بلخى - سلطانولد
بهاءالدينمحمد فرزند جلالالدينمحمد مولوىبهاءالدينمحمد بلخى. متخلص به ولد.معروف به سلطانولد. عارف و شاعر. قرن 7 و 8 ه. ق. متولّد 623 ه. ق در لارنده. متوفّى 712 ه.ق در قونيه.وى هنگامى كه پدرش و جدش - سلطانالعما بهاءولد - به سفر خود به سمت قونيه ادامه مىدادند از گوهرخاتون - دختر شرفالدين سمرقندى - متولّد شد. مولانا وى را بسيار دوست مىداشت و پس از بلوغ به دستور پدر و همراه با برادرش - علاءالدينمحمد، متوفّى 660 ه. ق - براى تحصيل علم به دمشق رفت و پيش از آن نيز علم فقه را نزد پدر آموخت. پس از بازگشت به قونيه نيز مصاحب پدر شد. هنگام فوت پدر در سال 672 ه. ق، پنجاهساله بود و پس از وى به جاى پدر نشست و مريد حسامالدين چلبى شد و پس از فوت حسامالدين در سال 683 ه. ق به جاى وى به ارشاد پرداخت و 30 سال خلافت نمود و به نشر عقايد پدرش پرداخت. وى در سن 90 سالگى در قونيه درگذشت و در كنار پدر به خاك سپرده شد و پس از وى پسرش - جلالالدينفريدون، معروف به اميرعارف - به جاى پدر نشست. اشعار وى اكثراً سست و متوسط است. وى به زبان تركى آشنايى كامل داشت و اشعارى به تركى دارد. او را در تربت پدرش - مولوى - دفن كردند. آثار وى عبارتند از :الف : مثنوى «ولدنامه»
.ب : ديوان غزليات، رباعى و قصايد (12719 بيت).براى آگاهى بيشتر، مراجعه شود به ر تاريخ ادبيات در ايران، ج 2 , 3، صص 12 - 705 , تذكرهى رياضالعارفين، ص 135 , حبيبالسير، ج 3، ص 115 , نفحاتالانس، ص 469 , تذكرهى مجمعالفصحاء، ج 1، ص 244.
بيغمى
مولانا شيخحاجىمحّمد بيغمى فرزند شيخاحمدمولانا على فرزند حاجىمحّمد طاهرى.متخلص به بيغمى. شاعر. قرن 8 و 9 ه.ق.از زندگانى وى آگاهى چندانى در دست نيست. وى داستان كهنهاى را دربارهى فيروزشاه در ياد داشت و آنرا در حضور گروهى مىخواند و كاتبى به نام محمود دفترخوان آنرا مىشنيد و يادداشت مىنمود و بعد در حضور جمع مىخواند كه بعدها به نام «دارابنامه» تدوين شد. وى اشعار خود را نيز در اين كتاب به كار برده است. اين كتاب از آثار بسيار زيباى نثر و نظم فارسى است.
براى آگاهى بيشتر، مراجعه شود به رتاريخ ادبيات در ايران، ج 4، صص 9 - 517.