علي ـ عليه السّلام ـ در برابر عمروبن عبدود
امام ـ عليه السّلام ـ براي جبران تاخير، به سرعت رهسپار ميدان شد و رجزي به وزن و قافيه قهرمان عرب خواند كه مضمون آن اين بود كه: عجله مكن؛ مرد نيرومندي براي پاسخ به نداي تو آمده است. علي ـ عليه السّلام ـ زرهي آهنين بر تن داشت و چشمان او ميدرخشيد. قهرمان عرب پس از آشنايي با علي از مقابله با او خودداري كرد و گفت: پدرت از دوستان من بود و من نميخواهم خون تو را بريزم.علي ـ عليه السّلام ـ به او گفت: تو غصه مرگ مرا مخور، من خواه كشته شوم و خواه پيروز گردم، خوشبخت خواهم بود و جايگاه من در بهشت است، ولي درهمه احوال دوزخ در انتظار توست. در اين موقع عمرو لبخندي زد و گفت: برادر زاده! اين تقسيم عادلانه نيست؛ بهشت و دوزخ هر دو مال تو باشد. آنگاه علي ـ عليه السّلام ـ او را به ياد نذري انداخت كه با خدا كرده بود كه اگر فردي از قريش از او دو تقاضا كند، يكي را بپذيرد و عمرو گفت چنين است. علي گفت: در خواست نخست من اين است كه اسلام بپذير. قهرمان عرب گفت: از اين درخواست بگذر كه مرا نيازي به دين تو نيست.سپس علي ـ عليه السّلام ـ گفت: بيا از جنگ صرف نظر كن و رهسپار زادگاه خويش شو و كار پيامبر را به ديگران واگذار كه اگر پيروز شد سعادتي است براي قريش و اگر كشته شد، آرزوي تو بدون نبرد جامه عمل پوشيده است. عمرو در پاسخ گفت: زنان قريش چنين سخن نميگويند. چگونه برگردم، در حالي كه برمحمد دست يافتهام و اكنون وقت آن رسيده است كه به نذر خود عمل كنم، زيرا من پس از جنگ بدر نذر كردهام كه بر سرم روغن نمالم تا انتقام خويش را از محمد بگيرم. اين بار علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: پس ناچار بايد آماده نبرد باشي و گره كار را از ضربات شمشير بگشاييم.در اين موقع قهرمان ساخورده عرب از كثرت خشم بسان پولاد آتشين شد و چون علي ـ عليه السّلام ـ را پياده ديد از اسب خود فرود آمد و آن را پي نمود و با شمشير خود بر علي ـ عليه السّلام ـ تاخت و آن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد. علي ـ عليه السّلام ـ ضربت او را با سپر دفع كرد ولي سپر به دو نيم شد و كلاه خود نيز در هم شكست و سر آن حضرت مجروح شد. در همين لحظه امام فرصت را غنيمت شمرد، ضربتي محكم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمين ساخت. صداي ضربات شمشير و گرد و خاك ميدان مانع از آن بود كه سپاهيان دو طرف نتيجه مبارزه را از نزديك ببينند. اما وقتي ناگهان صداي تكبير علي ـ عليه السّلام ـ بلند شد، غريو شادي از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دريافتند كه علي ـ عليه السّلام ـ بر قهرمان عرب غلبه يافته، شر او را از سر مسلمانان كوتاه ساخته است.كشته شدن اين قهرمان نامي سبب شد كه آن پنج قهرمان ديگر كه به دنبال عمرو از خندق عبور كرده، منتظر نتيجه مبازره علي ـ عليه السّلام ـ و عمرو بودند؛ پا به فرار گذاشتند. مرگ اين قهرمان سبب شد كه شور جنگ به خاموشي گرايد و قبايل مختلف عرب هر كدام به فكر بازگشت به زادگاه خود بيفتند. چيزي نگذشت كه سپاه ده هزار نفري كه با سرما و كمبود علوفه براي دامهايشان روبرو بودند، راه خانههاي خود را در پيش گرفتند و اساس اسلام كه از طرف نيرومندترين دشمن تهديد ميشد در پرتو فداكاري علي ـ عليه السّلام ـ محفوظ و مصون بماند.[1]
[1] . سيره معصومان، فروغ ابديت /ص107 تا 110 با اندكي تاخيص.