ارتداد
التزام و پايبندي به اصول و موازين قانوني هر نهاد يا سازماني، پس از ورود و پذيرش چارچوب كلّي آن، از اصول طبيعي و پذيرفته شدهاي است كه در سراسر امور زندگي، معمول و مطابق عرف بشري بوده است. مصالح مادي و معنوي انسان همواره بر اين اساس استوار گرديده كه افراد در زندگي روزمره خويش، پس از قبول تعهد در قبال انجام يك مسئوليت معين و يا يك تكليف خارجي، نسبت به قوانين موضوعه ملتزم بوده و در صورت تخطي از آن خود را سزاوار تنبيه و مجازات پيشبيني شده بشناسند. در دين اسلام نيز هنگامي كه يك فرد با پذيرش اين دين خود را ملتزم به آن مينمايد، خواه ناخواه حقوق و تكاليفي را متوجه خويش ميسازد كه نميتواند در قبال آنها بيتفاوت بماند ارتداد از دين در واقع بيتوجهي به همان اصول پذيرفته شده شرعي و تكاليف مدون الهي است كه مطابق عقل و منطق بشري و قوانين الهي، سزاوار است تا فرد خاطي به طور معمول تبعات آن را پذيرا گردد.آنچه در ادامه اين نوشتار ميآيد. كنكاشي پيرامون مسئله ارتداد و بررسي ارتباط اين موضوع با حقوق و تكاليف انساني است:
1) معناي ارتداد
ارتداد در لغت به معناي بازگشت و رجوع است.[1]راغب ميگويد: «ارتداد و رده رجوع و بازگشت به راهي است كه شخص آن را پيموده است منتها رده تنها در مورد كفر به كار ميرود و ارتداد در مورد كفر و غير آن.»[2]اما در فقه و كلام اسلامي ارتداد به معناي بازگشت از دين اسلام است كه در زير مورد بحث قرار ميگيرد:2) مرتد
منظور از «مرتد» كسي است كه اسلام را بپذيرد و سپس از آن بازگشت نمايد و اعلام جدايي كند و در اسلام حد شديدي براي آنها ذكر شده است.مرحوم محقق در تعريف مرتد ميگويد: «او كسي است كه پس از اسلام كافر شده باشد.»[3]امام خميني (قدس سره) نيز شبيه اين تعريف را دارد:
«مرتد كسي است كه از اسلام خارج شده و كفر را اختيار نمايد».
«المرتد و هو من خرج عن الاسلام و اختار الكفر».[4]ابن قدامه از علماي عامه ميگويد: مرتد كسي است كه از دين اسلام به كفر رجوع كرده است.[5]
يكي ديگر از ايشان ميگويد: ارتداد رجوع از اسلام يا قطع اسلام است.[6]ميتوان گفت كه فقهاي شيعه و سني در مفهوم ارتداد با هم توافق داشتهو آن را به معناي بازگشت از اسلام و رجوع به كفر ميدانند. و اين معنا از آيات شريفهاي از قرآن كريم اخذ شده است. از جمله در آيه شريفه زير:«و من يرتد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا و الاخره و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون»... [7]
هر كس از شما از دين خود برگردد و در حالي بميرد كه كافر است اعمال وي در دنيا و آخرت تباه ميشود و آنان اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود.
