نبايد هشدار رهبري عبرت تاريخ شود - نبايد هشدار رهبري عبرت تاريخ شود نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نبايد هشدار رهبري عبرت تاريخ شود - نسخه متنی

حسن ابراهيم زاده

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نبايد هشدار رهبري عبرت تاريخ شود

اشاره

رهبر معظم انقلاب در پيام نوروزي خود ضمن نام گذاري سال 1386 به سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي با طرح مسئله دشمن شناسي از مردم خواستند تا با شناخت دشمنان از مردم خواستند تا با شناخت دشمنان دروني و بيروني راه را براي اعتلاي هر چه بيشتر نظام مقدس اسلامي هموار سازند.

برخورد گزينشي با رهنمودها و فرامين رهبري و ناديده گرفتن نگاه معظم له به لايه‌هاي پنهاني دشمن در سال‌هاي 74 و 75 موجب شد تا خرداد 76 اپوزيسيون داخل و خارج كشور به داخل نظام نفوذ كرده و با به دست گرفتن نبض مديريتي كشور در عرصه‌هاي فرهنگي و سياسي انقلاب اسلامي را با مخاطره جدي روبرو سازند.

حسن ابراهيم‌زاده در اين مقاله با نگاه عبرت‌آموز به پيامدهاي ناديده گرفتن هشدارهاي رهبري در سال‌هاي 74 و 75 و استناد به نمونه‌هاي اين پيامد در 8 سال دوران دولت اصلاحات خصوصاً در عرصه «مديريت فرهنگي» از مخاطبين خودي مي‌خواهد تا با نصب العين قرار دادن دغدغه‌هاي رهبري در خصوص مديريت اسلامي و انقلابي «هشدار رهبري» را در نوروز 86 به «عبرت تاريخي» ديگري تبديل نكنند.

حسن ابراهيم زاده

پاييز 1385 (يك گلايه)

رهبر معظم انقلاب در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه سمنان، در تاريخ 18آبان 1385، با اشاره به تلاش كمپاني‌هاي بزرگ سرمايه‌داري و قدرت‌هاي بين المللي براي كسب قدرت سياسي در كشورهاي مختلف و همسويي و همراهي لشكر فرهنگي و رسانه‌اي آنان، در راستاي نيل به اهداف از پيش تعريف شده، از شكل‌گيري «ناتويي» ديگر در كنار پيمان نظامي «ناتو» خبر دادند؛ حركتي كه در صدد كاناليزه كردن هرگونه تحول در جوامع غير غربي، به نفع كارتل‌ها و تراست‌ها است. رهبر انقلاب از اين لشكر جديد ليبرال _ دمكراسي به «ناتوي فرهنگي» ياد كردند و فرمودند: «حالا يك ناتوي فرهنگي هم به وجود آورده‌اند. اين بسيار چيز خطرناكي است. البته حالا هم نيست، سال‌هاست كه اين اتفاق افتاده است. مجموعة زنجيرة به هم پيوستة رسانه‌هاي گوناگون، كه حالا اينترنت هم داخلش شده است و ماهواره‌ها و تلويزيون‌ها و راديو‌ها، در جهت مشخصي حركت مي‌كنند؛ تا سر رشتة تحولات جوامع را به عهده بگيرند. حالا كه ديگر خيلي هم آسان و رو راست شده است».1

رهبر معظم انقلاب در اين بيانات از انقلاب‌هاي مخملي در قفقاز و اروپاي شرقي چون گرجستان و اوكراين و نيز زلزله‌هاي اقتصادي در كشورهاي جنوب شرقي آسيا چون مالزي و اندونزي و تايلند به عنوان نمونه‌هايي از حركت‌هاي پيدا و پنهان ناتوي فرهنگي برخواندند و با گلايه از ناديده گرفتن هشدارهاي خود، در خصوص شبيخون فرهنگي در دهه گذشته، خواستار نگاه واقع بينانه‌ مسئولين كشور به نقشه‌هاي دشمن در مسير تحولات سياسي و فرهنگي و اقتصادي و عبرت‌گيري از آنچه كه گذشت، شدند و فرمودند:

_ براي اين كه بتوانيم نسخة‌درست پيشرفت را پيدا كنيم، چه لازم داريم؟

بحث نظري. اين يكي از آن كارهايي است كه شماها بايد بكنيد. پيشرفت يك كشور چيست؟

البته مقصودم اين نيست كه همين طور خودمان را معطل مباحث ذهني بكنيم؛ مباحث تئوريك بدون توجه خارج و واقعيات؛ نه، اين را نمي‌خواهم. اين غلط است. مثل اين كه در باب تهاجم فرهنگي ما يك روزي گفتيم دارد تهاجم فرهنگي انجام مي‌گيرد، اين صحبت دوازده _ سيزده سال قبل است. اگر از من مي‌خواستند كه تهاجم فرهنگي را نشان بدهم، من كه به چشم خود كأنّه دارم تهاجم فرهنگي را مي‌بينم، مي‌توانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنراني نشان هم دادم، اما بعضي‌ها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگي و گفتند: نه آقا، چنين چيزي وجود ندارد[!]. بنده به ياد بني‌صدر افتادم. در اول جنگ تحميلي عراق، دلسوزهاي محلي مي‌آمدند و مي‌گفتند: «عراقي‌ها به خاك ما حمله كردند. به مرز ما نفوذ و تجاوز كردند».

ما به بني‌صدر مي‌گفتيم: «رئيس جمهور! شما چه خبر داريد؟
مي‌گويند عراقي‌ها حمله كردند».

مي‌گفت: «دروغ مي‌گويند. اين سپاه براي اين كه خودش امكانات دست و پا كند، اين حرف‌ها را مي‌زند».

آنها را متهم مي‌كردند. بعد هم به دهلران رفت، كه هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند، ايستاد و مصاحبه كرد.

گفت: «الان در دهلرانم. مي‌گويند عراقي‌ها آمده‌اند. عراقي‌ها كجايند؟!»

از دهلران بيرون آمد و دو ساعت بعد، دهلران به وسيله عراقي‌ها تصرف شد. نمي‌شود كه واقعيات را با چشم روي هم گذاشتن، انكار كرد.2

رهبر معظم انقلاب با گلايه از آناني كه بدون در نظر گرفتن واقعيت‌هاي عيني و نمودها و نمادهاي تهاجم فرهنگي، سرمايه‌هاي معنوي و مادي را صرف سخنان و كارهاي فرا متن مي‌كنند، فرمودند:

_ گفتند تهاجم فرهنگي نيست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگي هست، به دنبال بحث‌هاي ذهني رفتند:

«تهاجم يعني چه؟»، «فرهنگ يعني چه؟»، «فرهنگ چه چيزهايي را شامل مي‌شود و چه چيزهايي را شامل نمي‌شود؟».

ما به اينها چه كار داريم؟

نقل مي‌كنند قديم‌ها در يك شهري، يك سينما درست كرده بودند. يك عده‌اي رفتند پيش عالم شهر كه آدم گوشه‌گيري بود تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند.

گفتند: آقا! در اين شهر سينما ساخته‌اند، شما يك اقدامي بكنيد.

