دين هر يک از پيامبران اولوالعزم قبل از رسيدن به رسالت چه بوده است؟ - دين هر يک از پيامبران اولوالعزم قبل از رسيدن به رسالت چه بوده است؟ نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دين هر يک از پيامبران اولوالعزم قبل از رسيدن به رسالت چه بوده است؟ - نسخه متنی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دين هر يک از پيامبران اولوالعزم قبل از رسيدن به رسالت چه بوده است؟

پاسخ

براي پاسخ به اين سؤال ارائه ي چند نكته ضروري است:

الف: پيامبران در تمام عمر موحّد هستند.

اين مطلب از دو راه قابل اثبات است:

يكي دليل عقلي و ديگري دليل نقلي.

الف: دليل عقلي

«هدف اصلي از بعثت انبياء، راهنمايي بشر به سوي حقايق و وظايفي است كه خداي متعال براي انسانها تعيين فرموده است و ايشان در حقيقت، نمايندگان الهي در ميان بشر هستند كه بايد ديگران را به راه راست، هدايت كنند. حال اگر چنين نمايندگاني، پاي بند به دستورات الهي نباشند، مردم، رفتار ايشان را مناقض با گفتارشان تلقّي مي كنند و ديگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پيدا نمي كنند و در نتيجه هدف از بعثت انبياء به طور كامل تحقق نخواهد يافت.»[1]

ب: دليل نقلي

در آيه 124 سوره بقره آمده است كه: وقتي حضرت ابراهيم امتحان خود را به خوبي پس داد، خداوند او را به عنوان امام، برگزيد. در اينجا حضرت ابراهيم از خداوند سؤال مي كند: آيا ذرّيه و نسل من هم داراي اين مقام مي شوند؟ خداوند در جواب مي فرمايد: عهد من و جانشيني من به ظالمين نمي رسد.

يعني كساني كه ظلمي از آن ها صادر شده اين مقام نمي رسند، هر چند كه يك ظلم باشد و آن هم ظلم كوچكي باشد؛ چه آن ظلم، شرك باشد يا معصيت ديگر و چه در همة عمرش باشد يا ابتداي عمر بوده و بعد توبه كرده است. هيچيك از اين افراد نمي توانند امام و پيشوا باشند. پس امام تنها آن كسي است كه در تمام عمرش حتي كوچكترين ظلمي را مرتكب نشده باشد و تمام پيامبران اينگونه بوده اند.[2]

در روايتي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايند: كسي كه بجاي سجده براي خدا، براي بتي سجده كند خدا او را امام قرار نمي دهد. من و علي ـ عليه‎ السلام ـ هرگز براي بتي سجده نكرديم.[3]

تا اينجا روشن شد كه تمام انبياء در تمام عمر معصوم و موحّد بوده اند و اين حكم شامل پيامبران اولوالعزم نيز مي شود.

حضرت نوح ـ عليه‎ السلام ـ

اولين پيامبر اولو العزمي كه داراي شريعت و كتاب است حضرت نوح ـ عليه‎ السلام ـ است و ايشان قبل از مقام نبوت، موحّد و خداپرست بوده اند اما پيشوازي شريعتي نبوده است تا تابع آن باشند. طبق آيه 13 سوره شوري و 213 سوره بقره، كتاب نوح، اولين كتاب آسمانيِ مشتمل بر شريعت بوده است لذا از زمان حضرت آدم، تا حضرت نوح ـ عليه‎ السلام ـ مردم و از جمله حضرت نوح، موحّد و خداپرست بوده اند و آئين و شريعت خاصي وجود نداشت است. هر چند طبق بعضي روايات و آيات، حضرت آدم و شيث و ادريس داراي كتاب بوده اند اما كتاب داشتن به معناي شريعت داشتن نيست. لذا در سوره شوري آيه 13 پيامبران داراي شريعت حضرت نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ معرفي شده اند.[4]

