قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عصر فلسفه

در دوران فلسفه ، تفكرات و پويش هاى عقلى (غير ملتزم به وحى ) ظهور كردند و انواع افكار فلسفى بشرى در اين عصر شكل گرفت و نسبيت گرايى ، شك گرايى و سوفسطايى گرى رواج پيدا كرد. در مقابل ، براى پاسخگويى به نياز زمان و رفع هرج و مرج فكرى و فرهنگى موجود، انديشمندان ، مصلحان و فلاسفه اى همچون سقراط (470 - 399 ق .م ) كه با گرايشات حكمت عقلى و دينى ، به دنبال ايجاد يك نظام فكرى نوين بود ظهور كردند. وى با مخالفت سوفسطائيان روبرو شد و محكوم به سركشيدن جام شوكران شد. علاوه بر سقراط، در اين عصر مى توان از (افلاطون ) (427 - 347 ق .م ) نام برد. وى تحت تاءثير اديان شرقى و يونان باستان ،نوعى گرايش اشراقى را رواج داد.

معروفترين فيلسوف يونان باستان (ارسطو) (385-327 ق .م ) بود. فلسفه او فلسفه اى استدلالى و عقلى است . چهره مشهور ديگر عصر فلسفه در يونان (اسكندر مقدونى ) مى باشد كه احتمالا شاگرد ارسطو بود. وى در عين حال كه يك فيلسوف بود، به قدرت سياسى دست پيدا كرد و يونان را زير سلطه خود در آورد و به اتكاء آن ، به جهانگشايى پرداخت . گسترش تمدن يونان و برخورد آن با تمدنهاى ديگر در زمان وى ، عملا منجر به گستردگى ،پراكندگى و سپس نابودى تمدن يونان شد. امپراطورى يونان در زمان وى با دست اندازى بر ساير كشورها و گسترش به سمت شرق ، وسعت فوق العاده اى يافت و همين امر زمينه نابودى آن را فراهم كرد. زيرا منجر به پراكندگى عناصر فكرى و كيفى و كارآمد يونان شد كه آنها را براى اداره متصرفات بى حد و حصر اسكندر، به نقاط مختلف دنيا اعزام كردند. در نتيجه ، مركزيت امپراطورى يعنى يونان ، از نيروهاى كيفى تخليه و كاملا تضعيف شد.

از سوى ديگر، گرايشات شديد دنياطلبى و مال اندوزى ، در اثر تصاحب ثروتهاى كلان كشورهاى اشغال شده ، رشد چشمگيرى يافت و اينها، بعلاوه در آميختگى و امتزاج فرهنگى يونان با فرهنگهاى زيرسلطه ، حكومت يونان وفرهنگ وتمدن آن را كاملا" تضعيف كرده و زمينه فروپاشى آنرا فراهم ساخت .(19)

ب - تمدن روم

ظهور روم

اسكندرپس ازفتوحات بزرگ خود درمشرق وپس از هجوم به سوى هندوستان به ايران بازگشت و سپس شهر بابل را پايتخت خود قرار داد. ليكن پس از مدت كوتاهى كه از استقرار او مى گذشت در يك ميهمانى شبانه ، تبى بر وى عارض شد و ده روز بعد در اثر همان بيمارى و به طور مرموزى در سن 32 سالگى درگذشت و سرزمين وسيع و گسترده او براى سردارانش باقى ماند(20) و بين آنان تقسيم شد.

در اين ميان روم (21) كه در همسايگى يونان قرار داشت و آرام آرام به رقيب سرسختى براى يونان تبديل شده بود،از ضعف و سستى آن بهره برد ،بدانجا يورش برده و به تدريج آن را تحت سلطه خود قرار داد و ميراث خوار تمامى دست آوردها، فرهنگ ، تمدن ، قدرت و ثروت يونان شد.

پس از اينكه يونان تحت سلطه روم درآمد،اين كشور و شهررم كه پايتخت آن بود، مركزتمدن اروپا شد. اماتمدن رومى قبل از هر چيز، وجهه نظامى و سياسى داشت و فاقد مبانى فكرى ، فلسفى و فرهنگى مستقل بود و بهمين دليل ، عصر روم ، عصر افول فرهنگ و انديشه و عدول از فلسفه و مبانى فرهنگ يونانى بود.

ناتوانى روميها در تداوم راه يونانيها باعث شد كه مركزيت علم و فلسفه ، در آن دوران ، از اروپا به مصر (اسكندريه ) منتقل شود. ناگفته نماند، حركتى كه پس از عصر افلاطون و ارسطو در جايگزينى مكاتب اخلاقى مانند (اپيكورى )(22) و رواقى (23) با فلسفه طبيعى و ما بعدالطبيعه و حتى فلسفه سياسى شروع شده بود، در عصر رومى و بخصوص در اسكندريه ، شدّت بيشترى يافت . شايد يكى از دلايل آن ، علاقه روميها به اصولى مانند جدايى اخلاق از سياست (كه از اصول مسلم اپيكورى است ) مى باشد.

روميها براى اداره كشورها ومتصرفانى كه از يونان باقى مانده بود، ديكتاتورى خشنى را حاكم كردند. نظام برده دارى كه از دوره يونان باقى مانده بود و براساس آن ، به برده نه بعنوان انسان ، بلكه مانند يك شى ء كم ارزش نگريسته مى شد، به شدت گسترش يافت و به عنوان يك نظام اجتماعى و شيوه زندگى پذيرفته شد.

/ 41