جواني امام علي (علیهم السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جواني امام علي (علیهم السلام) - نسخه متنی

محمود جويباري

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

هنگامي كه امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ از ناحيه پيامبر مأمور شد كه دژهاي«وطيح» و«سلالم» را بگشايد، زره محكمي بر تن كرد و شمشير مخصوص خود، «ذوالفقار» را حمايل نموده؛ «هروله» كنان و با شهادت خاصي كه شايسته قهرمانان ويژه ميدانهاي جنگي است، بسوي دژ حركت كرد و پرچم اسلام را كه پيامبر به دست او داده بود، در نزديكي خيبر بر زمين نصب نمود. در اين لحظه در خيبر باز گرديد، و دلاوران يهود از آن بيرون ريختند. نخست برادر«مرحب» به نام «حارث» جلو آمد. هيبت نعره او آنچنان مهيب بود كه سربازاني كه پشت سر علي ـ عليه السّلام ـ بودند؛ بي اختيار عقب رفتند. ولي علي ـ عليه السّلام ـ مانند كوه پاي برجا ماند. لحظه‌اي نگذشت كه جسد مجروح «حارث»، به روي خاك افتاد و جان سپرد. مرگ برادر، «مرحب»را سخت غمگين و متأثر ساخت. او براي گرفتن انتقام برادر در حالي كه غرق سلاح بود و زره يماني بر تن و كلاهي كه از سنگ مخصوص تراشيده بود بر سر داشت، در حالي كه «كلاه خود» را روي آن قرار داده بود، جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب رجز خواند. علي ـ عليه السّلام ـ نيز رجزي در برابر او سرود.

رجزهاي دو قهرمان پايان يافت. صداي ضربات شمشير و نيزه‌هاي دو قهرمان اسلام و يهود، وحشت عجيبي در دل ناظران پديد آورد. ناگهان شمشير برنده و كوبنده قهرمان اسلام، بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و كلاه خود و سنگ و سر را تا دندان دو نيم ساخت اين ضربت آنچنان سهمگين بود كه برخي از دلاوران يهود كه پشت سر مرحب ايستاده بودند، پا به فرار گذارده به دژ پناهنده شدند.

و عده‌اي كه فرار نكردند، با علي تن به تن جنگيده و كشته شدند. علي يهوديان فراري را تا در حصار تعقيب نمود. در اين كشمكش، يك نفر از جنگجويان يهود با شمشير بر سپر علي ـ عليه السّلام ـ زد و سپر از دست وي افتاد. علي فور‏‏‏‏أ متوجه در دژ گرديد، و آن را از جاي خود كند. و تا پايان كار زار به جاي سپر به كار برد.

پس از آنكه آن را به روي زمين افكند، هشت نفر از نيرومندترين سربازان اسلام از آن جمله ابورافع، سعي كردند كه آن را از اين رو به آن روكنند، نتوانستند.

در نتيجه قلعه‌اي كه مسلمانان ده روز پشت آن معطل شده بودند، در مدت كوتاهي گشوده شد.

شيخ مفيد در ارشاد به سند خاصي از امير مؤمنان سرگذشت كندن در خيبر را چنين نقل مي‌كند: من در خيبر را كنده به جاي سپر به كار بردم و پس از پايان نبرد آن را مانند پل به روي خندقي كه يهوديان كنده بودند، قرار دادم، سپس آن را ميان خندق پرتاب كردم. مردي پرسيد: آيا سنگيني آن را احساس نمودي؟ به همان اندازه سنگيني كه از سپر خود احساس مي‌كردم. آن حضرت در پاسخ شخصي چنين فرمود: من هرگز آن در را با نيروي بشري از جاي نكندم، بلكه در پرتو نيروي خدا داد و با ايمان راسخ به روز واپسين اين كار را انجام دادم.(بحار /21/21)[1]


[1] . فروغ ابديت /2/ از صفحه 239 تا 253، با تلخيص.



/ 31