عالم يك فكري كرده گفت: حالا ببينيم اين سي نُماست يا سي نَماست يا سِي نماست. كدام درست است؟!3

«شبيخون فرهنگي» كار خود را كرد و شعار «تحول و توسعه» جامعه را با فرهنگ منحط غرب گره زد و اين موريانة لانه كرده در ساختار مديريت، جز‌ء لاينفك «سازندگي و توسعه» به شمار رفت. آن روز كه رهبري انقلاب چنين هشدارهايي را مي‌دادند، آناني كه از پنجرة نگاه رهبري به تحول و پيشرفت جامعه مي‌نگريستند، به خوبي فاجعه‌اي را فرا روي جامعة اسلامي نظاره مي‌كردند كه در آن قطار توسعه و سازندگي، توسط سوزنبانان معلوم الحال به روي ريلي مي‌افتاد كه ايستگاه آخرش همان منجلاب فرهنگ منحط «ليبرال _ دمكراسي» بود.

بهار 1386 (يك هشدار)

تجربة تلخ ناديده گرفتن هشدارهاي رهبري در خصوص شبيخون فرهنگي و ايجاد انحراف در مسير اصلي حركت موجب به هدر رفتن سرمايه‌هاي مادي و معنوي و حاكميت مديريت غربگرا در عرصه‌ها و حوزه‌هاي گوناگون در كشور شد اما خوشبختانه تلاش­هاي مخلصانه نيروهاي دلسوز امام و انقلاب در سوم تير و با روي کارآمدن دولت نهم به ثمر نشست. دولت نهم مي­بايست تحولات اقتصادي، سياسي و فرهنگي را به گونه­اي مديريت کند که به شکل­گيري دولت و کشور اسلامي و سرانجام تمدن اسلامي بيانجامد. رهبر معظم انقلاب بار ديگر جامعة اسلامي را متوجة دشمنان دروني و بيروني كردند؛ اما آيا اين «هشدار»‌رهبري نيز همانند هشدارهاي معظم له در سال‌هاي گذشته به بوتة فراموشي سپرده و بار ديگر به يك عبرت تاريخي تبديل مي‌شود، خود سخن ديگري است.

اگرهشدار رهبري اين بار به عبرت تاريخي بدل شود «وضعيت نظام اسلامي» چگونه خواهد بود؟

آيا فرصتي باقي خواهد ماند؟

آيا صرف سرمايه‌هاي معنوي و مادي مي‌تواند آب از جوي رفته را به سرچشمه بازگرداند؟

رهبر معظم انقلاب در روز اول فروردين 1386 در صحن حرم امام رضا (ره) و در جمع زائران و مجاوران آن امام همام با تشريح چشم انداز سال « اتحاد ملي و انسجام اسلامي» و دعوت از مردم و مسئولين براي رساندن ايران اسلامي به جايگاه درخورشأن آن، تنبلي و نداشتن نشاط كاري، نااميدي، خودخواهي‌هاي افراطي، بدبين بودن به ديگران، بدبين بودن به آينده، نداشتن اعتماد به خود را با عنوان «دشمن دروني» اين ملت و از نظام سلطة بين المللي و شبكه صهيونيستي جهاني و دولت كنوني ايالات متحده آمريكا به عنوان «دشمنان خارجي» آن ياد كردند و فرمودند:

«يك ملت بايد دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن مجهز كند».4

تأكيد هموارة رهبري معظم انقلاب به مقوله «دشمن شناسي» بر كسي پوشيده نيست. اين رهبر دورانديش در سال 1378 نيز با اشاره به ميدان آمدن دشمن با همة توان خود، خطاب به سنگربانان انقلاب فرمودند: «دشمن را خوب بشناسيد. مبادا از شناسايي دشمن غفلت كنيد. غريبه‌هايي كه خود را در لباس خودي در همه جا داخل مي‌كنند، اينها را بشناسيد. دست‌هاي پنهان را ببينيد!»5

رهبر انقلاب در بيانات خود به نكته‌اي اشاره كردند كه در حقيقت مي‌توان از آن به عنوان «پل‌هاي تهاجم» دشمن ياد كرد؛ پل‌هايي كه تحول و توسعه و پيشرفت را در مجاري غرب كاناليزه مي‌كند و بستر را براي مديران بيگانه مهيا مي‌سازد. رهبري در اين بيانات «نخبگان مرعوب» را مجراي ورود فرهنگ تسليم‌پذيري در عرصه‌ها و حوزه‌هاي گوناگون خواندند و فرمودند:

«جنگ رواني يعني چه؟ هدف جنگ رواني، مرعوب كردن است. كسي را مي‌خواهند مرعوب كنند. ملت كه مرعوب نمي‌شود. تودة عظيم مردم كه مرعوب نمي‌شوند؛ مسئولان را، شخصيت‌هاي سياسي را، به قول معروف، خود ما نخبگان را، اينها را مي‌خواهند مرعوب كنند؛ كساني كه قابل تطميع‌اند. آنها را مي‌خواهند.»6

رهبر انقلاب با بيان اين نكته كه «روز به روز ليبرال _ دمكراسي و آبروي آمريكا، در دنيا و در نظر ملت‌ها دارد كم و كمتر مي‌شود، در مقابل آبروي ايران اسلامي دارد بيشتر مي‌شود»7.موقعيت كنوني «فرهنگ اسلام ناب محمدي (ره)» را در برابر «فرهنگ منحط ليبرال _ دمكراسي» به تصوير كشيدند كه بي‌شك حاصل رهبري‌هاي پيامبر گونه امام راحل و معظم له و ياران با وفا و سازش‌ناپذير اين دو بزرگوار است. پرسش اينجاست: آيا «غريبه‌هايي كه خود را در لباس خودي در همه جا داخل مي‌كنند» و در طول 16 سال دوران سازندگي و اصلاحات با نفوذ در بدنه نظام، مديريت و تحول و پيشرفت را بامدل غربي به پيش بردند، اجازه خواهند داد تا مديريت و پيشرفت، رنگ اسلامي به خود بگيرد؟

بهار 1386 (يك ادعا)

آقاي خاتمي (رييس جمهور سابق) در سالن «اريكه ايرانيان» و در جمع اصلاح‌طلبان حاضر مي‌شود. مراسم به مناسبت بزرگداشت دهمين سال دوم خرداد با حضور برخي از معاونين و وزرا و نيز كساني چون، تاج‌زاده، بورقاني، ابطحي و ... برگزار مي‌شود. خاتمي بدون اشاره به حضور يكپارچة مردم در عرصه‌ها و حوزه‌هاي گوناگون از زمان پيروزي انقلاب تا به امروز، چون حضور حماسي مردم در انتخابات «قانون اساسي»، مبارزه با ميليشياهاي مسلح وابسته به بلوك شرق و عناصر وابسته به رژيم منفور پهلوي در اقصي نقاط ايران، همدلي و همراهي در آفرينش حماسة دفاع مقدس و ... كه هر يك نماد «اتحاد ملي» و «انسجام اسلامي» بودند، از دوم خرداد به عنوان دومين نماد اتحاد ملي پس از 22 بهمن ياد مي‌كند و مي‌گويد: «بدون هيچ تعصبي بايد بگويم، هيچ‌گاه مانند دوم خرداد، صاحب اتحاد ملي نبوده‌ايم».8

خاتمي بدون اشاره به وادادگي‌هاي سياسي و فرهنگي دولت او در عرصه‌هاي داخلي و خارجي كه منجر به ورود دشمنان در ساختار مديريتي و از دست رفتن عزت ملي در خارج، چون برخورد منفعلانه در برابر تقسيم درياي خزر، كشته شدن ديپلمات‌ها در افغانستان، تضعيف وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي و سپاه پاسداران شد، مدعي مي‌شود: «دوم خرداد توانست همة تهديدها راكه در آن زمان فراوان بود [؟!] و هنوز هست، به فرصت تبديل كند [؟!].»9

همو با مقايسه‌اي غير منصفانه مدعي مي‌شود:

