ايست! اين بزرگراه تا اطلاع ثانوي مسدود است! - ايست! اين بزرگراه تا اطلاع ثانوي مسدود است نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ايست! اين بزرگراه تا اطلاع ثانوي مسدود است - نسخه متنی

فائزه اسکندری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

ايست! اين بزرگراه تا اطلاع ثانوي مسدود است!

اشاره

جريان آزاد اطلاعات، كه از شعارهاي اصلي تمدن غرب در عصر كنوني مي‌باشد، داراي آثار مثبت و منفي است. اگر جريان آزاد اطلاعات مي‌تواند به رشد و بالندگي و توسعه جامعه و تکامل انسان منجر شود، همچنين مي‌تواند موجبات تخريب شخصيت و اجتماعات انساني را فراهم کند؛ لذا انديشمندان به اين سو تمايل دارند تا با استفاده از ابزارها و روش‌هاي مختلف، ضمن حفظ دستاوردهاي اين پديده نوين و استفاده صحيح از آن، از بروز مفاسد بشري جلوگيري کنند. جريان آزاد اطلاعات همچون شمشيري دو دم است که از يک سو شکاف بين داراها و ندارها را عميق کرده و از سوي ديگر براي بسياري از گروه‌هاي حاشيه­اي فرصتي منحصر به فرد به وجود آورده است تا صداي قبلاً ناشنيده خود را از طريق مجراهاي ارتباطي‌اي همچون اينترنت، به گوش ديگران برساند. شکي نيست که ما هر چه کمتر به گذشته فکر کنيم و بيشتر به آينده بينديشيم، براي مقابله با چالش‌هاي در حال ظهور عصر اطلاعات و نيروهاي رقيب آن در سطح ملي و بين‌المللي، آماده‌تر خواهيم بود. نوشته حاضر نقش استعمار در کنترل جريان آزاد اطلاعات را مورد بررسي قرار مي‌دهد.

فائزه اسکندري

نقش استعمار در كنترل جريان آزاد اطلاعات

سابقه استعمار در کنترل جريان اطلاعات

استعمار فرانو که طي دو دهه اخير به وجود آمده است، بيش از همه، زيرساخت‌هاي اطلاعاتي و رسانه‌اي کشورهاي ديگر را هدف قرار داده است.

استعمار کهن از حدود قرن 15 ميلادي شروع مي‌شود. البته قبل از اين زمان هم استعمار به شکل‌هاي مختلف وجود داشته است، اما اين نوع استعمار با اکتشاف قاره آمريکا و افزايش سرعت توسعه علم و دانش آن موقع، شکل مي‌گيرد. قبل از انقلاب صنعتي با تسلط اسپانيايي‌ها بر کشورهاي آمريکاي لاتين، آنها به سه اقدام بزرگ در جهت تثبيت جايگاه خود دست مي‌زنند. نخست اين‌که مسيحيت اسپانيايي را جايگزين دين بومي کشورهاي اين منطقه مي‌کنند دوم اين‌که آنها تلاش کردند تا استفاده از زبان اسپانيايي در اين کشورها را گسترش و توسعه دهند. ديگر اين‌که رسانه‌ها و ساختارهاي اطلاعاتي آن روز اين کشورها را با تأسيس روزنامه، مجله، گسترش صنعت چاپ، تأسيس مدارس و دانشگاه ها به دست گرفتند و در جهت ايجاد شرايط رسانه‌اي به شيوه خود اقدام کردند.

يک قسمت ديگر از استعمار کهن که به قرون اخير باز مي‌گردد، مربوط به اين مسئله مي‌شود که مهاجمان تلاش مي‌کنند تا ساختارهاي فرهنگي کشورهاي زير سلطه و استعمار را تحت تأثير قرار بدهند. در اواخر قرن 18 ميلادي وقتي ناپلئون بناپارت مصر را به تصرف خود در مي‌آورد، به انتشار دو روزنامه در مصر دست مي‌زند و بعد به سراغ زيرساخت هاي فرهنگي اهالي اين کشور مي‌رود.

