! روز جوانى و عهد بُرنايى‏
    ز بس‏كه گشتم از جور چرخ، جاى به جاى‏
    دريغ رفت جوانى و يادگار نماند
    زمانه محنت و رنجم يكى هزار كند
    خيال طلعت تو سوى خاطرم هر دم‏
    بسا غم! كه دلم خورد در جدايى تو
    ز غم بنالم هر شب چو مادر مشفق‏
    شراب وصل تو بسيار خورده‏ام، چه عجب؟!
    ز روزگار بدين روزگار افتادم‏
    نگارخانه‏ى اندوه شد دلم، زان‏روى‏
    بلى! چو دامن برچيند از كسى دولت‏
    به صد جفا و بلاى زمانه در بندم‏
    چو مرد را همه بى‏اختيار بايد زيست‏
    تا كى ز روزگار به جانم رسد گزند؟
    يارب چه كرده‏ام منِ درمانده‏ى ضعيف؟
    عاجز شدم از اين تن درمانده‏ى ضعيف‏
    من گرگ پير فضلم و بر بازى اين فلك‏
    هستم ز عالمان، ز چه رو همچو عاملان؟
    من از كجا و خدمت مخلوق از كجا؟
    سودم نداشت فضل و هنر با جفاى چرخ‏
    اى خسته‏ى ضعيف، ز غم بيش از اين منال!
    احوال روزگار نماند به يك قرار
    آن‏روز باز شب شود، آن زهر باز قند



  • گذشت در غم دورى و رنج تنهايى‏
    شدم چو هرزه روان، هر درى و هر جايى‏
    از او نه طاعت دينى، نه مال دنيايى
    گهى كه با دلم انديشه‏ى تو يار كند
    دو اسبه تازد تا صبر من شكار كند
    اگر دلم نخورد غم، بگو چه كار كند؟
    كه در فراق پسر ناله‏هاى زار كند
    اگر كنون ز غم فرقتم خمار كند
    چنين ستم‏ها بر مرد، روزگار كند
    ز راه ديده به خون روى من نگار كند
    زمانه خون دلش زود در كنار كند
    بلى! زمانه گر اين است از اين هزار كند
    عجب نباشد اگر مرگ اختيار كند
    آخر ز چرخ، جور و جفا از زمانه چند؟
    يارب چه خورده‏ام منِ رنجور مستمند؟
    سير آمدم از اين دل سرگشته‏ى نژند
    مى‏راندم به هر طرفى، همچو گوسپند
    گه در عذاب جسمم و گه در بلاى بند
    تقدير اگر نكردى در گردنم كمند
    چون بخت، يار نيست هنر نيست سودمند
    وى دشمن قوى! ز طرب بيش از اين مخند
    آن‏روز باز شب شود، آن زهر باز قند
    آن‏روز باز شب شود، آن زهر باز قند



/ 938