«من ادعا مي‌كنم و مي‌توانم ثابت كنم كه داراي با برنامه‌ترين دولت بعد از انقلاب بوده‌ام و منسجم‌ترين و سنجيده‌ترين و كارشناسانه‌ترين برنامه‌ها در بعد از انقلاب، در دولت‌ها، حاصل دوم خرداد بود.» 10

زبان شهيد رجايي بسته است، اما اين كه دولت‌هاي گذشته چگونه به اين ادعا پاسخ خواهند داد، در جاي خود محفوظ است، اما اين كه «خاتمي كه خود را فردي فرهنگي(!!) مي‌ناميد، چگونه در شمار رجال سياسي(؟!) قرار گرفت و به خود اجازه داد تا «سكان سياسي» يك انقلاب بزرگ، در سخت‌ترين مقطع تاريخي آن را به دست گيرد؟» پرسشي است كه بايد پاسخ داده شود. اگرچه در همان نحوة ورود او به «مديريت فرهنگي» كشور و پيامدهاي آن در عرصة سياست و تقابل آن با آرمان‌هاي امام و رهبري، تأمل بسيار است.

گذشته، چراغ راه آينده است. مروري بر كارنامة برخي از مديران يا همان نخبگان مرعوبي كه راه را براي ورود بيگانگان باز كردند، مي‌تواند جامعه را از تكرار آن روزهاي تلخ باز دارد. چرا كه گفته مي‌شود «ملتي كه تاريخ سرزمينش را نداند، مجبور است آن را تكرار كند».

تابستان 1368 (يك وزير)

قطعنامه پذيرفته شده بود. جامعه فقدان امام را تجربه مي‌كرد، اما در عين حال شك نداشت كه جانشين خلف او سلامت حركت نظام را در مسير آرمان‌هاي امام تضمين مي‌كند. نياز به سازندگي پس از هشت سال دفاع مظلومانه مردم، دولت را به سمت «شعار سازندگي» كشاند، اما در همان آغاز، تيمي كه از سوي رئيس دولت سازندگي سكاندار حركت سازندگي شدند، واكنش‌هايي را از سوي محافل مؤمن و معتقد به نظام در پي داشت. گذر زمان ثابت كرد كه اين دغدغه‌ها و نگراني‌هاي دلسوزان انقلاب و آرمان‌هاي امام بي‌مورد نبوده است.

چهار وزارتخانه كليدي به دست چهار نفري سپرده شد كه از نظر نوع تفكر و مشي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مشتركات بسياري داشتند؛ عبد ا... نوري بر كرسي وزارت كشور و محسن نوربخش بر صندلي وزارت اقتصاد تكيه زدند. مصطفي معين هم با رفتن به ساختمان وزارت آموزش عالي، پنجرة اتاقش را رو به وزارت ارشادي گشود كه سيدمحمد خاتمي در آن مشغول به ورق زدن پرونده نويسندگان و هنرمنداني بود كه هرگز با اسلام و امام و پا برهنگان هميشة تاريخ، سر آشتي نداشتند. سخت‌ترين و كليدي‌ترين وظيفه بر عهده سيدمحمد خاتمي بود، چرا كه هر اتفاقي كه قرار بود به نام تحول در عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ... صورت گيرد، بستگي به فرهنگ و به عبارتي ديگر، تغيير در بينش و نگرش مردم داشت و اين امر نيز به تبع، نيازمند جسارت و شعاري بود تا در آن، نويسندگان و هنرمندان معلول الحال، بستر تغيير ذائقه مردم را فراهم سازند. از سال 1368 تا سال 1372 سيدمحمد خاتمي چنان بستري براي افراد و افكاري خاص مهيا كرد كه نمونة آن را در مقياس بزرگ‌تري تنها در دوران رياست جمهوري او مي‌توان مشاهده كرد.

در كنار پرده‌دري‌ها و بي‌عفتي‌هاي به تصوير كشيده شده در رمان‌ها و داستان‌هاي چاپ شده توسط مجريان برنامه‌هاي خاتمي در وزارت ارشاد اسلامي و افزون خواهي‌هاي مطرودين عرصة فرهنگ و هنر، آنچه كه براي تيم هدايت كننده‌اي كه با گذشتن از پلي به نام «خاتمي» مهم بود، رفتن به سوي ستون خيمه‌اي بود كه امام راحل آن را بر پا كرده بود؛ يعني «ولايت فقيه» و تعبد مردم نسبت به پذيرش سخنان مقام «ولايت» و «مرجعيت». چرا كه با وجود ولايت، هرگونه تحول و توسعة غربگرا غير ممكن مي‌نمود. از اين رو از ميان تمام روزنامه‌ها و مجلات گوناگون در عصر وزارت خاتمي، مجلة «كيان» كه در سال 1370 متولد شد، براي آنان اهميتي بيش از مجلات ديگري چون «ايران فردا» و «كلك» و «نگاه نو» داشت؛ هر چند كه آنان نيز مانند قطعات پازل، كامل كنندة تابلويي بودند كه در يك جمله «دوست دشمن و دشمن دوست، جلوه داده مي‌شد».

حلقة كيان كه با تحريرية كساني چون عبد الكريم سروش، اكبر گنجي، مجتهد شبستري و كساني چون سعيد حجاريان كه با نام مستعار «جهانگير صالح‌پور» شكل گرفته بود، با طرح مباحثي چون «پلوراليسم»، «قبض و بسط تئوريك»، «عقل و آزادي» و «نقد مريد و مرادي» بستر قداست زدايي از ستون خيمه انقلاب را بر عهده گرفتند تا به موازات تربيت مديراني «ولايت گريز» ذائقه مردم را نيز نسبت به جايگاه ولايت تغيير دهند.

آبان سال 1370 شماره اول «كيان» با مقاله‌اي از سروش تحت عنوان «تقليد و تحقيق در سلوك دانشجويي» به چاپ رسيد كه مديران آيندة‌كشور را چنين مورد خطاب قرار داد: «آنچه كه امروز اسلام فقاهتي القا مي‌كند، ديني است كه گويي گوهر دين در تقليد و تفقه خلاصه مي‌شود. در اينجا هم مجال گفت و گو ميان مقلد و مجتهد نيست، اما آنچه جوان جست‌وجوگر ما در دوران قبل از انقلاب با آن روبرو بود، اين چهره از دين نبود؛ آن چهره‌‌اي بود كه راه مي‌داد به پرسيدن، راه مي‌داد به بحث و چون و چرا كردن. و اين است آن كه امروز جا بر آن تنگ شده است».11

در آناليز كردن اين تعبير سروش كه «... عوام همواره مقلد بمانند و رهبران، همواره آنان را در مقام مقلدي و مريدي نگاه دارند»12، بنيان‌هاي فكري مديران «دولت اصلاحات» بيش از پيش نمايان مي‌شود كه ثمره «كاشت‌هاي» خاتمي و دوستانش در «هشت سال سازندگي» بود. «شريعت ستيزي»، «ايمان گرايي مسيحيت» «اجتهاد براي جوانان» و «جوان زدگي» و ... علف‌‌هاي هرزي بود كه در «دولت خاتمي» به بار نشست و در حقيقت، بستري بود كه «خاتمي» براي كساني چون سروش در «دولت سازندگي» فراهم كرد. همسويي بخش «فرهنگ» با «اقتصاد» و «سياست» در اين دوره به ورود مديران آن سوي آب هم منجر شد. اين همسويي و هم پوشاني تا بدانجا پيش رفت كه مرحوم سيد احمد خميني، با حمايت از مواضع رهبري در مقابل روند تطهير پيشينة افراد و تزريق آنان در عرصه‌ها و حوزه هاي گوناگون موضعي تند در پيش گيرد. آنچه بيش از هر چيز ديگري مرحوم سيد احمد را در كنار تطهير پيشينة افرد معلوم الحال نگران مي‌كرد، تخريب چهرة امام و مباني فكري امام به نام امام بود. مرحوم سيد احمد خميني در موضع‌گيري خود مي‌گويد:

