رسانه ‌اين ‌است نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

رسانه ‌اين ‌است - نسخه متنی

حميد مولانا

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رسانه ‌اين ‌است :
براي تخريب بادگيرهاي قم گريستم

ديدگاه‌هاي‌كارشناسان‌رسانه

پروفسور حميد مولانا (استاد بين‌المللي رسانه و ارتباطات)

آموزش، مسأله‌اي است كه رسانه‌هاي داخلي آن را فراموش كرده‌اند. همواره راديو گوش دادن، مد خوب نيست. مد خوب، بازي کردن با لوازم و آلات نيست. براساس مطالعاتي که در غرب شده است، تلويزيون و راديو و فيلم و سينما را کساني مشاهده مي‌کنند که سواد و خلاقيت بسيار کم‌تري دارند.‌نخبگان‌، خلاق هستند. جمعيتي که علاقه‌ها و گرايش‌هاي متنوعي در زندگي‌شان دارند، اصلاً جزو بينندگان و شنوندگان و استفاده کننده‌هاي راديو، سينما، تلويزيون و ماهواره نيستند. اين نتيجة 60 سال بررسي جامعه شناسان و ارتباط شناسان دنيا است. ولي ما برعکس مي‌گوييم به تلويزيون ما بيش‌تر نگاه کنيد. نكته مهم‌تر اين است كه رسانه فقط رسانة ملي نيست. شما رسانه‌هاي ديگر را نمي‌بينيد. آن‌ها چه چيزهايي هستند؟

يك نوع رسانه، جاده‌هاي بزرگي هستند که درست كرده‌ايد تا خودرو خود را برانيد. نوع ديگر آن هم اين آسمان‌خراش‌هاست؛ يا همين بادگيرهايي که در قم خراب کرديد تا جاده‌اي به حرم بيايد. ده سال پيش در اين قم گفتم اين کار را نکنيد. من گريه کردم هنگامي كه بادگيرها را خراب کردند. شما نمي‌توانيد يک تمدن ماشيني ترافيکي داشته باشيد و بيل بردهايتان به همه جا و همه ارزش‌هايتان حمله كنند؛ بعد بياييد بگوييد ما اين سه کانال را درست مي‌کنيم تا فرهنگ ديني را ترويج كنند. اين‌ها به هم ربط دارد. اصلاً تناقض دارد. نوآوري و شکوفايي بايد از خيابان ها و از محيط زيست فرهنگي ما شروع شود.

اين بيل بردها را پايين بکشيد. بگذاريد ما درخت‌ها را ببينيم. پيام اصلي ما بايد اين باشد که نگاه کردن به رسانه‌هاي تصويري، وقت تلف کردن است. کارهاي ديگر هم مي‌شود انجام داد. اين را ما بايد مُد کنيم. همه دنبال مُد و تقليد هستند. ما اين همه ادبيات غني در کشورمان داريم. چيزهايي داريم که فرهنگ هاي ديگر ندارند؛ اما روي آن‌ها کار نمي‌کنيم. از جوانب مختلف، غرب را قبول مي‌کنيم بدون اين‌که ملتفت باشيم؛ يا ملتفت هستيم و داريم خودمان را فريب مي‌دهيم. رسانه فقط تلويزيون نيست. رسانه محيط ويژه‌اي دارد که ما در آن رشد مي‌کنيم.

بنابراين اقتصاد و فرهنگ سازي ما با رسانه ارتباط دارد. تصميم‌هايي که در کشور مي‌گيريم در رسانه مهم است. وقتي اين تبليغات و بيلبوردها را بالا مي‌آوريد، تناقض دارد. شهرسازي را خراب کرده‌ايم. وضعي به وجود آورده‌ايم که ديگر هيچ کس نمي‌تواند پياده‌روي کند. همه بايد اتومبيل داشته باشند و يک جا پارک کنند. پيتزا هم مي‌خواهيم بخوريم بايد پارک کنيم و اين کار را انجام دهيم. وضع زندگي ما خراب شده است. رسانه فقط رفلکشن زندگي است. بودجه صدا و سيما از بيت المال مردم مي‌آيد؛ ولي همين صدا و سيما ميلياردها دلار به خاطر آگهي‌هاي بازرگاني پول مي‌گيرد.

