22ـ شرك موانع فهم قرآن
قاري قرآن بايد در رفع موانع و حجب شيطاني بكوشد.مهمترين حجابهاي فهم چهارتا ميباشد.الف) برخي از قاريان تمام تلاش خويش را صرف تلفظ صحيح كلمات قرآن ميكنند، تا مبادا حرفي را از مخرج نادرست، ادا كنند، در چنين وضعيتي ديگر براي توجه به معاني، مجالي باقي نميماند، شكّي نيست كه چنين تلاشي از وسوسههاي شيطان است كه مردم را از درك معاني كلام الهي باز دارد.ب) اينكه تلاوت كننده در مسائل، مقلّد نظريهاي باشد كه به تقليد آن را ياد گرفته و نسبت به آن جمود و تعصب داشته باشد،اين چنين اعتقاد و تعصب مانع از ارتقاء است.ج) اينكه قاري بر گناهي اصرار ورزد و يا متكبر و به طور كلي اسير هواي نفس باشد، اين گناهان سبب تاريكي دل ميگردد و مانند غبار بر آيينه قلب نشسته، از تجلي حق جلوگيري ميكند و اين بزرگترين حجاب دل است.د) اينكه تفسير ظاهري آيه را بخواند و بپذيرد كه كلمات قرآن در معاني خود منحصر به هماني است كه از ابن عباس و مجاهد و امثال آنها نقل شده و بقيه تفسير به رأي است و اين خود از حجابهاي بزرگ فهم قرآن است.23ـ تخصيص
يعني اينكه تلاوت كننده در نظر بگيرد كه مقصود از هر خطاب قرآن خود اوست، پس اگر نهي يا امري را در قرآن ميخواند يا وعده و وعيدي را ميشنود، خود را مخاطب بداند و اگر داستانهاي انبياء و اقوام گذشته را قرائت كند آنها را به منزله داستانهاي افسانهاي تلقي نكند، بلكه بداند كه مقصود از آنها عبرت است، در قرآن ميخوانيم:و لقد يسّرنا القرآن للّذكر فهل من مدّكرٍ[17]يعني ما قرآن را براي پند گرفتن آسان ساختيم، پس آيا پند گيرندهاي هست؟24ـ تأثير پذيري
قاري قرآن بايد از آيات گوناگون كلام الهي متأثر شود و به حسب مضمون هر آيه حالت حزن و اندوه و يا نشاط و شادي برايش حاصل گردد چنانكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خود از آيات الهي متأثر بود.به بيان ديگر: هرگاه به آيات مربوط به بهشت ميرسد، خوشحال شود و رفتن به بهشت را از خداوند بخواهد و هرگاه به آيات مربوط به جهنم ميرسد، ناراحت و محزون گردد و به خدا پناه ببرد.
25ـ ترقي
يعني اينكه قاري در حين تلاوت قرآن چندان اوج بگيرد و احساس تقرب به درگاه باري تعالي كند تا به آنجا برسد، كه آيات را از صاحب وحي بشنود.فرق است بين كسي كه تماشاگر سخن گفتن دو كس است، با كسي كه مخاطب گوينده است، مشاركت ما در تلاوت قرآن، ابتدا، مشاركتي تماشاگرانه است، يعني بازيگران صحنه، ديگراناند و ما به تماشا دعوت شدهايم، اين نحوه از مشاركت ميتواند ارتقاء يابد و به مشاركتي بازيگرانه تبديل شود، يعني به جايي برسد كه ما احساس كنيم، مخاطب مستقيم كلام خداوند هستيم و اينجاست كه بهرهاي ديگر ميبريم و لذتي ديگر از مرتبهاي والاتر!26ـ گفتن «صدق الله العلي العظيم» (خداي بلند مرتبه بزرگ راست گفته است) در آخر تلاوت27ـ قرائت دعاهاي رسيده از پيشوايان معصوم پس از پايان تلاوت[18]
[1] . واقعه/79.[2] . وسائل الشيعه، ج1، ص270، ح5.[3] . نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي، خطبه 193، ص225.[4] . نحل/98.[5] . بحار الانوار، ج92، ص316.[6] . مزمل/4.[7] . اصول كافي، ج2، ص418.[8] . اصول كافي، ج2، ص618.[9] . سنن بيهقي، ج10، ص229.[10] . المحجه البيضاء، ج2، ص232.[11] . المحجه البيضاء، ج2، ص232[12] . المحجه البيضاء، ج1، ص231.[13] . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص218.[14] . اصول كافي، ج2، ص432.[15] . محمد/47.[16] . اعراف/204.[17] . قمر/22.[18] . امير المؤمنين موقع ختم قرآن ميفرمود: اللهم اشرح بالقرآن صدري و استعمل بالقرآن بدني و نوّر بالقرآن بصري و اطلق بالقرآن لساني و اعني عليه ما ابقيتني فانه لا حول ولا قوه الا بك: بار خدايا! سينهام را به وسيله قرآن گشادهدار و بدنم را به دستور قرآن كارگير، و ديدهام را به قرآن نور بخش و زبانم را به قرآن روان گردان و تا مرا در اين دنيا باقي نگه ميداري به وسيله قرآن ياريم كن زيرا هيچ نيرو و تواني نيست مگر به كمك تو. (بحارالانوار، ج89، ص209).