گل بوته هاي نشاط و شادي را لگدمال نكنيم
مقاله «شادي ستيزي و روحيه كشي، بمب ساعتي اين سرزمين است» از آقاي صابر اداك در ماهنامه گزارش شماره 136 مطالعه شد كه نسبت به آن ملاحظاتي مطرح است كه به برخي از آنها پرداخته مي شود.نگارنده مقاله در تحليلي پيرامون اوضاع اجتماعي و بررسي موضوع فوق، به علل بروز آن در عرصه هاي مختلف پرداخته و نبود شادي و نشاط در جامعه را به بمب ساعتي تشبيه نموده است كه هر لحظه احتمال انفجار آن مي رود.
سخن آغازين اين كه نقد آنگاه لباس حقانيت بر تن مي پوشد كه عادلانه و منصفانه[1] برهاني و متقن[2] جامع نگر از سرمايهگذاري دلسوزي باشد و با توجه به كاستي ها، راهكارهاي جبران را بازگو نمايد.وي در آغاز نوشته خود بر اين باور است كه جامعه ما چهره ناشاد و بي نشاطي به خود گرفته و «نشانه هاي بارز اين حالت در احساس نااميدي، عدم اطمينان به آينده، اضطراب و آمادگي جهت ابراز خشونت نمايان است.» اگر ايشان به ويژگي هاي بارز نوجواني و جواني[3] توجه مي كرد و توطئه هاي شيطاني و پيچيده دشمنان را مدنظر قرار مي داد و به اين نكته توجه مي كرد كه علي رغم تمام توطئه ها، حجم عظيمي از همين قشر در مراكز ديني حاضر مي شدند و براي احياي ارزش هاي ديني و اخلاقي سر از پا نمي شناسند، نگرشي چنين بدبينانه و يك سويه ابراز نمي كرد، امّا ايشان با ناديده گرفتن فضاي جامعه، شرايط موجود داخلي و خارجي به ويژه تهاجم فرهنگي گسترده دشمن، به ترسيم چهره اي بدقواره و ناموزون از جامعه پرداخته است.
1. عرصه سياسي
هيچ يك از منابع ديني ما[4] و انديشمندان ديني، سر ستيز با شادي، نشاط، سرزنده بودن و برخورداري از ظاهري دلربا و دلكش ندارد. بهتر اين بود كه نگارنده در صدد ارائه راهكارهايي جهت درمان معضلات اجتماعي بر مي آمد و افق فراروي نوجوانان و جوانان را تيره و تار نمي نمود. بنابراين القاء روحيه يأس و نااميدي، فراخواني غيرمستقيم به پرخاشگري و عدم شركت در انتخابات آينده، به معناي ناديده گرفتن زحمات و خون دادن ها و خون دل خوردن هاي هزاران هزار دلباختگان و خونين كفناني است كه به بركت تلاش آنان نهضت استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را به ما هديه كردند و لذا است كه اين چنين بي مهابا به ايجاد تشويش اذهان عمومي در بين برخي از نوجوانان و جوانان اقدام كرده اند.نگارنده در اين عرصه مدعي مي شود كه:
«جامعه ما دچار گسيختگي سياسي و فاصله گرفتن مردم از نظام حاكم شده است.»
اما سخن اين است كه براساس كدام آمار و اطلاعات دقيق، چنين ادعايي مطرح شده است، شما چه تلقي از مردم و مشاركت مردمي در عرصه هاي اجتماعي و سياسي داريد؟
به هنگام نگارش اين مطلب در چه فضايي نفس ميكشيديد؟
واقعاً اين ادعاي شما با حضور گسترده مردم از آغاز نهضت تاكنون، در انتخابات متعدد، پاسخ به فراخوانهاي رهبر معظم انقلاب چگونه توجيه مي شود؟آيا اين مسئله را در جامعه هاي ديگر بررسي نموده ايد؟
آيا جوامعي با طمطراق بسيار و تبليغات سرسام آور علي رغم ادعاي آزادي و دموكراسي و مدافع حق مردم، در طول زمامداري خود، اين حدّ مشاركت مردمي را به خود ديده است؟
با اين وصف چگونه ادعا شده است كه
:«مردم حركت نظام را همسو با منافع و خواسته هاي خود نمي يابند.»