«تأسف آور‌تر اينكه باز مي‌گويند در خط امام حركت مي‌كنيم. ما به چه قيمت مي‌خواهيم سرمايه‌داران فراري را وارد وطن كنيم؟ به قيمت از دست دادن حزب ا... و دلسردي نيروي انقلابي؟! سرمايه‌داران فراري، عناد و كينه با نظام دارند و هرگز به فكر اين مردم مظلوم نخواهند بود. پس اين همه مصائب مردم ما در طول 13 سال انقلاب اسلامي براي چه بود؟ شما به چه عنواني دست از خط روشن و بي ابهام امام مي‌كشيد و جلسه با لاجوردي‌ها و برخوردها كه هميشه از منفورترين‌ها نزد ملت هستند، برگزار مي‌كنيد؛ آن هم در شرايطي كه رهبر معظم انقلاب اسلامي به عنوان يكي از شاگردان زبده امام، توصيه اكيد براي ادامه مبارزه آشتي‌ناپذير با دشمنان انقلاب و نظام آمريكاي جنايتكار دارند و حتي كشته شدن در راه مبارزه با آمريكا را شهادت مي‌دانند؟ اين چه سياست غلطي است كه ما در كنار سرمايه‌داران مقيم آمريكا قرار بگيريم كه مي‌خواهيم به مردم خدمت كنيم! مردم ما حتماً اين خدمت را نمي‌خواهند.»13

مرحوم سيداحمد خميني (ره) در موضع‌گيري هوشمندانه و روشن‌گرانه نسبت به روند غرب‌گرايي و «تعرب بعد الهجره» هشدار دادند كه به نام تحول و توسعه و آزادي صورت مي‌گرفت: «انقلاب ما اصلاً ارزشش به مقابله با ظلم و جور ظالم است. اگر شما دفاع از محرومين را دفاع از انقلابيون دنيا را در متن انقلابتان نداشته باشيد، اگر جنگ با استكبار را در متن انقلابتان نداشته باشيد، انقلاب، ديگر انقلاب اسلامي نيست، بلكه چيز جديدي است كه فرقي هم بين آن و شاه نخواهد داشت؛ چه ما باشيم چه شاه باشد! اگر ما محتواي انقلابمان را از اين مسايل خالي كنيم، ديگر انقلابي نيست؛ حكومتي مي‌شود نظير ساير حكومت‌ها.»14

مرحوم سيداحمد خميني براي «نخبگان» و «متخصصين»‌ويژگي‌هايي را بر‌شمردند كه درست نقطة مقابل ديدگاه‌هاي خاتمي و نوربخش و ... بود: «دعوت از نخبگان و متخصصين در شرايطي مي‌تواند گره‌اي از مشكلات نظام و انقلاب باز كند كه مبتني بر اعتقادات و ارزش‌هاي اسلامي نظام باشد. اگر اين گونه باشد، هيچ آدم عاقلي با آن مخالف نخواهد بود. شاخص ما در اين زمينه بايد عمل به معيارهاي انقلابي و اسلامي باشد.»15

يكسان انگاري اديان و ترويج پلوراليسم از سوي مطبوعات، قداست‌زدايي و ولايت ستيزي از سوي افراد معلوم الحال، ولنگاري و اباحه‌گري در حوزة هنر و ادبيات... موجب شد تا رهبري خواستار پايان دادن به الينه شدن انقلاب و ارزش‌ها و به ميدان آمدن غيرتمندانه مردم در صحنه شوند و در نماز جمعه (مورخ 28/7/1368) چنين فرياد برآورند:

_ نگذاريد احساس غيرت انقلابي و تكليف در مقابل انقلاب، در دل‌هاي شما ضعيف بشود و فرو بنشيند. مثل كسي كه از خانواده و حرم و ناموس خود دفاع مي‌كند، از انقلاب و ارزش‌ها و دستاوردهاي آن، همين طور دفاع كنيد. زن و مرد و پير و جوان، در هر شغلي از شغل‌ها كه هستند و در هر گوشه‌يي از اين كشور كه زندگي مي‌كنيد، فرق نمي‌كند، بدانيد كه اين انقلاب آسان به دست نيامده است. خون دل‌ها خوردند، خون‌ها ريخته شد و كمك‌ها و فيوضات عظيم الهي شامل حال اين مردم شد تا اين دستاورد عظيم به دست آمد. اين طور نيست كه مردم و ما بنشينيم نگاه كنيم كه كساني ارزش‌هاي انقلاب را تاراج كنند و يا به آنها اهانت نمايند و آنها را سبك بشمارند. نه. ارزش‌هاي انقلابي و دستاوردهاي انقلابي و فضاي اسلامي جامعه، ناموس همه آحاد مردم ماست و از آن غيرتمندانه و با كمال قدرت دفاع مي‌كنيم و بايد بكنيم. دشمن نبايد بتواند با ترويج فرهنگ فساد، هر نوع فسادي، چه فسادهاي مربوط به شهوات جنسي و چه فسادهاي مالي و چه انواع و اقسام فسادهاي اخلاقي و عملي ديگر، اين انقلاب را از درون بپوساند. يكايك شما زن و مرد، بايد مثل آن جوان شجاع و غيرتمندي كه در برابر خانه و حريم و خانواده و موجودي خود سينه سپر مي‌كند و از آن دفاع مي‌كند، از انقلاب و اسلام و مسئولان و دستاوردها و ايمان اسلامي‌تان دفاع كنيد و در مقابل كساني كه به آن هجوم مي‌ورزند، بايستيد. 16

بهار 1372 (يك استعفا)

«مديريت اقتصادي» دولت سازندگي در سايه سار «مديريت فرهنگي» نسخه‌هاي غربگرا را يكي پس از ديگري به مرحلة اجرا درمي‌آورد. توهين‌ها به مقدسات و تضعيف مباني انقلاب توسط مطبوعات مورد حمايت وزارت ارشاد كه كم‌كم در ميان مردم مؤمن و انقلابي به «وزارت اضلال» تغيير نام يافته بود، كاسة صبر مردم را پر كرد. اينجا بود كه برخي از حركت‌هاي تند، چون اشغال دفتر مجلة «دنياي سخن» و حمله به كتابفروشي «توس»، به بهانه‌اي براي مطبوعات زنجيره‌اي آن دوره مبدل شد تا جايي كه همقطاران آنان حتي با تيتر درشت از «بمب‌گذاري‌ در دفتر برخي از مجله‌ها خبر دادند» و با مظلوم نمايي، فرياد سلب آزادي سر داده و وزير ارشاد وقت را در دالان از پيش ساختة خود قرار دادند.

خاتمي كه بعدها در دوران رياست جمهوري با حركت‌هاي غربگرايانه خود ثابت كرد، فردي كاملاً احساسي است و چون آقاي منتظري، مظلوم نمايي چند نفر معلوم الحال و توصيه‌هاي افراد فتنه‌انگيز، او را به رويارويي با نظام سوق مي‌دهد، در آن مقطع در واكنشي كاملاً احساسي و نوشتن استعفانامه‌اي احساسي‌تر، ثابت كرد كه حتي قباي وزارت ارشادي نيز بر تن او گشاد است؛ هر چند كه آن روزها برخي بر اين باور بودند خاتمي كه در جايگاه «متهم» قرار داشت، با اين حركت خود، در فراري رو به جلو، خود را در جايگاه «مدعي» نشاند و نظام را بدهكار خود كرد(؟!)