نيمه دوم قرن 19 از جنبه گسترش رسانه‌اي اهميت زيادي دارد. در اين سال‌ها فن‌آوري‌ها و ارتباطات بزرگ تشکيل مي‌شود. با گسترش تلگراف و تلفن و عکاسي؛ خبرگزاري‌هاي دنيا تشکيل شده و گسترش پيدا مي‌کنند. اين استعمار کهن تا پايان جنگ دوم جهاني ادامه مي‌يابد، پس از چند دهه وقتي کشورهاي تحت سلطه و استعمار استقلال خود را به دست مي‌آورند، اين مسئله از طرف کشورهاي استعمارگر مطرح مي شود که وضع فرهنگي مستعمره‌هاي سابق چگونه ‌شود. از اين زمان به بعد است که استعمار نو آغاز مي‌شود.

با بالارفتن سطح دانش عمومي اقشار مختلف جامعه، رسانه‌هاي جديد شکل مي‌گيرد. از حدود دهه 60 و 70 ميلادي ايجاد جريان يکسويه اطلاعات در سطح ملي و منطقه‌اي از سوي کشورهاي استعمارگر و صاحب قدرت اعمال مي‌شود.

با سقوط رژيم شوروي سابق و اقمار آن، مسئله تأکيد بر امور رسانه‌اي و فرهنگي شدت بيشتري مي‌يابد و پس از پايان جنگ سرد، مسئله اطلاعات، ارتباطات و رسانه‌ها نقش بسيار مهمي را در زمينه فعاليت اين دو ابرقدرت ايفا مي‌کند. البته شکل اعمال استعمارگري و بازيگري‌هاي سياسي در استعمار نو تغيير مي‌کند و در چارچوب موضوع‌هاي قديمي، مسايل و موضوع‌هاي تازه‌اي مطرح مي‌شود. در استعمار نو از آزادي‌هاي مدني و فردي، دموکراسي، مشارکت عمومي، مبارزه با تروريسم، کمک به زيرساخت‌هاي ملي و اين اواخر جهاني‌شدن و جهاني‌سازي صحبت مي‌شود.

همه افراد کشورهاي جهان وارد يک جامعه اطلاعاتي و صنعتي مي‌شوند. در اين زمان ليبراليسم به پيروزي رسيده است، اما در نگاه کشورهاي استعمارگر اين پرسش مطرح مي شود که به چه شکل اين مسئله بايد به ديگر کشورها انتقال پيدا کند. اين مطلب به وسيله اعمال مسايل فرهنگي و آداب و رسوم و آيين‌هاي هر منطقه و کشور، شکل ويژه‌اي به خود مي‌گيرد. جامعه را از طريق اينترنت و امواج نامرئي نمي‌توان درست کرد، اما مي‌توان ساکنان هر منطقه و کشور را با توجه به تأثيرپذيري‌هاي فرهنگي تغيير داد. مسئله اينجاست که استعمار کهن آثار ملموس داشت، در حالي که استعمار نو از آثار غير ملموس برخوردار است.1

ماده نوزدهم، نظم نوين اطلاعات و انحصارگرايي جديد

در دوره پس از جنگ جهاني دوم، تفوق سياست بين‌المللي آمريکا و مخصوصاً نفوذ شديد آن در سازمان ملل متحد باعث شده بود که مسايل مربوط به اطلاعات و ارتباطات در سطح جهان در قالب ايدئولوژي‌ها و الگوهاي خاص غربي همچون جريان آزاد اطلاعات مطرح شود. در يکي از گزارش‌هاي مستند يونسکو درباره بي‌نظمي در حوزه اطلاعات و ارتباطات چنين آمده است: « سيل بي‌امان اطلاعات در برخي از رشته‌ها، مسدود بودن بعضي از مجراهاي ارتباطي، بي‌نظمي انتشارات و موانع زباني از يک سو، ناتواني ما در حذف پاره‌اي از اطلاعات کهنه و غيرضروري از نظام نگاهداري اطلاعات، از سوي ديگر در وضع کنوني، ما را در برابر موقعيت خطيري قرار داده است؛ زيرا که توازن توزيع اطلاعات را در بين کشورها برهم زده است.»