اين تناقض‌ها را چگونه مي‌توانيم توجيه کنيم؟!

من وقتي از رسانه صحبت مي‌کنم؛ کمپاني‌هاي بزرگ، اقتصاد، آقاي بوش و نخبگان را مي‌بينم. يک فيلم را نگاه مي‌کنيد. وقتي به بازار هم برويد، همان پديده‌هاي موجود در فيلم را با همان وضع مي‌بينيد. در درون ما اضطرابي به وجود آورده‌اند مثل اين‌که اگر اين رسانه‌ها را نداشته باشيم، نمي‌توانيم انسان باشيم. تلويزيون دربارة سلامتي صحبت مي‌کند؛ ولي از خانه که خارج مي شويد، محيط زيست ما ضد سلامتي است. اين تناقض است. مگر شما چند جاده داريد که ماشين‌ها حرکت کنند؟

آيا يک جاده براي کودکان و يک جاده براي بزرگسالان است؟!

يک جاده که بيش‌تر نيست. در جادة رسانه با آن پيام هاي موجود و با وضعي که ما حرکت مي‌کنيم، ارزش‌ها را انتقال مي‌دهيم. دانشمندان در امريکا مي‌گويند: اجازه ندهيد بچه‌هاي يک ساله و دو ساله تلويزيون تماشا کنند. در خود مرکز شيطان مي‌گويند اين کار را نکنيد! حداقل بگذاريد پنج ساله بشوند. امروز در هر خانه‌اي که مي‌رويم تقريباً تلويزيون‌هاي ديجيتالي وجود دارد. بنده هم جوان بودم و زندگي خيلي خوبي داشتيم. راديو هم گوش نمي‌کردم. شب‌ها زير كرسي مي نشستيم. مسابقه اي داشتيم که چه کسي مي‌تواند مولانا يا سعدي و حافظ و عراقي را بهتر بخواند. مشغوليات خوبي داشتيم و اضطرابي که نسل امروز دارد نداشتيم. اين اضطراب‌ها را با اين رسانه‌ها براي شما ايجاد کرده‌اند. تا تشخيص ندهيم نمي‌توانيم از اين گرداب بيرون آييم. تبيين و توجيه اين مسأله، بر عهدة حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها است.

تكليف نسل سوم با رسانه

دكتر نادر طالب‌زاده، كارگردان و كارشناس رسانه

تکليف نسل سوم و هويت و ذوب نشدن او در عصر رسانه‌ها و جهاني سازي چيست؟

نسل كنوني امتيازي دارد و مشکلاتي. بزرگ‌ترين امتياز براي او اين است كه دشمنان انقلاب مشخص شده‌اند. بسياري از موضوعات مثل اسلام امريکايي را حضرت امام (ره) مطرح کرد. هرگاه مي‌خواستيم اين اسلام را تبيين کنيم مشكل بود؛ ولي امروزه در ابعاد مختلف نظامي، کمک اقتصادي به دشمن، نفوذ در رسانه، گوش فرا دادن به صهيونيسم و اجرا کردن برنامه‌هاي فرهنگي دشمنان مي‌بينيم. از اين جهت كار براي نسل جوان آسان‌تر شده است. از طرف ديگر دشوارتر است؛ چون شما بين دو زمان قرار گرفته ايد. دفاع مقدس، وضعي را ايجاد کرده بود تا معارفي كه در ايران وجود داشت نهادينه شود. اين، فرصتي بسيار ناب براي نسلي بود که مي‌خواست خود را در کورة حوادث، آبديده و امتحان کند.