خاتمي در روز «سوم خرداد» 1372 يعني درست روز فتح بزرگ مردم ايران استعفا داد و وعده داد كه براي آنچه كه او مبارزه با تحجر و واپس گرايي مي‌ناميد، در موقعيتي تازه باز خواهد گشت؛ خاتمي در استعفا نامه خود بدون اشاره به هتاكي‌هاي مطبوعات به اسلام و انقلاب و امام، بدون عذرخواهي از مردم به نكاتي اشاره كرد كه لبخند رضايت بر لبان هتاكان به اسلام و امام نشاند و قلب همة آفرينندگان حماسه «سوم خرداد» و خانواده‌هاي شهداي خرمشهر را شكست و گفت:

_ ظاهر بينان تنگ حوصله، حتي به قيمت تعطيلي انديشه و نفي آزادي‌هاي مشروع و قانوني كه نتايج سهمگين و ويرانگري را به بار خواهد آورد، رونق فرهنگي را برنمي‌تابند. متصديان امور بايد انتقادها را حتي اگر با بي‌انصافي و نامهرباني و حتي تهمت [؟!] همراه باشد، با سعة صدر تحمل كنند و از اين راه، شيوة با همديگر زيستن و خود را عقل كل ندانستن بياموزند. انديشه جز با انديشه برابر نهاد معني نمي‌شود و ميان انديشه‌ها و آرا، تنها دليل و برهان و منطق و انصاف است كه بايد حاكم شود. شكستن همة مرزهاي قانوني، شرعي، اخلاقي و عرفي در مقابله با مخالفان، فضايي ناسالم و آشفته پديد مي‌آورد و موجب دلزدگي و عدم امنيت انديشمندان و هنرمندان مي‌شود. مجموعة شرايط به گونه‌اي است كه از ادامة خدمت معذورم و ترجيح مي‌دهم وظيفة ديني و انقلابي و انساني خود را در مقابله با جمود و تحجر و واپس‌گرايي كه آن را بزرگ‌ترين آفت حكومت و نظام به قدرت رسيدة ديني مي‌دانم، در موقعيتي تازه و به صورتي ديگر انجام دهم.17

خاتمي با «فرهنگ» جهاد و شهادت خدا حافظي كرد، در حالي كه متن استعفايش كپي برداري از نگاه نويسندگان مطبوعات زنجيره‌اي آن دوره بود. تأثير‌پذيري خاتمي در اين استعفا نامه از مقالة «مجيد محمدي» كه در آذر ماه 1370 در نگاه نو تحت عنوان «نظريه توطئه» مطرح كرده بود و در آن از نتايج سركوب انديشه، سلب امنيت از جامعه و تلاش براي ترساندن از بيگانه و ... سخن گفته شده بود، بيش از ديگر نويسندگان بود.

آقاي خاتمي دوران وزارت و پس از آن در دوم خرداد ثابت كرد كه نه تنها به پلي براي انتقال انديشه‌ها و آراء آنان در بين عامه مردم مبدل شده، بلكه به ديوار امضاء يادگاري آنان نيز تبديل شده است؛ طوري كه مي‌توان گفت: همان گونه كه خاتمي نظريه «توهم توطئه» را از اين مقاله و مقالات مشابه آن گرفت، مسئله «شهروند درجه يك و دو» را از مقاله چنگيز پهلوان از مجلة «دنياي سخن» در زمستان 1374 و بحث «گفت و گوي تمدن‌ها» و رويكرد به «جامعه مدني» را از مقالات مجله «گفت و گو» بامدير مسئولي رضا ثقفي، بحث رسيدن دوران تثبيت و قانونمندي و حاكميت خردگرايي پس از پشت سر نهادن «جنون انقلابي» را از مهدي هاشمي معدوم و ... اخذ كرد.

در همان روزها لحن استعفاي خاتمي در محافل نيروهاي آگاه و دلسوز نسبت به نظام به لحن آقاي منتظري در نامه به امام راحل(ره) مقايسه مي‌شد كه در آن، همان مطالبات آقاي منتظري، چون بازگرداندن ليبرال‌هاي خود فروخته و بازنگري در اصول نظام به چشم مي‌خورد. همان روزها بسياري ضرورت برخورد و مقابله تند دانشگاهيان و حوزويان و عموم مردم را در مقابل اين ادبيات خاتمي خواستار شدند، اما بنا به دلائلي فرصت اين برخورد از نيروهاي انقلابي گرفته شد. خاتمي در مراسم توديع خود و آغاز به كار آقاي لاريجاني، پس از سخنراني كساني چون عطاء ا... مهاجراني، خواستار چيزي شد كه بعدها سر لوحة برنامه‌هاي مديران او در دوم خرداد شد. او گفت:

«عالمان روشن ضمير بايد شجاعت، شكستن قالب‌هاي تنگ عادات ذهني را كه رنگ تقدس يافته و مطلق شده، به هم رسانند.» 18

خاتمي با ساختمان وزارت ارشاد خداحافظي كرد، اما تيم او در عرصه‌هاي هنر و ادبيات به فعاليت خود ادامه دادند و با حمايت دولت سازندگي، حركتي شجاعانه در شكستن قالب‌هاي تنگ عادات ذهني كه رنگ قداست به خود گرفته بود(!!) را دنبال كردند و تا بدانجا پيش رفتند كه حتي «مجله آفتابگردان» به مدير مسئولي كرباسچي كه تمام انرژي خود را صرف تغيير ذائقة دانش آموزان و تبليغ انديشة خاتمي در آستانة انتخابات دوم خرداد كرده بود، بر آن شد تا از قافلة هتاكي نسبت به آنچه كه براي مردم مقدس شمرده مي‌شد باز نماند؛ جالب اينجاست كه سردبير اين مجله، چند روز قبل از حريم شكني با گلايه از نداشتن امكانات مالي (!!) و مستقل خواندن مجله خود اظهار داشته بود كه «نشريه‌هاي مستقل هميشه بايد نگران اين باشند كه روزي تعطيل شوند».19

«آفتابگردان» ابتدا در تاريخ 11/2/76 و سپس در تاريخ 24/2/76 همزمان با بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع مسئولان صدا و سيما به صورتي طنز با بي‌احترامي و بي‌ادبي مطلبي را تحت عنوان «حمايت قرص و محكم خبرچين از عملكرد صدا و سيما» به چاپ رساند كه همين امر موجب شد تا پيش بيني سردبير آن در تعطيلي آن به حقيقت بپيوندند تا برگي ديگر از مظلوميت (!!) خود را براي جوسازي عليه رقباي خاتمي به دست آورد.

درست در همين ايام بود كه حجت الاسلام رحيميان با انتقاد شديد از احياي پرسپوليس تخت جمشيد و به فراموشي سپرده شدن «نام شهيدان» و موضع‌گيري‌هاي مغرضانة روزنامه همشهري، مصوبة شوراي انقلاب فرهنگي را نزد رهبري معظم انقلاب مي‌برد و از آنچه به نام تحول و توسعه و پيشرفت ناميده مي‌شود، لب به گلايه مي‌گشايد.