در چنين وضعيّتي، کشورهاي غربي از جمله ايالات متحده آمريکا، براي مهار و انتقال اطلاعات در مجرايي يکنواخت، پيشنهاد برقراري نظم نوين اطلاعات و ارتباطات را مطرح کردند. . از سال 1948 که با زمينه‌سازي قبلي و پشتيباني مستقيم آمريکا " کنفرانس بين‌المللي سازمان ملل متحد درباره آزادي اطلاعات" در ژنو برگزار شد و اعلاميه جهاني حقوق بشر در مجمع عمومي ملل متحد به تصويب رسيد، بر اساس ماده 19 اين اعلاميه درباره آزادي اطلاعات، نظم بين‌المللي حاکم بر اطلاعات، و ارتباطات بر مبناي جريان آزاد اطلاعات پايه‌ريزي شد.

ايالات متحده آمريکا، پس از تصويب اين ماده در سازمان ملل متحد، توانست با کمک‌ها و همکاري‌هاي اقتصادي و اجتماعي خود به کشورهاي در حال توسعه، بر نقش توسعه‌بخشي ارتباطات در قالب نظم يکپارچه جريان آزاد اطلاعات تأکيد بيشتري کند و نيز به گونه‌اي، با گسترش افکار و انگاره‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي مورد نظر خود در اين زمينه، توانست نوعي سلطه بلامعارض در سطح جهاني کسب کند، اما به تدريج، در پي استقلال‌طلبي برخي از کشورهاي در حال توسعه، به وضع نامطلوب جريان يکسويه اطلاعات و فاصله روزافزون اين کشورها با ديگر ممالک غربي اعتراض شد. در همين زمينه، از ضرورت ايجاد يک "جريان متعادل اطلاعات" در سطح دنيا و به ويژه در کشورهاي در حال توسعه سخن به ميان آمد.

کشورهاي در حال توسعه، براي رهايي از وضعيت حاکم در سطح جهان - که آن را "امپرياليسم خبري" توصيف کرده‌اند - به سياستگذاري در زمينه‌هاي مربوط به انتقال اطلاعات و توسعه رسانه‌هاي جمعي روي آوردند. در هر صورت، اگر نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات، بر پايه اصول مشترکي ميان کشورهاي عضو آن استوار باشد و نيز هدف از آن، محو نابرابري و عدم تعادل اطلاعاتي و همچنين محو آثار منفي برخي از شرکت‌هاي فرامليّتي و تمرکززدايي صاحبان قدرت باشد، نظمي قابل قبول و فراگير است. در غير اين‌صورت، خود به بي‌نظمي نويني دامن مي‌زند که کشورهاي در حال توسعه اولين قربانيان آن خواهند بود.2

جريان باز اطلاعات يا استعمار نوين رسانه­اي؟

بوش رئيس‌جمهور آمريکا در مورد مخالفانش با جنگ عراق گفت: " آنان که با ما نيستند، عليه ما هستند". بهترين عملکرد رسانه خبري، وقتي است که نشان دهد اين ضمير«ما» هميشه به معني همه مردم کشور است. تکيه اصلي شهروندان عادي به اطلاعات معتبر و قابل اعتمادي است که رسانه‌هاي خبري در اختيارشان مي‌گذارند. زماني که رسانه‌هاي خبري به عمد يا غيرعمد فراموش مي‌کنند که اين «ما» فقط رهبري و مسئولان نظام است، در چنين حالتي همين ما؛ يعني همه مردم بايد رنج ناشي از پي‌آمدهاي اشتباه يا فريب رسمي رهبري و رسانه‌ها را تحمل کنند.

