جواني امام علي (علیهم السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جواني امام علي (علیهم السلام) - نسخه متنی

محمود جويباري

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


4- جنگ بني نضير

بني نضير طايفه‌اي از يهوديها بودند كه در نزديكي مدينه زندگي مي‌كردند و ميان آنها و پيامبر عهدنامه‌اي منعقد شده بود. اما آنان پيمان خود را شكستند. بدين ترتيب كه چون پيامبر در كنار خانه‌هاي آنان نشسته بود، ايشان كمر به قتل پيامبر بستند و مي‌خواستند با انداختن صخره‌اي بر روي پيامبر كار آن حضرت را تمام كنند. پيامبر از طريق وحي از قصد پليد يهود آگاهي يافت. و متعاقباً كسي را به سوي يهود فرستاد و به آنان پيغام داد كه از شهر من بيرون رويد و اكنون كه دست به خيانت آلوديد با من در اين شهر زندگي نكنيد. حضرت براي آنان ده روز مهلت تعيين كرد تا از شهر خارج شوند. بني نضير نيز گفتند: ما از شهر بيرون مي‌رويم. عبدالله بن ابي بن سلول، كسي را به نزد ايشان فرستاد و گفت: از شهر خارج نشويد. و به آنان وعده پيروزي داد وحي بن اخطب، رئيس آنها را، تطميع كرد. سلام بن مشكم، رئيس ديگر بني نضير، حي بن اخطب را از بيرون رفتن از مدينه باز داشت و در نتيجه حيّ نيز از خارج شدن از شهر، خودداري كرد.

پس پيامبر پرچم خود را به دست علي داد و به سوي بني نضير روانه شد. نماز عصر را اقامه كرد و در جايي كه پيامبر اردو زده بود، يهوديان تيري به طرف خيمه او پرتاب كردند. شيخ مفيد در ارشاد مي‌نويسد: وقتي پيامبر به طرف بني نضير حركت كرد، چون به پايين قلعه‌هاي آنها رسيد، فرمان داد خيمه‌اش را در آخرين نقطه از زمينهاي فرو رفته‌اي، از زمينهاي بني حطمه بر پا كنند. زماني كه شب فرا رسيد يكي از افراد بني نضير تيري به سوي خيمه آن حضرت رها كرد و آن تير به خيمه پيامبر اصابت كرد. لذا پيغمبر دستور داد خيمه‌اش را از آنجا برچينند. و بر دامنه كوهي بر پا كنند. چون سياهي شب فراگير شد علي را نيافتند ياران پيامبر پرسيدند: اي رسول خدا ما علي را نمي‌يابيم؟

فرمود: گمان مي‌كنم به دنبال اصلاح كار شما رفته باشد. زماني نگذشت كه علي با سر بريده مرد يهودي كه عزوز نام داشت و همان كسي بود كه به طرف خيمه پيامبر تير انداخته بود، بازگشت وآن سر را جلوي پيامبر گذاشت. پيغمبر از او پرسيد: چه كرده‌اي؟ گفت: ديدم اين خبيث، بي باك و شجاع است. پس در انتظار فرصت، به كمين نشستم و به خود گفتم: چه عاملي او را در اين تاريكي شب گستاخ كرده است كه چنين بر ما شبيخون مي‌زند؟

ناگهان ديدم اين مرد با شمشيري آخته و به همراه نه يهودي ديگر به پيش مي‌آيد. من به او حمله‌ كردم و او را كشتم و يارانش متواري شدند اما به نظر مي‌رسد دور شده باشند. عده‌اي را با من روانه كن اميدوارم كه به آنها برسم. رسول خدا ده تن را با علي روانه كرد كه در ميان آنها ابو دجانه، سهل بن حنيف و سماك بن خرشه هم بودند آنها توانستند مهاجمان يهودي را قبل از آنكه به قلعه‌شان برسند بيابند و آنان را بكشند. سپس‌ سرهاي آنان را نزد پيامبر آوردند. پيامبر فرمان داد سرهاي آنان را در برخي از چاههاي اطراف بيفكنند و به اين ترتيب شجاعت و پايداري علي ـ عليه السّلام ـ ، مهمترين علت فتح درهاي بني نظير بود.[1]


[1] . سيره معصومان 259، 260.



/ 31