حجت الاسلام رحيميان در بهار سال 1376 مي‌گويد:

_ ما وقتي كه مشاهده كرديم در مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در ارتباط با نامگذاري خيابان‌ها و اماكن، حتي اشاره‌اي به نام شهدا نيست. بنده مصوبه را برداشتم بردم خدمت مقام معظم رهبري و وقتي كه ايشان متوجه شدند به شدت متأثر شدند و بلافاصله از طرف ايشان مكاتبه‌اي شد به مقام مربوطه و دستور دادند و فرمودند كه ضمن استغفار از اين غفلت، در يك بخشنامه جداگانه‌اي اين مطلب گنجانده شود. ... گاهي در گوشه و كنار احساس مي‌شد كه سعي مي‌شود عناصري سعي كنند تا ياد و نام شهدا را از چهرة شهر پاك كنند. با تذكراتي كه داده شد، مسأله منتفي شده و از آن جلوگيري شد. ... در روزنامة همشهري، يك مقاله‌اي در صفحه گزارش چاپ شده بود. چندي پيش راجع به نامگذراي كوچه‌ها و خيابان‌ها انتقاد شده بود و انتقاد كرده بودند، بعد هم نوشته بود كه از چند نفر نيز سؤال شد كه همه نيز تقريباً از وضعيت ناراضي بودند. البته آنجا اسمي از نام شهدا نبرده بود، ولي نفس طرح اين كه اصلاً وضعيت موجود مورد رضايت نيست، القاي اين مطلب مي‌كرد، اصلاً غير قابل قبول است كه مثلاً 46 نفر به طور اتفاقي مورد سؤال قرار مي‌گيرند و صد در صد آنها يك جواب دهند؛ يا دروغ گفته‌اند و يا همه اينهايي كه از آنها سؤال شده است، ضد انقلاب بوده‌اند. در هر صورت ما از القاي اين مطلب احساس خطر كرديم. چرا كه مي‌خواست زمينه‌سازي غير مستقيم و آرام آرام داشته باشد براي زدودن نام شهدا و نورانيت نام شهدا از چهره شهر تهران و اين كه اثري باقي نگذارد. 20

كاشت‌هاي خاتمي و دوستانش، دشمنان بيروني را تا بدانجا پر جرأت كرد كه آنان در صدد برآمدند تا اپوزيسون خارج از كشور و داخل كشور را وارد نظام كنند و اگر گفته شود بعد از آقاي بازرگان و دولت بني صدر، دولت خاتمي اولين دولتي بود كه با نام امام و خط امام، اپوزيسون را داخل نظام كرد، بيراهه نرفته‌ايم.
چراغ سبز‌هاي اين جريان به اپوزيسون داخل و خارج از نظام باعث شد تا هوشنگ احمدي در كنفرانس سيرا به صراحت بگويد: «توصيه مي‌كنم جريان‌هاي خارج از كشور با مسئولان با نفوذ ايران تماس برقرار نمايند تا اوضاع را مطابق ميل خود تغيير دهند و موجب استحالة تدريجي جمهوري اسلامي شوند.» 21همچنين احمد مدني از عناصر ضد انقلاب نيز طي مصاحبه‌اي با مجلة رايگان اظهار داشت:

«در ايران تحول 180 درجه‌اي رخ نخواهد داد، مگر اين كه نزديك‌ترين راه را انتخاب نموده و آن رسوخ در بدنة نظام است.»22

خاتمي و دوستانش كه آغوش خود را به سوي هر فرد و فكري در داخل و خارج مي‌گشودند، هرگز حاضر نشدند حتي به پرسش‌هاي دلسوزان انقلاب پاسخ دهند كه نگران مديريت آيندة ‌كشور بودند؛ تا جايي كه برخي از مطبوعات منتقد به حركت فرهنگي خاتمي و چشم انداز دولت آينده او، مجبور شدند با طرح پرسش‌هاي خود در مجلات و روزنامه‌ها سخن خود را به گوش او برسانند. ماهنامه صبح، يكي از آن دسته بود كه چنين نوشت:

_ جناب آقاي خاتمي! بعضي از اظهارات شما در باب «دين و معرفت ديني» به شدت مشابه و بعضاً عين تعابير دكتر سروش است. في المثل شما در يكي از سخنراني‌هايتان گفته‌ايد: «يكي از مشكلات عمده جامعه دينداران، سرايت دادن اطلاقي است كه در ذات دنياست به برداشت انسان از دين كه امري نسبي است، مي‌باشد» و يا آنكه گفته‌ايد «شما مي‌گوييد مبناي گذشته ما حق است و ما حق را از دست نمي‌دهيم. بنده مي‌گويم كدام حق؟

لابد مي‌گويند اسلام. بنده سؤال مي‌كنم كدام اسلام؟

اسلام بوعلي سينا يا اسلام غزالي؟

اسلام صلاح الدين ايوبي يا اسلام ابن عربي؟

اسلام اخوان الصفا يا اسلام سربداران؟

اسلام اهل حديث جمود يا اسلام كساني كه براي عقل هم اعتبار قائلند؟

اسلامي كه همه چيز آن در فقه خلاصه شده است يا اسلامي كه فقه را پوسته دين مي‌داند و حقيقت دين را وراي اين پوسته مي‌داند؟
اسلام عرفان؟ كدام حق؟

مي‌بينيد كه تلقي‌هاي مختلفي از حق وجود دارد.

«حق يعني برداشت‌هاي ما از دين كه حالا بخواهيم چون پدران ما برداشت خاصي از دين داشته‌اند و براساس آن يك تمدني ساختند، ما سفت و سخت بچسبيم كه بايد گذشته را براي حق حفظ كنيم؟»

و يا اينكه در جايي گفته‌ايد:

«يكي از ثمرات انقلاب اسلامي اين بود كه سؤال‌هايي را نسبت به اصل دين در اذهان ايجاد كرده است»

و البته شواهد ديگري از اين دست،‌ فراوان در اظهارات يا نوشته‌هاي شما وجود دارد. اكنون سؤال اين است كه شما اين تشابه نظري را با ديدگاه‌هاي فردي كه رسماً مدافع سكولاريسم و مروج الحاد است و اخيراً هم نظرش مورد توجه و حمايت شوراي روابط خارجي آمريكا قرار گرفته است، چگونه توجيه و تفسير مي‌كنيد؟

ضمن اين كه ما مطمئنيم شما مايل نيستيد در كنار و همفكر با آقاي سروش قلمداد شويد و به ويژه، اخيراً هم بر اين نكته مثبت و مهم تأكيد فرموده‌ايد كه يكي از آفات را « انديشه‌ها و روش‌هايي مي‌دانيد كه به لاابالي‌گري فكري و عملي، به خصوص در ميان نسل جوان بيانجامد». ... در كنار برخي از طيف‌هاي خودي مثل مجمع روحانيون و كارگزاران، برخي از عناصر و طيف‌هاي مسئله‌دار و معاند و نيز مثل مسعود بهنود (قلمزن وابسته رژيم گذشته و معاند پس از انقلاب و مخبر راديو بي.بي.سي) و وابسته عزت ا... سحابي (از طيف ليبرال‌ها و نهضت آزادي) و پرويز ورجاوند (عضو جبهه ملي) از شما حمايت كرده‌اند. فكر نمي‌كنيد لازم باشد از اين افراد تبري جسته و موضع خودتان را صريحاً در برابر آنها اعلام نماييد؟23

بهار 1376 (يك عبرت)

عوامل گوناگوني دست به دست هم داد تا دوم خرداد خلق شود. همان روزها غرب‌گرايان داخلي و حاميان آنان در خارج از كشور از آن به يك «تحول اجتماعي» ياد مي‌كردند. آنان گمان مي‌كردند همان گونه كه برخي انديشه و عمل خود را به دست آرايشگران غربي سپرده‌اند و مفاهيم ديني و انقلابي را آن گونه كه آينة عموسام مي‌خواهد پيرايش مي‌كنند، مردم نيز عوض شده‌اند، اما گذر زمان ثابت كرد آنچه در دوم خرداد رخ داد يك «اتفاق تاريخي» بود، نه يك «تحول اجتماعي». مردم كه در اعتراض به سياست‌هاي غلط اقتصادي و حضور برخي افراد در برابر برخي از وزارتخانه‌ها به خاتمي رأي داده بودند به يكباره با ليست وزراي پيشنهادي خاتمي روبرو شدند؛ آش همان آش بود و كاسه همان كاسه؟!

