در آفتاب بنشين، سايه ميآيد
اشاره
1.عدهاي فقط دين دارند2. عدهاي فقط دنيا دارند
3. عدهاي نه دين دارند و نه دنيا
4. عدهاي هم دين دارند و هم دنيا.
خيلي دنبال مصاديق اين تقسيمها نباشيد كه دارند يا ندارند؛ اما فرض كنيد يك دشمن خانوادگي داريد؛ دشمني سرسخت كه ميخواهد به هر نحو ممكن موقعيت شغلي و اجتماعي شما را از بين ببرد و شايد خودش تصاحب كند، شايد هم نه. مهم از بين رفتن هرگونه موقعيت شماست. به نظرتان كدام يك از گزينهها را انتخاب ميكند؟
در قبال اين سؤال كه: دشمن عزيز! ميخواهيد كه فلان خانواده مصداق كدام يك از گزينهها باشند؟
اصلاً فكر نميخواهد. بدون بروبرگرد گزينه (3) مورد نظر اوست. امام باقر (ع) فرمودند: كاهلي و سستي، به دين و دنيا زيان ميرساند. حالا به نظر بعضيها(!) ما دچار وهميم كه ميگوييم استعمار ميخواهد تنبلي را در بين ما رواج دهد، مهم نيست. مهم اين است كه خودمان باور داشته باشيم و نخواهيم كه آنها بخواهند، چون خواستن توانستن است.فاطمه كماليمهد«طي قرن آينده، متوسط عمر انسان، به تقريب، به 120 سال خواهد رسيد... خودكاري (اتوماسيون)، آداب كار كردن را زير و رو خواهد كرد. فراغت به صورت كار روزمرّه در خواهد آمد و كار عملي در عداد مستثنيات قرار خواهد گرفت و آنگاه جامعة كار، جاي خود را به جامعة تفريح و تفنن خواهد بخشيد.»1با جوان شدن حرص در مغز پير استعمار، تبليغاتي از اين دست، در دل «سن زدگان»2 دنيا قند آب كرد و «دنياي متهور نو»3 مدينة فاضلهاي شد كه بشر با چشمان گرد و متعجب به آن زل زده بود و آرزو ميكرد به آنجا برسد. همين بُهت، براي آمادگي ذهنها جهت قرار گرفتن در مسير دنياي مدرن موعود، كافي بود.همه چيز آنچنان كه بايد، پيش رفت تا رسيد به انقلاب صنعتي. ماشينها براي راحتي بشر كار ميكردند و چرخ زندگي را ميچرخاندند. اتوماسيون بر مسند حكومت دنيا نشسته بود. هر خبري بود، از سرعت بود و پيشرفت و تحول و تكنولوژي؛ يعني همه از ارباب دنيا ميگفتند و هيچ خبري از رعيتها نبود، حتي خود رعيتها از احوال خود بيخبر بودند؛ اما از آنجا كه «جاء الحق و زهق الباطل»4 براي هميشه تاريخ خدايي - از ازل تا ابد - است، در اين برهة تاريخ نيز فريادهايي بلند شد كه ميخواست حق را به دنيا هديه دهد؛ از «آلبركامو»5 گرفته تا چارليچاپلين، كه «اگر ارزش براي او [چارلي] قائليم، براي اين است كه [بين افكار مسحور آن زمان] زودتر از همه، او به خطر گوسفندوار به سلاخخانه ماشين رفتن پي برد».6
منظور نفي ماشين و تحول نيست. هيچ عقل سالمي نميتواند منكر ارزش آسودگي باشد. اين فريادها نيز براي طرد يا نفي ماشين و تكنولوژي نبوده، بلكه «بحث در برخورد با تكنولوژي است.»7 بحث در اتفاقات افتاده در پشت پرده است، در استفاده يا سوءاستفاده از ماشين است؛ همان كه فرياد بيصداي «چارلي» را درآورد و متأسفانه از شرق عالم گرفته تا غرب آن، انگشتشمار بودند آنهايي كه اين صداها را شنيدند. به قول جلال آلاحمد: «شرق و غرب دو مفهوم جغرافيايي نيستند، دو مفهوم اقتصادياند. شرق ممالك گرسنه و غرب ممالك سيرند.»8 گرسنه و سير هم كه جز صداي قُرقُر شكمشان صدايي را نميشنوند، چه رسد به شنيدن فريادهاي بيصدا.و پشت پرده، خبر اين بود: حدود 30% جمعيت جهان را سيرها تشكيل داده بودند؛ اما همينها به حدود 80% از سوخت و منابع و مواد خام احتياج داشتند؛ يعني براي سير ماندن 30% ، 70% بايد همچنان گرسنه ميماندند. ادامة گرسنگي آن 70% با آن حجم از منابع و ذخاير زير زميني هم كه داشتند، چندان قابل جمع نبود. اينجا بود كه سيرها فهميدند براي استفاده از «زيرزمينيها» بايد حواس «روزمينيها» را پرت كنند و «كوكا» و «كالا» و «كلاه»ها برايشان فرستادند كه - اينها سوغات فرنگ است!