آن جنگ تمام شد و ما در يک دورة بازسازي و اصلاح قرار گرفتيم. در اين دوره دچار تهاجم فرهنگي، بحث جهاني سازي و ادامه روندي شده‌ايم كه شاهد هستيد. حضور داشتن در اين دوره براي اين نسل بسيار سخت است ولي بايد بردبار باشيم؛ زيرا در اين مرحله مصاديقي هست که بايد براي شما چراغ راهنما باشند. بايد مواظب باشيد تا شما را نا اميد نکنند. بزرگ‌ترين ويروس اين است ‌که انسان تصور کند اين مسير اشتباه است. اگر گاهي از ايران فاصله مي‌گرفتيد و به آن سوي دنيا مي‌رفتيد، انقلاب اسلامي را با تمام وجود درک مي‌کرديد و اعتماد به نفس شما چند برابر مي‌شد. در اين مرحله، اعتماد به نفس خودتان را از دست ندهيد. اين مسير، مسيري درست است. سختي‌هاي نسل سوم به جاي خود؛ ولي در اثر اتفاق‌هايي، بسياري از مسائلي كه براي نسل هيجده سال پيش مبهم بود، براي نسل كنوني روشن شده است.

رسانه‌همان‌پيام‌است

حجت‌الاسلام‌عباس محسني

تصور عمومي از اين‌که ما دربارة رسانه صاحب قدرت و اختيار هستيم، يکي از غلط‌هاي مشهور است. مشهور، رسانه را ابزاري مي‌پندارند كه ما تأمين‌کنندة محتواي آن هستيم و محتوا با ابزار هيچ ارتباطي ندارد.

اولاً رسانه همان پيام است. به زبان طلبگي، هر پديده اي يک علت غايي دارد و فقط در صورتي كه در راستاي آن علت غايي به كار گرفته شود، استفادة كامل و درست انجام گرفته است. شما نمي‌توانيد اقتضائات هر رسانه را ناديده بگيريد و هر پيام دلخواه را داخل آن بريزيد. تلويزيون دعوت به ديدن مي‌کند، ديدن يکي از راه‌هاي شناخت است؛ ولي اگر اطلاق يابد، خصيصة قوم يهود مي‌شود كه مي‌گويند: ما همة گفته‌ها و معجزه‌هاي تو را باور کرديم، فقط بايد خدا را به ما نشان بدهي تا او را آشکارا ببينيم. يعني هر چيز ناديدني باورکردني نيست! يا حقيقت ندارد! تلويزيون دعوت به ديدن مي‌کند. شايد اين ويژگي ذاتي قوم يهود است که به اين صورت به پديد آمدن تلويزيون و گسترش آن کمک کرده باشد. بنابراين وقتي به ديدن فرا مي‌خواند، براي شما محدوديت‌هاي بياني در چهارچوب تصوير را مشخص مي‌کند؛ يعني نمي‌تواني هر گونه که مي خواهي از رسانه استفاده کني.

شما نمي‌توانيد صاحب تکنولوژي باشيد ولي اقتضائات آن را نپذيريد. رسانه، ابزاري براي رساندن پيام است؛ اما کدام پيام؟

شما چگونه از آيه قرآن استنباط مي‌کنيد كه قوم يهود، تنها راه شناخت را حس و تجربه کردن مي‌داند و معتقد است اگر چيزي قابل حس و تجربه نباشد، حقيقت هم ندارد؟!

بعد با نظام آموزشي‌اي مواجه مي شويد که اين حرف را به تجربة 30 سال زندگي تبديل مي‌کند تا تو را براي کار کردن در نظام تکنولوژيک آماده سازد. شما مي خواهيد چه پيامي را در رسانه بريزيد؟

چقدر قوي‌تر از آن چيزي است که طي اين 30 سال از طريق نظام تکنولوژيک واحد آموزش جهاني به همه جهان القا شده است؟!

