از كجا آمده اين تحفة لنگ :
سير پيدايش روشنفكري و بسترهاي ظهور آن در جهان
اشاره
همزمان با ظهور انقلاب صنعتي در غرب که پس از چند قرن دوران تاريک و رکود حاکميت کليسا بر جوامع مسيحي و نفي سلطه حاکماني که در پوشش مذهبي با هر نوع نوآوري و پيشرفت علمي مخالفت ميکردند به وقوع پيوست، موجي درکشورهاي اروپايي و غربي ايجاد شد که در قالب اصالت بخشيدن به عقل خود بنياد بشري و «عصيان عليه مذهب» با آموزههاي ماوراء طبيعي به مخالفت برخاست. اين موج با پيشرفت ناگهاني جوامع غربي ـ اروپايي به سرعت مرزها را درنورديد و وارد جوامع شرقي و اسلامي گرديد؛ لکن به لحاظ تفاوت ماهيت و طبيعت فرهنگِ کشورهاي مسلمان با جوامع غربي، چالشهايي را برانگيخت که در راستاي بررسي «سير پيدايش روشنفکري و بسترهاي ظهور آن در جهان» پيرامون اين مقوله اختصاراً به بحث خواهيم پرداخت.محمد ملكزادهجريان روشنفکري در غرب که با انقلاب صنعتي همراه بود، وارد جوامع شرقي، از جمله کشورهاي اسلامي شد. اين موج در جوامع غير ديني به لحاظ همخواني تقريبي فرهنگ آن جوامع با جوامع مبدأ از جهت غير ديني بودن، حساسيت چنداني برنيانگيخت؛ در حالي که در جوامع اسلامي، خصوصاً جامعه مذهبي ايران با حساسيت و چالش فراوان مواجه شد. اين چالش بيشتر از آن جهت تشديد شد که اغلب حاملان انديشه روشنفکري از يکسو با نظاره پيشرفت و توسعه صنعتي غرب دچار نوعي از خودبيگانگي و شيفتگي مظاهر مادي غرب شدند و از ديگر سو به دليل آنکه ازآگاهي و معرفت ديني بالايي برخوردار نبودند، به تقليد محض از سوغات جديد غرب و ترويج و تبليغ آن در جوامع خويش پرداختند. البته در مقابل اين طيف، محدود روشنفکراني نيز وجود داشتند که از معرفت و شناخت ديني بالايي برخوردار بودند.اين گروه که دغدغه اصلياشان بازگشت به دين اصيل و احياي تفکرات و آموزههاي اصيل ديني در جامعه بود بامشاهده پيشرفت و توسعه جوامع غربي و نيز عقب ماندگي جوامع استبدادزده و تحت سيطره استعمار در شرق، به ضرورت اقتباس علمي از غرب و پرهيز از پذيرش فرهنگ غير اخلاقي آن تأکيد ميورزيدند، ولي متأسفانه اين گروه در اقليت بودند واکثريت از آنِ کساني بود که به دليل عدم شناخت کافي از دين اسلام و يا ابراز ضدّيت با آن، به بحران در جوامع اسلامي دامن زدند. اين چالش به حدّي شديد بود که بسياري از اين روشنفکران عليرغم آنکه اعتقادي به دين نداشتند، اما صورت و ظاهري ديني به خود گرفتند؛ به عنوان نمونه «ميرزا ملکم خان» که در تاريخ ايران به پدر روشنفکري لقب گرفت، در ارتباط با عملکرد فريب کارانه خويش براي ترويج عقايد غربي روشنفکري ميگويد: «در اروپا که بودم سيستمهاي اجتماعي، سياسي و مذهبي مغرب را مطالعه کردم. با اصول مذهبي دنياي نصراني و همچنين تشکيلات فراماسونري آشنا گرديدم.
طرحي ريختم که عقل سياست مغرب را با خِرَد ديانت مشرق به هم آميزم. چنان دانستم که تغيير ايران به صورت اروپا کوشش بيفايدهاي است. از اين رو فکر ترقّي مادي را در لفافه دين عرضه داشتم. دوستان و مردم معتبري را دعوت کردم و در محفل خصوصي از لزوم پيرايشگري اسلام سخن راندم و به شناخت معنوي ذاتي آدمي توسل جستم.»1 «فتحعلي آخوندزاده» از نزديکان بسيار صميمي ميرزا ملکم خان که سِمَت سرهنگي در ارتش مهاجم روس را بر عهده داشت بر لزوم پوشاندن لباس روشنفکري و يا به تعبير آن زمان «منوّر الفکري» بر اندام کشور مسلمان ايران، البته با حربة دين تأکيد ورزيد و از آن به «پروتستانيسم اسلامي» تعبير کرد.2 به رغم تلاش اين طيف براي پوشاندن اغراض روشنفکر مآبانه خود با ظاهري ديني، هرگز نتوانستند اغراض ضد ديني خود را به طور کامل مخفي نمايند. در کنار اين گروه، طيفي ديگر از روشنفکران حضور داشتند که بدون هيچ ابايي، پذيرش دين را انکار ميکردند و از ضرورت محو تمام آثار و مظاهر ديني در جامعه سخن ميراندند. تداوم اين وضعيت به بروز چالش و بحران اجتماعي در درون کشورهاي اسلامي انجاميد. اين چالش، به ويژه در جامعه مذهبي ايران که علما و روحانيت از قدرت و نفوذ چشمگيري در ميان اقشار و تودههاي گسترده مردمي برخوردار بودند، نمايانتر بود؛ تا جايي