مبحث دوّم :نگاهى به تاريخ مغرب زمين - قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

مبحث دوّم :نگاهى به تاريخ مغرب زمين

تاريخ اروپا داراى چند دوره عمده است : دوران باستان ، دوران قرون وسطى و عصر جديد.

1- دوران باستان

در اين دوران دو حوزه عمده فرهنگى و تمدنى در اروپا شناخته شده است . حوزه يونان و حوزه روم .

الف - تمدن يونان

در دوران باستان از تاريخ اروپا، يونان بعنوان اولين مركز ثقل و كانون تمدن اروپايى ، در سير تاريخ خود، چند مرحله را پشت سرگذاشته است :

ميت انگارى

دراين دوره مردم به حقايق غيبىِابدى و ازلى اعتقاد داشتند وبراى هر پديده اى يك مبداء غيبى به نام (الهه ) يا (ربُّ النوع ) قائل بودند. به عنوان مثال براى آسمان ، زمين ، آب ، باد، جنگ ، صلح ، زيبابى و... هر كدام يك خدا قايل بودند.

در واقع (ميت ) به مفهوم اسطوره مى باشد و معتقدان به آن ، براى اينكه براى حوادث طبيعى دلايل واستدلالهايى داشته باشند. تا آنهارا درخصوص علل بروز اين حوادث قانع كند، دست به اسطوره سازى مى زدند و براى نيروهاى طبيعى كه دليلى براى وقوع آنهانمى توانستند پيداكنند، مانند زلزله ، طلوع و غروب آفتاب ، تحولات و تغييرات ماه ، خورشيد، باد، باران و... داستانى مى ساختند: مانند اينكه تصور مى كردند، زمين بر روى نوك شاخ يك گاو قرار دارد كه هرگاه ، گاو سر خود را تكان مى دهد، زلزله ايجاد مى شود! كم كم شخصيتهايى كه در اين اسطوره ها ايجاد كنندگان اين نيروها تلقى مى شدند، تحت تاءثير فطرت خداگرايى انسان از يك سو و جهالت او از سوى ديگر، به صورت ربُّ النوع ياالهه مورد پرستش يا تقديس و احترام قرار گرفتند.

به اين ترتيب ، مى توان گفت در اروپاى باستان نيز نظير مشرق زمين ، به عالم غيب و مبداء الهى براى پديده ها، اعتقاد داشتند. امّا در مصداق آن دچار اشتباه بوده اند. در بين آنها اين تصور وجود داشت كه هر پديده اى ، خداى ويژه اى دارد. هر چند در راءس آنها، قائل به يك خداى اصلى به نام (زئوس )، خداى خدايان بودند كه بر همه خدايان فرمانروايى مى كرد.

ميت انگارى يا دين اسطوره اى در يونان ، چيزى شبيه (بوديسم ) در هند و (ميترائيسم ) در ايران بود. زيرا ايرانيان ، هنديان و اروپائيان هر كدام تيره اى از نژاد آريايى هستند. مى توان براين اساس حدس زد كه اعتقادات مذهبى نژاد آريايى در اين سه جريانى كه بعدها از هم فاصله گرفتند، ادامه پيدا كرد و آثار آن به اين گونه ظاهر شد.(17) فرهنگ ميت انگارى تا مدتى بر يونان حاكم بود اما به تدريج منسوخ شد و از ميان رفت و جاى خود را به دوره جديدى به نام (ميت شناسى ) يا (ميتولوژى ) داد.

ميت شناسى

در دوره ميت شناسى ، اسطوره ها تقديس و خدايان پرستش نمى شدند، بلكه مورد تفسير و تحليل قرار مى گرفتند و نوعى مبنا و نظام فلسفى به آنها داده مى شد. آثار شاعرانى هم چون (هومر) كه اسطوره ها و افسانه هاى مربوطه به ميت هاى يونانى را در دو مجموعه به نامهاى (ايلياد) و (اديسه ) جمع آورى كرده بود، مورد تحليل و تفسير قرار مى گرفت .(18) اين دوره نيز چند صباحى بيشتر دوام نياورد. پس ازآن ، دوران ديگرى آغاز شد كه به آن عصر (متافيزيك ) يا (فلسفه ) مى گويند.

/ 41