اين تصورات، بسيار ساده و خوب است؛ ولي به بلاهت بچه‌اي روستايي مي‌ماند که تازه به شهر آمده و جلوي او يک شهر فرنگ گذاشته اند و تصاويري را نشان مي‌دهند و او مفتون تصاوير مي‌شود و فراموش مي‌كند كه اصلاً براي چه به شهر آمده بود!

رسانه، آخرالزمان، جوان

حجت الاسلام و المسلمين محمدصابر جعفري (كارشناس مهدويت)

آخرالزمان، جداي از معناهاي درست و نادرست آن، به معناي حرف آخر است؛ حرف آخر زمان كه بالاتر از آن نيامده و مهم‌تر از آن نيست. اين معنا همراه با سختي‌ها و بدي‌ها، برتري‌هاي اقوام و جرياناتي را مي‌رساند و به همين سبب، نظام سلطه مي‌كوشد با استفاده از تمام قوا و روش‌ها حرف آخر زمان را بگويد و خود را گوينده و يگانه پايان دهندة ‌حرف‌ها بداند، بخواند و القا كند. تبديل ديدگاه «جنگ تمدن‌»هاي هانتينگتون به نظرية «پايان تاريخ» فرانسيس فوكوياما مبني بر برتري نظام ليبرال دموكراسي و اين‌كه آن را بديل و مانندي نيست، نمونه‌اي از اين تلاش‌ها به شمار مي‌آيد. در اين راستا، غرب به روش‌هايي روي آورده، كه از آن جمله است:

«انكار» فرهنگ و تمدن‌هاي امروز و فرداي جوامع و مكاتب ديگر براي حذف جدي رقيب از همة امروز و فرداي جهان؛

«تخريب» فرهنگ‌ها و مكاتبي كه قابليت رهبري و مديريت امروز و يا فرداي انديشه‌ها را دارا هستند؛

«تحريف» مقولات و فرهنگ‌هاي جوامع تا اگر به طور فيزيكي قابل حذف نيستند، به طور محتوايي بي‌هويت شوند و از درون فرو ريزند.

و بالاخره «جايگزين سازي» به جاي واقعيت و حقيقت تا چهره آن حقيقت به طور كامل مخدوش شود.

رسانه، جاده صاف‌كن فرهنگ‌‌ها به ويژه فرهنگ سلطه است كه شكل دهنده و مدير خيمه شب بازي آن به شمار مي‌آيد. نظام سلطه، بيش‌ترين مدد را از رسانه مي‌گيرد. ديگر پيام‌ها فقط از طريق گفتار و نوشتار به مخاطب منتقل نمي‌گردند كه تصاوير، نمادها، علامت‌ها و نشانه‌هايند و مخاطب را به قول «پاولف» به پيامي شرطي مي‌سازد يا به تعبير ما براي او پيامي را تداعي مي‌كند.

«زيگفريد كراكور» نويسنده آلماني، واژة بمباران تصاوير را براي سياست‌هاي نظام غرب و آمريكا به كار مي‌برد كه آنان قبل از هر گونه احساس خطري، براي كسب منافع بيش‌تر، پيش از جنگ نظامي و فيزيكي، عالم را با تصاوير بمباران مي‌كنند.

نگاهي به فيلم‌ها، بازي‌ها و آثار ديگر، گستره‌اي از تخريب‌ها و تحريف‌هاي آخرالزمان، خشن و پادشاه وحشت نشان دادن مسلمانان و موعود الهي جهان اسلام را حكايت مي‌كند.

شناخت جريانات زمانه و تلاش براي شناخت تنها عزيزي كه شايستگي امامت بر زمان را دارد، و سپس تلاش خستگي‌ناپذير براي اين‌كه زمان و زمانه، امروز و فردا به مديريت ظاهري و واقعي صاحب اصلي آن، امام زمان (عج)، درآيد، همتي پرشور از همه به ويژه جوانان مي‌طلبد.

