اوامر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به علي ـ عليه السّلام ـ - جواني امام علي (علیهم السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جواني امام علي (علیهم السلام) - نسخه متنی

محمود جويباري

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


4- نماينده پيامبر_صلّي الله عليه و آله_ در مكه

دانشمند معروف شيعه، مرحوم شيخ طوسي، در امالي خود، دنباله واقعه هجرت را كه منتهي به نجات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شد، چنين مي‌نويسد:

«شب هجرت سپري شد و علي ـ عليه السّلام ـ از محل اختفاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آگاه بود و براي فراهم ساختن مقدمات سفر، لازم بود شبانه با او ملاقات كند».[1]

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ سه شب در غار ثور بسر برد. در يكي از شبها، علي ـ عليه السّلام ـ و هند بن ابي هاله فرزند حضرت خديجه به غار رفتند و به محضر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيدند. پيامبر دستورهاي زير را به علي ـ عليه السّلام ـ داد.

اوامر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به علي ـ عليه السّلام ـ

1- دو شتر براي من و همسفرم آماده كن. (در اين موقع ابوبكر گفت: من قبلاً دو شتر براي اين كار آماده كرده‌ام. پيامبر فرمود: در صورتي اين شتر را از تو مي‌پذيرم كه پول هر دو را بپردازم. سپس به علي ـ عليه السّلام ـ دستور داد كه پول شتران را بپردازد.)

2- من امين قريش هستم و هم اكنون امانتهاي مردم در خانه من است. فردا بايد در محل معيني از مكه بايستي و با صداي رسا اعلام كني كه هر كس امانتي نزد محمد دارد بيايد و آن را باز گيرد.

3- بعد از رد امانتها بايد خود را آماده مهاجرت كني. هر وقت نامه من به تو رسيد، دخترم فاطمه و مادرت فاطمه و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلب را همراه خود بياور و اگر كساني از بني هاشم خواستار مهاجرت شدند مقدمات هجرت آنان را نيز فراهم كن. سپس فرمود: «از اين سپس هر خطري كه در كمين تو بود از تو برطرف شده است و ديگر آسيبي به تو نخواهد رسيد.»[2]

رد امانتها و سپرده‌ها

علي ـ عليه السّلام ـ پس از مهاجرت رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، در نقطه بلندي از مكه ايستاد و گفت: هر كس پيش محمد امانت و سپرده‌اي دارد، بيايد از ما بگيرد[3]كساني كه پيش پيامبر امانت داشتند با دادن نشانه و علامت، امانتهاي خود را پس گرفتند. بعد از اين، طبق وصيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بايد علي ـ عليه السّلام ـ زنان هاشمي از آن جمله فاطمه دختر پامبر و فاطمه دختر اسد، مادر علي ـ عليه السّلام ـ و فاطمه دختر زبير و مسلماناني را كه تا آن روز موفق به مهاجرت نشده بودند، همراه خود به مدينه بياورد.

آغاز هجرت امام علي ـ عليه السّلام ـ

علي ـ عليه السّلام ـ به همراه بني هاشم در دل شب از طريق«ذي طوي» عازم مدينه گرديد. جاسوسان قريش از مسافرت گروهي علي ـ عليه السّلام ـ آگاه شدند، از اينرو در تعقيب علي ـ عليه السّلام ـ بر آمدند و در منطقه«ضجنان» با او روبرو گرديدند. سخنان زيادي ميان آنان و علي ـ عليه السّلام ـ رد و بدل گرديد. شيون زنان در آن ميان به آسمان بلند بود. او مشاهده كرد جز دفاع از حريم اسلام و مسلمانان چاره ديگري ندارد؛ رو به آنها كرد و گفت: هر كس كه مي‌خواهد بدن او قطعه قطعه گردد و خون او ريخته شود نزديك آيد. آثار خشم و غضب در سيماي وي آشكار بود. مأموران قريش مطلب را جدي تلقي كرده و از در مسالمت وارد شدند و از راهي كه آمده بودند، باز گشتند.[4]

علي ـ عليه السّلام ـ در مدينه

رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و همراهان او روز دوشنبه 12 ماه ربيع‌الاول به قبا كه در دو فرسخي مدينه و مركز قبيله بني عمرو بن عوف بود، رسيدند و در منزل بزرگ قبيله«كلثوم ابن الهدم» فرود آمدند. گروهي از مهاجران و انصار نيز در انتظار موكب پيامبر بودند.

پيامبر گرامي تا آخر آن هفته در آنجا توقف كرد و در اين مدت شالوده مسجدي را براي قبيله«بني عمرو بن عون» ريخت. برخي اصرار مي‌كردند كه هر چه زودتر رهسپار مدينه گردد ولي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در انتظار پسر عموي گرامي‌اش يعني امام علي ـ عليه السّلام ـ بود.

پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در استقبال علي ـ عليه السّلام ـ

ابن اثير مي‌نويسد: هنگامي كه علي وارد«قبا» گرديد، پاهاي او مجروح شده بود. به پيامبر خبر دادند كه علي آمده ولي قدرت ندارد خدمت شما بيايد. رسول گرامي بلافاصله به نقطه‌اي كه علي بود تشريف برد. و او را در بغل گرفت و هنگامي كه چشم او به پاهاي مجروح علي افتاد؛ قطرات اشك از ديدگان او سرازير گشت.[5] پيامبر گرامي در روز دوازدهم ربيع وارد قبا گرديد و علي ـ عليه السّلام ـ در نيمه همان ماه به پيامبر پيوست. طبري در تاريخ مي‌نويسد: علي سه روز پس از مهاجرت پيامبر در مكه اقامت گزيد، و در اين مدت سپرده‌هاي مردم را به صاحبان خود بازگردانيد.[6]

يك برداشت: براستي، دستور پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به علي ـ عليه السّلام ـ براي اداي امانتها و سپرده‌هاي مردم به صاحبان آنها به نيابت از او، آشكارا به انجام پيمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نسبت به علي در مورد وصايت و جانشيني پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اشاره دارد. زيرا براي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ امكان داشت كه شخص ديگري همچون عموي ثروتمندش عباس را وادار به اين كار كند و يا فرد ديگري از اصحاب را.

انتخاب علي براي باز پس دادن سپرده‌ها دليل بر اين است كه علي تنها كسي است كه جايگزين پيامبر و همانند اوست.[7]


[1] . اعيان الشيعه/1/237.

[2] . فروغ ولايت/71.

[3] . بحارالانوار/19/99-103.

[4] . فروغ ابديت/1/446/447.

[5] . تاريخ كامل/2/75.

[6] . تاريخ طبري/1/106، فروغ ابديت/1/446، 447.

[7] . اميرالمومنين اسوه وحدت/109.


/ 31