که حوادث مشروطه و اوج درگيري و خصومت ميان نيروي مذهبي با نيروي منور الفکري را در ايران به نمايش گذارد. اعدام «شيخ فضل ا... نوري» و يکسال بعد، ترور «سيدعبد ا... بهبهاني» نشانه بارزي از عدم توانايي اجماع روشنفکران غير ديني (اعم از روشنفکران ضدّ دين يا ديننما) با نيروهاي مذهبي بود. از آن پس خصومت و درگيري اين دو نيرو به نحو آشکارتري در جامعه ايران نمود يافت و در سالهاي بعد، به ويژه در دوران حاکميت رضاخان که به تعبيري ميتوان از آن با عنوان دوران حاکميت و قدرت منور الفکري در ايران نام برد، روشنفکري، مظاهر ضدّ ديني خود را بيش از پيش به معرض نمايش گذاشت و دين، آماج شديدترين حملات منور الفکران و صاحبان قدرت قرار گرفت که کمر به نابودي ديانت بسته بودند.از جامعه مذهبي ايران که بگذريم، روشنفکري در بقيه جوامع اسلامي با بحران و چالش چنداني (آن گونه که در ايران سراغ داريم) مواجه نشد. در ديگر کشورهاي اسلامي چون مصر از همان ابتداي ظهور، انديشههاي روشنفکري به سرعت تحت عنوان جريانهاي روشنفکري ديني و تقريباً همسو بامعيارهاي مذهبي جوامع شکل گرفت. در هندوستان و بسياري ديگراز کشورهايي که مسلمانان را در خود جاي داده بودند نيز روشنفکري در قالب ديني ظاهر شد، اما چالشي به شدّت و گستردگي چالش در جامعه ايران را پديد نياورد. شايد اين تفاوت را بتوان اين گونه توجيه کرد که در ايران، بر خلاف ديگر جوامع اسلامي، انديشههاي روشنفکري از ابتدا تحت رهبري و سلطه روشنفکراني قرار گرفت که با انديشهها و تعاليم سنتي ديني بيگانه بودند. اينان به دليل رشد يافتن در متن تعاليم آموزشي غرب نميتوانستند و يا نميخواستند ميان دين با روشنفکري ارتباط درستي برقرار کنند؛ در حالي که در کشورهاي اسلامي ديگر نظير مصر، پاکستان و... روشنفکري به رهبري افرادي چون عبده، محمد اقبال لاهوري، رشيدرضا، کواکبي، سيدجمال و ديگر انديشمندان درآمد که سالياني دراز در حوزههاي علوم ديني به مطالعه و تحقيق پرداخته و هر کدام داراي آثار و تأليفات متعدد بودند.در حقيقت اين پديده در جوامع غربي به يک شکل و با ماهيتي صرفاً ضد ديني ظهور يافت. با گسترش امواج انقلاب صنعتي در غرب و اروپا و رسيدن آن به جوامع شرقي و اسلامي، روشنفکري به گونهاي متفاوت و در دو قالب کلي روشنفکري ديني و غير ديني متولد شد.روشنفکري غير ديني در جوامع شرقي تفاوت چنداني با مدل غربي آن نداشت و ميتوان گفت نمونهاي الگوبرداري شده از همان مدل غربي بود؛ در حالي که روشنفکري ديني طيفي وسيع را شامل ميشد که يک طرف آن روشنفکران اصيل ديني و طرف ديگرش روشنفکراني قرار داشتند که از دين چيزي جز عنوانش را نميدانستند. برخي بدون توجه به تفاوت روشنفکري ديني و غير ديني، روشنفکري را کالايي ذاتاً غربي با جوهر و ماهيتي اومانيستي و ضد ديني ميشناسند. توجيه ايشان اين است که «دين محوري» در تضاد ماهوي با «انسان محوري» يا اومانيست است؛4 چنان که تاريخ مبارزاتِ روشنفکران مغرب زمين چنين بود و حتي همين پروسه در جامعه اسلامي ايران نيز (چه قبل يا بعد از انقلاب) تکرار شد و گروهي تحت عنوان روشنفکر در برابر روحانيت و نيروهاي مذهبي قد عَلَم کردند و از هيچگونه هجمه به دين و مقدسات مذهبي کوتاهي نکردند. اما واقعيت آن است که بايد ميان اين دو مقوله تفاوت قايل شويم. موضعگيري جريان روشنفکري در غرب عليه مذهب و نمونه الگوبرداري شده از آن در جوامع اسلامي نميتواند الزاماً به مفهوم تقابل دينداري و روشنفکري ارزيابي شود. زيرا نه دين تعريف شده توسط اين چنين روشنفکراني آيه تمام نماي دين است و نه عملکرد جريان روشنفکري جلوه کاملي از حقيقت.
1. حامد الگار، ميرزا ملکم خان، ترجمه جهانگير عظيما، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1361، ص 13 ـ 14.2. فريدون آدميت، انديشههاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده، تهران، 1349،ص 22.3. تفسير المنار،محصول حوادث جاري در اين دوره از جامعه مصر است.ر.ک:ويژه نامه روشنفکري،فصلنامه بصيرت،پيشين،ص26.4. شهريار زرشناس، تأملاتي درباره جريان روشنفکري، تهران، انتشارات برگ، 1373، ص 54.