تماشاگران خوب غافلگير نمي شوند
با كاوش و ژرف نگري در مقاله «مردم غافلگير شده تماشاگران خوبي نيستند» آن را به مثابه ي روزنه اي به سوي درياي خيال يافتم كه از پس آن شناگري سوداي غوض و غور در اعماق آن دارد، اگر چه درياي خيال را بيكران يافتم ولي هرگز اين نگرش مرا بر آن نداشت كه مرواريدهاي صيد شده از اعماق آن را پوچ و بي ارزش قلمداد كنم پس بر تارك انديشه تكيه زده، كوس حركت كشتي ذهن را در سينه ي خيال دادم و قلم را در صفحه سپيد به رقص درآوردم تا بگويم اگر خيام آهنگ پوچي دنيا را مي نوازد و اگر سليمان همه چيز آن را پوچ مي داند اين به معناي پوچ انگاري هستي نيست، بلكه اين از سر ارزشيابي در وادي معنوي و روحاني است. يك نهيليست هرگز ارزش براي هستي قائل نيست، او معنا و روحانيتي براي اين جهان نمي شناسد پس پوچي دنيا را به معناي فقدان ارزش و هدف براي هستي مي بيند در حالي كه عارفي چون خيام و پيامبري چون سليمان - عليه السلام - در نور درخشان عالمِ روحاني، ديگر درخششي براي دنيا نمي بينند، اينان ارزش را يافته اند و چون آن را خارج از قالب دنياي مادي شناخته اند، اين ماده ي ناپايدار را نكوهش كرده اند پس نكوهش ايشان نه به معناي پوچي هستي است بلكه به معناي تأكيد بر ارزش واقعي و هدف ماوراء طبيعي است كه اين دنياي مادي، انسان را در پيچ و خم آرزوهاي دور و دراز خود از تصور و تعلّق به آن باز مي دارد. پس نيهيليسم كجا و خيام كجا؟و هستي در نگاه نيهيليسم كجا و در نگاه الهي سليمان كجا؟از سوي ديگر اگرچه در ميان تلاطم امواجِ وَهم آميز درياي خيال، چنگ زدن به كشتي نجات قدسي براي هدايت به سوي ساحل حقيقت نيك است، ليكن شناخت اين منبع قدسي، بسته به زلالي آب اين درياست، كه درياي خيال سينه ي يك مسلمان در اوج اين شفافيت بوده و تنها آيينه ي تمام نماي خود را در صفحات زرين قرآن مي يابد چه آن كه برگ هاي زرّين وحياني ديگر را غبار تحريف و دسيسه پوشانده است آن گونه كه چهره ي عشق را زشت و تصويري مبهم از خيال را همچون كفي بر سطح آب دريا مي نگارند، پس چه زيباست كه در خيال خويش نيز فقط از قرآن الهام گرفته و جاذبه هاي شعري برآمده از منابعي چون تورات را نخست با محك هدايت قرآن عيارسنجي نموده و سپس به كار بريم. بدرود.سيد صادق سيد حسيني تالشي