روزمينيها هم خوشحال و خوشخيال خوردند و مصرف كردند و پوشيدند. بيخبر از آنكه اين سوغات تنها، درصد كوچكي از زير خاكيهايي است كه با دست خودشان براي آن وريها ميفرستند و هنوز نميدانستند به لطف (!) حكومت مملكتهايشان شدهاند نيروهاي بيجيره و مواجب ماشينها و ماشينبهدستها. ظاهراً ماشينها حكومت ميكردند؛ ولي واقعيت، تلخي حضور ماشينبهدستها بود؛ همان 30% ، اما «ماه پشت ابر نماند» و به لطف همان فريادهاي بيصدا، تعدادي از ملتهاي گرسنه، تغيير ماهيت و تغيير نام دادند و شدند «كشورهاي در حال توسعه» يا «جهان سوم». در اين ميان بلندترين فريادها از ملتهايي برخاست كه «يا ايها الذين آمنوا اِن تُطيعُوا الذين كفروا يَرُدّوكُم علي اعقابكم فَتَنْقَلِبُوا خاسِرين»9 به قلبشان نازل شده بود. زنگ خطر در آن سوي مرزهاي مسلماني به صدا درآمد. مانعي بزرگ در مسير ماشينبهدستها سبز شد و بسيار ترسيدند از اينكه جهانسوميها به مصرف مصنوعات آنها وفادار نمانند.«مِستِر هَمْفرها»10 اعلام كردند كه بهترين راهكار، استفاده از تئوريهاي (!) خود مسلمانان است؛ مثلاً «كافران آرزو و انتظار دارند كه شما از اسلحة خود غفلت كنيد كه ناگهان يكباره به شما حملهور شوند.»11غفلت!... حمله! ... يعني حواسپرتي؛ يعني همان پروسة سابق، اما جديتر؛ چون مانع جديتر است. براي تزريق بيدردِ(!) غفلت، از سرنگ «دوستي دوستي بكند پوستي» استفاده كردند و اين شد كه پيشرفتهها (!) همت كردند (!) و به بهترين شكل نيازهاي من و تو را برآورده ميكنند. رنگارنگ و جورواجور، متنوع و مدرن و از همه مهمتر راحتكن (!)همة سعيشان بر اين است كه من و تو اصلاً احساس نياز نكنيم و آنقدر متعهدانه (!) و دلسوزانه (!) خدمت ميكنند كه ما كمتر كار كنيم و يا حتي اصلاً كار نكنيم (البته براي خودمان).
برنامهها ميچينند و بودجههاي كلان از جيب مبارك ميپردازند تا ما همچنان مصرفي بمانيم و از ياد ببريم كه ما مسلمانيم و كار برايمان عبادت است نه «شرّ واجب»12 و از ياد ببريم كه پيامبر ما - صلي الله عليه و آله - يك سوم شبانه روزش را كار ميكرد.«هميشه سعي كردهاند اين ميكروبها را در درون [ما] رسوخ دهند: شما نميتوانيد، شما قادر نيستيد، آيندهتان تاريك است، افقتان تيره است، بيچاره شديد، پدرتان درآمد. سعي اين بوده است كه ... ما را نااميد، كسل، بياعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بيگانه بار بياورند.»13آنها ميدانند كه اين ويروسها «مثل موريانهاي كه در دورن پاية بنا بيفتد، بنا را ويران ميكند و مثل كرمي كه داخل ميوه باشد، ميوه را فاسد ميكند»،14چگونه موجب خرابي ميشوند.ميدانند كه اگر ملتي مردمش تنبل باشند، پيش نخواهد رفت. تنبلي و كسلي ما، تجويز اطباء آنهاست براي بيماري حرص و آزشان. براي ما استراحت مطلق تجويز ميكنند تا فرزند زر و زور از شكم طمعشان به دنيا بيايد و ما روز حسرتمان را با اين كاغذ كادو به آنها هديه كنيم كه:
دل بود كه از قافله ما را عقب انداخت
سر رفتن اين حوصله ما را عقب انداخت
سر رفتن اين حوصله ما را عقب انداخت
سر رفتن اين حوصله ما را عقب انداخت
1. غربزدگي، جلال آل احمد.2. توسعه و مباني تمدن غرب، سيدمرتضي آويني.پينوشتها1. قسمتي از پيشبينيهاي يك روشنفكر آمريكايي به نام برژينسكي.2. تعبير جلال آل احمد از غربزدگي:سن گندم را از درون ميپوساند، در حالي كه پوسته سالم برجاست.3. رُماني از «آلدوس هاكسلي» كه در آن، آيندهاي راحت و مدرن براي انسان به تصوير كشيده شده است.4. اسراء، 81.5. نويسندةرُمان «طاعون» كه در آن، طاعون كنايه از ماشينيسم است.6. غربزدگي، جلال آل احمد، جامهداران 1384،تهران، ص 145.7. همان، ص 22.8. همان، ص 18.9. آل عمران، 149، اي اهل ايمان اگر پيروي كافران كنيد، شما را باز از دين اسلام به كفر برميگردانند، آنگه شما هم از زيانكارانيد.10. همفر، جاسوس انگليسي در ممالك مستعمره.11. نساء، 102.12. تعبيري از شهيد سيدمرتضي آويني.13. از بيانات مقام معظم رهبري در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم رضوي، 1/1/1386.14. همان.سوتيترهاجلال آلاحمد: «شرق و غرب دو مفهوم جغرافيايي نيستند، دو مفهوم اقتصادياند. شرق ممالك گرسنه و غرب ممالك سيرند.»8 گرسنه و سير هم كه جز صداي قُرقُر شكمشان صدايي را نميشنوند، چه رسد به شنيدن فريادهاي بيصدا.