رسانه و سبك زندگي؛
زمينه‌اي براي هويت‌يابي جوانان

دكتر نادر جعفري هفت خواني (استاد رسانه و ارتباطات)

سبك زندگي به عنوان يك مفهوم مهم در جامعه‌شناسي، الگوي رفتاري گروهي يا ارزش‌ها و رسوم مشتركي به شمار مي‌آيد كه الگوي فرهنگي رفتار و مجموعه‌اي از باورها را شكل مي‌دهد و به گروه احساس هويت جمعي مي‌بخشد. مهم‌تر از مفهوم سبك زندگي، كاركرد نمادين آن است. اما سبك زندگي، نماد چيست؟

«وبر» و بسياري با الهام از او، اين مفهوم را نماد منزلت اجتماعي، «بورديو گيدنز» و گروهي ديگر نيز سبك زندگي را نماد هويت فردي و اجتماعي مي‌دانند.

اجزا و عناصر سبك زندگي هم حائز اهميت است. در كلام انديشمندان جامعه‌شناسي؛ خلاقيت، قدرت انتخاب، عقلانيت مدرن، ذوق و سليقه و يا به تعبيري ترجيحات از مهم‌ترين اجزاي سبك زندگي هستند. مؤلفه‌هاي سبك زندگي هم در سه گروه فعاليت مانند كار و سرگرمي، علاقه‌مندي‌ها از جمله خانواده و رسانه و عقايد مثل موضوعات سياسي و اجتماعي قابل دسته‌بندي است. جوانان به صورت يك گروه بزرگ اجتماعي، داراي سبك زندگي خاص خود با كاركردهايي ويژه هستند. بايد بپذيريم كه سبك زندگي جوانان كه نماد منزلت و هويت فردي و اجتماعي آنان است، هم ريشه در خلاقيت ذاتي و هم ريشه در ترجيحات‌شان دارد. توجه به اين نكته لازم است كه رسانه‌ها به عنوان عنصري مهم از مؤلفه‌هاي سبك زندگي جوانان، بخش مهمي از ترجيحات فردي واجتماعي افراد اين طبقه را در جوامع امروزي شكل مي‌دهند و قدرت تأثيرگذاري و نفوذ رسانه‌ها به ويژه بر جوانان بر كسي پوشيده نيست؛ اما اين فرآيند پيچيده چگونه رخ مي‌دهد؟

نقش رسانه در تعيين سبك زندگي جوانان بسيار حياتي و كليدي است؛ زيرا محتواي سبك زندگي و كاركرد نمادين اجزا، عناصر و مؤلفه‌هاي آن از طريق رسانه باز توليد مي‌شود.

عاملي براي به جوش آمدن ديگ فرهنگ

حجت الاسلام و المسلمين احمد پهلوانيان (كارشناس رسانه)

رسانه، در كنار عوامل ديگري چون خانواده، محيط جغرافيايي، حافظه تاريخي، گروه همسالان و ... سازندة هويت قشر جوان يك جامعه است. گسترش روزافزون كمي و كيفي رسانه‌ها در جامعه با توجه به خاستگاه فرهنگي رسانه و تفاوت جدي آن با بستر فرهنگي ما، جوان را دچار حيرت و تعارض در شكل‌گيري هويت، حس نارضايتي از خود و در مواردي بحران هويت كرده است. چه اين‌كه بخشي از آن‌چه را از رسانه‌هاي مدرن دريافت مي‌كند، با نظام شخصيتي‌اش كه در بافت سنتي جامعه تعريف شده و شكل گرفته سازگار نيست! از يك سو برآيندي از يك ايدئولوژي را مي‌نگرد كه در جانش ته‌نشين شده و از ديگر سو، با درون شده‌هايي متفاوت با آن روبه‌رو است.

