ملاقات عيسي ـ عليه السلام ـ با سه گروه عابد
روزي عيسي ـ عليه السلام ـ در مسير راه خود، با سه نفر ملاقات كرد و ديد بدني ضعيف دارند و رنگشان پريده است. پرسيد:«چرا چنين شدهايد؟»گفتند: ترس از خدا و آتش دوزخ ما را به چنين حالي افكنده است.عيسي ـ عليه السلام ـ فرمود: «بر خدا سزاوار شد كه به خائف درگاهش، امان بدهد و او را از عذاب دوزخ حفظ كند.»سپس از آن جا گذشت و در مسير راه به سه نفر ديگري برخورد كه حال و رنگشان، پريشانتر و پژمردهتر از سه نفر اول بود. پرسيد:
«چرا چنين شدهايد؟»گفتند: «اشتياق به بهشت ما را به اين صورت در آورده است.»عيسي ـ عليه السلام ـ فرمود: «به خدا سزاوار است، به آن چه اميد داريد شما را عطا فرمايد.»
سپس از آن جا گذشت و با سه نفر ديگر روبرو شد. ديد حال آنها از دو دسته قبل پريشانتر و فرو رفته است و در صورت آنها نشانههاي نور ديده ميشود، پرسيد: «چرا چنين شدهايد؟»گفتند: «ما خدا را دوست داريم، عشق به خدا ما را چنين نموده است.»عيسي ـ عليه السلام ـ دوبار فرمود: «اَنْتُمُ الْمُقَرَّبُونَ؛ مقرّبان درگاه خدا شما هستيد.»[3]
عيسي ـ عليه السلام ـ و حواريون در برابر حادثه عجيب در كربلا
روزي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ همراه حواريون در بيابان مشغول سير و سياحت بودند. تا گذرشان به سرزمين كربلا افتاد. ناگاه در مسير راه شيري نيرومند ديدند كه در وسط جاده قرار گرفته و جاده را بسته است.عيسي ـ عليه السلام ـ نزد او آمد و فرمود: «چرا راه را بستهاي؟ آيا به ما راه ميدهي كه از آن جا عبور كنيم؟!»شير با زبان گويا گفت: «من راه را براي شما باز نميكنم، مگر اين كه يزيد، قاتل حسين ـ عليه السلام ـ را لعنت كنيد.»عيسي ـ عليه السلام ـ گفت: حسين ـ عليه السلام ـ كيست؟شير گفت:حسين ـ عليه السلام ـ سبط حضرت محمد پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پسر علي ولي خدا ـ عليه السلام ـ است.عيسي ـ عليه السلام ـ گفت: قاتل او كيست؟شير گفت: «ملعون شده حيوانات وحشي و مگس و همه درندگان به خصوص در ايام عاشورا است.»عيسي ـ عليه السلام ـ دستهايش را بلند كرد و پس از لعن يزيد، او را نفرين كرد و حواريون آمين گفتند. آن گاه شير از جاده كنار رفت و عيسي ـ عليه السلام ـ و همراهان از آن جا عبور كردند.[4]