2. عرصه فرهنگي
در اين بخش ملاحظاتي چند مطرح است:الف) نگارنده در اين بخش مي گويد:«در جامعه ما متأسفانه نگاهي عجيب نسبت به دين و مذهب وجود دارد كه آن را معارض و مخالف تظاهرات شادي بخش مي داند.»
آيا هر نگاهي به دين، ديني است؟
ملاك و معيار شما در ديني بودن و ديني نبودن چيست؟
كدام يك از دين داران راستين با شادي به ستيزه پرداخته اند؟
اگر هم مخالفت كرده اند، با چه نوع از مظاهر شادي بوده است؟
آيا از منظر شما هر شادي مطلوب و مشروع است؟
اگر شادي به مرز لهو و لعب رسيد و در تضاد با ارزش هاي تربيتي و اخلاقي بود،چه بايد كرد؟هرگز نگاه دين و انديشمندان ديني به نوع پوشش، آرايش ظاهري، برخورداري از تفريحات سالم عجيب نبوده است. اين نگرش شما نسبت به شادي و نشاط ـ با توجه به تصويري كه در صفحه 80 در كنار مطالب شما چاپ شده، با آموزه هاي دين در تضاد است. سرور، بهجت، نشاط و شادماني به معناي بي بند و باري، بگو و بخندهاي ناروا، ارتباط نامشروع و گپ هاي دختران و پسران در مراكز تفريحي نيست.[5] و در يك كلام به نظر مي آيد آنچه شما در پي آن هستيد در واقع اندوهي سياه، دل شكاف و روحيه كش و ايمان سوز است نه شادي و نشاط دلكش و سروري دلفريب كه در سايه پاي بندي به آموزه ها و ارزش هاي ديني به دست مي آيد.آيا اگر بجاي چنين برداشت هاي يك سويه بلكه تحميل برداشت به مردم، در جهت دهي صحيح برخي از رفتارهاي جوانان گام مي زديم و توصيه ها و هشدارهاي مكرر و دلسوزانه رهبر معظم انقلاب را در تغذيه فرهنگي نوجوانان و جوانان و مبارزه با تهاجم فرهنگي و تلاش براي حفظ و گسترش ارزش هاي ديني و اخلاق در سطح جامعه جدي مي گرفتيم و لبه تيز انتقاد را به سمت خواص جامعه به ويژه مسئولين رده بالاي فرهنگي جامعه متوجه مي نموديم، شاهدي جوي بهتر و مطلوب تر نبوديم؟ چرا اين هشدارها و زنگ خطرها را جدي نگرفتيم و چنين دير از خواب برخواستيم، چرا آن را توهم توطئه ناميديم و پس از بيداري ديرهنگام، مدام بر كاستي ها و به رخ كشيدن نقايص و ناديده گرفتن افتخارات اين ملت مي باليم.ب) وي چهارشنبه سوري را «يك آيين پرمعناي مذهبي و سنتي و ملي» مي داند اما به كدامين مستند شرعي چهارشنبه سوري يك آئين پرمعناي مذهبي!! است؟ج) اين ادعا كه «هيچ جشن ملي و عمومي برپا نمي شود و مناسب هايي مانند دهه فجر و جشنواره هاي مختلف هنري به گونه اي دولتي برگزار مي شود و عمدتاً مخصوص عده اي خاص و محدود است و شامل عموم نمي شود.» گزافه اي بيش نيست. بر سرمايهگذاري در كدام يك از اين مراسم تابلوي ورود ممنوع نصب شده است؟