رسانه خود يك پيام باشد يا نباشد، آن را حامل نوعي ايدئولوژي بدانيم يا ندانيم، نظرية جبر فن‌آوري را بپذيريم يا خير؛ تفاوتي نمي‌كند، آن‌چه مسلّم است اين‌كه امروز رسانه‌ها عاملي براي به جوش آمدن ديگ فرهنگ جوامع به شمار مي‌آيند و هر لحظه، تحولي را و هر آن دگرگوني را و در هر آمد و شد انقلابي فرهنگي را مي‌توان به نظاره نشست. راستي در اين فضا مديريت لخت، غير كارشناسي، متصلب و غير تحول‌خواه فرهنگي چه مي‌تواند بكند؟!

ابزاري براي بي‌هويتي آدم‌ها

حجت الاسلام و المسلمين سلمان رضواني (كارشناس رسانه)

من دربارة اين موضوع با استفاده از كلام مقام معظم رهبري سخن مي‌گويم: هويت در انديشة مقام معظم رهبري دقيقاً معادل فرهنگ به شمار مي‌آيد و فرهنگ يك ملت مجموعه‌اي سيال است كه مستقيم به انسان مربوط مي‌شود و برآيند عادت‌ها و باورهاي يك جامعه است. فرهنگ، شناسنامة دسته‌جمعي يك ملت است؛ هويتي همگاني كه همگان بايد براي پاسداري از آن بكوشند. يكي ديگر از مفاهيم مورد توجه ايشان، هويت ملي است كه تأكيد بر آن مي‌تواند منشأ همگرايي و هم‌دلي بين آحاد جامعه شود. با اين حال تأكيد بر اين هويت نبايد گرايش‌هاي افراطي به جنبه‌هاي غير اصيل و اعتباري آن را در پي داشته باشد؛ زيرا آن‌چه در هويت ملي ما محتوا و جوهر اصلي به شمار مي‌آيد، هويت اسلامي است و غفلت از اين اصل مهم مي‌تواند خطر بزرگي در زير سلطه رفتن ملت‌ها باشد؛ چرا كه هويت يك ملت با فرهنگ آن عجين است و معظم له تسلط فرهنگي از طرف فرهنگ بيگانه را خطري بزرگ براي اضمحلال هويت جامعه مي‌دانند. بي‌هويتي آغاز سقوط است. آن‌چه براي يك ملت به صورت خطر مطرح مي‌شود، فراموش كردن هويت خود و دچار شدن به بيماري بي‌هويتي است.

رهبر معظم انقلاب ضمن توجه دادن به اين مسأله دربارة نسيان نفس سخن مي‌گويند؛ بدين معنا ‌كه انسان از هويت و هدف وجود خود غفلت كند و دچار فراموشي شود؛ يعني تسليم جريان مادي فاسدي شود كه او را با خود تا منجلاب فساد مي‌برد. امروزه رسانه‌ها هويت فرهنگي انسان‌ها را القا مي‌كنند و مي‌توانند در بهبود وضعيت زندگي انسان، گسترش صلح و امنيت و ارتقاي اخلاق و معنويت مؤثر باشند.

رسانه‌ها در هويت اخلاقي جامعه هم مؤثر هستند. معظم له مي‌فرمايند: «هويت حقيقي جامعه، هويت اخلاقي آن‌هاست. ما بايد به اخلاق خيلي اهميت بدهيم. صدا و سيما در زمينة پرورش و گسترش و تفهيم و تبيين فضيلت‌هاي اخلاقي بايد برنامه‌ريزي كند.»

رهبر معظم انقلاب راه‌كارهايي نيز براي رسانه در ساخت هويت فردي و اجتماعي گوشزد كرده‌اند كه از آن جمله است:

1. حاكم كردن دين، اخلاق و فضيلت در مديريت و برنامه‌سازي رسانه؛

2. مديريت و برنامه‌سازي رسانه‌اي در سطح بين المللي با تكيه بر معيار اخلاق، فضيلت و برابري و تكيه بر مفاهيم واقعي انساني؛

3. تأمين اين موارد در رسانه،

اگر رسانه مي‌خواهد مهم‌ترين ابزار فرهنگي در كشور باشد:

1. امين نظام بودن؛

2. مورد اعتماد مردم بودن؛

3. برخورداري از مزيت‌هاي رقابتي.