آنچه که در عمل اتفاق افتاده است، جوسازي­ رسانه‌هاي استعماري در قلب واقعيت­ها و وارونه کردن حقيقت در جهت منافع استعمار بوده است. در جنگ عراق، تمامي رسانه­هاي غربي با بزرگنمايي خطر سلاح­هاي کشتار جمعي عراق و نمايش اسناد و ادعاهاي جعلي دولت آمريکا در وجود سلاح­هاي نامتعارف در عراق، زمينه را براي استثمار همهجانبه يک ملت مسلمان و چپاول ثروت­هاي ملي آن و تخريب فرهنگي‌اش فراهم نمودند. با يک بررسي تاريخي، به روشني مشاهده مي‌شود که مديريت افکار عمومي از طريق تحريف و مديريت هدايت شده اطلاعات، چگونه مي­تواند در طول دوره زماني کمتر از دو دهه، فرد يا نظامي را در دو روي کاملاً مقابل هم معرفي کند؛ بدون آن‌که هيچ صداي اعتراضي بلند شود و هيچ ذهن پرسش‌گري در جستجوي عوامل اين تناقضات برآيد."بن باگديکيان " محقق آمريکايي در اين باره چنين مي‌نويسد:

«در دهه­ 1980 و بعد از آن، ايالات متحده به بيست و چهار شرکت آمريکايي اجازه داد سلاح­هاي کشتار جمعي به صدام بفروشند تا عليه ايران، مهم­ترين دشمن ايالات متحده در خاورميانه استفاده کند. صدام از سلاح­هاي شيميايي و گازهاي سمي عليه ايرانيان و حتي عليه اقليت کُرد عراق استفاده کرد؛ در حالي که ايالات متحده روي خود را برگردانده بود. اين همان صدامي بود که در سال 2000 حاکمي ستمگر و دژخيمي معرفي شد که ناراضيان حکومتش را شکنجه مي­کند و مرتکب نسل­کشي عليه اقليت کُرد مي­شود.»3

تا اوايل دهه 1980، به استثناي ايالات متحده، اکثر برنامه‌هاي تلويزيون جهان در کنترل دولت بود و راديوها و روزنامه‌ها حتي در ممالک دموکراتيک، تحت قيد و بندهاي بالقوه جدي دولت قرار داشتند. حتي در آمريکا، کميسيون ارتباطات فدرال، کنترل دقيقي بر رسانه‌هاي الکترونيک اعمال مي‌کرد که گاهي هم در جهت منافع خاص قرار داشت. در اين کشور سه شبکه تلويزيوني بزرگ، 90 درصد مخاطبان را در انحصار خود داشتند و اگر نگوييم افکار عمومي را شکل مي‌دادند، حداقل چارچوب‌هاي آن را تعيين مي کردند. همه چيز در عرض يک دهه دگرگون شد. اين دگرگوني تابع تحولات تکنولوژيکي بود. تنوع يافتن شيوه‌هاي ارتباطي ، به هم پيوستن همه رسانه‌ها در يک متن گسترده‌تر ديجيتالي، بازشدن راه براي رسانه‌هاي چندگانه متعامل و امکان‌ناپذيري کنترل امواج ماهواره‌ها که مرزها را درمي‌نورديد، يا ارتباطات کامپيوتري از طريق خط تلفن، تمامي جبهه‌هاي سنتي نظارت دفاعي را قلع و قمع كرد.4

جريان باز اطلاعات و فرار مغزها

گسترش اطلاعات، موجب آگاهي توده‌هاي مردم- حتّي در دورافتاده‌ترين نقاط جهان - نسبت به امکانات و زندگي بهتر در نقطه‌اي ديگر از جهان پيرامونشان شده است. مهاجرين گاهي در کشور ميزبان، به نيروهاي مخالف دولت متبوعشان تبديل مي‌شوند و در مواقعي با نفوذ در سيستم علمي، سياسي و فرهنگي کشور پذيرنده، خصوصاً در کشورهاي توسعه يافته - برخلاف ميل آنها - اطلاعات علمي و فني را که اساس برتري آنهاست، به کشورهاي جهان سوم منتقل مي‌کنند. اين مهاجران در انتقال سرمايه‌ها از خارج به داخل کشورشان نيز نقش مهمي به عهده دارند.5