3) مصداق مرتد
در خصوص مصداق مرتد گفتهاند: مرتد به كسي گفته ميشود كه فعل يا قولي از او صادر شود كه نشان انكار اصل دين يا اصلي از اصول دين چون توحيد يا نبوت يا معاد باشد، و يا شخصي يكي از ضروريات دين را منكر شود كه انكار او به تكذيب توحيد يا رسالت پيامبر اكرم r منتهي گردد. در اين صورت ارتداد حاصل خواهد شد.[8]چنانچه گفته شده: از جمله كساني كه ملحق به مرتد هستند كساني ميباشند كه نعوذبالله پيغمبر اكرم (ص)را دشنام و ناسزا گويند و اهانت كنند و هم چنين در مورد امامان معصوم عليهم السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها و در واقع اين كار يكي از اسباب ارتداد است.[9]بعضي از فقها در كتاب حدود در فقه اسلامي آن را به طور جداگانه بحث كردهاند و در روايات خاصي نيز درباره مباح بودن خون چنين كسي در منابع اسلامي ديده ميشود.[10]در اينجا به دليل اختصار ورود در اين بحث به طور جداگانه نيازي نيست.البته انكار ضروري آنگاه موجب ارتداد ميشود كه شخص منكر به پيامد انكارش آگاه باشد.[11] يعني بداند كه انكار ضروري او به تكذيب توحيد و يا رسالت پيامبر اكرم (ص) منتهي ميگردد.اما كساني كه در حال تحقيق باشند مشمول حكم ارتداد نيستند حتي اگر نتيجه تحقيق آنها بازگشت از اسلام و گرايش به آيين ديگري باشد مشروط بر اين كه سخني برخلاف اسلام نگويند كسي با آنها كاري ندارد و از اين مجازاتها معافند.[12]فلسفه اعدام مرتد
فلسفه اعدام مرتد حفظ امنيت داخلي جامعه اسلامي و جلوگيري از نفوذ بيگانهگان و نامحرمان در حريم اعتقادات ديني مردم است. اگر در برابر مرتد سكوت شود بيم آن ميرود كه هر روز افرادي مانند يهوديان در آغاز اسلام به توطئهاي بر ضد مسلمانان برخيزند و براي ايجاد تزلزل در ايمان مؤمنان و در هم ريختن امنيت جامعه اسلامي از طريق ارتداد وارد شوند و اين جا است كه جامعه مبتلا به بحران فكري ـ اجتماعي ميگردد. به خصوص اين كه كارهاي تخريبي معمولاً آثار سريع دارند. لذا اسلام در برابر ارتداد عكس العمل شديدي نشان داده است.ممكن است حكم اعدام مرتد يك نوع خشونت و تحميل عقيده و سلب آزادي تلقي شود. ولي اگر به اين واقعيت توجه شود كه اين احكام مربوط به كسي نيست كه اعتقادي در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نيامده بلكه شامل كساني است كه به اظهار يا تبليغ بپردازد روشن ميشود كه اين حكم اعدام مرتد بدون حكمت و دليل نيست. چه اين كه مجازات مرتد يك فلسفه اساسي دارد و آن حفظ امنيت داخلي جامعه اسلامي و جلوگيري از متزلزل شدن آن و نفوذ بيگانهگان و منافقان است. اگر به افراد اجازه داده شود هر روز مايل بودهاند خود را وفادار به اسلام معرفي كنند. و استعفاء دهند كه در اين صورت هرج و مرج بر جامعه اسلامي حاكم خواهد شد.از اين گذشته در اصل پذيرش دين اجباري نيست و گرويدن به اسلام بايد طبق منطق باشد كسي كه از پدر و مادر مسلمان متولد شده و در محيط اسلامي پرورش يافته و آگاهانه اين دين را برگزيده و يا كسي كه چنين نبوده اما در اثر تحقيق و تفحص اسلام را اختيار كرده باشد بسيار بعيد به نظر ميرسد كه محتواي اسلام را تشخيص نداده باشد پس عدول و بازگشت يك چنين افرادي از اسلام معمولاً انگيزه صحيح و دليل منطقي ندارد بلكه به توطئه و خيانت شبيهتر است به اشتباه و عدم درك حقيقت. بنابراين شايسته مجازاتاند به خصوص كه احكام شرعيه ناظر به تكتك افراد نيست بلكه مجموع را به طور كلي شامل است.خلاصه آن كه اگر در برابر مرتد سكوت شود بيم آن ميرود كه هر روز افرادي مانند يهوديان در آغاز اسلام به توطئه بر ضد مسلمانان برخيزند و براي متزلزل ساختن اعتقادات مردم و از هم پاشيدن امنيت جامعه اسلامي از طريق ارتداد وارد شوند در نتيجه جامعه اسلامي را مبتلا به بحران فكري ـ اجتماعي نمايند به خصوص اين كه كارهاي تخريبي معمولاً آثار سريع دارد لذا اسلام در برابر عمل ارتداد عكس العمل شديدي نشان داده است.