حضرت ابراهيم و موسي و عيسي ـ عليه‎ السلام ـ

بقية انبياء اولوالعزم و غير اولوالعزم هم قبل از بعثت و پيامبري خودشان، تابع شريعت پيشين بوده اند مثلاً حضرت ابراهيم تابع شريعت حضرت نوح بوده است تا اينكه خود داراي شريعت شد و بواسطه او شريعت حضرت نوح ـ عليه‎ السلام ـ نسخ شد و همچنين ديگر پيامبران نيز مشمول همين حکمند. در اين باره حديثي از امام رضا ـ عليه‎ السلام ـ كه گوياي اين مطلب است را ذكر مي كنيم: در كتاب عيون از امام رضا ـ عليه‎ السلام ـ روايت شده كه فرمود: پيامبران اولوالعزم از اين جهت اولوالعزم ناميده شدند كه داراي عزائم و شرايعند. آري همه پيغمبراني كه بعد از نوح، مبعوث شدند تابع شريعت و كتاب او بودند تا وقتي كه شريعت ابراهيم خليل برپا شد از آن به بعد همة انبياء تابع شريعت و كتاب او بودند تا زمان حضرت موسي، که هر پيغمبري پس از وي پيرو كتاب و شريعت حضرت موسي، بود تا زمان حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ و از آن به بعد هم ساير انبيايي كه آمدند تابع شريعت و كتاب حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ بودند تا زمان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ .[5]

پس تا اينجا ثابت شد كه هر يك از پيامبران اولوالعزم غير از حضرت نوح، تابع شريعت پيامبر اولوالعزم پيشين بوده اند. اما پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ تابع چه دين و شريعتي بوده است؟

دين پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ پيش از بعثت

«در اينكه پيغمبر گرامي اسلام قبل از بعثت هرگز براي بت سجده نكرده و از خط توحيد منحرف نشدند شكي نيست و تاريخ زندگي ايشان به خوبي اين معنا را منعكس مي كند. اما در اينكه بر كدام آئين بوده اند؟ در ميان علما گفتگو است.

بعضي او را پيرو آئين حضرت مسيح: مي دانند، چرا كه قبل از بعثت پيامبر، آئين رسمي و غيرمنسوخ آئين مسيح، بوده است.

بعضي ديگر او را پيرو آئين ابراهيم ـ عليه‎ السلام ـ مي دانند. چرا كه شيخ الانبياء و پدر پيامبران است و در بعضي از آيات قرآن، آئين اسلام به عنوان آئين ابراهيم معرفي شده است (ملة ابيكم ابراهيم، حج 78).

بعضي نيز اظهار بي اطلاعي كرده و گفته اند: مي دانيم آئين داشته، اما كدام آئين؟

بر ما روشن نيست. گرچه هر يك از اين اقوال مؤيدي دارد اما هيچكدام مسلّم نيست.

پاسخ مناسب تر، قول چهارم است كه آن را ذكر مي كنيم و آن اينكه: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ شخصاً برنامه خاصي از سوي خداوند داشته كه طبق آن عمل مي كرده و در حقيقت، آئين مخصوص خودش بوده تا زماني كه اسلام بر او نازل گشت. شاهد اين سخن حديثي است كه در نهج البلاغه آمده و بيان مي کند که «خداوند از آن زمان كه رسول خدا از شيرباز گرفته شد، بزرگترين فرشته اش را همراه وي فرستاد تا شبانه روز، ايشان را به راههاي مكارم و طريق اخلاقِ خوب سوق دهد.» مأموريت چنين فرشته اي دليل بر وجود يك برنامه ‌اختصاصي است.

شاهد ديگر اينكه در هيچ تاريخي نقل نشده است كه پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در معابد يهود يا نصاري يا مذاهب ديگر مشغول عبادت شده باشد. در عين حال، پيوسته خط و طريق توحيد را ادامه مي داد و به اصول اخلاقي و عبادت الهي سخت پايبند بود.

روايات متعددي نيز ـ طبق نظر علامه مجلسي در بحارالانوار ـ در منابع اسلامي آمده كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از آغاز عمرش با روح القدس بود و با چنين تأييدي مسلماً براساس الهام روح القدس عمل مي كرد.»[6]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. فروغ ابديت، ج 1، جعفر سبحاني، چاپ شهريور 1366، دفتر تبليغات اسلامي.

2. تفسير نمونه، ج 2، ص 68 و هم چنين ج 1.

3. خاتميت، شهيد مطهري، انتشارات صدرا.

4. بحارالانوار، ج 18، محمدباقر مجلسي، بيروت.



[1] . مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، ناشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ شانزدهم، 1376، ج 1 و 2، ص 243.

[2] . طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، ج 1، ص 415.

[3] . همان، ص 422.

[4] . همان، ص 213.

[5] . همان، ص 217.

[6] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، نشر داراالكتب الاسلاميه، ج 20، ص 508.

/ 1