بين فعاليت‌هاي علمي فناوري اقتصادي و جريان اطلاعات، يک رابطه مستقيم وجود دارد؛ به اين معنا که هر چه اين فعاليت‌ها افزايش يابند؛ توليد، توزيع و مصرف اطلاعات افزايش مي‌يابد و جريان اطلاعات رونق و سرعت مي‌گيرد. اکنون کشورهايي جريان اطلاعات را در دست گرفته‌اند که فناوري پيشرفته را به لطف نيروهاي زبده و متخصص خود در اختيار دارند. اطلاعات خام را مانند مواد اوليه از کشورهاي در حال توسعه مي‌گيرند و پس از پردازش سريع و دقيق، همان اطلاعات را در اختيار ديگر کشورها قرار مي‌دهند و از اين راه، هم جريان را به نفع خود هدايت مي‌کنند و هم درآمد هنگفتي به دست مي آورند. پس خروج نيروهاي زبده کشورهاي جنوب و ورود آنها به کشورهاي شمال، باعث مي‌شود نيروهاي متخصص کشورهاي فقير به صورت آماده و بدون صرف هزينه، در اختيار اين قدرت‌ها قرار گيرند و همان افراد، با استفاده از فناوري‌هاي پيشرفته کشورهاي شمال، به توليدات علمي و فناورانه بپردازند و قدرت‌هاي صنعتي را هر روز قويتر کنند.

در دو سه دهه گذشته، ما شاهد يک عدم توازن در توليد و مصرف و اشاعه اطلاعات در سطح جهاني بوده‌ايم؛ به طوري که بيشتر اين فعاليت‌ها در کشورهاي پيشرفته انجام شده و کشورهاي جنوب، سهم کمي در اين زمينه داشته‌اند. تا جايي که امروز کشورهاي شمال، تمام جريان اطلاعات را هدايت مي‌کنند و به ميل خود، آن را سمت و سو مي‌بخشند.کشورهاي آمريکا و کانادا، بيشترين اطلاعات علمي و فني را توليد مي‌کنند و بيشترين سود را از اين کار مي‌برند و دانش توليد شده را از طريق شبکه‌هاي اطلاع رساني، به بهايي گران در اختيار همگان قرار مي‌دهند.

وجود امکانات پيشرفته آموزشي و پژوهشي در اين کشورها، برخورداري از فناوري‌هاي نوين اطلاعات و ارتباطات و کليه زيرساخت هاي لازم براي استفاده آنها و سرمايه‌گذاري بسيار زياد در توليد دانش و انتقال و صدور آن؛ باعث شده که نبض جريان اطلاعات را در دست گيرند و آن را سمت و سو دهند و براي انتقال اطلاعات به ديگر کشورهاي در حال توسعه تصميم بگيرند که چه نوع اطلاعاتي را و با چه شرايطي منتقل کنند. مسلّماً اطلاعاتي که ارزش راهبردي داشته باشد، براي خود حفظ و نوعي انحصارگرايي را در اين زمينه (يعني اطلاعاتي که بخشي از آن توسط نخبگان کشورهاي در حال توسعه توليد شده است) اعمال مي‌کنند.6