قرآن كريم به اين نكته اشاره دارد و داستان عملكرد گروهي را بيان ميكند كه به عنوان يك توطئه حساب شده ابتدا اظهار اسلام كردند سپس با اين ادعا كه چيز قابل ملاحظهاي در اسلام نيافتند ازان عدول كردند در صورتي كه هدف اصلي آنان اين بود كه بدين وسيله تزلزل در ايمان مؤمنان ايجاد كنند.و جمعي از اهل كتاب يهود گفتند: برويد و در ظاهر به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز كافر شويد و بازگرديد شايد آنها مؤمنان از آيين خود باز گردند زيرا شما را اهل كتاب و آگاه از بشارات آسماني پيشين ميدانند و اين اقدام شما كافي است كه آنها را متزلزل سازد.[13]در يك چنين فرضي ديگر مداراي اسلامي نه تنها به صلاح نيست بلكه زمينهساز توطئههاي ويرانگر و فعاليت وتوطئهسازان حرفهاي ـ همانند سلمان رشديها ـ براي ضربه زدن به اسلام و مسلمانان خواهد بود. در اين جا قاطعيت امام گونه لازم است كه فرمود: سلمان رشدي اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است او را به درك واصل گرداند.[14]حكم اعدام براي مرتد استبعاد عقلي هم ندارد چه اين كه جامعه حق دارد براي جلوگيري از اشاعه فساد در جامعه و حفظ امنيت اجتماعي از طريق اعدام عضو فاسد و مخرب جامعه را نابود سازد.به گفته گاروفالو: همانطوري كه در بدن انسان اعضاي ضعيف و فاسدي كه قابل بقا نيستند با عمل جراحي مصنوعي دفع ميشوند بعضي از افراد كه توانايي زندگي قانوني و همگاني با جامعه را ندارند به وسيله اعدام كه يك نوع عمل جراحي مصنوعي براي حفظ و سلامتي ديگران است طرد ميشوند.[15]مجازات اعدام يك وسيله موثر و بازدارنده است و در مقابل خطر دشمنان اسلام و كساني كه امنيت اعتقادي و فكري جامعه را خدشهدار ميسازند لازم و ضروري است.در يك جمله اعدام مرتد بدون دليل نيست بلكه فلسفه اساسي خاصي دارد كه بيان شد.منابع براي مطالعه بيشتر علاوه بر منابع مندرج در پاورقي:1ـ ناصر مكارم و همكاران، پيام قرآن، ج 10، ص 203 ـ 207.2ـ تفسير نمونه، ج 2، ص 648 به بعد، تفسير نمونه، ج 11، ص 426 به بعد.3ـ محمد صالح دليري، حقوق جزاي عمومي، ج 4، تهران، نشر داد، 1374.4ـ محمد ابراهيم شمس ناصري، بررسي تطبيقي مجازات اعدام، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1378.5ـ محمد محمدي گيلاني، حقوق كيفر در اسلام، تهران، المهدي، 1361.6ـ سيد محمد حسن مرعشي، ديدگاههاي نو در حقوق كيفر اسلام، تهران نشر ميزان، 1373.7ـ حسين مهرپرور، ديدگاههاي جديد در مسايل حقوقي، تهران، اطلاعات، چاپ دوم، 1374.8ـ مجله حوزه، سال 1369، شماره 41، مقاله آزادي بيان.[1]. لويس معلوف، المنجد في اللغه، تهران انتشارات اسماعيليان، (بيتا) ص، 154.[2]. الراغب الاصفهاني، معجم المفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالفكر، بيتا، ص 198.[3]. جعفر بن الحسن، محقق حلي، شرايع الاسلام، نجف اشرف، مطبعه الآداب، 1389 ق، ج 4، ص 173.[4]. امام خميني، تحرير الوسيله، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، بيتا، ج 2، ص 329، كتاب المواريث، مسذله 10.[5]. عبد الله بن احمد، ابن قدامه، المغني و الشرح الكبير، بير.ت، دارالكتاب العربي، 1409 ق، ج 10، ص 74.[6]. عبد القادر عوده، الشريع الجناني الاسلامي، دارالكاتب العربي، بيتا، ج 2، ص 706.[7]. سوره بقره، آيه 217.[8]. امام خميني، تحرير الوسيله، ج 1، ص 118.[9]. ناصر مكارم و جمعي از همكاران، پيام قرآن، ج 10، ص 204.[10]. محمد بن الحسن، الحر العاملي، وسايل الشيعه، ج 18، ص 458، كتاب الحدود، باب 25، حديث 1 ـ 4، و باب 27، حديث 1.[11]. عبد الكريم موسوي اردبيلي، فقه الحدود و التعزيرات، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1413 ق، ص 840.[12]. همان، رك، ناصر مكارم، همان، ص 207.[13]. سوره آلعمران، آيه 72 و 73.[14]. امام خميني، صحيفه نور، ج 21، ص 87، رك، فتواي مورخ 28 / 11 / 67، امام خميني (قدس سره) در خصوص حكم اعدام سلمان رشدي.[15]. محمد صالح وليدي، حقوق جزاي عمومي، تهران نشر داد، 1374، ج 4، ص 16.عبدالحكيم سليمي