آيا برگزاري مراسم جشم ميلاد ائمه ـ عليهم السّلام ـ ، دهه فجر و... در استاديوهاي ورزشي و محافل عمومي، ويژه از ما بهتران است؟ شايد برنامه هايي كه در آن مراسم ـ علي رغم كاستي ها ـ اجرا مي شود به مذاق شما و تعريفي كه از شادي در ذهن خود ترسيم نموده ايد، ندارد.د) در مورد چادر مشكي و كراهت پوشيدن آن سخن رانده ايد، اما چرا از همه اين لباس هاي مشكي كه بر تن قشرهاي مختلف جامعه است، تنها چادر مشكي زنان عفيف مشكل ساز شده است؟ سؤال جدي ما اين است كه بر فرض بپذيريم چادر مشكي كراهت دارد[6] يا آيا در اين كشور مشكل ما فقط در عمل به اين مكروه است؟ و تنها به مكروهات عمل مي شود؟ يا فضايل فراموش شده، ارزش هاي مسلم اين مردم زير سؤال مي رود و برخي از آقايان خم به ابرو نمي آورند و چنين برآشفته نمي شوند.[7]
آيا در جامعه آمران به معروف و ناهيان منكر مظلومانه به شهادت نمي رسند؟
جوانان اين مرز و بوم در راه مبارزه با مواد مخدر غريبانه و عاشقانه شربت شهادت نمي نوشند؟هـ) آخرين بخشي كه به آن پرداخته مي شود نكاتي است كه در باب موسيقي مطرح شده است. نگارنده مقاله مي نويسد: «گاه شنيدن يك نغمه موسيقي در تنهايي يا در جمع، غم و افكار پريشان را از انسان دور كرده و اميد و نشاط را به وي باز مي گرداند.» اولاً تعريف روشني از موسيقي ارائه نشده است و روشن نشده كه چه نوع از نغمه هاي موسيقي چنان هنرنمايي مي كند؟ ثانياً اين سخن كه «در جامعه ما، شنيدن موسيقي را با گناه مترادف كرده و در نظر مردم هر كس را كه با موسيقي و ابزار آن سروكار داشته باشد به انساني لاابالي و سبك سر تبديل كرده است»تهمتي بيش نيست؛ زيرا هيچ يك از فقهاي اسلامي عظام ما شنيدن موسيقي را به طور مطلق، باگناه مترادف و همسان فرض نكرده است.[8] اي كاش به عنوان يك فرد مسلمان در اين رابطه به فتاواي مراجع معظم تقليد مراجعه مي شد.
تذكر
زندگي چيست؟ چرا مي آييم؟ بعد از اين چند صباح، به كجا بايد رفت، با كدامين نوشته؟به چه سان بايد رفت؟... زندگي خوردن نيست... من شدم خلق كه با عزمي جزم،پاي از بندها گسلم، فارق از شهوت و از كينه و آز... در ره كشف حقايق كوشم...آنچه آموخته ام بر دگران آموزم، شمعِ راه دگران گردم و با شعله خويش،ره نمايم به همه، گرچه سراپا سوزم.[9][1] . انعام، 152 «و اذا قلتم فاعدلوا».[2] . احزاب، 70 «و قولوا قولاً سديداً».[3] . ر.ك: ارنست ر. هيلگارد (و ديگران)، زمينه روان شناسي، ترجمه: محمدنقي براهني (و ديگران)، ج 2، (تهران: انتشارات رشد، 1371): دكتر منصور، دكتر دادستان، روانشناسي ژنتيك، (تهران: انتشارات رشد، 1374، موريس دبس، مراحل تربيت، ترجمه: علي محمد كاردان، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1374).[4] . به عنوان نمونه ر.ك: كليني، كافي، ج2، ص 191؛ مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 9، ص 334، صبحي صالح، نهج البلاغه، قصار، 333، ص 533.[5] . ر.ك: محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 17، ذيل آيه 59 از سوره احزاب.[6] . چادر مشكي از موارد مستثني شده در روايات است. ر.ك: الحر العالمي، وسائل الشيعه، ج3، ص 287.[7] . ر.ك: علي شيرازي، نقد انديشه ها (قم: انتشارات فيضيه، 1379).[8] . ر.ك: عبدالكريم بي آزار شيرازي، رساله نوين، ج 3، 1365، ص 207.[9] . سروده مهدي رافعيان، نشريه زندگي، ويژه جوانان، زمستان 1379.علي.ب.طوسي