وقتي استعمار وارد حريم شخصيتان مي‌شود

جريان آزاد اطلاعات در سطح ملي و بين‌المللي، نه تنها حق حاکميت ملي را نقض کرده، بلکه باعث از بين رفتن حق حاکميت افراد نيز شده است. اطلاعات مربوط به زندگي فرد، يک موضوع شخصي و خصوصي است. با توسعه و اشاعه کارت‌هاي پلاستيک اعتباري و بانکي که اکنون در سطح ملي و بين‌المللي رواج پيدا کرده است، داد و ستد و فعاليت‌هاي مالي و اجتماعي افرادي‌که از اين گونه کارت‌هاي مالي و بانکي استفاده مي‌کنند و توسعه شبکه‌هاي اطلاعاتي، تحت نظارت دولت‌ها و شرکت‌ها قرار گرفته است. کامپيوترهاي بزرگ امروزي که در اختيار شبکه‌هاي اطلاعاتي قرار دارند، خصوصي‌ترين و شخصي‌ترين اطلاعات مربوط به افراد را جمع‌آوري کرده، به صورت ناقص در اختيار مؤسسات بازرگاني و يا حتي در اختيار دولت‌ها قرار مي‌دهند. مثلاً همان کاري که دولت ايالات متحده آمريکا پس از حملات 11 سپتامبر تحت عنوان مبارزه با تروريسم کرد و اطلاعات افراد، شرکت‌ها، NGOها و مؤسساتي را که گمان مي‌کند با افراد و گروه‌ها و يا حتي به زعم خود با دولت‌هاي تروريستي رابطه دارند، جمع‌آوري مي‌کند و حتي دست به تحريم شرکت‌ها و دولت‌ها ‌زده كه از جمله آن‌ها، تحريم شرکت‌هاي روسي و چيني است که با ايران روابط تجاري و نظامي دارند. يا اين‌که کاخ سفيد، شرکت عظيم کامپيوتري "گوگل" را تحت فشار گذاشت تا ليست افراد و سازمان‌هايي را که به زعم خود تروريست و يا تروريست‌پرور هستند، در اختيار دولت قرار دهد. در اين زمينه دولت نومحافظه‌کار بوش، لايحه‌اي را تقديم کنگره کرد که به شنود مکالمات تلفني شهروندان آمريکايي بپردازد. اينها نمونه‌هايي از دسترسي به اطلاعات خصوصي است که توسط دولت‌ها انجام مي‌شود.7

جنگ و فريب‌کاري رسانه‌اي در افکار عمومي

رشد تبليغات رواني، در کنار جنگ فيزيکي ادامه دارد. آلماني‌ها در جستجوي عوامل شکست خويش در جنگ جهاني اول برآمدند و دريافتند که با وجود ابزار مدرن تسليحاتي، از اهرم‌هاي تبليغاتي بي‌بهره بوده‌اند. در جنگ جهاني اول، هواپيماهاي آمريکايي ميليون‌ها اعلاميه را ميان جنگ‌جويان آلماني و اتريشي پخش کردند. آمريکا در نبرد با ويتنامي‌ها نيز از شگردهاي تبليغاتي بهره جست. پيتر واتسون جامعه‌شناس انگليسي در کتاب «تشنج افکار» مي‌نويسد: «تنها در ماه مه 1968ميلادي، سيصد ميليون جزوه جنگ رواني روي سر مردم ويتنام ريخته شد». اين در حالي است که مردم آمريکا با اين‌که هر روز در تلويزيون‌هاي خود مي‌ديدند دهکده‌هاي ويتنام با خاک يکسان مي‌شود، ولي هيچ واکنشي نشان نمي‌دادند.

دست‌اندرکاران تبليغات کوشيده‌اند با رسانه‌هاي گروهي، افکارعمومي را به طور غير مستقيم به تسخير درآورند و باورهاي سياسي، فلسفي، ديني و فرهنگي خود را جايگزين باورهاي مخاطب سازند. جنگ رسانه‌اي؛ جنگ بدون خونريزي، جنگ آرام، جنگ نرم و جنگ بهداشتي تلقي مي‌شود، جنگي که روي صفحه روزنامه‌ها، از ميکروفون راديوها، در صفحه نمايش تلويزيون‌ها و بر عدسي دوربين‌ها جريان دارد. پروفسور حميد مولانا، استاد و مدير بخش ارتباطات بين‌الملل دانشگاه واشنگتن دي سي، در مقاله‌اي با عنوان «جنگ رواني و فريب‌کاري رسانه‌ها» مي‌نويسد:

«اين شعار که مطبوعات، رکن چهارم مشروطيت و دموکراسي در جامعه است، اسطوره‌اي بيش نيست. کارکرد، کاربرد، و کارنامه مطبوعات و رسانه‌ها، با الگو، روش و اهداف آنها و با نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي که در چارچوب آن عمل مي‌کنند، رابطه دارد. براي مثال، در يک قرن اخير، به طور کلي مطبوعات و رسانه‌هاي دنيا، جز در چندين مورد استثنايي، همواره در خدمت سلطه‌گران ملي و بين‌المللي بوده‌اند.»8