گام به گام با رسانه

محمد حدادي (نويسنده و كارشناس مطبوعات و هنر)

ارتباط جوان و رسانه در تمام دنيا، غير قابل تغيير است؛ پس ما بايد از آن استفاده كنيم. اما ارتباط جوان و رسانه اصولاً پرسش نادرستي است. رسانه يعني محملي براي ارتباط؛ ارتباط بين دو جوان، دو پير يا جوان و پير؛ سؤال را بايد اين‌گونه مطرح كرد: جوان و رسانه چه تأثيري بر هم دارند؟

براي يافتن اين موضوع ابتدا بايد رسانه را درست بشناسيم و سپس به دنبال عوامل ديگر بگرديم. اين سؤال هم كه چرا رسانه‌هاي ما با جوانان ارتباط برقرار نمي‌كنند، به اصلاح نياز دارد.

بايد بپرسيم: چگونه در رسانه با قشري از جوانان بهتر ارتباط برقرار كنيم؟

نخست بايد مخاطب را براي خودمان تعريف كنيم و ببينيم با چه مخاطبي مي‌توانيم ارتباط برقرار كنيم و بعد، هم‌جهت كردن اين‌ها كاركرد اصلي رسانه است؛ يعني رسانه بايد آدم‌هايي همفكر را بيابد و آن‌ها را جهت‌دهي كند. كار رسانه، پيدا كردن آدم‌ها و بعد، تبديل آن‌ها به مخاطب و ساختن پيام براي آن‌ها است. اين پيام رسانه بر آن‌ها تأثير مي‌گذارد و مخاطب گام به گام با رسانه پيش مي‌رود! خداوند كم‌كاري‌هاي ما را در حوزه‌هاي مختلف ببخشد.

تخته چوبي در طوفان رسانه‌ها

معصومه ظهيري (كارشناس امور مذهبي و مبلّغ نمونه كشور)

دنياي رسانه روي دو قشر زن و جوان كار مي‌كند كه هر دو اين ويژگي يعني تأثيرگذاري و تأثيرپذيري را دارا هستند. رسانه هم درست اين اشتراكات را دارد. تأثير رسانه بر جامعه و تأثيرپذيري رسانه از جامعه به همين دليل است كه در تحولات جريان اروپا با تغيير ايدئولوژي‌ها رسانه‌ها هم تغيير مي‌كنند؛ يعني از جامعه تأثير مي‌پذيرند. و به عكس، وقتي بخواهيم فرهنگي را وارد جامعه كنيم تا از رسانه‌ها استفاده نكنيم، نمي‌توانيم آن را فراگير كنيم؛ چون فراگيري، خاصيت رسانه است. اما دربارة ارتباط رسانه و جوان، من مدعي نيستم كه همه هويت جوان ما برگرفته از رسانه‌هاست؛ زيرا سن جوان ما سن طوفاني، خودمحوري، نوآوري و خلاقيت است كه به راحتي تسليم نمي‌شود و قصد دارد تسخير كند؛ ولي رسانه‌ها هم به نحوي تسخيركننده هستند، يعني روح و روان جوان را تسخير مي‌كنند و نمود اين تسخير دروني در رفتارها بروز مي‌كند.