بستة تحول و توسعه و پيشرفت غربي در همه عرصه‌ها و حوزه‌ها با روباني از «گفت و گو». «متهمين» بار ديگر در جايگاه «مدعي» نشستند و چنان تيغ فرا جناحي از نيام كشيده شد كه نيروهاي ارزشي توان نفس كشيدن نداشتند.
از حق نگذريم كه «تهاجم سياسي» و «شبيخون سياسي» و سرانجام «قتل عام سياسي» از سوي دولتمردان اصلاحات، نتيجة نشنيده گرفتن هشدارهاي رهبري درباره «تهاجم فرهنگي»، «شبيخون فرهنگي» و «قتل عام فرهنگي» بود و اين سنت الهي بود كه هر مديري به اوامر رهبري گوش ندهد و هر مديري كه با بهانه‌هاي بني‌اسرائيلي به وظيفة خود عمل نكند، سرنوشتي بهتر از عزل نداشته و ندارد.

خاتمي در مجلس با بيان اين نكته كه تفكر مهاجراني تفكر من است، مهاجراني را بر كرسي وزارت نشاند كه داراي ويژگي‌اي بود كه شهيد محلاتي در نامه‌اي به او در سال 1362 پس از بي‌حرمتي مهاجراني به ياران امام و مصوبه شوراي نگهبان به او گوشزد كرده بود: «برادر عزيز، آقاي مهاجراني! يكي از خطراتي كه جمهوري اسلامي را تهديد مي‌كند، همين است كه انسان دم از ولايت فقيه بزند، ولي از طرف ديگر، خود را مجتهد دانسته و تسليم مطلق قوانين ولايت فقيه نباشد. هر كس مطابق عقيده و سليقه او نظر داد، بپذيرد و هر كس مخالف او نظر داد، رد كند... دوست عزيز، آقاي مهاجراني! شما اهل ذوق شاعرانه هستيد و الحق ذوق شما در انتخاب سوژه براي آبرو بردن اشخاص هم، بسيار عالي است و بايد به شما تبريك گفت، ولي خوب است اين ذوق را دربارة دشمنان انقلاب به كار گيريد، نه دوستان خود.» 24

ويژگي بازكردن آغوش به روي بيگانگان و دست رد زدن بر سينة دوستان، حديث تلخ آناني شد كه عزت را نزد دشمنان و پيشرفت و توسعه و تحول را در دامان فرهنگ و اقتصاد و سياست غرب جست‌وجو كردند؛ تيم تابستاني سال 1368 در سال 1376 باز گشتند: «معين»، « عبد الله نوري» و تيم اقتصادي دولت سازندگي مشغول به كار شدند و نزديك‌ترين فرد از نظر فكري به جاي خاتمي در وزارت ارشاد نشست.

فعاليت‌هاي پيدا و پنهان براي حاكم كردن فرهنگ ليبرال _‌ دمكراسي با شعار تساهل و تسامح آغاز شد؛ به نام «توهم توطئه»، «گفت و گو»، «انتقادپذيري» و «آزاد انديشي»، تمام پدافندها از نقاط كليدي و حساس نظام برداشته شد تا چتر بازان دشمن، بدون هيچ مانعي فرود آينده. جالب اينجاست كه وقاحت دشمن تا بدانجا رسيد كه برخي از اين چتر بازان، بدون عوض كردن لباس غير خودي و با همان يونيفرم دشمن، آزادانه در مراكز دولتي حضور پيداكردند و به پيشينة نفرت بار خود نيز مي‌باليدند.

تاريخ انقلاب، تلخ‌ترين روزها را در كام مؤمنان و ياوران واقعي امام و رهبري سپري كرد؛ روزهايي كه با نيشخند برخي همراه بود كه هرگز به اسلام و انقلاب و امام ايمان نياوردند؛ اما سرانجام، پيروان امام و رهبري ثمرة صبر و تلاش خود را در سوم تير برداشت كردند.

بهار 1386 (يك نقشه)

رهبر معظم انقلاب بار ديگر بر مسئله «دشمن شناسي» تأكيد و از «نخبگان مرعوب» به عنوان پل‌هاي تهاجم دشمن ياد مي‌كنند. دشمن كه در صدد بر هم زدن آرايش وحدت و همدلي مردم در راستاي نيل به پيشرفت و تحول در سايه سار «قرآن و عترت» است، به دنبال «نخبگان» است كه با پل قرار دادن آنان به اهداف از پيش تعيين شده خود نائل آيد. دانشگاه‌ها به عنوان مركز محوري نظام اسلام در تحولات آينده اقتصادي، سياسي و فرهنگي در نوك پيكان اين تهاجم قرار دارند؛ هر چند كه ايجاد نافرماني مدني در اقشار و اصناف گوناگون نيز در دستور كار آنان است.

مجله «چلچراغ» به سردبيري همان سردبير مجله «آفتابگردان» كه در آستانة دوم خرداد به جرم توهين تعطيل شد و نقشي محوري در بستر سازي فرهنگي براي خاتمي داشت و همواره از او به «مردي با عباي شكلاتي» ياد مي‌كند، در جايگاه تعريف شدة خود حركت مي‌كند و مورد حمايت شديد «خاتمي»، «رمضان‌زاده»،‌ «ابطحي» و ... است. اين مجله كه جوانان با در دست گرفتن آن همزمان با آشنا شدن با آخرين سايت‌هاي هنر پيشگان و خوانندگان و نويسندگان غربي، حركت‌هاي نظام مقدس اسلامي را در عرصه‌ها و حوزه‌هاي گوناگون به نقد مي‌كشاند و با كنايه و گاه صريح، فضايي پر از يأس و نااميدي در اذهان جوان امروزي به تصوير مي‌كشد، در نگاه خاتمي، چراغ روشنايي در دل شب يلداست. خاتمي در زمستان سال 1385 در جمع سردبير، نويسندگان و دست اندركاران اين مجله مي‌گويد:

«درباره چلچراغ هم صحبت بكنم. اگر شب تاريك است، چراغ يك نسبتي با شب دارد و شب را روشن مي‌كند. طبعاً چلچراغ خيلي نور و روشنايي بيشتري دارد و چلچراغ متناسب با شب يلداست. اگر شب يلدا طولاني‌ترين و تاريك‌ترين شب سال است، چلچراغ با آن متناسب است. يعني در دل شب و در دل تاريكي، برافروختن چراغ معرفت، چراغ دانش، چراغ اُنس، با آشنايي و مهرباني انسان‌هاست و به خصوص جوان‌ها با يكديگر است و از اين جهت يك نسبت با شب يلدا و شب دارد و نيز با روشنگري و با جوانان عزيزي كه چراغ‌هاي خود چلچراغند. و نور اصلي را چلچراغ از آنجا مي‌گيرد. پس بنابر اين مي‌بينيد كه مناسبت‌ها چقدر با هم نزديك و زيبا شده. پس به شما تبريك مي‌گويم. و تبريك مي‌گويم به دست اندركاران چلچراغ عزيز، به خصوص برادر دانشمند و عزيزم جناب آقاي [نام سردبير] كه اين فرصت را براي شما فراهم آورده و فقط من بايد حسرت بخورم و ناراحت باشم كه چرا در جمع شما نيستم و اميدوارم كه اين را بتوانم جبران بكنم.» 25

اين حسرت خاتمي كه چون سال گذشته توفيق آن را نيافت تا در شب چلچراغ(!!) حضور پيدا كند هم بي‌مورد نبود، چرا كه در آن شب به ابطحي نشان «نوآوري»، به محمد قوچاني «نشان جسارت» و ... عطا شد.