1.پروفسورحميد­­­مولانا،«استعمار ­فرانو ­به­زيرساخت‌هاي­اطلاعاتي­نظردارد(سه­شنبه8 اسفند1383)»،

سايت شريف نيوز؛ پايگاه خبري تحليلي دانشجويان ايران

2."نقش ­اطلاعات ­و ­ارتباطات ­در جهان­ امروز (دوشنبه ­19 تير 1385)"، سايت‌رشد h ttp://daneshnameh.roshd.ir

3.بن اچ باگديکيان،«انحصار نوين رسانه‌اي»،ترجمه علي‌رضا عبادتي، تهران، روايت فتح، 1385، ص 84.

4. مانوئل كاستلز، «عصر اطلاعات اقتصاد، جامعه و فرهنگ (جلد 2)، مترجم حسن چاوشيان، تهران، طرح نو، 1385، ص 308.

5.بهنام رضاقلي‌زاده، «اهميت جريان آزاد اطلاعات(8 خرداد 1387)»، سايت همشهري؛ مرکز تحقيقات و مطالعات رسانه‌اي h ttp://www.hccmr.com

6.مسعود بهمن آبادي ،«جغرافياي فرار مغزها و تأثير آن بر جريان اطلاعات (30 آذر 1386 )»، سايت آفتاب h ttp://www.aftab.ir

7. بهنام رضا قلي‌زاده، «اهميت جريان آزاد اطلاعات (8 خرداد 1387)، سايت همشهري مركز تحقيقات و مطالعات رسانه‌اي.

8. علي ايلخاني‌پور و اميد عبداللهي، «درآمدي بر جنگ رسانه‌اي: ابزارها و راهکارهاي مقابله با آن»، قم، مرکز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، 1386، صص 19-13.

سوتيترها

بوش رئيس‌جمهور آمريکا در مورد مخالفانش با جنگ عراق گفت: " آنان که با ما نيستند، عليه ما هستند" بهترين عملکرد رسانه خبري، وقتي است که نشان دهد اين ضمير«ما» هميشه به معني همه مردم کشور است.

جنگ رسانه‌اي؛ جنگ بدون خونريزي، جنگ آرام، جنگ نرم و جنگ بهداشتي تلقي مي‌شود، جنگي که روي صفحه روزنامه‌ها، از ميکروفون راديوها، در صفحه نمايش تلويزيون‌ها و بر عدسي دوربين‌ها جريان دارد.

پروفسور حميد مولانا، استاد و مدير بخش ارتباطات بين‌الملل دانشگاه واشنگتن دي سي: «اين شعار که مطبوعات، رکن چهارم مشروطيت و دموکراسي در جامعه است، اسطوره‌اي بيش نيست. کارکرد، کاربرد، و کارنامه مطبوعات و رسانه‌ها، با الگو، روش و اهداف آنها و با نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي که در چارچوب آن عمل مي‌کنند، رابطه دارد. براي مثال، در يک قرن اخير، به طور کلي مطبوعات و رسانه‌هاي دنيا، جز در چندين مورد استثنايي، همواره در خدمت سلطه‌گران ملي و بين‌المللي بوده‌اند.»

جريان آزاد اطلاعات در سطح ملي و بين‌المللي، نه تنها حق حاکميت ملي را نقض کرده، بلکه باعث از بين رفتن حق حاکميت افراد نيز شده است.

آنچه که در عمل اتفاق افتاده است، جوسازي­ رسانه‌هاي استعماري در قلب واقعيت­ها و وارونه کردن حقيقت در جهت منافع استعمار بوده است.

در جنگ جهاني اول، هواپيماهاي آمريکايي ميليون‌ها اعلاميه را ميان جنگ‌جويان آلماني و اتريشي پخش کردند.

/ 1