براي مثال، در فيلم‌ها مشاهده مي‌كنيم كه وقتي دختر روستايي مي‌خواهد وارد شهر شود، متأثر از تصاويري كه رسانه به او داده با لباسي عريان‌تر به شهر مي‌رود و از دامني كوتاه‌تر استفاده مي‌كند. البته شهر هم تحت تأثير تصاويري قرار دارد كه در پوشش تجدّد دريافت كرده است. پس اين القاي فرهنگي، كار رسانه‌هاي ماست. و رسانه‌ها هم ابزاري در دست صاحبان قدرت و ثروتند. بخشي از گردانندگان رسانه، جوان هستند و اين يعني استفاده از جوان براي تأثيرگذاري بر جوان. براي نمونه در انتخاب مجري براي يك برنامه جوان از جوان استفاده مي‌كنند كه اين اثر گذاري افزايش يابد؛ به عبارتي، چهره جوان و ادبيات و زبان او در رسانه‌هاي ما تأثيرگذار است و انتقال پيام را عميق‌تر مي‌كند.

اما بخش سوم حرف من! ما امروزه با بحران هويت روبه‌رو هستيم كه خاص جوان‌ها نيست؛ بلكه خانواده، كودك، زن و مرد هم دچار آن هستند. كودك ما الان در جايگاه آموزشي رفتاري و تربيتي خودش قرار نمي‌گيرد يا ابزارهاي در دست او، متعلق به او نيست و اين به بحران هويت مي‌انجامد. نمونه‌اش حملة مسلحانة يك نوجوان در آمريكا به معلم خود است و نشان مي‌دهد براي كودك و نوجوان محدوديت قائل نشده و او را در جايگاه صحيح خود قرار نداده‌ايم. همين موضوع در مورد جوان هم وجود دارد. سن جوان سني است كه ما بايد مديريت نظم و آموزش مهارت‌ها را براي او داشته باشيم و اگر او را در مجراي صحيح قرار دهيم، هدفمندي مورد نظر به وجود مي‌آيد. وقتي به اين مرحله مي‌رسد، ثمر مي‌دهد و اين است كه حضرت امام (ره) فرمود: رسانه بايد دانشگاه باشد. يكي از آفت‌ها اين است كه ما نتوانيم هويت اصيل جوان را به او معرفي كنيم و در نتيجه دچار بي‌هويتي و آسيبي به نام انتخاب نكردن مسير شود!

بحث ديگر، مقبوليت رسانه در ميان جوان‌هاست. براي نمونه، وقتي ادبيات كوچه بازاري كه خود به خود اصيل نيست، از رسانه پخش مي‌شود، مُهر تأييد مي‌خورد و مقبوليت پيدا مي‌كند.

در واقع يكي از كارهاي رسانه، زدن مُهر تأييد است. حالا اگر رسانه‌هاي ما به چيزهايي مُهر تأييد بزنند كه مورد هجمه واقع شده - براي مثال، اختلاط زن و مرد - چون جوان به رسانه اعتماد دارد، دو مشكل ايجاد مي‌شود: 1. اين موضوع كه مورد هجمه واقع شده، براي جوان مقبول مي‌افتد و 2. هويت كاذبي كه براي او ايجاد مي‌شود. يعني جوان مي‌گويد: اگر من هم اين‌گونه باشم اشكالي ندارد! در اين مورد، رسانه‌ها از طريق جوانان با استفاده از جوانان براي جوانان هويت‌سازي مي‌كنند.

سخن پاياني اين‌كه بايد الگوها و اصالت‌ها را از طريق رسانه‌ها نشان دهيم؛ جوان، الگوپذير و به دنبال الگوهاي عالي است؛ بنابر اين اگر الگوهايي برتر را نشان دهيم، او از حداقل عبور مي‌كند. چنان‌چه علي اكبر (ع) را به خوبي معرفي كنيم، او به دنبال الگوهاي خارجي نخواهد رفت. رسانه‌ها ابزاري به امانت در دست‌هاي ما هستند و خود جوان‌ها بايد مواظب باشند و آن را به دست آيندگان بسپارند. واقعاً چقدر از ظرفيت‌هاي موجود براي گسترش اسلام استفاده مي‌كنيم؟

وظيفه مهم ما پرورش نسل كنوني است؛ بايد مراقب رسانه باشيم.

/ 1