مجله «آفتابگردان» كه با همين تيم و همين حاميان در آستانة‌ انتخابات دوم خرداد 1376 به قداست شكني از رهنمودهاي رهبري پرداخت، به موازات رهنمودهاي رهبري در آغاز سال و دعوت جامعه به همدلي در مقابل دشمن، درست در فروردين 85 نافرماني مدني را در بين دانشجويان كليد زد. اين مجله با پيدا كردن مرگ چند دانشجو كه در بين قشر صدها هزار نفري دانشجويان امري نه تنها طبيعي است، بلكه نسبت به اقشار ديگر ناچيز به شمار مي‌رود با چاپ مقاله‌اي تحت عنوان «مرگ در پاورقي»، با چاپ عكس چند دانشجو كه در دست خود پلاكاردهايي چون «فداي مقاله؟» «قرباني بعدي كيست» با بيان اين مطلب «مروري بر حوادث دانشجويي» با سوتيتر بزرگ، به تحريك دانشجويان پرداخت و نوشت:

«شايد يك تلنگر لازم باشد، بايد يك تلنگر لازم باشد، براي آنهايي كه هنوز در خواب زمستاني‌اند، آنهايي كه بهار را فقط فصل زايش مي‌دانند و نو شدن، همان‌هايي كه يا چشم‌شان را بسته‌اند يا هنوز از خواب كهنه بيدار نشده‌اند كه نمي‌بينند، روي ديگراين سكه را. مرگ اتفاق ساده‌اي نيست، اصلاً نمي‌شود، ساده‌اش انگاشت، شايد در اين فصل نو اين حرف‌ها ملال‌آور باشد، اما شايد تلنگري لازم باشد.» 26

بر كسي پوشيده نيست غائله 18 تير برآيند مديريتي بود كه مرز بين خودي و غير خودي را از ميان برداشت و ضمن ناديده گرفتن هشدار رهبري نسبت به عواقب نفوذ دشمنان در صف دوستان انقلاب، نظام را با چالشي جدي روبرو ساخت. تعجب آنجاست كه عبد الله رمضان‌زاده، سخنگوي دولت اصلاحات از به وجود آورندگان غائله 18 تير به دوستان خود ياد مي‌كند و مي‌گويد:

«دوستان ما احساس مي‌كردند جامعه به فضاي راديكال، بهتر جواب مي‌دهد[؟!]. يك طيف محدود و نخبگان به فضاي راديكال بهتر جواب مي‌دادند، اما بطن جامعه آرامش را بيشتر از تنش دوست دارد. اين را خاتمي بهتر از بقيه مي‌دانست و مي‌دانست كه اهداف پايدار او در فضاي آرام، سريع‌تر به نتيجه مي‌رسد. حقيقت اين است كه واقعة 18 تير به اصلاحات ضربه زد. حركتي بود كه هم برنامه‌ريزي پشتش نداشت[؟!] هم كنترلش از دست همه خارج شده بود [؟!]»27

تلاش براي به قدرت رساندن مديريتي كه در آن مرزهاي خودي را از غير خودي برمي‌دارد، آغاز شده است؛ مرزهايي كه در آن «غائله آفرينان 18 تير، دوست؟!» و تحريك كنندگان جوانان و دانشجويان به نافرماني مدني، «دانشمند و عزيز» خوانده مي‌شوند.
حال كه به گفته رمضان‌زاده، دوستان افراطي آنان _ يا همان كساني كه رسانه‌هاي خارجي را از قبل هماهنگ كردند، ماشين آجر در جلو درب دانشگاه خالي كردند، كفش‌هاي سبك و يكدست چون عمليات منافقين در اسلام آباد به پا كردند و هر كدام با يك موبايل‌ در يك قسمت تهران مستقر شدند _ همانان به آقاي خاتمي ضربه زده‌اند، بهتر است هم آقاي رمضان‌زاده به دوستان‌شان و هم آقاي خاتمي به دانشمندان عزيزي كه جاي خود را در كنار فرهنگ سازي پايدار(؟!) آنان خالي مي‌بيند، توصيه كنند سر جاي خود بنشينند و تنها به تبليغ هويت و فرهنگي كه آنان هويت و فرهنگ خود [؟!] مي‌دانند، بپردازنند و يقين بدانند مدافعان هويت و فرهنگ اصيل امام و رهبري در رويارويي با مانكن‌هاي ليبرال _‌ دمكراسي كه قصد بر هم زدن امنيت و آرامش مراكز علمي و اجتماعي را داشته باشند، اين بار تنها به سركوب اراذل و اوباش نخواهند پرداخت؛ چرا كه آنان اين جمله امام راحل (ره) را نصب العين خويش قرار داده‌اند كه «اسلام و انقلاب با هيچ كس عقد اخوت نبسته است».

اما آنچه مهم‌تر از وسط ميدان بودن نيروهاي وفادار به اسلام وانقلاب و رهبري است، تلاش براي «عبرت نشدن» «هشدار» دوبارة رهبري در خصوص «نخبگان مرعوب» و جلوگيري از به قدرت رسيدن آنان توسط مجاري قانوني و همدلي و همراهي در انتخابات آينده است.


1 . بيانات رهبر انقلاب در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه سمنان 18/8/1385.

2 . همان.

3 . همان.

4 . بيانات مقام معظم رهبري، 1/1/1386.

5 . بيانات رهبري در تاريخ 21/4/1378.

6 . بيانات رهبري، 1/1/1386.

7 . همان.

8 . اعتماد ملي، چهارشنبه 2 خرداد 1386، شماره 370.

9 . همان.

10 . همان.

11 . كيان، شماره 1، ص 13.

12 . همان، ص 14.

13 . ديدگاهها، منتخبي از مواضع حجت الاسلام و المسلمين حاج سيداحمد خميني، 17/7/1369، ص 141.

14 . همان، ص 140.

15 . همان، ص 142.

16 . بيانات مقام معظم رهبري در نماز جمعه 28/7/1368.

17 . جريان شناسي فرهنگي بعد از انقلاب اسلامي ايران، زير نظري سيدمصطفي ميرسليم، ص 379.

18 . همان، ص 397.

19 . مجله خانه، چهارشنبه 3 ارديبهشت 1376، شماره 1، ص 3.

20 . ماهنامه صبح، ارديبهشت 1376، شماره 69، ص 8.

21 . ماهنامة صبح، ارديبهشت 76، شماره 69، ص 34.

22 . همان.

23 . ماهنامه صبح، خرداد 1376، شماره 70، ص 18.

24 . ماهنامه صبح، شماره 91، ص 41.

25 . چلچراغ، سال پنجم، شماره 229، ص 18.

26 . همان، شماره 214، ص 12.

27 . همان، سال چهارم، شماره 158، ص 19.

/ 1